در دوره خدمت نظامی، فرد ناگهان وارد ساختاری می شود که نه با نیازهای فعلی او سازگار است و نه با ظرفیت های انسانی جوانان.
فشار روانی و مشکلات بی شمار سربازگیری این دوره را به تجربه ای تبدیل می کند که تأثیرات آن سال ها پس از پایان خدمت در روح مردم باقی می ماند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
بنابراین، بسیاری از مردان اقدامات مختلفی را برای رهایی از این بار سنگین انجام می دهند تا راهی برای خروج پیدا کنند. آمار منتشر شده در رسانه های داخلی ایران نشان می دهد که سه میلیون سرباز فراری وجود دارد.
خدمت نظامی در ایران اجباری است و طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، همه مردان ایرانی بالای ۱۸ سال ملزم به تکمیل ۲۴ ماه خدمت نظامی هستند، مگر در موارد استثنایی. حداقل خدمت نظامی ۱۴ ماه است.
فرهاد، جوانی که تجربه سربازی اجباری را داشته و در واحد کماندویی نیروی زمینی ارتش خدمت کرده است، می گوید آزاردهنده ترین بخش «هدر دادن وقت و زندگی بدون هیچ منفعتی» است.
او ساعات اولیه خدمت نظامی خود را این گونه توصیف می کند: «هنگام رسیدن، تحت بازرسی بدنی بسیار بی ادبانه قرار گرفتم. شاید بخشی از آن این باشد که آن ها باید مراقب شما باشند تا از وقوع هر اتفاقی جلوگیری کنند. اما می توانست محترمانه تر باشد، نه با کلمات تحقیرآمیز. سربازان قدیمی احساس می کردند که نسبت به تازه واردان برتری ویژه ای دارند و با تمسخر و تحقیر به آن ها نگاه می کردند، حتی کسانی که مدارک پایین تری نسبت به برخی تازه واردان داشتند. آن ها چیزهایی می خواستند که تحقیرآمیز باشد و به عنوان تقسیم وظایف دیده نشود، یعنی همه سربازان قدیمی یک واحد منتظر بودند تا به تازه واردان تحویل داده شوند و به آن ها می خندیدند. فضا بسیار نگران کننده بود.»
فرهاد می گوید وقتی سرباز قدیمی شد، سعی کرد با سربازان جدید بدرفتاری نکند و چرخه را قطع کند: «فکر می کنم کسانی که خودشان این کار را کردند از این آسیب دیدند و قدیمی ها هم همین رفتار را داشتند و فکر کردند باید این چرخه را ادامه دهند. متأسفانه، آن ها توسط فرمانده هان و مقامات با همان رفتار حمایت می شدند، زیرا به عنوان ابزاری و اهرمی برای کنترل بهتر پادگان در نظر گرفته می شدند.»
این جوان به DW درباره مشاهداتش درباره تلاش های دیگران برای گرفتن معافیت از خدمت نظامی گفت: «یکی از آشنایانم منتظر است تا بتواند قانونی در این زمینه استفاده کند و پس از هشت سال خدمت نظامی اش را بخرد، بدون اینکه به ارتش برود. خودم شاهد موردی بودم که والدین یک نفر به طور ساختگی طلاق گرفتند تا او از طریق حمایت مادرش از خدمت نظامی معاف شود. بسیاری از مردم سعی کردند معافیت های پزشکی را به روش های مختلف استفاده کنند. حتی موردی وجود داشت که فرد دیوانه شده بود و مدارک پزشکی آماده کرده بود تا معافیت پزشکی بگیرد. حتی افرادی بودند که به خود آسیب رساندند تا از خدمت معاف شوند.»
فرهاد سخت ترین بخش دوران نظامی خود را همزمان با سرطان پدرش توصیف می کند: «علاوه بر این، حس اسارت در آنجا داشتم. «خیلی وقت ها مرخصی هفتگی ام به یک شغل خاص گره خورده بود و احساس بردگی می کردم.»
