‏نمایش پست‌ها با برچسب انسانیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انسانیت. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ تیر ۸, دوشنبه

سلاح‌های بدون مرز: چگونه مهمات وارداتی خشونت دولتی در ایران را تشدید می‌کنند

 


هشدار:

این گزارش شامل توضیحات و تصاویری از خشونت و جراحت است؛ تصاویری که ممکن است برای بعضی خوانندگان آزاردهنده یا ناراحت‌کننده باشد.

 

۵. تولیدکنندگان تفنگ شات‌گان و مهمات آن

نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران از انواع متنوعی از تفنگ های شات‌گان‌ استفاده می‌کنند، که برخی ساخت داخل بوده و برخی هم از خارج از کشور وارد شده‌اند. برای اطمینان از شناسایی دقیق سلاح ها، این گزارش از چندین معیار مورد قبول در رویه‌های حقوقی و قضایی بهره برده است، از جمله بررسی ویژگی‌های بصری متمایز، علائم تجاری تولیدکننده، و تطابق با جزوات آموزشی واحدهای امنیتی. در این بخش تنها سلاح‌هایی ذکر شده‌اند، که شواهد بصری قطعی یا چندین منبع مستند معتبر، شناسایی آن‌ها را تأیید کرده باشد. هر سلاحی که حداقل یکی از این معیارها را نداشت، از فهرست کنار گذاشته شد.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

روایتگری در هجوم اخبار مرگ و خشونت خفقان و انکار مضاعف آزار؛ روایتگری در هجوم اخبار کشتار و جنگ

 


نویسنده: پگاه

«مردی معروف»، «شاعری محترم»، «اعتبار اجتماعی»، «شخصیتی شناخته‌شده»... برای همه‌ کسانی که با فراز و نشیب‌های جنبش می‌تو آشنا هستند، این ترکیب‌ها الگوی هولناک مشابهی را به یاد می‌آورند. حالا هم بار دیگر، و این‌بار در شرایطی که توان و عواطف عمومی، با پشت سر گذاشتن کشتار دی‌ماه، بیش از یک ماه بمباران و اخبار روزانه‌ اعدام، در یکی از فرسوده‌ترین وضعیت‌های خود قرار دارد، با روایت‌هایی هولناک از آزارگری یک «مرد معروف» روبه‌رو شده‌ایم. روایت‌ها، امتداد طولانی‌مدتی از تجاوز، آزار، تهدید و تخریب زندگی زنانی را آشکار می‌کنند که حالا با ایستادگی و شجاعت خود برای روایت کردن در برابر مردی ایستاده‌اند که همچنان بدون هیچ محدودیتی از جایگاه قدرت خود برای تخریب و تهدید آن‌ها استفاده می‌کند. هولناکی این وضعیت زمانی کامل‌تر می‌شود که این روایت‌ها را کنار پرونده هنوز ادامه‌دار پژمان جمشیدی، آمار رو‌به‌افزایش خشونت خانگی و آزار جنسی پس از کشتار، جنگ، و سرکوب مضاعف صدای زنان با قطعی اینترنت بگذاریم. تصویر وضعیت، در این کنار هم قرار گرفتن، کامل‌تر می‌شود: چندین نیرو در همدستی با یکدیگر، متحد در حذف، تهدید و آزار راویان و زنان هستند.

جنگ علیه زنان در سودان؛ بارداری‌ حاصل از تجاوز، مادری ناخواسته و طرد اجتماعی

 


یاسر نوزاد یکی از هزاران کودکی است که در طول سه سال درگیری میان ارتش سودان و نیروهای شبه‌نظامی پشتیبانی سریع (RSF)، از بازماندگان تجاوز جنسی متولد شده‌اند. نسما مادر او هنوز چهره متجاوزان را به خاطر دارد. خانواده نسما در روزهای آغازین جنگ از خارطوم گریختند، اما یک سال بعد او برای برداشتن گواهی‌های تولد، فارغ‌التحصیلی و ... به شهر بازگشت چون برای آغاز زندگی دوباره به این مدارک نیاز داشتند. نیروهای آراس‌اف اتوبوس او را در میان کارخانه‌های خارطوم شمالی متوقف کردند، به همه دستور دادند پیاده شوند و مردان را از زنان جدا کردند. نسما در حین تجاوز سومین مرد مسلح از هوش رفت: «وقتی به هوش آمدم، صبح شده بود. بیرون رفتم و دیدم یکی از مردهای داخل اتوبوس، تیرخورده روی زمین افتاده و جان باخته است.»

