‏نمایش پست‌ها با برچسب #مهاجرت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب #مهاجرت. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

سرنوشتم را به دستان سخت سپردم

 


در عکس مورد علاقه ام از او، او در جاده ای گلی در حومه برلین ایستاده است. گروه بزرگی برای جشن گرفتن بهار گرد هم آمده اند: بورژوای ریش دار، مردان وحشی، زنانی که لبه های لباس های روشن خود را از گل و لای بالا گرفته اند. ردایش تیره و با آستر توری پوشیده شده و تا کمرش گل آلود شده است. او که در لبه دور نیم دایره ژست گرفته، تنها کسی که حاضر نیست رو به دوربین بایستد، خودداری می کند.

السه لاسکر-شولر تمام عمرش تلاش کرد خود را تعریف و به تصویر بکشد و شرایطی را تعیین کند که بر اساس آن ها درک شود. او نام های جدید انتخاب و داد، با دو مرد ازدواج و طلاق گرفت و خود را به شکل رقصنده، شاهزاده ای سوار بر فیل و ملکه عرب در شلوار، گونه اش با هلال و ستاره تزئین شده نقاشی کرد. تا زمانی که ۲۷ ساله شد، سال هایی از سنش کم می کرد. وقتی از او پرسیدند کجا به دنیا آمده، پاسخ داد: «تبس.در طول نزدیک به ۷۶ سال، او شعر، نثر، نمایشنامه، فویلتون، تصویرگری، کاریکاتور، نامه ها، ترک ها و ناسزاهای عمومی را خلق کرد؛ نشانه ای از زندگی دشوار و اغلب ناامیدکننده که به سوی آزادی محبوس گرایش داشت.

او در فوریه ۱۸۶۹ در خانواده ای یهودی در شهر البرفلد در راینلند پروس به دنیا آمد. از طرف پدرش، او با خاخام مشهور پراگ، یهودا لوو، خالق افسانه گولم، نسبت داشت؛ از طرف مادرش، بنیان گذار روزنامه لیبرال فرانکفورتر سایتونگ. او با نگاهی به دهه ۱۹۲۰، خانه ای اسطوره ای و بورژوایی را به یاد می آورد که توصیفاتش با صدایی آرام شبیه برونو شولتز به نظر می رسید. او در کتاب «کنسرت» (۱۹۳۲) می نویسد: «وقتی غروب خورشید در پنجره هایش منعکس می شود، مانند یاقوت های آسمان، به نظر من فرشته جبرئیل تنها بر آن نگهبان است.»

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

نه می‌توان بخشید، نه می‌توان فراموش کرد: جاده‌صاف‌کنان جنگِ ارتجاعی و کشتار جمعی دی‌ماه پشت بلندگوهای تلویزیونی

 



ویدیو: ادوارد اسنودن، پیمانکار پیشین سازمان اطلاعاتی آمریکا، که در سال ۲۰۱۳ با انتشار اسناد محرمانه افشا کرد که آژانس امنیت ملی آمریکا به‌طور گسترده ارتباطات و داده‌های میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را زیر نظر داشته و جمع‌آوری می‌کند.

توجیه عبارتی مانند “بازگرداندن ایران به عصر حجر” با الگوهایی شناخته‌شده در روانشناسی خشونت‌های جمعی همخوانی دارد. توجیه‌گران جنگ و “بازگرداندن ایران به عصر حجر” با علل ریشه‌ای فقر و رنج واقعی مردم، از زباله‌گردی و کارتن‌خوابی تا محرومیت‌های اقتصادی، بعنوان فاجعه‌ای انسانی و ساختاری بیگانه‌اند و با آن کاری ندارند؛ بلکه فقر را دلیلی برای توجیه تخریب بیشتر همان جامعه و ابزاری برای کسب قدرت مطرح میکنند.

