‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

زندگینامه یوهان ولفگانگ فون گوته، نویسنده بزرگ آلمانی

 

یوهان ولفگانگ فون گوته (1749-1832) یکی از برجسته ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان تاریخ ادبیات آلمان و جهان است. آثار او از جمله رمان ها، شعرها و نمایشنامه ها، نشان دهنده ی تفکرات عمیق او در مورد زندگی، عشق و انسانیت است. گوته با تأسیس و توسعه ی سبک های ادبی مانند Sturm und Drang و کلاسیک گرایی ویما، نه تنها بر ادبیات آلمان بلکه بر فرهنگ و هنر اروپا نیز تأثیر گذاشت. این مقاله به بررسی زندگی، تحصیلات، آثار و میراث فرهنگی او می پردازد و نقشی را که او در شکل گیری ادبیات مدرن ایفا کرد، تحلیل می کند.

زندگی و تحصیلات اولیه

یوهان ولفگانگ فون گوته در تاریخ 28 آگوست 1749 در فرانکفورت، آلمان، به دنیا آمد. او در یک خانواده ی مرفه و بورژوا بزرگ شد. پدرش، یوهان کاسپار گوته، مردی آرام و ثروتمند بود که ثروت را از پدرش به ارث برده بود و مادرش، کاتارینا الیزابت، دختری از برجسته ترین مقام های فرانکفورت بود. گوته دارای هفت خواهر و برادر بود، اما تنها او و خواهرش، کُرنلیا، به سن بزرگسالی رسیدند.

سرنوشتم را به دستان سخت سپردم

 


در عکس مورد علاقه ام از او، او در جاده ای گلی در حومه برلین ایستاده است. گروه بزرگی برای جشن گرفتن بهار گرد هم آمده اند: بورژوای ریش دار، مردان وحشی، زنانی که لبه های لباس های روشن خود را از گل و لای بالا گرفته اند. ردایش تیره و با آستر توری پوشیده شده و تا کمرش گل آلود شده است. او که در لبه دور نیم دایره ژست گرفته، تنها کسی که حاضر نیست رو به دوربین بایستد، خودداری می کند.

السه لاسکر-شولر تمام عمرش تلاش کرد خود را تعریف و به تصویر بکشد و شرایطی را تعیین کند که بر اساس آن ها درک شود. او نام های جدید انتخاب و داد، با دو مرد ازدواج و طلاق گرفت و خود را به شکل رقصنده، شاهزاده ای سوار بر فیل و ملکه عرب در شلوار، گونه اش با هلال و ستاره تزئین شده نقاشی کرد. تا زمانی که ۲۷ ساله شد، سال هایی از سنش کم می کرد. وقتی از او پرسیدند کجا به دنیا آمده، پاسخ داد: «تبس.در طول نزدیک به ۷۶ سال، او شعر، نثر، نمایشنامه، فویلتون، تصویرگری، کاریکاتور، نامه ها، ترک ها و ناسزاهای عمومی را خلق کرد؛ نشانه ای از زندگی دشوار و اغلب ناامیدکننده که به سوی آزادی محبوس گرایش داشت.

او در فوریه ۱۸۶۹ در خانواده ای یهودی در شهر البرفلد در راینلند پروس به دنیا آمد. از طرف پدرش، او با خاخام مشهور پراگ، یهودا لوو، خالق افسانه گولم، نسبت داشت؛ از طرف مادرش، بنیان گذار روزنامه لیبرال فرانکفورتر سایتونگ. او با نگاهی به دهه ۱۹۲۰، خانه ای اسطوره ای و بورژوایی را به یاد می آورد که توصیفاتش با صدایی آرام شبیه برونو شولتز به نظر می رسید. او در کتاب «کنسرت» (۱۹۳۲) می نویسد: «وقتی غروب خورشید در پنجره هایش منعکس می شود، مانند یاقوت های آسمان، به نظر من فرشته جبرئیل تنها بر آن نگهبان است.»

وطن



 

نه گؤزه‌لسن آنا وطن

سنسن منه آنا، وطن!

گول چیچکلی باغلارین وار

چوخ ویقارلی داغلارین وار

تاریخینه وورغونام من

شهریارام، وورغونام من

قوینوندا بسله‌دین منی

چوخ سئویرم من‌ده سنی

وطن، وطن، جانیم وطن

داماردا آل قانیم وطن!

سن آنامسام هم‌ده آتام

نئجه اولار سنی آتام؟

عشقین اولوب منیم جانیم

فخرین اولوب آدیم، سانیم

شرف، غئیرت کانی وطن

سئومه‌یه‌نین هانی وطن؟!