روایت او با شیوه عملکرد نیروهای آراس‌اف، که کارشناسان سازمان ملل آن‌ها را به ارتکاب خشونت جنسی سازمان‌یافته متهم کرده‌اند، مطابقت دارد. شدت آسیب روحی به حدی بود که نسما تازه پس از پنج ماه فهمید باردار است. او تا شب پیش از عمل سزارین مطمئن نبود که می‌خواهد بچه را نگه دارد یا نه. او در حالی که یاسر سرش را در گودی گردنش پنهان کرده بود، به خبرگزاری فرانسه گفت: «دیگر نتوانستم از او دل بکنم. تقصیر پسرم نیست، همان‌طور که تقصیر من هم نبود. نمی‌توانستم تحمل کنم که درد بکشد یا سر از جایی نامناسب دربیاورد.»

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

روز جهانی پناهندگان؛ یک درصد مردم جهان آواره‌اند

 




مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۱ با قطعنامه ۷۶/۵۵، بیستم ژوئن هر سال را روز جهانی پناهندگان اعلام کرد. سازمان ملل با این اقدام می‌خواست در وهله نخست پنجاهمین سالگرد امضای توافقنامه موسوم به "کنوانسیون ژنو" را گرامی دارد که سندی راهنما برای فعالیت "کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان" (UNHCR) است. امسال این روز برای بیستمین بار برگزار می‌شود.

"کنوانسیون ژنو" در ادامه سنت اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شد که پس از جنگ جهانی دوم حفاظت از فرد و وظایف جهانشمول در این زمینه را توضیح می‌دهد. این کنوانسیون در سال ۱۹۵۱ در یک کنفرانس ویژه سازمان ملل متحد به تصویب رسید و دربرگیرنده تعریف مفهوم "پناهنده" و اصل‌هایی است که اخراج یا بازگرداندن چنین انسانی را ممنوع می‌کند. برای نمونه ماده ۳۳ این کنوانسیون تصریح می‌کند که هیچ پناهنده‌ای را نمی‌توان به منطقه‌ای بازگرداند که زندگی یا آزادی او را تهدید می‌کند.

این سند به طور همزمان حقوق پناهندگان را تعریف می‌کند، برای نمونه حق برخورداری از شغل را. اما این سند همچنین اشخاص و گروه‌های معینی را از دایره شمول مفهوم "پناهنده" بیرون می‌داند، برای نمونه جنایتکاران جنگی را.

چیزی تقریباً شبیه اندوه

 






چیزی تقریباً شبیه اندوه

در جهانی که انسان هر روز با تصاویر جنگ، سرکوب، فقر، تبعیض و فرسودگی روانی مواجه است، امید گاهی به مفهومی دور، شکننده یا حتی غیرواقعی تبدیل میشود. بسیاری از انسان‌ها نه فقط از نظر اقتصادی یا سیاسی، بلکه در سطحی عمیق‌تر، از نظر روانی نیز درگیر نوعی خستگی و ناامیدی جمعی‌اند؛ خستگی‌ای که به‌تدریج توانِ رؤیا بافتن، اعتماد کردن و تصور آینده ای بهتر را سخت میکند. در چنین جهانی، برخی گاه در مرزِ میان اندوه و بی‌حسی و گسست اجتماعی زندگی میکنند؛ جایی که رنج آن‌قدر تکرار میشود که حتی توانِ سوگواری و همدلی، حتی با خویشتن، از انسان گرفته میشود.

پذیرش ظلم و استبداد

 







🤦🏻‍♂️نمايش بيعرضه از چخوف، نمايش پذيرش ستم، قبول گزينه هاي بد بجاي بدتر و درنهايت فروكوفتن صداي اعتراض است.

پذيرش سركوب و ظلم، رويه ديگربازتوليد ساختار ستم است. 

