‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۱۸, یکشنبه

رژیم حقوقی دریای خزر

 



رژیم حقوقی دریای خزر ، یکی از مهم‌ترین مسائل دریای خزر است که پس از فروپاشی شوروی، اهمیت بیشتری پیدا کرد.

عهدنامه وضعیت حقوقی دریای خزر
تاریخ امضا۱۲ اوت ۲۰۱۸
مکان امضاآق‌تاو، قزاقستان
شرط اجرا۵ تصویب
امضاکنندگان
ضامنجمهوری قزاقستان
زبان‌هافارسی، روسی، ترکمنی، قزاقی، آذری، انگلیسی

پیشینه موضوع

درابتدا، وضعیت حقوقی کشتی‌رانی در دریای خزر به وسیلهٔ معاهدات ۱۲۰۷ خورشیدی (۱۸۲۸میلادی)، با روسیهٔ تزاری و در هشتم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۶ فوریهٔ ۱۹۲۱میلادی) و پانزدهم فروردین ۱۳۱۹ خورشیدی (پنجم آوریل ۱۹۴۰میلادی) میان ایران و شوروی سابق، مشخص شده بود. بدین گونه که ایران براساس قرارداد ترکمان چای در سال ۱۲۰۷خ (۱۸۲۸م) از داشتن نیروی دریایی و کشتی‌رانی در دریای خزر محروم شده بود. با انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷ لنین شخصاً معاهدات تزاری با ایران را لغو کرد که منجر به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی شد و دوباره ایران در حق کشتی‌رانی در دریای خزر شریک شد[۱] و مطابق عهدنامهٔ مودت و دوستی (۱۳۰۰/ ۱۹۲۱)، به ایران و شوروی به تساوی حق کشتی‌رانی اعم از نظامی و غیر آن داده شده و در قرارداد بازرگانی و دریانوردی (۱۳۱۹ / ۱۹۴۰) جزئیات رژیم دریانوردی مشخص گردید.[۲] در این معاهدات، هیچ اشاره‌ای به چگونگی استفاده از منابع بستر و زیر بستر دریا نشده‌است. همچنین در این قرارداد مهم به تعیین دقیق مرزهای آبی دو کشور و تحدید حدود نشده‌است.[۳]

۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

آیا مردم ایران به حقیقت حساسند؟

 

 

رزا محتسب

در روزگار بحران، جنگ، اعتراض و قطبی‌شدن جامعه، پرسش از نسبت مردم با حقیقت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. آیا انسان‌ها در چنین شرایطی بیش از گذشته به دنبال واقعیت می‌روند یا برعکس، آنچه را که با باورها و هویتشان سازگار است ترجیح می‌دهند؟ چرا گاهی ارائه‌ی شواهد و داده‌های مستند نه ‌تنها باعث تغییر نظر مخاطب نمی‌شود، بلکه خشم و واکنش منفی او را برمی‌انگیزد؟

این پرسش‌ها به‌ویژه برای روزنامه‌نگاران، فکت‌چکرها و فعالان رسانه‌ای اهمیت دارد؛ کسانی که کارشان سنجش ادعاها و جدا کردن واقعیت از روایت‌هاست. تجربه‌ی سال‌های اخیر در ایران نیز نشان می‌دهد واکنش مردم به یک واقعیت ثابت، بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی، می‌تواند کاملاً متفاوت باشد.

رزا محتسب عضو تحریریه‌ی فکتنامه با توجه به تجربه‌ی چند سال درستی‌سنجی رویدادهای ایران، در پاسخ به پرسش آسو، نشان می‌دهد که چرا گاهی مسئله‌ی اصلی مردم، درست یا غلط بودن یک ادعا نیست، بلکه جایگاه آن ادعا در منظومه‌ی باورها و اهدافی است که برای خود ساخته‌اند.

«آیا مردم ایران نسبت به حقیقت حسّاسند؟» واقعیت این است که این سؤال بزرگی است و پاسخ قاطعی برای آن نداریم. اولین پاسخی که به ذهنم می‌رسد این است که فکر نمی‌کنم مواجهه‌ی مردم ایران با «حقیقت و واقعیت» تفاوت معنا‌داری با مردم دیگر کشورها داشته باشد، یا لااقل اگر دارد من از آن بی‌خبرم. اما می‌توانیم با توجه به واکنش‌هایی که مخاطبان به درستی‌سنجی‌های ما نشان می‌دهند یک دسته‌بندی و توصیف کلی از این مواجهه ارائه کنیم که شاید بتواند وضعیت را روشن‌تر کند. تأکید به این موضوع هم ضروری است که سر و کار ما در درستی‌سنجی با واقعیت است و نه لزوماً با حقیقت که بیشتر جنبه‌ی نظری و تفسیری دارد. چون درستی‌سنجی (فکت‌چک) اساساً با گزاره‌های قابل‌سنجش سروکار دارد نه با تفسیرهای فلسفی و ارزشی.

