‏نمایش پست‌ها با برچسب دموکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دموکراسی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

 

اگرچه مخالفت با جنگ به‌طور کلی کنشی اخلاقی است، اما من در این یادداشت استدلال می‌کنم در جنگ فعلی و در میانه ضرورت فلج کردن ساختار سرکوب، اگرچه توام با فاجعه غیرقابل توجیه مرگ غیرنظامیان، شعار بی‌قیدوشرط «نه به جنگ» بدون پایان یافتن جمهوری اسلامی دیگر شعاری مسئولانه و اخلاقی نیست.

در بحث جنگ، معمولا افکار عمومی میان دو قطب ساده‌سازی‌شده گرفتار می‌شود: یا باید بی‌قید و شرط با جنگی که در جریان است همراه شد، یا باید بی‌قید و شرط خواهان توقف فوری آن شد. اما موقعیت در برخی موارد تراژیک‌تر از آن است که بشود با ساده‌سازی با آن برخورد کرد.

این‌جا تراژدی صحبت درباره جنگ فعلی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در این است که هیچ یک از این دو پاسخ ساده، به‌تنهایی قادر به توصیف ابعاد فاجعه‌ای نیست که در جریان است، چرا که مساله ایران فقط جنگ نیست؛ مساله، نسبت جنگ با حکومتی است که پیش‌تر نشان داده در شرایط احساس خطر، آمادگی دارد جامعه را با ابعادی بی‌سابقه سرکوب کند.

ضرورتی ندارد حتی وقتی موافق جنگ هستیم آن را رمانتیک ببینیم، جنگ حتی وقتی با شعار آزادی آغاز می‌شود، بوی مرگ، ویرانی و بی‌ثباتی می‌دهد. من پیش از این بارها در مخالفت با جنگ و آن‌چه «دموکراسی بمبارانی» خوانده می‌شود، نوشته‌ام. با این حال معتقدم درباره جنگ فعلی مساله به این سادگی نیست که با گفتن «جنگ بد است» بتوان خیال خود را راحت کرد.

پایان مشروعیت اخلاقی؛ وقتی حکومت به ماشین کشتار بدل می‌شود

در بسیاری از کشورها، مخالفت با جنگ به‌طور طبیعی به معنای دفاع از جان، مال، آزادی و آرامش مردم است، اما به جمهوری اسلامی که می‌رسد مساله به این سادگی نیست.

حکومت ایران سال‌هاست بزرگ‌ترین تهدید علیه جان مردم است. وقتی حکومت نه حافظ جان و امنیت و آزادی شهروندان بلکه عامل مستقیم کشتار آنان باشد، نمی‌توان با دستگاه‌ها و چارچوب‌های متعارف اخلاقی و سیاسی درباره جنگ و صلح قضاوت کرد.

دفاع از جنگی علیه جمهوری‌اسلامی که نتیجه آن می‌تواند هم‌ارز مداخله بشردوستانه باشد، نه از سر شیفتگی به قدرت‌های خارجی است و نه از سر توهم درباره نیت‌های آن‌ها.

حکومتی که در واکنش به حضور اعتراضی نزدیک به هفت میلیون نفر از مردم در خیابان‌های ایران در تنها دو شب، به جای عقب‌نشینی یا دست‌کم سرکوب با کمترین هزینه جانی، دست به کشتار بی‌رحمانه زد و نزدیک به ۴۰ هزار معترض بی‌سلاح را قتل‌عام کرد، خود را از دایره هر ادعای مشروعیت اخلاقی بیرون انداخته است.

این‌جا دیگر با «سرکوب داخلی» در معنای رایج یا حتی «اختلاف سیاسی» حاد در یک نظام سیاسی غیردموکراتیک مواجه نیستیم. آن‌چه رخ داد جنایت علیه بشریت بود.

این‌جا بحث بر سر یک ماشین سرکوب است که بقای خود را بر خون مردم بنا کرده است. به این ترتیب، در برابر حکومتی که به شکلی ساختاری و تصاعدی از خشونت مرگبار بی‌سابقه در مقیاس تاریخی علیه شهروندان استفاده می‌کند، نمی‌توان صرفا با زبان بی‌طرفی سیاسی حرف زد و در چارچوب دستگاه‌های مفهومی معمول استدلال کرد.

در چنین وضعیتی، دفاع از «مداخله» نه از سر علاقه به جنگ، بلکه از دل بن‌بستی تاریخی سر برمی‌آورد که در آن مردم از همه مسیرهای عادی برای تغییر محروم شده‌اند.

وقتی اعتراض مدنی به شکلی مطلقا بی‌سابقه و خونین سرکوب شده و هر شکل از مطالبه‌گری با زندان، شکنجه و اعدام روبه‌رو شده است، طبیعی است که بخشی چشمگیر و موثر از جامعه به این نتیجه برسد که بدون تضعیف قهرآمیز ماشین سرکوب با مداخله یک قدرت نظامی خارجی، امکان نجاتی وجود ندارد.