مردم به مثابه تأمین‌کنندگان مصالح جنگ؛ دولت به مثابه مطالبه‌گرِ بی‌پایان

 


جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

در یکی از متناقض‌ترین و نگران‌کننده‌ترین وارونگی‌های نسبت میان دولت و شهروند در ایران امروز، مردمی که خود قربانیان اصلی جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی و فروپاشی تدریجی کیفیت زندگی هستند، اکنون بیش از پیش به‌عنوان منبعی برای تأمین «مصالح جنگ» فراخوانده می‌شوند. در تازه‌ترین نمونه، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، در نشستی با عنوان بررسی روند طرح «محله‌محوری و مسجدمحوری» از مردم خواسته است که با «صرفه‌جویی اقتصادی»، «مدیریت و تعدیل سطح توقعات عمومی» و «سرمایه‌گذاری برای آبادانی کشور»، دولت را در ادامه مسیر کنونی یاری کنند.

این درخواست، اگرچه در ظاهر با ادبیاتی مشارکت‌جویانه مطرح می‌شود، اما در واقع بازتاب نوعی جابه‌جایی خطرناک در جایگاه دولت و مردم است: دولتی که باید پاسخ‌گو باشد، به مطالبه‌گر تبدیل شده و مردمی که باید مطالبه‌گر باشند، به منبع مصرف و استهلاک برای بقای ساختار سیاسی و جنگی بدل شده‌اند.

در هر نظام سیاسی مبتنی بر حقوق شهروندی، این مردم‌اند که در شرایط بحران حق دارند از دولت مطالبه حفاظت، شفافیت، تأمین معیشت، تضمین امنیت و احترام به کرامت انسانی داشته باشند. اما در ایران امروز، این رابطه به‌طور معکوس بازتعریف شده است. در حالی که نزدیک به سه ماه از جنگ می‌گذرد، میلیون‌ها شهروند در نتیجه قطعی طولانی‌مدت اینترنت، تعطیلی کسب‌وکارهای آنلاین، آسیب به صنایع و بی‌ثباتی گسترده اقتصادی، شغل و درآمد خود را از دست داده‌اند. بسیاری از خانواده‌ها در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود، از مواد غذایی تا دارو، با دشواری جدی مواجه‌اند. قیمت اقلام اساسی و دارویی در مواردی چند صد درصد افزایش یافته و بخش بزرگی از جامعه به سطحی از زندگی تقلیل یافته که دیگر نه با مفهوم «رفاه»، بلکه صرفاً با «بقا» قابل توصیف است

در چنین شرایطی، مطالبه صرفه‌جویی بیشتر از مردم، نه دعوت به همبستگی اجتماعی، بلکه انتقال بار بحران از دوش دولت به دوش شهروندان است. این همان منطقی است که مردم را نه صاحبان حق، بلکه ابزاری برای تامین منابع لازم جهت استمرار وضعیت موجود تلقی می‌کند. گویی شهروندان باید از مصرف خود بکاهند، از توقعات خود صرف‌نظر کنند و حتی سرمایه‌های محدود خود را در اختیار ساختاری قرار دهند که خود یکی از عوامل اصلی تولید این بحران بوده است.

ابعاد این وضعیت تنها اقتصادی نیست. در کنار فشارهای معیشتی، فضای عمومی کشور نیز با تهدید، سرکوب و ارعاب روزافزون همراه است. هزاران نفر در ماه‌های اخیر بازداشت شده‌اند، احکام سنگین قضایی صادر شده، اعدام‌های سیاسی ادامه یافته و حضور خیابانی نیروهای بسیجی و گروه‌های سازمان‌دهی‌شده حامی حکومت، حس ناامنی و مراقبت دائمی را بر زندگی روزمره مردم تحمیل کرده است. در چنین فضایی، درخواست دولت برای «تعدیل سطح توقعات عمومی» معنایی فراتر از یک توصیه اقتصادی پیدا می‌کند؛ این عبارت عملاً به دعوتی برای پذیرش فقر، تحمل بی‌حقوقی و عادی‌سازی بحران بدل می‌شود.