بر اساس تجربه‌ی ما در فکت‌نامه الگوی مواجهه‌ی مردم با فکت‌ها، متناسب با اینکه موضوعِ فکت‌چک چه باشد و در کدام زمان و موقعیت انجام شده باشد متفاوت است و حساسیت‌های متفاوت برمی‌انگیزد. یک فکت‌چک ثابت در زمان جنگ، صلح، آتش‌بس و یا اعتراضات واکنش‌های متفاوتی می‌گیرد و یک فکت مشخص، بسته به اینکه خوانندگانش چقدر خوشحال، خسته و یا عصبانی باشند اثرهای متفاوتی می‌گذارد.

۱۴۰۵ تیر ۲۷, شنبه

زنان تاثیر گزار- ماهرخ گوهرشناس، بنیان‌گذار مدرسه ترقی بنات

 


در میان زنانی که در تاریخ معاصر ایران در زمینه تعلیم و تربیت زنان و توانمند‌سازی آن‌ها تلاش زیادی کردند، «ماهرخ گوهرشناس» یکی از کسانی بود که در دو جبهه جنگید؛ یکی جبهه اجتماع و دیگری جبهه خانواده. 

او در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که با پیشرفت زنان مشکل زیادی داشتند؛ ماهرخ اما مانند بسیاری از زنانی که در مقابل کهنه‌پرستی ایستادند، مقاومت کرد و با بنیان‌گذاری مدرسه‌ «ترقی بنات»، قدم در راه باسوادی دختران گذاشت. او حتی بعد از اینکه همسرش با خشم او را تهدید به مرگ کرد هم، دست از تلاش برنداشت. 

ماهرخ گوهرشناس متولد ۱۲۵۱ شمسی بود. در مورد مادرش اطلاع زیادی نداریم، اما برخی از منابع، او  را دختر «حاجی میرزا جعفر تاجر»، معرفی کرده‌اند که با استناد به صحبت‌های نوه‌ او «قدسیه عماد»، می‌توان به این نکته رسید که بسیاری منابع نام همسرش را اشتباه به‌عنوان نام پدرش نوشته باشند. قدسیه عماد، پدر ماهرخ را «حاجی حسین جواهری» معرفی کرده است، جواهر‌فروشی که گویا از سوی ناصرالدین‌شاه، «مدیرالصنایع» لقب گرفته بود.

به گفته نوه‌ ماهرخ، خانواده آن‌ها که اصالتا اصفهانی بودند، از نخستین تاجران طلا در بازار تهران بودند و گرفتن چنین سمت و لقبی در این خاندان، امری مرسوم بوده است؛ لقبی که بعد از مرگ پدر به برادر ماهرخ رسید.

 آن‌طور که قدسیه عماد در کتاب «دفترچه خاطرات شانزده زن ایرانی» نوشته، خانه‌ آن‌ها در خیابان چراغ برق بود و تا سال‌ها نام مدیر الصنایع را در پلاک داشت. برادرش با‌توجه به شغل خانوادگی‌شان، فامیل گوهرشناس را انتخاب کرد.

آزادی یعنی چه؟

 

آزادی یعنی چه؟
حدود آزادی باید قانونی و توسط نمایندگان مردم معین شود. زمامداران حکومت، نماینده‌ی مردم هستند و نمی‌توانند به حدود آزادی‌ها تجاوز کنند. مردم باید در تشکیل احزاب و جمعیت‌ها آزادی کامل داشته باشند و بتوانند عقاید و افکار خود را بنویسند و منتشر کنند…  


۱۴۰۵ تیر ۸, دوشنبه

قصاص قانونی برای بی عدالتی…

 


بررسي يک پرونده: 

 فاطمه متولد 17 آبان 1370 در تاريخ 30 فرودين 1388 يعني زمانيکه هفت ماه مانده است تا به سن 18 سالگي وارد شود، متهم  به قتل عمدي همسر دومش مي شود. قبلا در اثر اجبار خانواده در 15 سالگي با مرد ديگري ازدواج مي کند وفقط 15 روز همسر او باقي مي ماند، در اين مدت چندين بار از او کتک مي خورد. تا اينکه با توافق ازهم جدا مي شوند. زمان زيادي از طلاق نمي گذارد که خانواده اش  براي جبران نا کامي ازدواج نخست او را تحت فشار دوباره قرارميدهند تا تن به ازدواج دوم بدهد. زيرا معتقداند، در محيط کوچک آنها يک دختر مطلقه شانس ازدواج مجدد مناسبي ندارد. با همين انديشه بالاخره يک نفررا در فاميل مادري او  که کارمند است، پيدا کرده وبار ديگر او را مجبور به  ازدواج ميکنند. گريه و زاري و مخالفت فاطمه اثري ندارد. کسي به اوتوجهاي نمي کند.

