چهار ضلعی شرارت ۱
تحلیلی از وضعیت شر ایرانی
علی طایفی
وضعیت جنگی کنونی میان دولتهای تجاوزگر، جنایتگر و فریبکار ضدمردمی، بین حکومت اسلامی ایران، رژیم صهیونیستی اسراییل و حکومت تباهکار و فاسد امریکا تنها سه گوش و مثلث تضاد اشرار نیست. یک ضلع دیگر این شرارت شامل کسانی است که با اهتزاز پرچم هریک از این کشورها در صف مردم علیه مردم اقدام سیاسی کرده و میکنند.
جنگهای کلاسیک و غیرآن، همواره جنگ قدرتها و صاحبان ثروت بوده و هست. هیچ جنگی خاصه جنگهای بین ملل برای دفاع از مردم، انسان و انسانیت نبوده و نیست. همه جنگها برخلاف برخی نظریهپردازان جنگورز و سخنگوی آن، برای انسانیتزدایی و سقوط معانی است. جنگ برای دمکراسی و آزادی، ضد و نقیضی است که در آن نهادهای دمکراسی و آزادی نیز از معنا تهی میشود.
شرنخست. حاکمیت اسلامی در ایران و منطقه کانون نخست شرارتی است که تشعشعات نخست آن گریبان مردم ایران را گرفته و البته مردم منطقه را نیز به جهنمی ناخواسته فرو برده است. این شرارت سالهاست توسط کانوهای شرارت در اروپا و امریکا و حتی روسیه تحکیم و تقویت شده و اینک بهانهای است برای ادامه سیاست شر در قالب و جهتی نوین.
شر دوم. حاکمیت صهیونیزم اسراییلی است که از بدو تولد تاکنون همواره در پیگسترشطلبی عرضی و ارزی برای نیل به اهداف ایدیولوژیک خود و سیطره یهود بر جهانهای مذهبی دیگر است. برتری جویی قومی یهود در کالبد و اندیشه صهیونیزم از قریب صد سال پیش چنان رو به شتاب گرفت که امروز لابیهای قدرت و ثروت در جهان موسوم به غرب زیر سیطره اوست.
شر سوم. کشور نوپدید امریکا از بدو تولد با شرارت و کشتار مردم به اشغال سرزمین و فرهنگ بومی شکل گرفت و همواره در طول تاریخ رشد خود برای کسب قدرت و ثروت روزافزون و اعمال سیطره خود بر محل و جهان اطراف خود از کوچکترین تلاش ضدانسانی پرهیز نکرده و جنگ و تهاجم به ملل و نحل دیگر ضامن بقایاو بوده و هست.
انتظار شکلگیری و رشد شرارت در کانون قدرت البته امر جدیدی نیست. اما ورود ضلع جدید این شرارت که آنرا به چهار ضلعی شرارت تبدیل ساخت تاسفبار و حیرتانگیز است. مشارکت مردمی که برای رهایی از یک شر ملی به اشرار بینالمللی پناه میبرند گویای یک سقوط ثانویه است. سقوطی در آن که برای سقوط شرِّ ملی، شرارت نیز ملی میگردد.
سقوط ارزشها و معانی شامل مفاهیمی چون آزادی، دمکراسی، رهایی، ستمستیزی، انسانگرایی، انسانیت، مبارزه با کشتار جمعی، لغو اعدام و دهها مفهوم دیگر است که تاریخ تمدن بشر برای تحقق آن کوشیده است. همراهی بخشی از ایرانیان در خارج از کشور و اعتراضها و فراخوانهای گسترده در خیابانهای اروپا و امریکای شمالی، برای زدودن شرارت دینخوی حکومت ایران یکی از اضلاع ظهور این شر نوین است.
بیتردید در بروز شر نوپدید در بین مردمی که از اشرار ملی و کشتار و سرکوبهای خونین آن، جان به لب آوردهاند، سرمایهگذاری و حمایت گسترده اشرار بین مللی و منطقهای نقشی اساس داشته و دارد. تامین مالی برای پیشبرد تضادها بسوی جنگی بیامان با هدف پوشالی شرزدایی از ایران، همراه رسانههای وابسته به اشرار بینمللی زمینهساز آن شد که مردم خسته از استبداد دینی، در رویای سلطنت و پادشاه ناجی، در ورطه شر نوینی در بیفتند.
شرچهارم که در بین مردم ایران رسوخ یافت چنان مهندسی و معماری شد که بنام انسان، انسان مورد هدف قرار گرفته شد. از همان زمان تهدید و ناسازسرایی به مخالف و دیگراندیش تا التماس از کارگزاران اشرار امریکایی و اسراییل برای زدودن شر دینی در کشور، امر شرارت به پدیدهای ملی و چهرهای ایرانی و هویتبخش مبدل شد.