از منظر حقوق بشر، دولت نه‌تنها حق ندارد بار هزینه‌های ناشی از تصمیمات سیاسی و نظامی خود را بر دوش شهروندان بیندازد، بلکه موظف است در شرایط جنگ و بحران، بیشترین تلاش خود را برای حمایت از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم به‌کار گیرد. حق بر معیشت، حق دسترسی به غذا، دارو، ارتباط، آموزش و امنیت روانی، از جمله حقوق بنیادینی هستند که دولت‌ها باید در شرایط اضطراری بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها محافظت کنند. اما آنچه در ایران مشاهده می‌شود، حرکت در جهت معکوس این تعهدات است: کاهش حمایت، افزایش مطالبه.

این وضعیت همچنین پرسشی عمیق‌تر را پیش می‌کشد: وقتی مردم دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان ذخیره‌ای برای تأمین انرژی اقتصادی و روانی جنگ دیده می‌شوند، چه چیزی از مفهوم «قرارداد اجتماعی» باقی می‌ماند؟ چگونه می‌توان از مشارکت مردمی سخن گفت، وقتی عاملیت مردم در تصمیم‌گیری درباره جنگ، سیاست خارجی و حتی زندگی روزمره‌شان به‌شدت محدود شده است؟

جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

مردم نباید به «مصالح جنگ» تقلیل یابند. آن‌ها صاحبان حق‌اند، نه منابع مصرفی دولت. هر سیاستی که این مرز را مخدوش کند، نه تنها عدالت اجتماعی را تضعیف می‌کند، بلکه بنیان‌های کرامت انسانی و مشروعیت سیاسی را نیز فرسوده‌تر خواهد ساخت.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

سرودهای انقلابی ایران - سرود انترناسیونال


 


سرودهای انقلابی ایران - سرود انترناسیونال

به یاد مردان و زنان مبارز، به یاد بهترین و پاکترین جوانان ایران که آرمانگرایانه برای دنیایی آزاد و برابر به پا خاستند، در برابر تندر ایستادند، خانه را روشن کردند و جان باختند.

جنگ، سودِ قدرت؛ فقرِ کارگران

 


جنگ، سودِ قدرت؛ فقرِ کارگران

فرخ قهرمانی

دیروز در حالی به استقبال اول ماه مه رفتیم که هنوز خاکستر چهل روز جنگ از شانه‌های مردم ایران فرو نریخته است. جنگی که جناب شاهزاده رضا پهلوی به نام «جنگ بشردوستانه» وعده می‌ داد آزادی، رفاه اقتصادی و آرامش را برای مردم به ارمغان آورد، در عمل چیزی جز ویرانی و فقر گسترده به همراه نداشت. جنگی که نه‌تنها خانه‌ها و زیرساخت‌ها را ویران کرد، بلکه ستون‌های معیشت میلیون‌ها کارگر را هم شکست و به‌ جای پایان‌ دادن به رنج‌ها، بیش از یک تا دو میلیون کارگر را به خیل بیکاران کشور افزود و سفره‌های میلیون‌ها خانواده را کوچک ‌تر و تهی ‌تر کرد. جنگی که قرار بود «نجات‌بخش» باشد، خود به بلایی تازه بدل شد؛ بلایی که نه‌تنها زخم‌ های پیشین را درمان نکرد، بلکه زخم‌ های عمیق‌تری بر پیکر جامعه نشاند کارگرانی که پیش از جنگ نیز زیر بار گرانی و ناامنی اقتصادی خم شده بودند اکنون، به برکت این فاجعه، نان شبشان هم در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. سایهٔ جنگ هنوز از سر مردم کنار نرفته، اما آثارش در زندگی کارگران و زحمت‌کشان ایران ـ و حتی جهان ـ به‌وضوح دیده می‌شود؛ گویی هر موشکی که شلیک شد، نه فقط دیوارها، که سفره‌های مردم را هم درید.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

آتش‌بس، آغاز مواجهه با ‌ آسیب روانی

 



با اینکه بسیاری از ایرانیان ‌ تجربیات آسیب‌زای جمعی، از جمله کشتار دی‌ماه و پیش از آن، سرکوب، فشار و فقر گسترده طی بیش از چهار دهه، را از سر گذرانده‌اند، پرداختن به مسئله آسیب‌دیدگی پس از آتش‌بس، لایه‌ای دیگر از این تجربه‌های سهمگین را آشکار میکند.