فاطمه دانش آموز است، او با وجوداجراي عقد ازدواج رسمي، زندگي مشترک را آغاز نمي کند. با همسرش رابطه مناسبي ندارد، همسرش اطاقي در مسجدي دارد و در آن زندگي مي کند، گاهي که فاطمه به همسرش سر مي زند مشاجراتي بين آنها سر مي گيرد، به حدي که روحاني و خادم مسجد از مشاجرات آنها مطلع مي شوندد.

 در فروردين 1388 جسد همسر فاطمه در اطاقش پيدا مي شود. پليس فورا جستجو براي يافتن فاطمه را شروع مي کند، او را در کتابخانه مدرسه مي يابند.

با بازداشت فاطمه يک روز بعد از حادثه بدون حضور وکيل و بدون اينکه اجازه انتخاب وکيل داشته باشد بازجويي از او آغاز مي شود. او ابتداء نزد پليس به قتل اقرار مي کند، اما در دادگاه و در حضور وکيلش موضوع را انکار مي کند و اقرارش را ناشي از ترس و بي اطلاعي اعلام مي کند.

 فاطمه شديدا منکر ارتکاب قتل عمدي همسرش است، او دليلي براي انجام آن نداشته است، اما متاسفانه مخالفتش با ازدواج اجباري و عدم تمايلش براي ماندن در يک رابطه توام با زور دادگاه را بي نياز به انجام تحقيقات بيشترپيرامون موضوع مي کند واکنون بيش از شش سال است که در زندان بسر مي برد.

۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

چریکه‌ی تارا از زبان «زن، زندگی، آزادی»

 


منصوره شجاعی

روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکه‌ی تارا» را می‌ساخت، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفکرانی بود که در همان ایام پرآشوب انقلاب ۵۷ پیش‌بینی کرد که رؤیاهای ما در زمینی که با خیشِ نفرت و زور و خشونت زیر و رو می‌شد بارور نخواهد شد.

در اوایل ماه آوریل که نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی چریکه‌ی تارا در سینمای کرایتریون آمستردام اکران شد بیش از چهل سال از ساخت فیلم چریکه‌ی تارا، یکی از اولین قربانیان سانسور انقلاب اسلامی، می‌گذشت. 

چهره‌های گوناگون نادانی



رناتا سالتسل

دو تعریف از نادانی وجود دارد. اولین معنای این واژه عبارت است از بی‌دانشی یا بی‌میلی به دانستن، در حالی که دومین معنا معطوف به روابط است؛ برای مثال، وقتی که تصمیم می‌گیریم رفتار یا شخص خاصی را نادیده بگیریم. با وجود این، تفاوت بسیار مهمی میان نادیده گرفتن چیزی و ناآگاهیِ واقعی از آن وجود دارد، هرچند ممکن است که این دو بسیار شبیه به یکدیگر یا حتی همسان به نظر برسند. نادیده گرفتن چیزی به معنای انکار اهمیت یا وجود آن، و همچنین آگاهانه چشم‌ پوشیدن از آن است. در مقابل، جهل یعنی ناآگاهی از وجود یا معنای بالفعل یا حتی بالقوه‌ی چیزی در جهان آفرینش. تفاوت میان «تجاهل» (نادیده گرفتن عمدی) و «در جهل به سر بردن» حاکی از تمایزی اخلاقی میان «مسئولیت» و «بی‌گناهی» است. نادیده گرفتن آنچه واقعاً از آن آگاه‌ایم در واقع کوششی است برای بازیابیِ آرامش ناشی از جهل «اولیه».

