‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

کاریکاتور هفته

 

در حالی که اروپا نگران ازسر گرفته شدن جنگ بین آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی و به دنبال آن، بالارفتن قیمت نفت و فشار اقتصادی است، کشتاری روزمره در سایه این تهدیدات نادیده گرفته شده است: ماشین سرکوب و اعدام جمهوری اسلامی شدیدتر از قبل به کار خود ادامه می دهد و کم‌تر روزی است که اسم کسی یا کسانی بیرون نیاید که با جرایم سیاسی به چوبه دار آویخته می‌شوند، جرایمی که به باور بسیاری از نهادهای حقوق بشری، مبتنی بر روند رسیدگی "شتاب‌زده و اعترافات زیر فشار و شکنجه" متهمان هستند.

این موضوع دستمایه مانا نیستانی در طراحی کاریکاتور هفته برای دویچه وله فارسی بوده است.

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

سپاه پاسداران، تروریسم دولتی در قلب جمهوری اسلامی

 


اعلام رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان سازمان تروریستی از سوی اتحادیه اروپا، اعترافی دیرهنگام اما ضروری به ماهیت واقعی جمهوری اسلامی است. این تصمیم، اگر با اراده سیاسی پایدار و فشار مستمر جنبش‌های اجتماعی همراه شود، می‌تواند به یکی از نقاط عطف تضعیف تروریسم دولتی در ایران بدل شود

تصمیم اتحادیه اروپا برای اعلام رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان «سازمان تروریستی»، صرفاً یک رویداد خبری یا حقوقی نیست، بلکه نقطه‌ای تعیین‌کننده در بازتعریف رابطه ساختار قدرت در ایران با نظم بین‌المللی است. این تصمیم که با اجماع وزرای خارجه ۲۷ کشور عضو و اعلام رسمی کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، صورت گرفت، به‌منزله به‌رسمیت‌شناختن این واقعیت بنیادین است که جمهوری اسلامی بدون خشونت سازمان‌یافته، سرکوب سیستماتیک و تروریسم دولتی قابل تداوم نیست. این اقدام در زمینه‌ای اتخاذ شد که مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی در داخل به‌شدت فروریخته و خیزش‌های پی‌درپی اجتماعی، به‌ویژه پس از کشتار گسترده معترضان، شکاف میان جامعه و حاکمیت را به نقطه‌ای بازگشت‌ناپذیر رسانده است. سپاه پاسداران، به‌عنوان ستون فقرات این نظم، اکنون نه فقط در ادبیات مخالفان، بلکه در چارچوب رسمی حقوقی اروپا نیز به‌مثابه یک سازمان تروریستی تعریف می‌شود. این تغییرِ نام‌گذاری، حامل پیامدهایی عمیق در سطوح حقوقی، اقتصادی، سیاسی و راهبردی است.

۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

کاریکاتور هفته

 

جنگی که به دنبال چهار دهه تهدید پنهان و آشکار جمهوری اسلامی و حمایت از گروه های مسلح ضداسراییلی، میان اسرائیل و ایران در گرفته، هرگز جنگ بین مردمان عادی دو کشور نبوده است. حملات متقابل به شهرها و خسارات مالی و جانی دو طرف، جنگی است که سیاست‌بازان آن را آغاز و تشدیدش کرده‌اند. شهروندان دو کشوری که حتی مرز مشترک ندارند هرگز تهدیدی برای همدیگر نبوده‌اند و احتمالا در شرایط ناخوشایند جنگی، حال همدیگر را بهتر می‌فهمند.

۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان

 



