جهان روی نقشهای کوچکتر شده، اما طمع، جنگ و قدرتطلبی مرزها را بزرگتر کردهاند؛
وقتی سیاستمداران بازی میکنند، این مردماند که زیر دستوپا له میشوند.
جهان روی نقشهای کوچکتر شده، اما طمع، جنگ و قدرتطلبی مرزها را بزرگتر کردهاند؛
وقتی سیاستمداران بازی میکنند، این مردماند که زیر دستوپا له میشوند.
باز هم "رهبر عقیدتی" پس از یک دو روزی سکوت، از غار خلوت خویش سر برآورده و با همان لحن آشنا اعلام خطر کرده است که گویا "بچه شاه" میخواهد با کمک خارجی به "نخستین شهر آزاد شدهٔ ایران" وارد شود. بلافاصله هم با ژست پیشگویانه یادآوری میکند که قبلاً گفته بود "حرف شورشگران و ارتش آزادیستان هم ساده و روشن و فقط دو کلمه است: "بیا! بیا!"؛ عبارتی که اگر آن را از زبان شاعرانه بیرون بیاوریم، در فرهنگ لغت سیاسی ایشان معنایی ساده دارد: بیا تا با تو بجنگیم و خونت هم به گردن خودت. به بیان دیگر، اگر کسی پا به میدان بگذارد که خارج از دایره تنگ "تنها آلترناتیو" باشد، نسخهاش از پیش پیچیده شده است.
وقتی مدعیان سرنگونی، آینه را میشکنند: از «کینگ مجتبی» تا طلبکاری چهلوپنج ساله
هوشنگ رشدیه
در تاریخ سیاسی ایران گاهی متنهایی منتشر میشود که قرار است بیانیهای تاریخی باشند، اما ناخواسته به نوشتههایی تبدیل میشوند که خواننده را میان حیرت و لبخند تلخ سرگردان میکنند. سه پیامی که این روزها از سوی رهبر عقیدتی مجاهدین، «بانو» مریم رجوی و سخنگوی همیشگی سازمان منتشر شده، از همین جنس است؛ پیامهایی که به بهانهٔ انتخاب مجتبی خامنهای، پسر خامنهای و ولیفقیه خونآشام ساقط شده رژیم آخوندی نوشته شدهاند، اما به جای آنکه تیغ نقدشان متوجه دشمن اصلی مردم ایران یعنی جمهوری اسلامی باشد، با نوعی فرصتطلبی بیمارگونه ــ که ظاهراً به ویژگی ثابت این زوج سیاسی تبدیل شده ــ ناگهان شاهزاده رضا پهلوی را هدف قرار دادهاند.
ژانپیر فیلیو، مورخ و استاد علوم سیاسی پاریس، در تحلیلی نوشت علی خامنهای در حالی که از تعیین جانشین خود ناتوان مانده و با انزوای فزاینده روبهرو شده، برای جلوگیری از سقوط به سرکوبی روی آورده که هر بار مرگبارتر میشود.
فیلیو در این یادداشت که یکشنبه ۲۶ بهمن در روزنامه لموند منتشر شد، با مرور مسیر قدرتگیری علی خامنهای از ابتدای انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، استدلال میکند پایه اصلی قدرت و بقای او نه مرجعیت دینی، بلکه اتحاد عملی با سپاه پاسدارا و شبکه نیروهای مسلح نیابتی بوده است.
آیت الله علی خامنه ای، یک دیکتاتور مذهبی و یکی از منفورترین شخصیت ها در تاریخ معاصر ایران
در تاریخ معاصر ایران، نام هایی وجود دارد که با سرکوب، تمرکز قدرت و مانع تراشی در آزادی ها مرتبط شده اند. آیت الله علی خامنه ای، دومین رهبر معظم جمهوری اسلامی، یکی از این چهره هاست؛ مردی که بیش از سه دهه در رأس قدرت مطلق بوده و نقش او در شکل دهی یکی از بسته ترین نظام های سیاسی خاورمیانه غیرقابل انکار است.
تمرکز قدرت و پایان جمهوری
پس از مرگ روح الله خمینی، خامنه ای در حالی که نه مرجع بود و نه پایگاه اجتماعی مستقل، رهبر معظم شد. اما به تدریج، با گسترش قدرت های رهبر معظم، تضعیف نهادهای منتخب و تقویت نهادهای منصوب، ساختاری ایجاد شد که در آن رأی مردم عملاً بی اثر شد.
ریاست جمهوری، پارلمان، قوه قضائیه و حتی رسانه های رسمی همه زیر سایه یک نهاد غیرپاسخگو قرار گرفته اند: ولایت فقیه.
سرکوب سیستماتیک مخالفت ها
ریاست جمهوری خامنه ای با فهرست بلندی از سرکوب ها همراه است:
این اقدامات استثنا نبودند، بلکه سیاست رسمی حفظ قدرت بودند.