ما معمولاً «نادانی» را به معنایی منفی به کار می‌بریم و اغلب دیگران را به ابتلا به آن متهم می‌کنیم. با وجود این، نادانی و نادیده گرفتن در زندگی روزمره‌ی ما، به‌ویژه در سامان دادن به روابط‌مان، نقشی حیاتی دارد. بدون نادانی، عشق به وجود نمی‌آمد. والدین در فرایند فرزندپروری اغلب محبور می‌شوند که پس از توجه کامل به کودک، مدتی عامدانه او را نادیده بگیرند. در بسیاری از موارد، بهترین راه کنار آمدن با کج‌خلقی‌های یک کودک نوپا این است که مدتی او را نادیده بگیرند یا به راهبرد «وقفه‌ی کوتاه» متوسل شوند. این «وقفه‌ی کوتاه» چیزی نیست جز مدتی که طی آن کودک خردسال مجبور است که بی‌اعتناییِ والدینش را بپذیرد. خوابیدن هم ذاتاً با نادانی گره خورده است، زیرا بی‌خوابی اغلب نتیجه‌ی ناتوانی از هضم و نادیده گرفتن اتفاقات روزانه و احساساتِ ناشی از آن است.

در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ

 

در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ

زری یوسف

چند روز از آتش‌بس گذشته است؟ این جنگ دوم چند روز به درازا کشید؟ اعتراضات کی تمام شد؟ کی شروع شد؟ بین اعتراضات و جنگ دوم چند روز فاصله بود؟ این‌ھا سؤالاتی است که مدام از خودم می‌پرسم، اما جواب دقیقش را نمی‌دانم. ذھنم تمرکز ندارد که تاریخ دقیقشان را مشخص کنم. شاید باید مثل رابطه‌ھای از دست‌رفته تعداد سال‌ھا و روزھا و دقیقه‌ها و ثانیه‌ھا را بشمارم.

اگر یک زندگی معمولی می‌داشتم، اگر یک زندگی نرمال می‌داشتم، شاید من ھم مثل خیل عظیم جمعیت جھان الان در حال شمارش روزھایی بودم که مثلاً یاری را از دست داده بودم، در سوگ دوستی اشک ریخته بودم، در رثای کاری که برایم اھمیت داشت و آن را از دست داده بودم، زانوی غم به بغل گرفته بودم. اما سوگ این از دست دادن‌ھا و از دست رفتن‌ھا کجا و آنچه ما در این چند سال گذشته‌ی نه خیلی دور تجربه کرده‌ایم، کجا؟

ما ایرانی‌ھا انگار ھیچ‌وقت زندگی معمولی نداشته‌ایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمده‌ایم، پا به دنیایی گذاشته‌ایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است، الا این‌که زور زندگی زیاد است و ما این اختیار را داریم که با آن ھمراه بشویم. جنگ دوازده روزه که تمام شد، بھت حاصل از جنگی ناگھانی ــ ھر چند که بسیاری ھشدارش را از مدت‌ھا پیش داده بودند و انتظارش را می‌کشیدند، مردم را در چنان بھتی فرو برد که تا نزدیک به یک ماه تھران مثل شھر ارواح شده بود. آتش‌بس اعلام شده بود، جنگ تمام شده بود و کاروان‌ھای پیروزی در شھر راه افتاده بود، اما جریان زندگی تا چند ھفته در تھران خاموش ماند. کافه‌ھا و پاتوق‌ھا که پیش از آن گاھی از جمعیت چنان پر بودند که جای سوزن انداختن نبود؛ و صندلی کافه‌ھا در پیاده‌روھا و حضور آدم‌ھا راه را سد می‌کرد، آن روزھا چنان خالی بودند که بعضی وقت‌ھا صحنه‌هایی از فیلم‌ھای وسترن قدیمی را به ذھن متبادر می‌کردند؛ جایی که صدای ھوھوی باد به گوش می‌رسید و خاربوته‌‌ھا با وزش باد از این‌سو به آن‌سو می‌رفت. 

تھرانِ آن روزھا ــ شھری چنین سوت و کور را شاید نشود با ھیچ کلمه‌ای درست توصیف کرد. کووید ھم چنین بلایی بر سر تھران نیاورده بود. شھر ساکت بود، مردم ھم انگار آگاهانه سکوت اختیار کرده بودند، انگار اگر حرف می‌زدند، طلسمی می‌شکست و نمی‌خواستند این طلسم را بشکنند. چراغ خانه‌ها تک و توک روشن بود و این روشنایی‌ھا خبر از زندگی نداشت. لامپ‌ھای خانه‌ها را روشن می‌گذاشتند تا دزد نیاید. 

مدتی طول کشید تا کم کم آدم‌ھا پیدایشان شد و به سر خانه و زندگیشان برگشتند، مھربانی بی‌سابقه‌ای ھم میانشان پدیدار شد که غم این سکون و سکوت و خفتگی را شست و برد. عطشی که پس از آن روزھا برای چنگ زدن به زندگی میان مردم دیده می‌شد، ھمدلی و ھمیاری و مھری که در کوچه و خیابان بی‌دریغ نثار یکدیگر می‌کردند، سیاھی و خستگی روزھایی را که از سر گذرانده بودند، با خود برد. زور زندگی چربید و این‌بار ھم مردم از میان خاکسترھا برخاستند و زندگی را از سر گرفتند. 