تحقیقات روانشناسی نشان میدهند که توقف درگیری‌های نظامی، برخلاف تصور رایج، لزوماً به بهبود فوری سلامت روان منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، پایان جنگ نه‌تنها با کاهش رنج روانی همراه نیست، بلکه میتواند به افزایش یا بروز تأخیریِ نشانه‌های آسیب روانی بینجامد. از این منظر، آتش‌بس را نمیتوان نقطه پایان آسیب‌دیدگی روانی دانست، بلکه باید آن را آغاز مرحله‌ای تازه در مواجهه ذهنی با تجربه‌های جنگ در نظر گرفت.

۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

 تحلیل

آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

بهنود نورپناه

روزنامه‌نگار

کشته‌شدن ده‌ها هزار ایرانی طی دو شب، حاکی از ارتکاب جنایتی سنگین علیه بشریت است؛ سطحی از خشونت که برخی ناظران و تحلیل‌گران را به طرح این پرسش واداشته است که آیا می‌توان از عناصر نسل‌کشی در رفتار جمهوری اسلامی سخن گفت؟

حقوق‌دانان در به‌کارگیری این واژه احتیاط فراوان به خرج می‌دهند. علت این احتیاط، تعریف دقیق و محدود نسل‌کشی در حقوق بین‌الملل است؛ در این چارچوب نسل‌کشی به اعمالی اطلاق می‌شود که با قصد نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام می‌شود.

برخی حقوق‌دانان استدلال می‌کنند که معترضان این خیزش، در معنای کلاسیک حقوقی، لزوماً ذیل یکی از این گروه‌ها تعریف نمی‌شوند و به همین دلیل از اطلاق قطعی واژه «نسل‌کشی» به این جنایت فجیع خودداری می‌کنند

. با این حال، برای بسیاری از افرادی که جمهوری اسلامی را از بدو شکل‌گیری آن می‌شناسند یا بخش قابل‌توجهی از زیست خود را زیر سلطه این نظام گذرانده‌اند، مفهوم نسل‌کشی به شکلی دیگر و ملموس‌تر معنا می‌یابد.

۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

نه به جنگ» فراتر از یک موضع اخلاقی وقتی جنگ به کمک جمهوری اسلامی می رسد

 



متن چند ساعت پیش از اعلام آتش بس پایان یافت، یک روز پس از آنکه ترامپ از «مرگ یک تمدن» با تهدید استعماری سخن گفت که به طور ضمنی شامل استفاده از بمب اتمی یا قتل عام مردم ساکن جغرافیای ایران و تخریب زیرساخت های حیاتی آن بود. این متن بدون تغییر منتشر می شود.

در کنفرانس مطبوعاتی ۶ اپریل ۲۰۲۶، زمانی که یک خبرنگار از ترامپ درباره تهدید بمباران زیرساخت های حیاتی و مجازات گسترده مردم پرسید، او پاسخ داد: «مردم ایران حاضرند برای آزادی رنج بکشند؛ آن ها می گویند: 'به بمباران ادامه دهید!'»

اظهارات ترامپ که «جنایات جنگی» را به طور خاص با اشاره به «اراده» مردم ایران مشروعیت می بخشد و توجیه می کند، به وضوح نشان می دهد که چقدر مهم است موضع ضدجنگ بگیریم و حملات نظامی اسرائیل و آمریکا را بدون لکنت محکوم کنیم. سکوت در برابر جنگ یا نبود تلاش های فعال برای «آتش بس» نه تنها چرخ دنده های ماشین جنگی را صیقل می دهد، بلکه به تداوم جنگی کمک کرده است که به طرز طنزآمیزی جمهوری اسلامی را از نظر اجتماعی، سیاسی و ژئوپولیتیکی تقویت و بازسازی کرده است.