امروز در شرایط جنگی، نوشتن این سطور بشدت دردناک و غمانگیز است. از سویی مردمی نجیب و مبارز در طی بیش از چهار دهه با تلاش و مبارزه مدنی برای دفاع از خیر انسانی در جنبشهای سریالی تلاش جانانه ولی کمثمر کردند. از سوی دیگر بخشی از مردم خسته و درمانده و البته از طبقه متوسط مرفه و خوشنشین در خارج از کشور با رسانه و مثانه شرارتستیز به شرارتی نوین و تاریخی تن دادند.
اسطوره فریدون و ضحاک در این نسخه از شرسازی چنان مورد فهم و تفسیر غلط قرار گرفت که برای کشتن ضحاک، آژیدهاک دیگری در درون و افکار همین مردم رویید. پروتوتایپ مندرج در شاهنامه، بنام شاه و شاهپرستی به ستریوتایپ خشن ضدخود مبدل شد.
گویی تاریخ ایران در صدر تهاجم قوم عرب با دین اسلام تکرار میشود. در آستانه سرسپردگی مردم از حکومت فاسد ساسانی، بخشی از مردم از سر عجز در رویارویی با قدرت مرکزی، تن به حاکمیت دیوان و اشرار عرب با دین اسلام دادند و درهای رحمت آن را برای رهایی از زحمت خود گشودند. و چنین شد که ضحاک را خود به سرزمین ای آن و شیران پذیرفتند.
اینک پساز قریب ۱۲۰۰ سال بار دیگر مردمی ناتوان از مبارزه، آماده خور و شبانگردان، از شر ستمگری دینخو، همان ضحاکیان خونآشام، و در آستانه رنسانس فرهنگی و رهایی جامعه از دین فربه و مهاجم، به شری دیگر تن داده و مرزهای کشور را به سوی اهریمنهای دیگر گشودند.
شر ایرانی که امروز میتوان شاخهای اهریمنی آنرا نشان داده و نشانه گرفت چند سر دارد. این مجموعه اشرار مردمانی است که با نام و هویت ایرانی و در سرزمین ایران علیه مردم ایران گلوله شلیک کرده و تیغ خشونت بر اندام نحیف او میکشند. بخش بزرگی از بسیجیان و سپاهیان تا ارتش و نیروی انتظامی، همه از اجزای ایرانی تاریخمند و متمدن چند هزارسالهای هستند که قداره بر کمر بسته، کمر ایرانی را بر خاک سوگ و مرگ میزنند.
بخش دیگر این شرملی، مردمانی هستند که با عجز و زجر شر گروه نخست از درون و بین خود، عاصی شده و دست دعا بسوی اشرار غیرایرانی میگشایند. این خیل جمعین که گاه تا صدها هزار نفر در میادین جهانی پرچم شر صهیونیستی بر دوش میگیرند به ضریح امامان شرور بینملل پناه آورده و سرانجام قوای آنان را وارد مرزوبوم کهن ایرانی کردند.
اتحاد اشرار داخلی و بینمللی چه در بین صاحبان قدرت و چه در بین فاقدان قدرت، منجر به این شده و میشود که ایرانیان بیشماری در خطر مرگ و نیستی، زندگی را لحظهشماری میکنند. مشاهده لحظههای هجوم اسرار بینملل به سر داخلی در حکومت فاسد ولایی مافیایی چشم هر انسانی را خیس و جان هر انسانی را به درد میآورد.
درپایان باورم بر این است که در این لحظات جانکاه باید از افتادن در روایتهای شرارتبار اشرار چهارسوی پیش گفته فاصله گرفت. معتقدم در تحلیل جنگ امروز در ایران باید از منظر بیقدرتها به تحلیل واقعه نشست. از این که در این آتشافروزی کام و جان ایرانی هدف نیست مگر منافع زراندروی و ثروت و مگنت اشراری چون صهیونیزم منطقه و شرارت جهانگیر امریکایی.
این توصیه و رویکرد کسانی را نشانه میرود که نمیخواهند برای جاه و فروهر ایرانی، ایران را با خاک یکسان کنند و ایرانی را به خاک نیستی بکشانند. سخنم با کسانی است که از تحلیلهای نرماتیو موجود و دوگانه شر و خیر ( یا این با آن) فراتر رفته و به چهارضلعی اشراری توجه دارند که درصدد مرگ مفاهیم، سقوط اخلاق انسانی و ارزشهای آن همزمان با سقوط حکومت فاسد اسلامی اند.
این چند سطر برای آن است که با نگاهی تاریخی به تحلیل یک واقعه اجتماعی تاریخی بپردازیم که میتوانست با روالی خوداتکا و درونزا سببساز سقوط حکومت دینی، غیراجتماعی کردن نهاد دین، رشد سکولاریزم و طلوع مجدد فرهنگ ایرانی شود که اینبار مزین به سازوکاری دمکراتیک و رویکردی انسانمحور باشد.