این بار جنگ از پس روزھایی از راه رسید که مردم عزادار بودند و روزھای چنان سختی را از سر گذرانده بودند که حتی تجربه‌ی یک روزش به مخیله‌ی بخش عظیمی از مردم جھان ھم نمی‌تواند خطور کند. این بار جنگ طولانی‌تر شد، اما مردم در قیاس با جنگ دوازده روزه خیلی زودتر به خیابان‌ھا برگشتند، زودتر کافه‌ھا را پر کردند، زودتر ورزش کردن را از سر گرفتند، به سفرھای نوروزی رفتند، و از ھمه مھم‌تر زودتر به زندگی برگشتند. 

در آستین مرقع تجریش چه می‌گذرد؟ چند برش پراکنده از هشتاد شب دورهمی حامیان حکومت

 


یادداشت از تهران

تجریش بهاری این‌روزها بساطش را زودتر از همیشه جمع می‌کند، آن‌ها که دنبال والک شمیران و کنگر وحشی سنندج آمده‌اند پیش از اذان، تجریش را به شب‌روها می‌سپارند، مبادا که در ترافیک درهم‌ گوریده‌ی کاروان‌های پرچم‌به‌دست گرفتار شوند. تجریشی که حتی وسط بمباران‌ها هم خودش را نباخت و رنگ‌ولعاب عید و نوروز را با دستفروش‌های سبزه و سمنو و هفت‌سین و دستفروش‌هایش نگه داشت، حالا در قرق غرفه‌ها، داربست‌ها و بنرهای جنگ و مقاومت است.

از جوان‌ها و گروه‌هایی که از کوهنوردی دربند به سمت میدان سرازیر می‌شوند، از زن‌ها و دخترهای جوان با لباس‌های الوان تابستانی و پوشش اختیاری هم خبری نیست، شب میدان در تصرف زنان و مردان انقلابی است که پرچم جمهوری اسلامی را در اهتزار نگه داشته‌اند. 

***

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

گزارشی از روز جهانی زنان در بند زنان زندان اوین زنده باد صلح و جامعه دموکراتیک

 

روز جهانی زنان امسال یکی از متناقض‌ترین هشت مارس‌ها بود. در حالی که پیشاپیش امکان برگزاری برنامه‌های هرساله در این روز در مواجه با سرکوب و کشتار دی‌ماه پیچیده و تا حدی ناممکن شده بود، شروع جنگ و بمباران ممتد بسیاری از شهرها، در کنار قطعی اینترنت همین امکانات محدود را هم منتفی کرد. هشت مارس امسال، روزی بود که در آن مردم در تهران زیر باران اسیدی ناشی از بمباران به سختی امکان از خانه بیرون آمدن داشتند و حتی روایت کردن از همین شرایط هم بدون اینترنت چندان ممکن نشد. از این رو اغلب گروه‌ها و کنش‌گران فمینیستی این روز را هم مانند روزهای دیگر جنگ به تلاش برای حفظ ارتباط و شبکه‌های مراقبتی و بدون امکانی برای برنامه‌ریزی جمعی و حضور در این روز گذراندند. با این حال، بند سیاسی زنان در زندان اوین، در سایه بمباران، تشدید سرکوب و اعدام و امتناع حکومت از اجرای حق قانونی زندانیان برای بیرون آمدن در شرایط جنگی، همچنان بر سنت فمینیستی برای گرامیداشت هشت مارس با گفتگو، جمع شدن و کنشگری پافشاری کرده است. بنا بر گزارشی که به دست دیدبان رسید است در این بند برنامه‌هایی از جمله اجرای «سرود صلح زنان»، برگزاری تئاتری با موضوع «زنی در آینه تاریخ» و نیز شعرخوانی برگزار شده است. هم‌چنین زنان زندانی در این روز برنامه‌ای برای جمع‌خوانی مجموعه‌ای از مقالات با موضوعاتی مرتبط از جمله «زن در علم ژنولوژی»، «نه به خشونت علیه زنان»، «زن در شاهنامه»، «تجربه‌نگاری از موانع استقلال زن در ایران» و «روایت زنان از ستم‌های خانگی و خیابان» داشته‌اند. در کنار این برنامه‌ها، جمعی از زندانیان این بند بیانیه مشترکی نوشته‌اند که به دلیل قطعی اینترنت با تاخیر زیادی به دست دیده‌بان رسیده است. در این بیانیه  که متن کامل آن در ادامه می‌آید، آن‌ها علیه جنگ موضعی صریح گرفته‌اند، از همبستگی و هم‌سرنوشتی زنان و دیگر انسان‌های به حاشیه‌رانده‌شده در منطقه گفته‌اند و از ضرورت مخالفت تمام‌قد با همه عرصه‌های سرکوب و قدرت‌ورزی مردسالارانه نوشته‌اند. نویسندگان این بیانیه، به تاریخ مبارزه و سازماندهی برای دست‌یابی به «شیوه‌های مدیریتی زنان بر اساس اداره شورایی و قدرت دادن به طبقات محروم جامعه» بازگشته‌اند و در پایان دست تمام خواهران، سرکوب‌شدگان و هم‌سرنوشتان خود را در جغرافیای ایران ودیگر بخش‌های منطقه به گرمی فشرده‌اند تا این روزهای تاریک بگذرد.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