رضا، جوان دیگری که زندگی اش توسط فعالیت های سیاسی تغییر کرده و در سن ۱۸ سالگی بازداشت و بازجویی شده و اکنون خارج از ایران زندگی می کند، نیز به DW Persian گفت که هرگز نمی خواست خدمت سربازی اجباری برای رژیمی که آینده اش را ستم، آسیب می رساند و هدف قرار می داد، خدمت کند.
در این زمینه، او اضافه می کند: «من تحت تأثیر داستان های دیگران درباره تحقیر، کار اجباری، مجازات و استفاده از سربازان به عنوان ابزار قرار گرفتم، اما جوهره تصمیم من از زخم ها و تجربه مستقیم خودم نشأت گرفت. وقتی خودت ظلم را تجربه کرده ای، آنچه دیگران می گویند فقط واقعیت آنچه را دیده ای تأیید می کند.»
وضعیت اسفناک مسکن و سلامت
گزارش های بسیاری از مردانی که در ارتش خدمت کرده اند نشان می دهد که شرایط مسکن و بهداشتی در بسیاری از پادگان های سراسر ایران بسیار نامناسب است.
به گفته فرهاد، بیشتر پادگان های ارتش که خارج از فضای شهری تهران قرار دارند، بسیار فرسوده، قدیمی و امکانات حداقلی دارند: «هم از نظر سلامت و تغذیه، هم دارو و هم درمان، واقعاً در بدترین وضعیت ممکن قرار دارند، همان طور که فکر می کنید در وضعیت جنگی هستید. هرگز فراموش نمی کنم که حتی اگر برای یک سرماخوردگی ساده به کلینیک می رفتید، آنها یک ورق کامل قرص نمی دادند، بلکه با قیچی آن را می بریدند و بسته به وضعیت فرد دو یا چهار قرص می دادند. تغذیه یک فاجعه بود. کیفیت غذا بسیار بد بود و مقدار غذا کافی نبود. ما مجبور شدیم تعداد وعده ها را افزایش دهیم و از جیب خود خرج کنیم.»
او بهداشت پادگانی که در آن خدمت می کرد را «فاجعه بار» توصیف می کند: «در ساختمان قدیمی که من بودم، پنج طبقه بدون آسانسور بود، هیچ توالت وجود نداشت، و اگر در طبقه چهارم بودی، باید همه طبقات را پایین می رفتی و سپس مسیری حدود ۳۰ تا ۵۰ متر را طی می کردی، و یک تشناب عمومی وجود داشت. خیلی ناراحت کننده است، اما اگر کسی نیمه شب نیاز به دستشویی داشت، راهرو را انتخاب می کرد تا راه طولانی تر را برود، و این باعث وضعیت سلامتی بدی شد که حتی صحبت کردن درباره اش هم آدم را ناراحت می کند.»
کمبود آموزش نظامی مناسب
در بسیاری از پادگان های ایران، تجهیزات نه تنها مدرن و استاندارد نیستند، بلکه در بسیاری موارد فرسوده، ناکارآمد و فاقد کیفیت لازم برای آموزش مؤثر هستند. سربازان اغلب با اسلحه های قدیمی، لباس ها و بوت های بی کیفیت و امکانات محدود آموزشی روبرو می شوند.
فرهاد درباره انتخاب برخی مکان های عجیب برای نگهبانی که آن ها را تحقیرآمیز می دانست گفت: «برای مثال، یک انبار بود که در طول خدمت من بسته بود و هیچ چیزی آنجا نبود، و مسئولان پادگان فقط می خواستند برخی از کودکان را در نگهبانی آنجا دخیل کنند و واقعاً انرژی می خواست.»
روایت او از آموزش نظامی نیز شوکه کننده است: «در واحد خودم، هر روز مجبور بودیم قطعات یک سلاح دوربرد را به یک کمپ بزرگ ببریم و جمع کنیم و آموزش دهیم. جالب اینجاست که این سلاح امروزه اصلاً استفاده نمی شود. یعنی شاید برای زمان جنگ با عراق مناسب بود. سلاح ها واقعاً فرسوده بودند. اگر این سلاح در شرایط جنگی استفاده شود، خود فرد در امان نخواهد بود و جانش در خطر خواهد بود.»