در طول تاریخ و در میان مردم ترک تبار آذربایجان “زن” همواره منزلت اجتماعی مهم و جایگاه بلندی داشته است، تا جایی که در‌این سرزمین زنان همپای مردان در کارهای مهم اجتماعی و سیاسی شرکت داشته و در مواقعی به جایگاه شایسته‌ای نیز دست یافته‌اند.(۱) “زینب پاشا”، نمونه‌ای شاخص از‌ این زنان آذربایجان است که در مقطعی از تاریخ معاصر‌ایران نقش قابل تأمل و ارزشمندی را در قبال جامعه خود ‌ایفا نموده است.
زینب‌پاشا معروف به”بی بی شاه زینب”، “زینب باجی”، “ده باشی زینب”، “زینب پاشا”، در محله قدیمی‌”عمو زین‌الدین*” تبریز و در یک خانواده روستایی به دنیا آمده است. پدرش شیخ سلیمان از افراد فقیر محله عمو زین‌الدین محسوب می‌گردید.(۲) از زندگانی زینب پاشا در دوره کودکی و جوانی و از خانواده وی منابع، اطلاعات زیادی به دست نمی‌‌دهند، ولی آنچه مسلم است‌ این نکته می‌باشد که “زینب پاشا” در رنج و عذاب و محنت و سختی روزگار گذرانیده و‌ این چنین بوده است که صاحب اراده قوی و آهنین گشته است. دکتر سیروس برادران شکوهی (استاد تاریخ دانشگاه تبریز) در مورد کودکی وی به نکته جالبی‌‌اشاره کرده و می‌نویسد: زینب پاشا “… در کودکی در مکتب‌خانه محل درس خواند و به دلیل ماجراجویی و حساس بودن از دیگر همسالانش متمایز افتاد” (۳) با استناد به نوشته مذکور باید اذعان نمود که زینب پاشا از زنان باسواد و متفکر زمانه خود نیز محسوب می‌گردید، که‌این مسئله خود می‌تواند در بررسی علل قیام وی بر علیه استبداد و نابرابری در آن دوره مؤثر باشد.
در نشریه “آذربایجان” در مورد زینب پاشا آمده است: وی نمونه‌ای از زنان رشید و معروف تبریز می‌باشد که مانند بیشتر شخصیت‌های تاریخی آذربایجان راه به کتابها نیافته و فراموش شده است. زندگی و مبارزات ‌این زن شجاع در هاله‌ای از ابهام فرو رفته، ولی به علت اهمیت قیامش، نام وی زنده و خودش نیز مشهور می‌باشد.(۴) زینب پاشا پیشتاز بیداری زن قرنها ستمدیده ‌ایرانی است، وی در دوره ناصرالدین شاه قاجار، مهر سکوت تاریخ را از لب برمی‌دارد و “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز علیه ستم پیشگان و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه و پارتیزانی دست می‌زند و همه را در برابر دلاوری‌های شگفت انگیز خود به حیرت وا می‌دارد”.(۵) در فصلنامه ” گنجینه اسناد” در مورد زینب پاشا آمده است: ” چنین بر می‌‌آید که وی زنان را برمی‌انگیخت تا با نابرابری‌های اجتماعی و ستم چند لایه‌ای که بر زن وارد می‌شد، به پیکار بر خیزند”(۶) ‌این زن بالیاقت تبریزی، چنان رشادتی از خود نشان داده بود که در حق وی ترانه‌ها و شعرها سروده شد و در طی ‌این سالیان، ‌این سروده‌ها، زبان به زبان در میان مردم گشته و امروزه به دست ما رسیده است. محتکران و گرانفروشان تبریز نیز ضربه‌های سختی از زینب پاشا متحمل شده‌اند. هنوز هم که هنوز است کهنسالان تبریزی هر زنی را که ابراز رشادتی کند، در تعریف‌اش می‌گویند:” زنی است مثل زینب پاشا” و هر وقت با محتکر آزمندی مواجه شوند و از عهده‌‌اش بر نیایند با حسرت می‌گویند: ” فقط زینب پاشا از پس شما نامردان برمی‌‌آید”. (۷) آری او زنی بود که طعم تلخ گرسنگی را چشیده و آگاه به ستم زمانه و به فکر سیر نمودن گرسنگان و بی چیزان و دشمن سرسخت محتکران و انبارداران شکمباره و” مشوق زنان علیه نابرابری‌ها و بی عدالتی‌های زمان بود”.(۸) در یکی از ‌‌اشعاری که خلق در باره زینب و قهرمانی‌های وی سروده است، چنین آمده است:

۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ

 

در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ

زری یوسف

چند روز از آتش‌بس گذشته است؟ این جنگ دوم چند روز به درازا کشید؟ اعتراضات کی تمام شد؟ کی شروع شد؟ بین اعتراضات و جنگ دوم چند روز فاصله بود؟ این‌ھا سؤالاتی است که مدام از خودم می‌پرسم، اما جواب دقیقش را نمی‌دانم. ذھنم تمرکز ندارد که تاریخ دقیقشان را مشخص کنم. شاید باید مثل رابطه‌ھای از دست‌رفته تعداد سال‌ھا و روزھا و دقیقه‌ها و ثانیه‌ھا را بشمارم.

اگر یک زندگی معمولی می‌داشتم، اگر یک زندگی نرمال می‌داشتم، شاید من ھم مثل خیل عظیم جمعیت جھان الان در حال شمارش روزھایی بودم که مثلاً یاری را از دست داده بودم، در سوگ دوستی اشک ریخته بودم، در رثای کاری که برایم اھمیت داشت و آن را از دست داده بودم، زانوی غم به بغل گرفته بودم. اما سوگ این از دست دادن‌ھا و از دست رفتن‌ھا کجا و آنچه ما در این چند سال گذشته‌ی نه خیلی دور تجربه کرده‌ایم، کجا؟

ما ایرانی‌ھا انگار ھیچ‌وقت زندگی معمولی نداشته‌ایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمده‌ایم، پا به دنیایی گذاشته‌ایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است، الا این‌که زور زندگی زیاد است و ما این اختیار را داریم که با آن ھمراه بشویم. جنگ دوازده روزه که تمام شد، بھت حاصل از جنگی ناگھانی ــ ھر چند که بسیاری ھشدارش را از مدت‌ھا پیش داده بودند و انتظارش را می‌کشیدند، مردم را در چنان بھتی فرو برد که تا نزدیک به یک ماه تھران مثل شھر ارواح شده بود. آتش‌بس اعلام شده بود، جنگ تمام شده بود و کاروان‌ھای پیروزی در شھر راه افتاده بود، اما جریان زندگی تا چند ھفته در تھران خاموش ماند. کافه‌ھا و پاتوق‌ھا که پیش از آن گاھی از جمعیت چنان پر بودند که جای سوزن انداختن نبود؛ و صندلی کافه‌ھا در پیاده‌روھا و حضور آدم‌ھا راه را سد می‌کرد، آن روزھا چنان خالی بودند که بعضی وقت‌ھا صحنه‌هایی از فیلم‌ھای وسترن قدیمی را به ذھن متبادر می‌کردند؛ جایی که صدای ھوھوی باد به گوش می‌رسید و خاربوته‌‌ھا با وزش باد از این‌سو به آن‌سو می‌رفت. 