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

مسیل‌ای بنام ایرانیان خارج از کشور

 



در طول ۴۷ سال نخستین پدیده بزرگ اجتماعی بنام مهاجرت بین‌مللی در تاریخ چند صد ساله اخیر ایران بوقوع پیوسته است. براساس آمارهای تخمینی قریب ده درصد از کل جمعیت کشور دز خارج از ایران زندگی می‌کنند. این خیل جمعیت در حدود بیش از ۵۰-۷۰ کشور دنیا پراکنده‌اند که بیشترین آنان در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی ساکن هستند. 

واکنش ایرانیان در رویارویی با حکومت اسلامی ایران بویژه در طی سال‌های اخیر و با گرایش به پهلوی بعنوان نظام پیشین پادشاهی در ایران از یکسو و حمایت از حملات نظامی کشورهایی مانند ایالات متحده امریکا و اسراییل به ایران برای کمک به سرنگونی و تغییر رژیم ایران سبب شد که به مسیله اصلی این تحلیل بپردازم. 

چرا بخش وسیعی از ایرانیان خارج از کشور چنین گرایشی داشته و علیه کشور خود به تقاضای جنگ و حمله نظامی روی می‌آورند؟ چطور می‌شود که پرچم‌داری به یکی از مهم‌ترین نمادهای این گروه از ایرانیان پراکنده در خارج از کشور تبدیل می‌شود؟ آیا این بخش از ایرانیان فاقد عرق ملی و هویت ایرانی‌اند؟ 

پیش از پرداختن به این پرسش لازم است از منظر چند رویکرد نظری مختلف در زمینه جامعه‌شناسی مهاجرت به هویت ایرانیان خارج از کشور بپردازم. 

۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

چوب در دست جلاد

 



همان «ژنرال محترم» که خامنه ای سال ها از او محافظت کرد. مردی که سابقه اش پر از خون، میلیاردها دالر، اجاره و جرم است، از باشگاه در دهه ۱۹۸۰ تا فرمانده نیروی پلیس، شهردار نجومی تهران و اکنون رئیس مجلس. نه یک سیاستمدار عادی، بلکه یک فاسد اقتصادی درجه یک و سرکوبگر حرفه ای است که با افتخار درباره زدن سر دانشجویان و جارو کردن خیابان ها صحبت می کند و حتی در سخنرانی هایش به آن افتخار می کند.

۱۴۰۵ فروردین ۵, چهارشنبه

از یک خاک، خاک بر‌روی هم نپاشیم

 


از  یک خاک، خاک بر‌روی هم نپاشیم


اگرچه سرشت و هویت ما از یک 

تربت و خاک و تمدن است اما گاه بخاطر یکسویه‌نگری، حق به جانب خویش دادن، عدم مدارای آرای مخالف و گشودن مشت و دهان بدبو بجای زبان اندیشه و خرد، به جان هم می‌افتیم و بر سر خاک، خاک بر سر هم می‌ریزیم و جان انسان بر‌خاک می‌نهیم!!

فرهنگ دمکراسی، آزادی و برابری آرا و حقوق انسانی از زمره ضرورت‌های توسعه مدنی، سیاسی و اجتماعی ما ایرانیان است. 

بجای کشیدن چنگ‌بر سر و روی یکدیگر، چنگ مبارزه علیه دشمن واحد بنوازیم.


۱۴۰۴ اسفند ۲۳, شنبه

وقتی خطابه جای پاسخ را می‌گیرد؛ نامه به خبرگان، خشم علیه شاهزاده






 در فضای سیاسی ایران پدیده‌ای وجود دارد که می‌توان آن را «اقتصاد تورمیِ خطابه» نامید. همان‌طور که در اقتصاد، وقتی پول بی‌پشتوانه زیاد چاپ شود ارزشش پایین می‌آید، در سیاست هم وقتی کلمات بیش از حد مصرف شوند، اعتبارشان از بین می‌رود. هرچه سخنرانی‌ها طولانی‌تر و پرطمطراق‌تر شود، فاصله آن‌ها با واقعیت بیشتر می‌شود.

۱۴۰۴ اسفند ۵, سه‌شنبه

عوامل تغییر سیاسی دمکراتیک: از نقش مردم تا مداخله نظامی

 

عوامل تغییر سیاسی دمکراتیک: از نقش مردم تا مداخله نظامی 

علی طایفی


مروری بر تاریخ انقلاب‌ها و تغییرات سیاسی بوقوع پیوسته در یک‌صدسال گذشته نشان می‌دهد که چندین عامل اصلی در این انقلاب‌ها نقش داشته است. 

۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

چرا به پادشاھی و نظام سلطنت نه بگوییم؟

 


چرا به پادشاھی و نظام سلطنت نه بگوییم؟

علی طایفی

 

اگر به پدیده پادشاھی، سلطنت و نظام موروثی قدرت سیاسی از نظر تاریخی بنگریم می توان دلایل بیشماری

برای نپذیرفتن این شکل از ساختار حکمرانی و حکومتی را فھرست کرد.  

در اسلاید ھای پیوست بر این مھم تاکید کرده ام و البته بصورت تیتروار این دلایل را فھرست کرده ام که ھرکدام

در جای خود نیازمند تحلیل و تبیین است. 

 

۱۴۰۴ آذر ۲۱, جمعه

نگاهی متفاوت به «انقلاب اسلامی» (بخش ۱)

 نگاهی متفاوت به «انقلاب اسلامی» (بخش ۱)

علی میرفطروس

* در زمان شاه اسلام به عنوان یک «آرمان حکومتی» بسیار ضعیف و ناتوان بود چندانکه علی شریعتی و مرتضی مطهری از«حالت نیمه مُرده و نیمه زندۀ دین و وضعیّت بسیار بسیار خطرناک آن»سخن می گفتند.
* طرح سرنگونی شاه، ۵ سال پیش از وقایع ۵۷ (یعنی در سال ۱۳۵۳= ۱۹۷۴) کلید خورده بود.
* انتشار کتاب «سقوط ۷۹» در سال ۱۹۷۶، اختلافات شدید شاه با کمپانی‌های بزرگ نفتی، سخنرانی‌های تُند و اغراق آمیز رضا براهنی در رسانه‌های آمریکائی، سفر شاه به آمریکا در آبان ۱۳۵۶ و حملۀ چماقداران «سازمان احیا» به وی در محوطۀ کاخ سفید نشانه‌های سرنگونی قریب الوقوع شاه بود.
1.jpg

۱۴۰۴ آبان ۱۷, شنبه

نگاهی متفاوت به «انقلاب اسلامی»(بخش ۲)

 نگاهی متفاوت به «انقلاب اسلامی»(بخش ۲)

علی میرفطروس

 روشنفکران ایران با تقلیل آزادی به «آزادی سیاسی» از فهم و درک آزادی های فردی و اجتماعی -خصوصاً آزادی زنان- غافل بودند.
* آل احمد:«مخالفتِ روحانیّت با کشفِ حجاب یک عملِ روشنفکرانه بود».
*شاه خطاب به رئیس جمهور آمریکا:هیچ کس نمی‌تواند چیزی را به ما تحمیل کند، هیچ کس نمی‌تواند به نشانۀ تهدید انگشت‌اش را به سوی ما بگرداند،چون ما نیز انگشت خود را به سوی او خواهیم گرداند.
***

۱۴۰۴ شهریور ۲۴, دوشنبه

۱۴۰۴ مرداد ۲۳, پنجشنبه

نگاهی متفاوت به«انقلاب اسلامی»(بخش۳)

 

* در سال های ۱۳۵۴-۱۳۵۵ آیت الله خمینی خواستار بازگشت به ایران بود.

* پنهان کردن عقاید واقعی آیت الله خمینی توسط مشاورانش در پاریس باعث شد تا او در غرب،به عنوان یک «قدّیس»، «پیامبرِ آزادی» و «گاندی دوم» تصوّر شود.

* یکی از مظاهر ایدئولوژی ها «بی حسّی اخلاقیِ» روشنفکران و رهبران سیاسی در فاجعۀ سینما رکس آبادان بود.

000.jpg
شاگردان جادوگر!

آیت الله خمینی در شورش ۱۵ خرداد۴۲ نتوانسته بود افکار عمومی داخلی و بین المللی را بخود جلب کند.این ناکامی

۱۴۰۴ خرداد ۲۸, چهارشنبه

چرا رهبر نمیخواهیم

 


چرا رهبر نمیخواهیم


تاریخچه رهبری سیاسی در نهادهای قدرت از نظر تاریخی گواه این است که همه ساختارهایی که در آن یک فرد و نه حبس با سازمان سیاسی مرکز اقتدار و فرماندهی است، دارای رهبری است. اگرچه مفهوم رهبری در سازمان‌های بروکراتیک معنای دیگری دارد ولی رهبری در عرصه سیاسی معنایی جز این ندارد که یک نفر  به ارشاد و راهبری جمعیت کثیری می ‌پردازد که حامیان او هستند.

مثلا ناپلیون در فرانسه، گاندی در هند،  مائو در‌ چین، لنین در روسیه، کیم در کره شمالی و در ایران خمینی و اینک خامنه‌ای وجود داشته و دارد و در شاخه اپوزیسیون آن رهبری رضاپهلوی متصور است که عمدتا خودخوانده بوده و توسط حامیان او شارژ می‌شود.  

گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

  گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی ۲۴ اپریل ۲۰۲۶ مقدمه: انسداد مطلق اطلاع...