پذیرش ظلم و استبداد

 







🤦🏻‍♂️نمايش بيعرضه از چخوف، نمايش پذيرش ستم، قبول گزينه هاي بد بجاي بدتر و درنهايت فروكوفتن صداي اعتراض است.

پذيرش سركوب و ظلم، رويه ديگربازتوليد ساختار ستم است. 

هنر اعتراضی

 


انتخابات در ساختار غيردمكراتيك مردمسالاري ديني با نبود آزادي و برابري، گذر از سلولي به سلول ديگر در حصار بزرگ انديشه عليه دگرانديشي است.

مردم به مثابه تأمین‌کنندگان مصالح جنگ؛ دولت به مثابه مطالبه‌گرِ بی‌پایان

 


جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

در یکی از متناقض‌ترین و نگران‌کننده‌ترین وارونگی‌های نسبت میان دولت و شهروند در ایران امروز، مردمی که خود قربانیان اصلی جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی و فروپاشی تدریجی کیفیت زندگی هستند، اکنون بیش از پیش به‌عنوان منبعی برای تأمین «مصالح جنگ» فراخوانده می‌شوند. در تازه‌ترین نمونه، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، در نشستی با عنوان بررسی روند طرح «محله‌محوری و مسجدمحوری» از مردم خواسته است که با «صرفه‌جویی اقتصادی»، «مدیریت و تعدیل سطح توقعات عمومی» و «سرمایه‌گذاری برای آبادانی کشور»، دولت را در ادامه مسیر کنونی یاری کنند.

این درخواست، اگرچه در ظاهر با ادبیاتی مشارکت‌جویانه مطرح می‌شود، اما در واقع بازتاب نوعی جابه‌جایی خطرناک در جایگاه دولت و مردم است: دولتی که باید پاسخ‌گو باشد، به مطالبه‌گر تبدیل شده و مردمی که باید مطالبه‌گر باشند، به منبع مصرف و استهلاک برای بقای ساختار سیاسی و جنگی بدل شده‌اند.

در هر نظام سیاسی مبتنی بر حقوق شهروندی، این مردم‌اند که در شرایط بحران حق دارند از دولت مطالبه حفاظت، شفافیت، تأمین معیشت، تضمین امنیت و احترام به کرامت انسانی داشته باشند. اما در ایران امروز، این رابطه به‌طور معکوس بازتعریف شده است. در حالی که نزدیک به سه ماه از جنگ می‌گذرد، میلیون‌ها شهروند در نتیجه قطعی طولانی‌مدت اینترنت، تعطیلی کسب‌وکارهای آنلاین، آسیب به صنایع و بی‌ثباتی گسترده اقتصادی، شغل و درآمد خود را از دست داده‌اند. بسیاری از خانواده‌ها در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود، از مواد غذایی تا دارو، با دشواری جدی مواجه‌اند. قیمت اقلام اساسی و دارویی در مواردی چند صد درصد افزایش یافته و بخش بزرگی از جامعه به سطحی از زندگی تقلیل یافته که دیگر نه با مفهوم «رفاه»، بلکه صرفاً با «بقا» قابل توصیف است

در چنین شرایطی، مطالبه صرفه‌جویی بیشتر از مردم، نه دعوت به همبستگی اجتماعی، بلکه انتقال بار بحران از دوش دولت به دوش شهروندان است. این همان منطقی است که مردم را نه صاحبان حق، بلکه ابزاری برای تامین منابع لازم جهت استمرار وضعیت موجود تلقی می‌کند. گویی شهروندان باید از مصرف خود بکاهند، از توقعات خود صرف‌نظر کنند و حتی سرمایه‌های محدود خود را در اختیار ساختاری قرار دهند که خود یکی از عوامل اصلی تولید این بحران بوده است.