تھرانِ آن روزھا ــ شھری چنین سوت و کور را شاید نشود با ھیچ کلمه‌ای درست توصیف کرد. کووید ھم چنین بلایی بر سر تھران نیاورده بود. شھر ساکت بود، مردم ھم انگار آگاهانه سکوت اختیار کرده بودند، انگار اگر حرف می‌زدند، طلسمی می‌شکست و نمی‌خواستند این طلسم را بشکنند. چراغ خانه‌ها تک و توک روشن بود و این روشنایی‌ھا خبر از زندگی نداشت. لامپ‌ھای خانه‌ها را روشن می‌گذاشتند تا دزد نیاید. 

مدتی طول کشید تا کم کم آدم‌ھا پیدایشان شد و به سر خانه و زندگیشان برگشتند، مھربانی بی‌سابقه‌ای ھم میانشان پدیدار شد که غم این سکون و سکوت و خفتگی را شست و برد. عطشی که پس از آن روزھا برای چنگ زدن به زندگی میان مردم دیده می‌شد، ھمدلی و ھمیاری و مھری که در کوچه و خیابان بی‌دریغ نثار یکدیگر می‌کردند، سیاھی و خستگی روزھایی را که از سر گذرانده بودند، با خود برد. زور زندگی چربید و این‌بار ھم مردم از میان خاکسترھا برخاستند و زندگی را از سر گرفتند. 

این بار جنگ از پس روزھایی از راه رسید که مردم عزادار بودند و روزھای چنان سختی را از سر گذرانده بودند که حتی تجربه‌ی یک روزش به مخیله‌ی بخش عظیمی از مردم جھان ھم نمی‌تواند خطور کند. این بار جنگ طولانی‌تر شد، اما مردم در قیاس با جنگ دوازده روزه خیلی زودتر به خیابان‌ھا برگشتند، زودتر کافه‌ھا را پر کردند، زودتر ورزش کردن را از سر گرفتند، به سفرھای نوروزی رفتند، و از ھمه مھم‌تر زودتر به زندگی برگشتند. 

در آستین مرقع تجریش چه می‌گذرد؟ چند برش پراکنده از هشتاد شب دورهمی حامیان حکومت

 


یادداشت از تهران

تجریش بهاری این‌روزها بساطش را زودتر از همیشه جمع می‌کند، آن‌ها که دنبال والک شمیران و کنگر وحشی سنندج آمده‌اند پیش از اذان، تجریش را به شب‌روها می‌سپارند، مبادا که در ترافیک درهم‌ گوریده‌ی کاروان‌های پرچم‌به‌دست گرفتار شوند. تجریشی که حتی وسط بمباران‌ها هم خودش را نباخت و رنگ‌ولعاب عید و نوروز را با دستفروش‌های سبزه و سمنو و هفت‌سین و دستفروش‌هایش نگه داشت، حالا در قرق غرفه‌ها، داربست‌ها و بنرهای جنگ و مقاومت است.

از جوان‌ها و گروه‌هایی که از کوهنوردی دربند به سمت میدان سرازیر می‌شوند، از زن‌ها و دخترهای جوان با لباس‌های الوان تابستانی و پوشش اختیاری هم خبری نیست، شب میدان در تصرف زنان و مردان انقلابی است که پرچم جمهوری اسلامی را در اهتزار نگه داشته‌اند. 

***

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

روایتگری در هجوم اخبار مرگ و خشونت خفقان و انکار مضاعف آزار؛ روایتگری در هجوم اخبار کشتار و جنگ

 