در پژوهش‌های مربوط به نسل‌کشی، این نوع استدلال با مفاهیمی مانند “انسان‌زدایی” توصیف شده است؛ وضعیتی که در آن یک جمعیت نه بعنوان انسان‌هایی دارای کرامت، زندگی ارزشمند، خانواده و آینده، بلکه به‌صورت “باری بر شانه جامعه” یا جمعیتی کم‌اهمیت معرفی میشود و مرگ آنان برای رسیدن به هدفی والاتر موجه جلوه داده میشود.
انسان‌زدایی دقیقاً از همان لحظه‌ای آغاز میشود که رنج یک انسان دیگر نه بعنوان یک مصیبت انسانی، بلکه بعنوان امری قابل مهار یا هزینه‌ای قابل قبول در مسیر یک هدف سیاسی معرفی میشود.
در چنین چارچوبی، نه مرگ غیرنظامیان، به‌ویژه تهی‌دستان، فاجعه‌ای انسانی تلقی میشود و نه تخریب زیرساخت‌های حیاتی یک جامعه. برای مبلغان جنگ، این‌ها پیامدی قابل قبول و حتی “ضروری” جلوه داده میشوند. این منطق آن‌قدر شب و روز تکرار میشود تا در اذهانی که عادت به کنکاش ندارند و تنها در جست‌وجوی امیدند، بعنوان تنها راه‌حل ممکن جا بیفتد.
تاریخ نمونه‌های روشنی از اینگونه استدلال ها ارائه داده است؛ منطقی که در آن گروهی خود را محق میدانند تعیین کنند جان چه کسانی ارزشمندتر از جان دیگران است. 
برای مثال در آلمان نازی، در برنامهٔ کشتار بیماران و معلولان، هزاران نفر از افراد دارای معلولیت و بیماران روانی با این استدلال که “زندگی‌هایی فاقد ارزش” یا “باری بر جامعه” هستند به قتل رسیدند.
همین است که امروز بارها میشنویم چگونه حامیان جنگ، نشسته در امنیت خارج، از فقر نه بعنوان نشانه‌ای از بی‌عدالتی اجتماعی، که باید با حفظ جان مردمان تحت ستم و ارزش‌گذاری بر زندگی آنان برطرف شود، بلکه بعنوان بهانه‌ای برای بی‌ارزش جلوه دادن جان تهی‌دستان و عادی‌سازی یا اجتناب‌ناپذیر جلوه دادن مرگ آنان در جنگ استفاده میکنند تا جنگ‌طلبی خود و ویرانی‌های روزافزونِ به بار آمده را توجیه کنند.
رسانه‌ها در جا انداختن چنین گفتمانی سرآمدند و نقشی بسیار تعیین‌کننده دارند. هرچند رسانه‌های فارسی‌زبان، چه در داخل و چه در خارج از ایران، سال‌هاست که در فریب افکار عمومی جامعهٔ ایرانی از یکدیگر پیشی می‌گیرند، در این میان در خارج از کشور، جایزهٔ “بهترین اهرم تحمیق و تحقیر از طریق جنگ روانی” بی‌تردید به ایران اینترنشنال می‌رسد. مبارک باد!
تلویزیونی که هم در کشتار دی‌ماه با صداگذاری ویدیوها، حذف، تغییر و تحریف اخبار و پخش عامدانهٔ اخبار جعلی دربارهٔ وضعیت رژیم، همدست کشتار جمعی مردم شد و هم امروز، به‌جای برجسته کردن پیامدهای انسانی جنگ، به عادی‌سازی و توجیه جنگ میپردازد و بدین‌ترتیب همدستی در فاجعه‌ انسانیِ جدیدی را به کارنامهٔ خود افزوده است. 
امروز، این رسانه میکوشد تهدید “بازگرداندن یک کشور به عصر حجر” را با استدلال‌هایی مانند فقر موجود در جامعه توضیح یا توجیه کند و بدین‌ترتیب در ادامه بازتولید همین چارچوب غیرانسانی‌سازی سهیم میشود.
در چنین وضعیتی، رسانه دیگر صرفاً بازتاب‌دهندهٔ وقایع نیست، بلکه به سازندهٔ چارچوبی تبدیل میشود که در آن خشونت قابل تصور، قابل توجیه و در نهایت قابل پذیرش جلوه داده میشود. 
به این معنا که همان‌گونه که جمهوری اسلامی به جرم‌انگاری فقر میپردازد و ساختارش برای تنبیه تهی‌دستان و مردمان به حاشیه رانده شده  تنظیم شده است، ایران اینترنشنال نیز، در نقش دستگاه پروپاگاندای نظم مطلوب آینده خود، به عادی‌سازی و اجتناب‌ناپذیر جلوه دادن مرگ تهی‌دستان و طبقات محروم جامعه در جنگ دامن میزند، و در عمل، ماهیت و نگاه واقعی خود و نظم مطلوبش به طبقات محروم جامعه را آشکار میکند.
در مطالعات جنگ، خشونت و کشتار جمعی، بر ضرورت پاسخگوسازی کسانی تأکید میشود که در عادی‌سازی، توجیه یا مشروعیت‌بخشی به خشونت گسترده علیه یک جامعه نقش ایفا میکنند. تجربهٔ تاریخی نیز نشان داده است که جنگ‌ها تنها با سلاح آغاز نمی‌شوند؛ پیش از آن‌که بمبی فروریزد، انسان‌زدایی در زبان، روایت‌های توجیه‌گر و رسانه‌ها برای آن مشروعیت میسازند.
به همین دلیل، پاسخگوسازی افرادی که در رسانه‌ها بعنوان بلندگوی جنگ روانی و توجیه‌کنندهٔ چنین گفتمان‌هایی عمل میکنند، بخشی ضروری از دفاع از عدالت اجتماعی، انسانیت و کرامت مردم است.