دشمنی با فرهنگ، هنر و جامعه مدنی
تحت رهبری خامنه ای، هنر و فرهنگ مستقل همواره به عنوان «تهدید» دیده می شد. سانسور گسترده، ممنوعیت هنرمندان، فشار بر نویسندگان و فیلمسازان و اوراق بهادارسازی فعالیت های فرهنگی، ایران را از جامعه ای پویا به جامعه ای خفه کننده و مهاجرمحور تبدیل کرده است.
فقر، انزوا و ماجراجویی های خارجی
در حالی که مردم ایران با تورم، فقر و فروپاشی اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند، سیاست های مورد حمایت خامنه ای — از خصومت ایدئولوژیک با جهان گرفته تا صرف منابع ملی در پروژه های منطقه ای — کشور را به انزوای بی سابقه کشانده است. نتیجه این امر تحریم ها، فروپاشی ارزش پول ملی و بی اعتمادی عمیق اجتماعی بوده است
چرا «شخصیت منفور»؟
نفرت گسترده از خامنه ای صرفاً محصول تبلیغات یا اختلافات سیاسی نیست، بلکه نتیجه تجربه زیسته چندین نسل از ایرانیان است:
نسلی که آزادی را ندیده، امنیت نداشته است، آینده خود را از دست داده و شاهد آن قدرت به نام دین بوده که علیه مردم استفاده شده است.
در حافظه تاریخی ایرانیان، خامنه ای نه به عنوان رهبر معنوی، بلکه به عنوان نماد استبداد مذهبی، سرکوب سیستماتیک و نابودی سرمایه انسانی ایران ثبت خواهد شد.
آیت الله علی خامنه ای را می توان یکی از دیکتاتورترین و منفورترین چهره های تاریخ ایران دانست، نه تنها به دلیل دوره طولانی قدرتش، بلکه به دلیل تأثیر ویرانگری که بر سیاست، جامعه، فرهنگ و روان جمعی ایران گذاشته است.
جمهوری اسلامی ایران تنها یک دولت سیاسی نیست؛ بلکه ساختاری است که از ابتدا بر اساس ایدئولوژی دینی مطلق گرایانه شکل گرفته است—ایدئولوژی ای که نه با اراده آزاد مردم، بلکه با تفسیر خاصی از قدرت و اطاعت مشروعیت یافته است. در چنین ساختاری، انسان به عنوان موجودی مستقل با حق انتخاب دیده نمی شود، بلکه
عصر غریب و قریبی است. کمتر کسی بخصوص کمتر مستبدی خواه والی شیخ خواه والی شاه وجود دارد که از تاریخ درس بیاموزد. روایت تاریخ نیز همواره چنین است که ثروت و مکنت دیروز به امروز نخواهد پایید و فردایی بر آن مترتب نیست.
خامنهای که روزگاری بر پیشنهاد احراز رهبری خون میگریست و خود را شایسته نمیدید، امروز برای حفظ قدرت، جان دهها هزاران انسان بیگناه را فدا کرده و میکند تا بنام دین، کام خود و اهل بیت خود را شیرین کند.
او و هم سالکان او نمیخواهند بفهمند که عصر امروز عصر حکومت دین و ولایت استبداد نیست و آهنگ فرهنگ ولایی دیگر هیچ فردی را نمیتواند فریب دهد.
هزینه این کجفهمی تاریخ چنان است که یک ملت و فرهنگ به ورطه نابودی کشانده شده و انسان قربانی مطامع جباران بنام خدا و دین میگردد. امید این است که در بازه بعدی پس از سقوط، مستبد دیگری بر قله غفلت از تاریخ بر مسند قدرت ننشیند.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
قدرت زمانی مشروع است که از اراده مردم ناشی شود. اما وقتی قدرت بر ترس، سرکوب و سکوت تحمیل می شود، دیگر نشانه اقتدار نیست—بلکه نشانه ضعف است. علی خامنه ای، به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، رهبری ساختاری را بر عهده داشته که نه با رضایت مردم، بلکه از طریق کنترل، محدود کردن و حذف مخالفت ها باقی مانده است.
شخصیتی که خود را «رهبر» می نامد، اما
یک رهبر واقعی از آگاهی مردم نمی ترسد. یک رهبر واقعی از طریق رضایت مردم به مشروعیت خود اطمینان دارد. اما ساختاری که علی خامنه ای نمایندگی می کند، بر کنترل اطلاعات، سانسور گسترده و ایجاد فضای دائمی ترس استوار است. این واقعیت نشانه قدرت نیست، بلکه نشانه شکنندگی است.
شخصیتی که از مسئولیت پذیری فراتر می رود، در واقع قادر به پاسخ دادن نیست. شخصیتی که اجازه پرسش نمی دهد، در واقع پاسخ سوالات را ندارد. تاریخ بارها و بارها نشان داده است که هیچ قدرتی، هرچقدر هم مطلق به نظر برسد، نمی تواند در برابر آگاهی مردم برای همیشه زنده بماند.
قدرتی که از ترس تغذیه می کند فرو می ریزد و ترس ناپدید می شود.
گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی ۲۴ اپریل ۲۰۲۶ مقدمه: انسداد مطلق اطلاع...