نویسنده: پگاه

«مردی معروف»، «شاعری محترم»، «اعتبار اجتماعی»، «شخصیتی شناخته‌شده»... برای همه‌ کسانی که با فراز و نشیب‌های جنبش می‌تو آشنا هستند، این ترکیب‌ها الگوی هولناک مشابهی را به یاد می‌آورند. حالا هم بار دیگر، و این‌بار در شرایطی که توان و عواطف عمومی، با پشت سر گذاشتن کشتار دی‌ماه، بیش از یک ماه بمباران و اخبار روزانه‌ اعدام، در یکی از فرسوده‌ترین وضعیت‌های خود قرار دارد، با روایت‌هایی هولناک از آزارگری یک «مرد معروف» روبه‌رو شده‌ایم. روایت‌ها، امتداد طولانی‌مدتی از تجاوز، آزار، تهدید و تخریب زندگی زنانی را آشکار می‌کنند که حالا با ایستادگی و شجاعت خود برای روایت کردن در برابر مردی ایستاده‌اند که همچنان بدون هیچ محدودیتی از جایگاه قدرت خود برای تخریب و تهدید آن‌ها استفاده می‌کند. هولناکی این وضعیت زمانی کامل‌تر می‌شود که این روایت‌ها را کنار پرونده هنوز ادامه‌دار پژمان جمشیدی، آمار رو‌به‌افزایش خشونت خانگی و آزار جنسی پس از کشتار، جنگ، و سرکوب مضاعف صدای زنان با قطعی اینترنت بگذاریم. تصویر وضعیت، در این کنار هم قرار گرفتن، کامل‌تر می‌شود: چندین نیرو در همدستی با یکدیگر، متحد در حذف، تهدید و آزار راویان و زنان هستند.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

روز جهانی پناهندگان؛ یک درصد مردم جهان آواره‌اند

 




مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۱ با قطعنامه ۷۶/۵۵، بیستم ژوئن هر سال را روز جهانی پناهندگان اعلام کرد. سازمان ملل با این اقدام می‌خواست در وهله نخست پنجاهمین سالگرد امضای توافقنامه موسوم به "کنوانسیون ژنو" را گرامی دارد که سندی راهنما برای فعالیت "کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان" (UNHCR) است. امسال این روز برای بیستمین بار برگزار می‌شود.

"کنوانسیون ژنو" در ادامه سنت اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شد که پس از جنگ جهانی دوم حفاظت از فرد و وظایف جهانشمول در این زمینه را توضیح می‌دهد. این کنوانسیون در سال ۱۹۵۱ در یک کنفرانس ویژه سازمان ملل متحد به تصویب رسید و دربرگیرنده تعریف مفهوم "پناهنده" و اصل‌هایی است که اخراج یا بازگرداندن چنین انسانی را ممنوع می‌کند. برای نمونه ماده ۳۳ این کنوانسیون تصریح می‌کند که هیچ پناهنده‌ای را نمی‌توان به منطقه‌ای بازگرداند که زندگی یا آزادی او را تهدید می‌کند.

این سند به طور همزمان حقوق پناهندگان را تعریف می‌کند، برای نمونه حق برخورداری از شغل را. اما این سند همچنین اشخاص و گروه‌های معینی را از دایره شمول مفهوم "پناهنده" بیرون می‌داند، برای نمونه جنایتکاران جنگی را.

چیزی تقریباً شبیه اندوه

 






چیزی تقریباً شبیه اندوه

در جهانی که انسان هر روز با تصاویر جنگ، سرکوب، فقر، تبعیض و فرسودگی روانی مواجه است، امید گاهی به مفهومی دور، شکننده یا حتی غیرواقعی تبدیل میشود. بسیاری از انسان‌ها نه فقط از نظر اقتصادی یا سیاسی، بلکه در سطحی عمیق‌تر، از نظر روانی نیز درگیر نوعی خستگی و ناامیدی جمعی‌اند؛ خستگی‌ای که به‌تدریج توانِ رؤیا بافتن، اعتماد کردن و تصور آینده ای بهتر را سخت میکند. در چنین جهانی، برخی گاه در مرزِ میان اندوه و بی‌حسی و گسست اجتماعی زندگی میکنند؛ جایی که رنج آن‌قدر تکرار میشود که حتی توانِ سوگواری و همدلی، حتی با خویشتن، از انسان گرفته میشود.

مردم به مثابه تأمین‌کنندگان مصالح جنگ؛ دولت به مثابه مطالبه‌گرِ بی‌پایان

 


جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

در یکی از متناقض‌ترین و نگران‌کننده‌ترین وارونگی‌های نسبت میان دولت و شهروند در ایران امروز، مردمی که خود قربانیان اصلی جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی و فروپاشی تدریجی کیفیت زندگی هستند، اکنون بیش از پیش به‌عنوان منبعی برای تأمین «مصالح جنگ» فراخوانده می‌شوند. در تازه‌ترین نمونه، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، در نشستی با عنوان بررسی روند طرح «محله‌محوری و مسجدمحوری» از مردم خواسته است که با «صرفه‌جویی اقتصادی»، «مدیریت و تعدیل سطح توقعات عمومی» و «سرمایه‌گذاری برای آبادانی کشور»، دولت را در ادامه مسیر کنونی یاری کنند.

این درخواست، اگرچه در ظاهر با ادبیاتی مشارکت‌جویانه مطرح می‌شود، اما در واقع بازتاب نوعی جابه‌جایی خطرناک در جایگاه دولت و مردم است: دولتی که باید پاسخ‌گو باشد، به مطالبه‌گر تبدیل شده و مردمی که باید مطالبه‌گر باشند، به منبع مصرف و استهلاک برای بقای ساختار سیاسی و جنگی بدل شده‌اند.