از داوریِ تاریخ گریزی نیست!

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

مسیل‌ای بنام ایرانیان خارج از کشور

 



در طول ۴۷ سال نخستین پدیده بزرگ اجتماعی بنام مهاجرت بین‌مللی در تاریخ چند صد ساله اخیر ایران بوقوع پیوسته است. براساس آمارهای تخمینی قریب ده درصد از کل جمعیت کشور دز خارج از ایران زندگی می‌کنند. این خیل جمعیت در حدود بیش از ۵۰-۷۰ کشور دنیا پراکنده‌اند که بیشترین آنان در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی ساکن هستند. 

واکنش ایرانیان در رویارویی با حکومت اسلامی ایران بویژه در طی سال‌های اخیر و با گرایش به پهلوی بعنوان نظام پیشین پادشاهی در ایران از یکسو و حمایت از حملات نظامی کشورهایی مانند ایالات متحده امریکا و اسراییل به ایران برای کمک به سرنگونی و تغییر رژیم ایران سبب شد که به مسیله اصلی این تحلیل بپردازم. 

چرا بخش وسیعی از ایرانیان خارج از کشور چنین گرایشی داشته و علیه کشور خود به تقاضای جنگ و حمله نظامی روی می‌آورند؟ چطور می‌شود که پرچم‌داری به یکی از مهم‌ترین نمادهای این گروه از ایرانیان پراکنده در خارج از کشور تبدیل می‌شود؟ آیا این بخش از ایرانیان فاقد عرق ملی و هویت ایرانی‌اند؟ 

پیش از پرداختن به این پرسش لازم است از منظر چند رویکرد نظری مختلف در زمینه جامعه‌شناسی مهاجرت به هویت ایرانیان خارج از کشور بپردازم. 

۱۴۰۴ مهر ۱۳, یکشنبه

تبعید در سکوت

 


مهاجرت

چمدان‌هایمان را نبستیم برای سفر؛ چمدان‌ها را بستند به جای ما. دست‌هایی که باید در آغوش می‌گرفتند، دست‌هایی را رها کردند؛ خانه‌هایی که باید پناه می‌دادند، دیوارهایی شدند که ما را بیرون گذاشتند. مهاجرتِ اجباری، چونان زخمی‌ست که نه تنها پوست و گوشت را می‌پارَد، که هویت را، حرمت را، حق بودن را نشانه می‌گیرد. و اینجاست که نامی می‌آید بزرگ‌تر از ما: حقوقِ بشر —

۱۴۰۴ مرداد ۳, جمعه

💼عصر مهاجرت؛

 






💼عصر مهاجرت؛ 

جابجايي بين المللي جمعيت در دنياي معاصر؛ 

اثر كستلز و ميلر؛ 

ترجمه علي طايفي؛ 

******

 مقدمه مترجم:

نوگرايي، رشد فناوري، انفجار اطلاعات و آزادي رسانش آن در جهان معاصر سبب ساز افزايش آگاهي هاي اجتماعي و فرهنگي از سبك هاي متفاوت انديشيدن و زيستن شده است. همزمان،  افزايش تضادهاي طبقاتي در سبك زندگي، محل سكونت، آموزش، بهداشت، آزادي، برابري ، صلح و امنيت نيز از عوامل مهم ديگري است كه در سايه افزايش قدرت مقايسه بين ملل و اقوام، موجب افزايش موج مهاجرت ها در عصر امروز شده است. 

تضادها و ستيزه هاي متعدد قوميتي، اقتصادي، ديني، نژادي، جنسيتي و باورداشت اقشار و گروه هاي مختلف در ممالكي كه آمادگي كمتري در مديريت اين تضادها دارند، مهمترين اشكال تضادهايي است كه افراد و گروههاي درگير و قرباني در اين تضادها را ناگزير از ترك وطن و اقدام براي مهاجرت مي كند.

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...