قوینوندا بسله‌دین منی

اونوتمارام بیر آن سنی

وطن، وطن، جانیم وطن

داماردا آل قانیم وطن!

وطن اوغروندا

من وطن سِودالييام طوفان دايانديرماز مني

                         عرشه باش قالديرسادا داغلار يوبانديرماز مني

جايديرانماز زهنيمي آل ايليـَنلر هيچ زمان

                         چون خليل الله دانام اوتلاردا يــــــانديرماز مني

من وطــن درياسينين بير دالقالي طوفانيام

                         شوره زارلاردان گلن توزلار بولانديرماز مني



کونلوم گینه بلبل کیمی شیدای وطندیر

مجنون ائده ن عاشیقلری لیلای وطندیر

یوزلرله گوزل عاشیقی اولسام دا من،اما

قلبیم گینه ده عاشیق ـ سودای وطندیر

دنیایه گوزللیک وئره ن ، البته ، گونشدیر

اوندان دا گوزل  خلقه  تجلای  وطندیر

قویماز بو مقدس یئره بیگانه توخونسون

هر کس کی، صداقتلی دیر ،ابنای وطندیر

تعریف بهشت ائیلمه سین خلقیمه هئچ کس

جنت ده ، بهشت ده ، بیزه صحرای وطندیر

"واحید"ائله ظن ائیله کی،من یوسف عصرم

معشوقه منه عشق زلیخای وطندیر



۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲, شنبه

عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف



عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف

هر کی‌ که با تو بد شد براش یه پاپوش نباف

که روش یه کاسه آشه روغن برّه باشه

وجب وجب جنازه تو کوچه فرش ما شه

نیمهٔ شب ۳تا زن تو کوچه راه میفتن

روی جنازه‌های غریبه‌ها می‌‌خزن

چادرایه سیاشون قرمزی لباشون

آره آدمو میترسونه رقصای سایه هاشون

خبر میارن برات قربونین پیش پات

رو تخت تو میخوابن

لابد خون میخورن از لبات

کی‌ گفته دنیا روی دستهای تو میگرده

هر کی‌ تنش سیاهه واست باشه یه برده

با مهره های خسته لنگو کجو شلخته

آخر بازی روشه تاس سیاه تخته

عقب میمونی از ما

شکل ما نیستی‌ اصلا

بد میاری خیلی‌ بد می‌‌بازی مطمئنا

عمو زنجیر باف زنجیرارو بافتی

لقمه‌های حروم رو تو سفرت انداختی

از ما که بد ندیدی

خطو نشون کشیدی

مگه نگفتی دیشب تو خواب خدا رو دیدی

میگن خدا تو خواب نازه

یه روزی بی‌ اجازه میدم یه بنای خوب واسم خدا بسازه

یه لات بی‌ سر و پابا قد و چشم سیاه

یه کسی‌ که بتونه کارتو خوب بسازه

عمو زنجیر بر یه روزی از پشت در

گورشو گم می‌کنه یواشکی بیخبر

دور می‌شه از نگامون شاد می‌شه باز دلامون

میرسه اون روزی که سایه می‌شه برامون

عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف

هرکی‌ که با تو بد شد براش یه پاپوش نباف

۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه

 


من پشیمان نیستم

 من صلیب سرنوشتم را 

 بر فراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیدم

 من به این تسلیم می اندیشم 

 این تسلیم دردآلود


من پشیمان نیستم 

 قلب من گویی در آن سوی زمان جاریست 

 زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

 و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد میراند 

 او مرا تکرار خواهد کرد

 گوش کن 

 به صدای دوردست من 

 در مه سنگین اوراد سحرگاهی

 و مرا در ساکت آینه‌ها بنگر 

 که چگونه باز با ته مانده‌های دستهایم

 عمق تاریک تمام خوابها را لمس می سازم 

 و دلم را خالکوبی می کنم 

 چون لکه‌ای خونین 

 بر سعادتهای معصومانه هستی


 من پشیمان نیستم

 از من‌ای محجوب من با یک من دیگر 

 که تو او را در خیابانهای سرد شب 

 با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت 

 گفتگو کن 

 و بیاد آور مرا در بوسه اندهگین او 

 بر خطوط مهربان زیر چشمانت


 من پشیمان نیستم

 من صلیب سرنوشتم را 

 بر فراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیدم


***

 شعری از فروغ فرخزاد که بیژن جزنی بارها در بند عمومی قزل قلعه فریاد کرد 

" در باره زندگی و آثار جزنی "

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

 


روزگار دیوانه

(سعید یوسف)

.

.