در هر نظام سیاسی مبتنی بر حقوق شهروندی، این مردم‌اند که در شرایط بحران حق دارند از دولت مطالبه حفاظت، شفافیت، تأمین معیشت، تضمین امنیت و احترام به کرامت انسانی داشته باشند. اما در ایران امروز، این رابطه به‌طور معکوس بازتعریف شده است. در حالی که نزدیک به سه ماه از جنگ می‌گذرد، میلیون‌ها شهروند در نتیجه قطعی طولانی‌مدت اینترنت، تعطیلی کسب‌وکارهای آنلاین، آسیب به صنایع و بی‌ثباتی گسترده اقتصادی، شغل و درآمد خود را از دست داده‌اند. بسیاری از خانواده‌ها در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود، از مواد غذایی تا دارو، با دشواری جدی مواجه‌اند. قیمت اقلام اساسی و دارویی در مواردی چند صد درصد افزایش یافته و بخش بزرگی از جامعه به سطحی از زندگی تقلیل یافته که دیگر نه با مفهوم «رفاه»، بلکه صرفاً با «بقا» قابل توصیف است

در چنین شرایطی، مطالبه صرفه‌جویی بیشتر از مردم، نه دعوت به همبستگی اجتماعی، بلکه انتقال بار بحران از دوش دولت به دوش شهروندان است. این همان منطقی است که مردم را نه صاحبان حق، بلکه ابزاری برای تامین منابع لازم جهت استمرار وضعیت موجود تلقی می‌کند. گویی شهروندان باید از مصرف خود بکاهند، از توقعات خود صرف‌نظر کنند و حتی سرمایه‌های محدود خود را در اختیار ساختاری قرار دهند که خود یکی از عوامل اصلی تولید این بحران بوده است.

ابعاد این وضعیت تنها اقتصادی نیست. در کنار فشارهای معیشتی، فضای عمومی کشور نیز با تهدید، سرکوب و ارعاب روزافزون همراه است. هزاران نفر در ماه‌های اخیر بازداشت شده‌اند، احکام سنگین قضایی صادر شده، اعدام‌های سیاسی ادامه یافته و حضور خیابانی نیروهای بسیجی و گروه‌های سازمان‌دهی‌شده حامی حکومت، حس ناامنی و مراقبت دائمی را بر زندگی روزمره مردم تحمیل کرده است. در چنین فضایی، درخواست دولت برای «تعدیل سطح توقعات عمومی» معنایی فراتر از یک توصیه اقتصادی پیدا می‌کند؛ این عبارت عملاً به دعوتی برای پذیرش فقر، تحمل بی‌حقوقی و عادی‌سازی بحران بدل می‌شود.

از منظر حقوق بشر، دولت نه‌تنها حق ندارد بار هزینه‌های ناشی از تصمیمات سیاسی و نظامی خود را بر دوش شهروندان بیندازد، بلکه موظف است در شرایط جنگ و بحران، بیشترین تلاش خود را برای حمایت از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم به‌کار گیرد. حق بر معیشت، حق دسترسی به غذا، دارو، ارتباط، آموزش و امنیت روانی، از جمله حقوق بنیادینی هستند که دولت‌ها باید در شرایط اضطراری بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها محافظت کنند. اما آنچه در ایران مشاهده می‌شود، حرکت در جهت معکوس این تعهدات است: کاهش حمایت، افزایش مطالبه.

این وضعیت همچنین پرسشی عمیق‌تر را پیش می‌کشد: وقتی مردم دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان ذخیره‌ای برای تأمین انرژی اقتصادی و روانی جنگ دیده می‌شوند، چه چیزی از مفهوم «قرارداد اجتماعی» باقی می‌ماند؟ چگونه می‌توان از مشارکت مردمی سخن گفت، وقتی عاملیت مردم در تصمیم‌گیری درباره جنگ، سیاست خارجی و حتی زندگی روزمره‌شان به‌شدت محدود شده است؟

جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

مردم نباید به «مصالح جنگ» تقلیل یابند. آن‌ها صاحبان حق‌اند، نه منابع مصرفی دولت. هر سیاستی که این مرز را مخدوش کند، نه تنها عدالت اجتماعی را تضعیف می‌کند، بلکه بنیان‌های کرامت انسانی و مشروعیت سیاسی را نیز فرسوده‌تر خواهد ساخت.

اقتصاد جنگی و زندگی مزد بگیران در ایران

 


معیار واقعی تحلیل جنگ این است که آیا زندگی کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، رانندگان، کارگران پیمانی و خانواده‌های فرودست بهتر می‌شود، یا هزینه جنگ و بازسازی دوباره روی دوش آنها می‌افتد؟

در جنگ، دولت‌ها از هدف نظامی، زیرساخت، بازدارندگی، تنگه، مذاکره و بازسازی حرف می‌زنند. اما برای اکثریت مردم، جنگ وقتی واقعی می‌شود که قیمت مواد غذایی افزایش پیدا می کند، کرایه حمل‌ونقل بالا می‌رود، کارگاه مواد اولیه ندارد، شیفت کاری کم می‌شود، برق قطع می‌شود، کارفرما مزد را عقب می‌اندازد و دولت از مردم می‌خواهد «تاب‌آوری» کنند. مسئله فقط این نیست که چه چیزی بمباران شده است؛ مسئله این است که هزینه آن چگونه به زندگی کارگران، مزدبگیران، بازنشستگان و خانواده‌های فرودست منتقل می‌شود.