 

«نه به جنگ» فراتر از یک موضع اخلاقی

۱۴۰۵ فروردین ۱۶, یکشنبه

حمایت از جنگ محصول انتقام نه دلسوزی

 


حمایت از جنگ محصول انتقام نه دلسوزی 

فرخ قهرمانی

چند روز پیش خبری به زبان آلمانی دیدم که برایم باورکردنی نبود. نوشته بود در هانوفر، گروهی از سلطنت‌طلبان زنجیرهٔ انسانی تشکیل داده‌اند و نه‌ تنها با آتش‌ بس مخالفت می‌کنند، بلکه فعالانه از ادامهٔ جنگ حمایت می‌کنند. شهری که همیشه نماد صلح بوده، حالا صحنهٔ چنین خواسته‌هایی شده است. خواندن این خبر برایم تکان‌دهنده بود چطور ممکن است پس از چهل روز بمباران، پس از پرپر شدن صدها کودک، کشته شدن هزاران انسان، ویرانی ده‌ها هزار خانه، بیمارستان، درمانگاه و زیر ساخت، هنوز کسانی باشند که ادامهٔ این ویرانی را راه‌ حل می‌دانند؟ در روزهای اول شاید می‌شد این مواضع را به ناآگاهی یا ساده‌لوحی نسبت داد. اما امروز، پس از هفته‌ها جنگ، وقتی حتی دولت‌های مهاجم به این نتیجه رسیده‌اند که ادامهٔ بمباران بی ‌فایده است و پای میز مذاکره نشسته‌اند، دیگر نمی‌توان گفت که این افراد «نفهمیده‌اند». واقعیت روشن است: با بمباران هیچ حکومتی سرنگون نمی‌شود و هیچ دموکراسی‌ ای از دل آوار متولد نمی‌گردد. و هیچ قدرت خارجی برای آزادی مردم کشور دیگری لشکرکشی نمی کند. لحظه‌ای با خود فکر کردم شاید این افراد اصلاً ایرانی نباشند. اما بلافاصله به یاد آوردم در حالی که بخشی از ایرانیان خارج ‌نشین همچنان ادامهٔ بمباران را «راه‌حل» می‌دانند بسیاری از شهروندان همان کشورهایی که در جنگ دخیل‌اند، علیه این جنگ اعتراض کرده‌اند و خواستار پایان آن شده‌اند پس مسئلهٔ اصلی نه ملیت است و نه جغرافیا ، سؤال اصلی این است: این افراد چه می‌خواهند؟ اگر دغدغه‌شان آزادی، رفاه، یا امنیت مردم بود، نمی‌توانستند نسبت به این حجم از رنج حاصل از بی خانمانی ، آوارگی ، بیکاری ، خرابی و ویرانی و از همه مهمتر کشتار کودکان ، زانان و مردم بیگناه بی‌ تفاوت بمانند. اگر دلشان برای زندانیان سیاسی می‌سوخت، نمی‌توانستند از جنگی حمایت کنند وقتی به وضوح می بینند که اعدام ها به مراتب بیشتر و شرایط زندانیان سیاسی به مراتب بدتر از قبل از جنک است و مهمتر از همه اگر هدفشان سرنگونی جمهوری اسلامی است چطور ممکن است چهل روز شدیدترین بمباران قویترین ارتش جهان به همراه متحدش کافی نبوده باشد تا چشم‌ ها یشان باز شود؟ که این جنگ نه ‌تنها چیزی را سرنگون نکرده، بلکه همان قدرتی را که خواهان سرنگونی اش هستند را در هاله‌ای از «خطر» و «بقا» سخت ‌تر و بسته ‌تر کرده ، چطور نمی‌بینند که هر بمب، هر موشک نه فقط دیواری را فرو می‌ ریزد بلکه دیوار تازه ای هم دور حکومت می‌کشد و نهایتاً چطور نمی بینند که حتی خود جنگ افروزان هم آشکارا اذعان میدراند که هدفشان از جنگ براندازی جمهوری اسلامی نیست ، چطور با این که *آفتاب آمد دلیل آفتاب * اینان نفهمیده اند که این جنگ، جنگ دولت‌هاست؛ تصمیماتش در اتاق‌های قدرت گرفته می‌شود و منافعش به جیب دولت ‌ها و سرمایه ‌داران می‌رود و مردم، چه در ایران و چه در کشورهای مهاجم، سهمی از این منافع ندارند. با کمی تامل به این نتیجه رسیدم که اینها هم هرآنچه را که مخالفین جنگ می بینند را میدانند و می بینند اما مشکل اینها در جائی دیگر است اینان اغلب حامیان و پیروان کورکورانه جماعتی هستند که سال‌ها پیش قبل از  انقلاب یا روزهای نخست پس از آن با چمدان‌هایی پر از پول و خاطره یا خشم از مردمی که انقلاب کردند خاک ایران را ترک کرده اند و این جماعت خشمگین از مردم ایران امروز توانسته اند تعدای از جوانان را به خصوص در خارج از کشور با ابزارهائی که در اختیار دارند به خود جذب نموده و در حقیقت این جنگ هم برای آنان به مثابه نوعی انتقام از مردمی است که عامل آن انقلاب بوده اند.

