رد ظلم در تاریخ
باشد که قلمت شکسته شود، ای تاریخ،
اگر این را در حکومت اسلام، قرآن، اهل بیت و روحانیت ننویسی،
چه بر سر این کشور خسته و این ملت بی دفاع آمده است؟
اگر ننویسی که چطور از مردم کلمات گرفتی،
چگونه ترس را به خانه آوردند،
چطور در درازمدت امیدشان را از دست دادند؟
قلمت را بشکن،
اگر فریادهای مادران داغدار را در خطوط خود قفل نکنید،
اگر اشک های جوانانی را ببینید که آینده شان قبل از تولدشان پیر شده بود،
آن را در حاشیه دفترچه تان نگذارید.
باشد که قلم تو شکسته شود، تاریخ،
اگر این را به نام عدالت ننویسی،
عدالت از خیابان ها تبعید شد.
به نام اخلاق،
در لباس قداست دراز بکش
و به نام خدا،
دل های مردم شکسته است.
درباره اینکه میهن چگونه می نویسد،
هر روز کوچکتر می شود.
و مردمش بزرگ تر از دردهایشان نبودند.
بنویسید که خستگی چگونه است،
شبیه خانه یک ملت به نظر می رسید.
و ترس،
جای رویا را گرفت.
بنویس...
اگر ننویسی،
فردا خواهند گفت.
هیچ چیز نبود.
دردناک نبود،
هیچ فریادی نبود.
بیچاره هموطن...
این حتی برای روایت رنجش هم صدق می کند.
او همچنین باید نسبت به تاریخچه گدایی منصف باشد.