کودکان، اعتراض و خط قرمزی که نباید جابه‌جا شود ـ کودک ابزار سیاست نیست

 


کشته‌شدن دست‌کم ۲۰۰ کودک در اعتراضات دی‌ماه، تنها یک آمار نیست؛ نشانه عبور از خط قرمزی است که هیچ جامعه‌ای نباید از آن بگذرد. این مقاله می‌پرسد چه کسی مسئول حفاظت از کودکان است و چرا این مسئولیت به‌طور گسترده نقض شده است. از مسئولیت حکومت تا نقش رسانه‌ها، از حقوق بین‌الملل تا وظیفه اخلاقی جامعه، همه در این بحران زیر سؤال می‌روند. وقتی مرگ کودک عادی شود، دیگر فقط سیاست شکست نخورده؛ انسانیت هم زخمی شده است.

تاب‌آوری کودکان در روزهای پرتنش ایران؛ وقتی جنگ تمام نمی‌شود









تاب‌آوری کودکان در روزهای پرتنش ایران؛ وقتی جنگ تمام نمی‌شود


در میانه جنگ و آتش‌بسی ناپایدار، کودکان ایرانی یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌هایی‌اند که با ناامنی، اضطراب و گسست در زندگی روزمره روبه‌رو هستند. لیلا اورند در گفت‌وگو با رادیو زمانه توضیح می‌دهد که چرا جنگ برای کودکان حتی پس از توقف درگیری‌ها پایان نمی‌یابد و چگونه انباشت بحران‌ها بر تاب‌آوری آن‌ها اثر می‌گذارد. او همچنین بر نقش خانواده، مدرسه و حفظ روتین‌های ساده در کاهش ترس و تقویت توان روانی کودکان تأکید می‌کند.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴

 


مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴

علی طایفی

بیش از یک دهه است که جنبش‌های اجتماعی بصورت سریالی و بعنوان مهم‌ترین کانون تحول در تغییرات سیاسی ایران بوقوع می‌پیوندد. در متن و بطن این جنبش، ساختار قدرت همواره مورد چالش اساسی بوده و همواره نیز به اشکال مختلف سرکوب شده است. فوران جنبش‌های مدنی در جامعه استبداد‌زده ایران نشان از بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم معترضی است که علیه نظام قدرت در قالب ولایی مافیایی ایستادگی می‌کنند.

مطالعه جنبش‌ها از یکسو و تاکید بر تحلیل جنبش اخیر اجتماعی در ۱۴۰۴ که هنوز نیز بارقه‌های خونین آن در آتش‌بس مشهود است، نگاهی است که برخلاف همیشه با رویکردی سیاسی به جامعه، از متن جامعه به نهاد سیاست افکنده می‌شود. بدون مطالعه تاریخ ‌ تبار یک جنبش نمی‌توان به هویت آن و سپس فرافکنی روندالی محتمل آن در آینده قابل پیش‌بینی دست یافت.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

هنر اعتراضی

 



‏‌کاش به جای این همه بمب، 

کتاب بر سر خاورمیانه می‌ریختند!


آن وقت دیگر کسی برای رفتن به بهشت، 

به جنگ نمی‌رفت!

جنگ، سودِ قدرت؛ فقرِ کارگران

 


جنگ، سودِ قدرت؛ فقرِ کارگران

فرخ قهرمانی

دیروز در حالی به استقبال اول ماه مه رفتیم که هنوز خاکستر چهل روز جنگ از شانه‌های مردم ایران فرو نریخته است. جنگی که جناب شاهزاده رضا پهلوی به نام «جنگ بشردوستانه» وعده می‌ داد آزادی، رفاه اقتصادی و آرامش را برای مردم به ارمغان آورد، در عمل چیزی جز ویرانی و فقر گسترده به همراه نداشت. جنگی که نه‌تنها خانه‌ها و زیرساخت‌ها را ویران کرد، بلکه ستون‌های معیشت میلیون‌ها کارگر را هم شکست و به‌ جای پایان‌ دادن به رنج‌ها، بیش از یک تا دو میلیون کارگر را به خیل بیکاران کشور افزود و سفره‌های میلیون‌ها خانواده را کوچک ‌تر و تهی ‌تر کرد. جنگی که قرار بود «نجات‌بخش» باشد، خود به بلایی تازه بدل شد؛ بلایی که نه‌تنها زخم‌ های پیشین را درمان نکرد، بلکه زخم‌ های عمیق‌تری بر پیکر جامعه نشاند کارگرانی که پیش از جنگ نیز زیر بار گرانی و ناامنی اقتصادی خم شده بودند اکنون، به برکت این فاجعه، نان شبشان هم در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. سایهٔ جنگ هنوز از سر مردم کنار نرفته، اما آثارش در زندگی کارگران و زحمت‌کشان ایران ـ و حتی جهان ـ به‌وضوح دیده می‌شود؛ گویی هر موشکی که شلیک شد، نه فقط دیوارها، که سفره‌های مردم را هم درید.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

نه می‌توان بخشید، نه می‌توان فراموش کرد: جاده‌صاف‌کنان جنگِ ارتجاعی و کشتار جمعی دی‌ماه پشت بلندگوهای تلویزیونی

 



ویدیو: ادوارد اسنودن، پیمانکار پیشین سازمان اطلاعاتی آمریکا، که در سال ۲۰۱۳ با انتشار اسناد محرمانه افشا کرد که آژانس امنیت ملی آمریکا به‌طور گسترده ارتباطات و داده‌های میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را زیر نظر داشته و جمع‌آوری می‌کند.