کدام سو بَرَدَم این قطارِ دیوانه

بر این خطوطِ نهان در غبارِ دیوانه


به جنگلی که پر از سایه است و زوزهٔ گرگ

و نعرهٔ دو سه شب زنده دارِ دیوانه


چه کس بجز من و تو راهیِ چنین سفری ست

به این ستارهٔ دنباله دارِ دیوانه


به سیمِ آخر اگر می‌زنی، بزن، که خوشیم

منِ خراب و می و این سه تارِ دیوانه


نه اعتماد به گوشی که ساز خویش زند

نه اعتماد به این چشم و چارِ دیوانه


کشیده باد به روی درخت‌ها شلّاق

به جرم کشف حجابِ بهارِ دیوانه


روانه کرده کماندارِ جاهلان تیری

به سوی دیدهٔ اسفندیارِ دیوانه


و شاخ گاو به ماتحت گاوبازی رفت

که رفت جانب این شاخدارِ دیوانه

.

.

۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه

رد ظلم در تاریخ

 

رد ظلم در تاریخ

 باشد که قلمت شکسته شود، ای تاریخ،

اگر این را در حکومت اسلام، قرآن، اهل بیت و روحانیت ننویسی،

چه بر سر این کشور خسته و این ملت بی دفاع آمده است؟

اگر ننویسی که چطور از مردم کلمات گرفتی،

چگونه ترس را به خانه آوردند،

چطور در درازمدت امیدشان را از دست دادند؟



قلمت را بشکن،

اگر فریادهای مادران داغدار را در خطوط خود قفل نکنید،

اگر اشک های جوانانی را ببینید که آینده شان قبل از تولدشان پیر شده بود،

آن را در حاشیه دفترچه تان نگذارید.


باشد که قلم تو شکسته شود، تاریخ،

اگر این را به نام عدالت ننویسی،

عدالت از خیابان ها تبعید شد.

به نام اخلاق،

در لباس قداست دراز بکش

و به نام خدا،

دل های مردم شکسته است.


درباره اینکه میهن چگونه می نویسد،

هر روز کوچکتر می شود.

و مردمش بزرگ تر از دردهایشان نبودند.

بنویسید که خستگی چگونه است،

شبیه خانه یک ملت به نظر می رسید.

و ترس،

جای رویا را گرفت.


بنویس...

اگر ننویسی،

فردا خواهند گفت.

هیچ چیز نبود.

دردناک نبود،

هیچ فریادی نبود.


بیچاره هموطن...

این حتی برای روایت رنجش هم صدق می کند.

او همچنین باید نسبت به تاریخچه گدایی منصف باشد.


۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه

شب‌ها که پیر می‌شوی...

 شب ها که پیر می شوی...




شب‌ها که پیر می‌شوی، سکوت دیگر سکوت نیست…
صدا دارد.
صدای قدم‌های خاطره. صدای گریه‌ای که سال‌ها پیش قورت دادی. صدای فریادهایی که در کوچه‌های تاریک جا ماند و هیچ‌وقت به مقصد نرسید.

۱۴۰۴ مرداد ۱۶, پنجشنبه

مارکس و شعر ابدی

 


عشق بتو
عشق به همنوع
عشق به طبقه ام 
عشق به جنسیتی بود
که فرهنگ انسان در آن
سبزینه امید کاشت بر 
دشت خیال و آرزو
و عشق تو در خاطر قلبم
می ماند تا ابدیت

۱۴۰۴ تیر ۲۷, جمعه

انقلاب اسلامی:داس ها،یاس ها وهراس ها

 انقلاب اسلامی:داس ها،یاس ها وهراس ها

علی میرفطروس


 
                           (بازخوانی یک روایت) 

  به خاطرهء خونین «نصرت دیوان بیگی»

رهبران سیاسی وروشنفکران ایران دریکی ازدرخشان ترین دوره های تاریخ معاصر ایران،باانقلاب 57،عرصه رابه ارتجاعی ترین قشرجامعه(روحانیّت شیعه)باختند.

*روشنفکرانی که درکشتزار  ِ اندیشه شان،«پیشوا»یا«استالین» کاشته بودند،طبیعتاً،«امام»یا«آیت الله خمینی»دِرو  می کردند.

* به هنگام اقامت آيت الله خمينی در پاريس،وقتی روزنامه نگارمشهور ایتالیائی،«اوریانافالاچی»،ازعقايد ارتجاعی خمینی دركتاب «حكومت اسلامی» پرسيد، يكی از تئوريسينهای انقلاب اسلامی به «فالاچی» پاسخ داد: «برخی از مطالب اين كتاب، ساخته و پرداختهء ساواك شاه است و ربطی به عقايد مترقّی آيت الله ندارد»!!!

                                                     

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...