دویچه وله پرشین را در اینستاگرام دنبال کنید
جوان آموزش این سلاح را شکنجه آورترین بخش می نامد که تا آخرین روز تغییر نکرد و او فقط هر روز همان آموزش سلاح را دریافت می کرد: «جملات تکراری، رویدادهای تکراری، تصاویر تکراری.»
فرهاد می گوید همیشه فکر می کرد که آرزو دارد سربازان بر اساس توانایی هایشان تقسیم شوند و به مناطق محروم فرستاده شوند، اگر کسی در زبان او خوب باشد، معلم می شود، اگر کادر پزشکی باشد، در خانه بهداشت کار می کند و حداقل از مناطق محروم بهره مند می شود. به گفته او، به دلیل نبود مدیریت مناسب روزمره، مقدار زیادی انرژی، انرژی و استعداد که می توان در جاهای بهتر استفاده کرد، در سربازخانه هدر می رود.
او می گوید در طول خدمتش، حقوق و مزایای سربازان به طور متوسط ماهانه بین ۴۰ تا ۸۰ دلار بود که بسته به مدرک تحصیلی شان بود.
آزار و تحقیر مداوم، حتی تا روز آخر
گزارش های متعدد سربازان نشان می دهد که تحقیر، فشار روانی شدید و درگیری های خشونت آمیز بخش جدایی ناپذیر خدمت نظامی در ایران است، وضعیتی ناگوار که همه سربازان همیشه از همان فشار بیرون نمی آیند.
در سال های اخیر، رسانه های داخلی و خارجی گزارش های متعددی درباره خودکشی سربازان تحت فشار شدید روانی منتشر کرده اند.
فرهاد درباره نیاز به مدیریت بسیاری از امور تا فردی دچار فروپاشی روانی نشود، از جمله افرادی که صلاحیت ندارند اما موقعیت های مهمی دارند، صحبت می کند: «خدمت من کمی زودتر به پایان رسید به دلیل وضعیت پدرم، چون من از او مراقبت کردم. در آخرین روز که همچنین پایان ماه مارچ بود، باید امضاها را از همه بخش ها جمع آوری می کردم. در یکی از قسمت ها به من گفته شد که موهایت خیلی بلند است و من امضا نمی کنم و باید موهایت را با نمره چهار کوتاه کنی. چون می دانستم معافیت من نزدیک است و نوروز نزدیک است، موهایم را کوتاه نکردم و موهایم کمی بلندتر از بقیه بود. رفتم موهایم را کوتاه کردم و برگشتم تا امضا بگیرم. سپس فرمانده به من نگاه کرد و گفت: «نه، خیلی بلند است.» برو دوباره کوتاهش کن. واضح بود که این رفتار از یک عقده قدیمی ناشی می شود که این فرد دوست داشت آن را به دیگران خالی کند. موهایم را کاملاً از پایین تراشیدم و برگشتم و امضا را گرفتم. «موهایم دوباره ریخته شد، اما خیلی چیزها را درباره اینکه چه کسی سر میز می نشیند و برای فرزندان مردم تصمیم می گیرد به من نشان داد.»
این مرد درباره هدر دادن روزهای طلایی یک جوان و از دست دادن وقت برای خودش می گوید: «قطعاً اگر به ارتش نمی رفتم، دو سال جلوتر از زندگی ام بودم و شاید اتفاقات بهتری برایم می افتاد، زبان جدیدی یاد می گرفتم و می توانستم کارهای بهتری برای رشد خودم انجام دهم. اما من در کارهایی دخیل بودم که دو سال از عمرم را هدر داد. وضعیت به گونه ای است که بدون کارت پایان خدمت و تکمیل خدمت نظامی، مردان از بسیاری از حقوق و مزایای شهروندی محروم می شوند و در بسیاری موارد، چاره ای جز رفتن به ارتش وجود ندارد.»