ابعاد این وضعیت تنها اقتصادی نیست. در کنار فشارهای معیشتی، فضای عمومی کشور نیز با تهدید، سرکوب و ارعاب روزافزون همراه است. هزاران نفر در ماه‌های اخیر بازداشت شده‌اند، احکام سنگین قضایی صادر شده، اعدام‌های سیاسی ادامه یافته و حضور خیابانی نیروهای بسیجی و گروه‌های سازمان‌دهی‌شده حامی حکومت، حس ناامنی و مراقبت دائمی را بر زندگی روزمره مردم تحمیل کرده است. در چنین فضایی، درخواست دولت برای «تعدیل سطح توقعات عمومی» معنایی فراتر از یک توصیه اقتصادی پیدا می‌کند؛ این عبارت عملاً به دعوتی برای پذیرش فقر، تحمل بی‌حقوقی و عادی‌سازی بحران بدل می‌شود.

از منظر حقوق بشر، دولت نه‌تنها حق ندارد بار هزینه‌های ناشی از تصمیمات سیاسی و نظامی خود را بر دوش شهروندان بیندازد، بلکه موظف است در شرایط جنگ و بحران، بیشترین تلاش خود را برای حمایت از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم به‌کار گیرد. حق بر معیشت، حق دسترسی به غذا، دارو، ارتباط، آموزش و امنیت روانی، از جمله حقوق بنیادینی هستند که دولت‌ها باید در شرایط اضطراری بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها محافظت کنند. اما آنچه در ایران مشاهده می‌شود، حرکت در جهت معکوس این تعهدات است: کاهش حمایت، افزایش مطالبه.

این وضعیت همچنین پرسشی عمیق‌تر را پیش می‌کشد: وقتی مردم دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان ذخیره‌ای برای تأمین انرژی اقتصادی و روانی جنگ دیده می‌شوند، چه چیزی از مفهوم «قرارداد اجتماعی» باقی می‌ماند؟ چگونه می‌توان از مشارکت مردمی سخن گفت، وقتی عاملیت مردم در تصمیم‌گیری درباره جنگ، سیاست خارجی و حتی زندگی روزمره‌شان به‌شدت محدود شده است؟

جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

مردم نباید به «مصالح جنگ» تقلیل یابند. آن‌ها صاحبان حق‌اند، نه منابع مصرفی دولت. هر سیاستی که این مرز را مخدوش کند، نه تنها عدالت اجتماعی را تضعیف می‌کند، بلکه بنیان‌های کرامت انسانی و مشروعیت سیاسی را نیز فرسوده‌تر خواهد ساخت.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴

 


مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴

علی طایفی

بیش از یک دهه است که جنبش‌های اجتماعی بصورت سریالی و بعنوان مهم‌ترین کانون تحول در تغییرات سیاسی ایران بوقوع می‌پیوندد. در متن و بطن این جنبش، ساختار قدرت همواره مورد چالش اساسی بوده و همواره نیز به اشکال مختلف سرکوب شده است. فوران جنبش‌های مدنی در جامعه استبداد‌زده ایران نشان از بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم معترضی است که علیه نظام قدرت در قالب ولایی مافیایی ایستادگی می‌کنند.

مطالعه جنبش‌ها از یکسو و تاکید بر تحلیل جنبش اخیر اجتماعی در ۱۴۰۴ که هنوز نیز بارقه‌های خونین آن در آتش‌بس مشهود است، نگاهی است که برخلاف همیشه با رویکردی سیاسی به جامعه، از متن جامعه به نهاد سیاست افکنده می‌شود. بدون مطالعه تاریخ ‌ تبار یک جنبش نمی‌توان به هویت آن و سپس فرافکنی روندالی محتمل آن در آینده قابل پیش‌بینی دست یافت.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

سکوت در تروماهای جمعی: میان فشار روانی، اجتناب و بقا

 


روی‌آوردن به سکوت در مواجهه با تجربه‌های آسیب‌زای مکرر و فشرده را نمیتوان صرفاً به ناتوانی در بیان این تجربیات، عادی سازی یا بی‌تفاوتی نسبت به آن‌ها تقلیل داد. این خاموشی بیان، نتیجه‌ یک فرایند واحد نیست، بلکه حاصل درهم‌تنیدگیِ پیچیده‌ چند فرایند روانی ست که میتوانند بصورت همزمان یا به‌دنبال هم در مواجهه با وقایع فاجعه بار فعال شوند.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

وقتی جنگ سیگنال را قطع می‌کند، زنان کارگر معیشت خود را از دست می‌دهند

 