توجیه عبارتی مانند “بازگرداندن ایران به عصر حجر” با الگوهایی شناخته‌شده در روانشناسی خشونت‌های جمعی همخوانی دارد. توجیه‌گران جنگ و “بازگرداندن ایران به عصر حجر” با علل ریشه‌ای فقر و رنج واقعی مردم، از زباله‌گردی و کارتن‌خوابی تا محرومیت‌های اقتصادی، بعنوان فاجعه‌ای انسانی و ساختاری بیگانه‌اند و با آن کاری ندارند؛ بلکه فقر را دلیلی برای توجیه تخریب بیشتر همان جامعه و ابزاری برای کسب قدرت مطرح میکنند.

در پژوهش‌های مربوط به نسل‌کشی، این نوع استدلال با مفاهیمی مانند “انسان‌زدایی” توصیف شده است؛ وضعیتی که در آن یک جمعیت نه بعنوان انسان‌هایی دارای کرامت، زندگی ارزشمند، خانواده و آینده، بلکه به‌صورت “باری بر شانه جامعه” یا جمعیتی کم‌اهمیت معرفی میشود و مرگ آنان برای رسیدن به هدفی والاتر موجه جلوه داده میشود.
انسان‌زدایی دقیقاً از همان لحظه‌ای آغاز میشود که رنج یک انسان دیگر نه بعنوان یک مصیبت انسانی، بلکه بعنوان امری قابل مهار یا هزینه‌ای قابل قبول در مسیر یک هدف سیاسی معرفی میشود.
در چنین چارچوبی، نه مرگ غیرنظامیان، به‌ویژه تهی‌دستان، فاجعه‌ای انسانی تلقی میشود و نه تخریب زیرساخت‌های حیاتی یک جامعه. برای مبلغان جنگ، این‌ها پیامدی قابل قبول و حتی “ضروری” جلوه داده میشوند. این منطق آن‌قدر شب و روز تکرار میشود تا در اذهانی که عادت به کنکاش ندارند و تنها در جست‌وجوی امیدند، بعنوان تنها راه‌حل ممکن جا بیفتد.
تاریخ نمونه‌های روشنی از اینگونه استدلال ها ارائه داده است؛ منطقی که در آن گروهی خود را محق میدانند تعیین کنند جان چه کسانی ارزشمندتر از جان دیگران است. 
برای مثال در آلمان نازی، در برنامهٔ کشتار بیماران و معلولان، هزاران نفر از افراد دارای معلولیت و بیماران روانی با این استدلال که “زندگی‌هایی فاقد ارزش” یا “باری بر جامعه” هستند به قتل رسیدند.
همین است که امروز بارها میشنویم چگونه حامیان جنگ، نشسته در امنیت خارج، از فقر نه بعنوان نشانه‌ای از بی‌عدالتی اجتماعی، که باید با حفظ جان مردمان تحت ستم و ارزش‌گذاری بر زندگی آنان برطرف شود، بلکه بعنوان بهانه‌ای برای بی‌ارزش جلوه دادن جان تهی‌دستان و عادی‌سازی یا اجتناب‌ناپذیر جلوه دادن مرگ آنان در جنگ استفاده میکنند تا جنگ‌طلبی خود و ویرانی‌های روزافزونِ به بار آمده را توجیه کنند.
رسانه‌ها در جا انداختن چنین گفتمانی سرآمدند و نقشی بسیار تعیین‌کننده دارند. هرچند رسانه‌های فارسی‌زبان، چه در داخل و چه در خارج از ایران، سال‌هاست که در فریب افکار عمومی جامعهٔ ایرانی از یکدیگر پیشی می‌گیرند، در این میان در خارج از کشور، جایزهٔ “بهترین اهرم تحمیق و تحقیر از طریق جنگ روانی” بی‌تردید به ایران اینترنشنال می‌رسد. مبارک باد!
تلویزیونی که هم در کشتار دی‌ماه با صداگذاری ویدیوها، حذف، تغییر و تحریف اخبار و پخش عامدانهٔ اخبار جعلی دربارهٔ وضعیت رژیم، همدست کشتار جمعی مردم شد و هم امروز، به‌جای برجسته کردن پیامدهای انسانی جنگ، به عادی‌سازی و توجیه جنگ میپردازد و بدین‌ترتیب همدستی در فاجعه‌ انسانیِ جدیدی را به کارنامهٔ خود افزوده است. 
امروز، این رسانه میکوشد تهدید “بازگرداندن یک کشور به عصر حجر” را با استدلال‌هایی مانند فقر موجود در جامعه توضیح یا توجیه کند و بدین‌ترتیب در ادامه بازتولید همین چارچوب غیرانسانی‌سازی سهیم میشود.
در چنین وضعیتی، رسانه دیگر صرفاً بازتاب‌دهندهٔ وقایع نیست، بلکه به سازندهٔ چارچوبی تبدیل میشود که در آن خشونت قابل تصور، قابل توجیه و در نهایت قابل پذیرش جلوه داده میشود. 
به این معنا که همان‌گونه که جمهوری اسلامی به جرم‌انگاری فقر میپردازد و ساختارش برای تنبیه تهی‌دستان و مردمان به حاشیه رانده شده  تنظیم شده است، ایران اینترنشنال نیز، در نقش دستگاه پروپاگاندای نظم مطلوب آینده خود، به عادی‌سازی و اجتناب‌ناپذیر جلوه دادن مرگ تهی‌دستان و طبقات محروم جامعه در جنگ دامن میزند، و در عمل، ماهیت و نگاه واقعی خود و نظم مطلوبش به طبقات محروم جامعه را آشکار میکند.
در مطالعات جنگ، خشونت و کشتار جمعی، بر ضرورت پاسخگوسازی کسانی تأکید میشود که در عادی‌سازی، توجیه یا مشروعیت‌بخشی به خشونت گسترده علیه یک جامعه نقش ایفا میکنند. تجربهٔ تاریخی نیز نشان داده است که جنگ‌ها تنها با سلاح آغاز نمی‌شوند؛ پیش از آن‌که بمبی فروریزد، انسان‌زدایی در زبان، روایت‌های توجیه‌گر و رسانه‌ها برای آن مشروعیت میسازند.
به همین دلیل، پاسخگوسازی افرادی که در رسانه‌ها بعنوان بلندگوی جنگ روانی و توجیه‌کنندهٔ چنین گفتمان‌هایی عمل میکنند، بخشی ضروری از دفاع از عدالت اجتماعی، انسانیت و کرامت مردم است.