۱۴۰۴ خرداد ۳۰, جمعه

مفهوم «غارت»

 

مفهوم «غارت»

تحلیلی از مفهوم «غارت»: از غارت ثروت ملی تا تخریب زیرساخت های ایران

در ادبیات سیاسی و اجتماعی امروز ایران، واژه «غارت» دیگر فقط یک اصطلاح انتقادی سخت نیست، بلکه توصیف واقعیتی عینی است که ریشه در لایه های مختلف زندگی مردم دارد.

این مقاله بررسی می کند که چگونه منابع ملی ایران به ابزاری برای بقای یک طبقه خاص تبدیل شده و پیامدهای مخرب آن را به همراه دارد.

فساد ساختاری و فرار سرمایه

یکی از آشکارترین نشانه های این وضعیت، اختلاس نجومی و سیستماتیک است. برخلاف موارد فساد، ما با شبکه ای روبرو هستیم که ثروت عمومی را با دور زدن قانون و ایجاد اجاره اطلاعات به حساب های شخصی و خارجی منتقل می کند. پدیده «آقایان» نماد زنده این تبعیض است، طبقه ای که از نعمت های کشور بهره مند می شود در حالی که توده های مردم با تورم طاقت فرسا دست و پنجه نرم می کنند.

اولویت ایدئولوژی بر رفاه ملی

در چهار دهه گذشته، بخش بزرگی از درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز که باید صرف نوسازی زیرساخت ها، آموزش و بهداشت می شد، صرف توسعه طلبی منطقه ای و پروژه های ایدئولوژیک شده است. این رویکرد باعث شده است که ثروت ملی نه صرف توسعه ایران، بلکه صرف تقویت نفوذ سیاسی فراتر از مرزهایش شود، که نتیجه مستقیم فقر گسترده و فروپاشی طبقه متوسط است.

غارت منابع محیط زیستی، میراثی که نابود شد

غارت در ایران محدود به پول نیست. مدیریت ناکارآمد و نگاه کوتاه مدت به منابع منجر به غارت زیست محیطی می شود. خشک شدن دریاچه ها، نشست زمین و از دست رفتن جنگل ها نتیجه پروژه های اجاره ای (مانند ساخت سدهای بی هدف توسط نهادهای نظامی) است که سودهای کلانی برای پیمانکاران دولتی به همراه داشته و آینده ایران را نابود کرده است.

نهادهای اقتصادی غیرپاسخگو

وجود نهادها و بنیادهایی که بخش بزرگی از اقتصاد ایران را کنترل می کنند اما پاسخگو به هیچ نهاد منتخب نیستند و از پرداخت مالیات معاف اند، چرخه فساد را کامل کرده است. این انحصار اقتصادی فضای رقابت سالم را نابود کرده و کارآفرینان مستقل را به حاشیه رانده است.

آنچه امروز در ایران به عنوان غارت شناخته می شود، فرآیندی است که در آن «منافع رژیم» بر «منافع ملی» غلبه کرده است. این شکاف عمیق میان ثروت عظیم الهی ایران و میزهای خالی مردم نه تنها باعث بی اعتمادی شده، بلکه جرقه های اصلی اعتراضات سراسری را نیز شعله ور ساخته است. مردم ایران امروز به خوبی می دانند که ریشه مشکلات شان کمبود منابع نیست، بلکه نحوه توزیع و غارت منابع است.

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...