در سایه جنگ و خاموشی های طولانی اینترنت، بحران واقعی در سکوت خانه ها و مشاغل محروم در حال رخ دادن است، جایی که زنان شاغل نخستین قربانیان فروپاشی معیشت ها هستند. در این گزارش، عصل عباسیان نشان می دهد که چگونه اقتصاد دیجیتال ناپایدار کار داخلی و غیررسمی را به آستانه نابودی رسانده و شکاف های طبقاتی را عمیق تر ساخته است. از کارگران خانگی گرفته تا درمانگران و کسب وکارهای کوچک، روایت ها از یک نقطه مشترک سخن می گویند: کاهش درآمد به صفر در میان تورم و بی ثباتی. این فقط نتیجه جنگ نیست، بلکه نشانه ای از نظمی است که در آن آسیب پذیرترین ها همیشه بالاترین قیمت را می پردازند.

آتش‌بس، آغاز مواجهه با ‌ آسیب روانی

 



با اینکه بسیاری از ایرانیان ‌ تجربیات آسیب‌زای جمعی، از جمله کشتار دی‌ماه و پیش از آن، سرکوب، فشار و فقر گسترده طی بیش از چهار دهه، را از سر گذرانده‌اند، پرداختن به مسئله آسیب‌دیدگی پس از آتش‌بس، لایه‌ای دیگر از این تجربه‌های سهمگین را آشکار میکند.

تحقیقات روانشناسی نشان میدهند که توقف درگیری‌های نظامی، برخلاف تصور رایج، لزوماً به بهبود فوری سلامت روان منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، پایان جنگ نه‌تنها با کاهش رنج روانی همراه نیست، بلکه میتواند به افزایش یا بروز تأخیریِ نشانه‌های آسیب روانی بینجامد. از این منظر، آتش‌بس را نمیتوان نقطه پایان آسیب‌دیدگی روانی دانست، بلکه باید آن را آغاز مرحله‌ای تازه در مواجهه ذهنی با تجربه‌های جنگ در نظر گرفت.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲, شنبه

عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف



عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف

هر کی‌ که با تو بد شد براش یه پاپوش نباف

که روش یه کاسه آشه روغن برّه باشه

وجب وجب جنازه تو کوچه فرش ما شه

نیمهٔ شب ۳تا زن تو کوچه راه میفتن

روی جنازه‌های غریبه‌ها می‌‌خزن

چادرایه سیاشون قرمزی لباشون

آره آدمو میترسونه رقصای سایه هاشون

خبر میارن برات قربونین پیش پات

رو تخت تو میخوابن

لابد خون میخورن از لبات

کی‌ گفته دنیا روی دستهای تو میگرده

هر کی‌ تنش سیاهه واست باشه یه برده

با مهره های خسته لنگو کجو شلخته

آخر بازی روشه تاس سیاه تخته

عقب میمونی از ما

شکل ما نیستی‌ اصلا

بد میاری خیلی‌ بد می‌‌بازی مطمئنا

عمو زنجیر باف زنجیرارو بافتی

لقمه‌های حروم رو تو سفرت انداختی

از ما که بد ندیدی

خطو نشون کشیدی

مگه نگفتی دیشب تو خواب خدا رو دیدی

میگن خدا تو خواب نازه

یه روزی بی‌ اجازه میدم یه بنای خوب واسم خدا بسازه

یه لات بی‌ سر و پابا قد و چشم سیاه

یه کسی‌ که بتونه کارتو خوب بسازه

عمو زنجیر بر یه روزی از پشت در

گورشو گم می‌کنه یواشکی بیخبر

دور می‌شه از نگامون شاد می‌شه باز دلامون

میرسه اون روزی که سایه می‌شه برامون

عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف

هرکی‌ که با تو بد شد براش یه پاپوش نباف

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

 

گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

مقدمه: انسداد مطلق اطلاعات

در آوریل ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی ایران رویکردی کاملاً امنیتی اتخاذ کرد و حق دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان را به شکلی بی سابقه سرکوب نمود. بر اساس گزارشی از نهاد تنظیم کننده نت باکس در تاریخ ۲۳ اپریل ۲۰۲۶، خاموشی سراسری اینترنت در ایران وارد «۵۵امین روز متوالی» خود شده است. گزارش تأکید می کند که پس از ۱۲۹۶ ساعت، اتصال اینترنت به «سطح عادی ۲ درصد» کاهش یافته است. این محاصره مطلق زمینه را برای اجرای سیاست های حذف امنیتی در سکوت اخبار فراهم کرده است.

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...