از داوریِ تاریخ گریزی نیست!

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

سکوت در تروماهای جمعی: میان فشار روانی، اجتناب و بقا

 


روی‌آوردن به سکوت در مواجهه با تجربه‌های آسیب‌زای مکرر و فشرده را نمیتوان صرفاً به ناتوانی در بیان این تجربیات، عادی سازی یا بی‌تفاوتی نسبت به آن‌ها تقلیل داد. این خاموشی بیان، نتیجه‌ یک فرایند واحد نیست، بلکه حاصل درهم‌تنیدگیِ پیچیده‌ چند فرایند روانی ست که میتوانند بصورت همزمان یا به‌دنبال هم در مواجهه با وقایع فاجعه بار فعال شوند.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

وقتی جنگ سیگنال را قطع می‌کند، زنان کارگر معیشت خود را از دست می‌دهند

 



در سایه جنگ و خاموشی های طولانی اینترنت، بحران واقعی در سکوت خانه ها و مشاغل محروم در حال رخ دادن است، جایی که زنان شاغل نخستین قربانیان فروپاشی معیشت ها هستند. در این گزارش، عصل عباسیان نشان می دهد که چگونه اقتصاد دیجیتال ناپایدار کار داخلی و غیررسمی را به آستانه نابودی رسانده و شکاف های طبقاتی را عمیق تر ساخته است. از کارگران خانگی گرفته تا درمانگران و کسب وکارهای کوچک، روایت ها از یک نقطه مشترک سخن می گویند: کاهش درآمد به صفر در میان تورم و بی ثباتی. این فقط نتیجه جنگ نیست، بلکه نشانه ای از نظمی است که در آن آسیب پذیرترین ها همیشه بالاترین قیمت را می پردازند.

آتش‌بس، آغاز مواجهه با ‌ آسیب روانی

 



با اینکه بسیاری از ایرانیان ‌ تجربیات آسیب‌زای جمعی، از جمله کشتار دی‌ماه و پیش از آن، سرکوب، فشار و فقر گسترده طی بیش از چهار دهه، را از سر گذرانده‌اند، پرداختن به مسئله آسیب‌دیدگی پس از آتش‌بس، لایه‌ای دیگر از این تجربه‌های سهمگین را آشکار میکند.

تحقیقات روانشناسی نشان میدهند که توقف درگیری‌های نظامی، برخلاف تصور رایج، لزوماً به بهبود فوری سلامت روان منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، پایان جنگ نه‌تنها با کاهش رنج روانی همراه نیست، بلکه میتواند به افزایش یا بروز تأخیریِ نشانه‌های آسیب روانی بینجامد. از این منظر، آتش‌بس را نمیتوان نقطه پایان آسیب‌دیدگی روانی دانست، بلکه باید آن را آغاز مرحله‌ای تازه در مواجهه ذهنی با تجربه‌های جنگ در نظر گرفت.

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...