حالا که این روایت منتشر میشود، در ایران روز شده است اما تا ساعتها بعد از طلوع خورشید، آسمان تهران از دود سیاه ماند. روایتی که میخوانید و میشنوید، آخرین دقایق هشتمین شامگاه جنگ آمریکا و اسراییل با ایران، از شرق تهران به دست ما رسیده است. شهری که شبانهروز زیر حملههای نظامی، طاقت میآورد.
این روزها دیگر شهروندان فرق بین صدای جنگنده بالای سرشان را با موشکی که از ایران شلیک شده، تشخیص میدهند. صداهای پشت تلفن، در پیامهای صوتی یا چند دقیقه فایل شنیداری خبر از سلامت رساندن، سنگین و غمگین شده است. بسیاری تهران را ترک کردهاند، خیلیها هم ماندهاند. در خانههایشان کنار یکدیگر و از قاب پنجره، شهرشان را که دود میشود، مینگرند.
این روایت، زندگی در جنگ را تا شش دقیقه مانده به پایان هشتمین روز جنگ توصیف میکند. شامگاه شنبه ۱۶اسفند۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۵۴ دقیقه.
****
«به مرحلهای رسیدیم که تفاوت میان جنگندهای را که بالای سرمان در حرکت است با موشکی که از ایران شلیک میشود، از هم تشخیص میدهیم. تفاوتهای جزیی و دقیق با هم دارند. باید در جنگ زندگی کرده باشید تا تفاوتشان را تشخیص دهید.»
ده دوازده دقیقهای از عبور آخرین جنگنده اسراییلی از بالای سرش میگذشت که دست برد و دکمه ضبط را فشار داد. ۲۰ دقیقه پیش از ثبت این روایت هم، آخرین انفجار هشتمین شب جنگ در غرب تهران، کرج رخ داد. میگوید: «آخرین انفجار از مجموعه هشت انفجار امشب در کرج بود» و ادامه میدهد: «میگویند انبار نفت پردیس زده شده. نمیدانم. یک دود قرمز رنگی در آسمان است. آخرین بار در انفجار انبار نفت شهران در جنگ ۱۲ روزه همچین چیزی دیده بودم.»
ساعتی بعد از دریافت این روایت از زندگی در جنگ بود که ویدیوهای از دود و آتش گرداگرد تهران در شبکههای اجتماعی و رسانهها منتشر شد. همان دودهای سیاهی که از انبارهای نفت برخاست و تا لحظه نگارش این روایت هم همچنان ادامه دارد.
میگوید که شهر عادی نیست. زندگی اصلا عادی در جریان نیست: «شما در حالت عادی زیر بمب و موشک زندگی نمیکنی. در حالت عادی دوشکا کنار خیابان نمیبینی. در حالت عادی نباید موتورسوارهای حامی حکومتی کلاش بهدست را در حالتی که اسلحه را رو به آسمان گرفتند، ببینی. ولی الان همه اینها را میبینیم. دوشکاها و موتورسوارها را از اعتراضات دی به بعد، به واضحترین شکل ممکن میبینیم.»
منظورش همین دو ماه پیش است. اعتراضات دی۱۴۰۴، همان وقت که اعتراضات از بازار تهران به دو شب سرکوب مرگبار کشیده شد و هزاران معترض در خون غلتیدند. از همان وقت مانورهای حامیان حکومت اسلحه بهدست و عربده بر دهان در تسخیر خیابان، جریان داشته است.
از عادی نبودن زندگی به سراغ قیمتها میرود. در شرایط جنگی حالا چیزی بهنام قیمت مشخص و ثابت وجود ندارد: «قیمتها در بیدولتی کامل به سر میبرند. سیبزمینی پنجشنبه هفته پیش کیلویی ۱۵۰هزار تومان، امروز ۶۰هزار تومان. ۹۰هزار تومان کاهش قیمت داشته. ولی فردا معلوم نیست چی میشه. یک مغازه بستنی را ۵۰هزار تومان میدهد و همان بستنی قیمتش در مغازه بغلی ۳۵هزار تومان است. هرکس به هر شکلی که میتواند قیمتگذاری میکند.»
اوضاع تهران وخیم است؛ شهر تعطیل شده
تهران مرکز هدف حملات نظامی آمریکا و اسراییل است. از دورتادور آن و مراکز نظامی تا کلانتریهای وسط شهر و ساکنان خانههایی که نقطهزنی میشوند. اگرچه اسراییل و آمریکا میگویند که غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهند ولی مگر میشود کلانتری وسط شهر موشک بخورد و اطراف آن در امان باشد؟
اهالی تهران میگویند که هر چند ساعت یکبار زیر موشک و بمباران هستند. صداهایی که حالا بیش از یک هفته است در وجود ساکنان تهران و شهرهای اطراف آن جریان دارند.
اول از کرج میگوید که انگار بیش از ۷۰درصد شهر تعطیل است: «مثل حالوهوای روزهای ابتدایی نوروز. ایام نوروز در ایران، روزهای مهمیست و حال مردم خوب و شهر هم تقریبا تعطیل است. در خیابان آدمها به تو لبخند میزنند. الان کسی لبخند نمیزند. مردم خشمگین و عصبانی هستند. از هر ۱۰ تا مغازه، دو سه تا باز هستند. این کرج است. اوضاع تهران وخیمتر است.»
او خودش شرق تهران زندگی میکند: «اینجا ۷۰ - ۸۰درصد مردم رفتهاند. کوچهای که در حالت عادی جای پارکینگ نداشت، الان در بهترین حالت فقط ۱۰ ماشین پارک شده. پنجرهها همه بستهاند و دوباره چسب خوردهاند.»
شادی مرگ خامنهای؛ زندگی زیر موشک ساده نیست
بعد از چهلم کشتههای اعتراضات دی۱۴۰۴، وقتی هنوز سوگ جریان داشت، جنگ آغاز شد. روز اول به قول او روز بدی برای بسیاری از ایرانیها نبود: «لحظهای که اعلام شد خامنهای کشته شده، یکی از شادترین روزهایی بود که بهیاد دارم. مردم در خیابان دست میزدند. تبریک میگفتند. همدیگر را در آغوش میکشیدند. آتش روشن کرده بودند. میزدند و میرقصیدند. بهشکل عجیبی خوشحال بودند. این شادی، با صدای بمب و موشکها رفتهرفته جایش را عوض کرد. الان دیگر آن شکلی نیست. حتی کسانی که قبلا میگفتند بگذار بزند راحت شیم، با صدای هر موشک تن و بدنشان میلرزد.»
نفس عمیقی میکشد و با همان صدای سنگینشده میگویدک «زندگی زیر موشک اصلا ساده نیست.»
فیلترشکنهای اشتراکی زیر سایه قطعی اینترنت
باید از قطعی اینترنت هم میگفت. اینترنتی که حالا با قطع شدناش انگار که تمامی شهروندان ساکن ایران، بهویژه تهران که زیر ضرب مرکزی و مستقیم قرار دارد، محاصره شدهاند. محاصره بیخبری. فقط صدای جنگنده و انفجار است که حقیقیترین صدای این روزهای مرکزنشینهاست.
«قطعی اینترنت بلای عجیبی سر ما آورد. این چهار یا پنجمین قطعی گسترده اینترنت برای نسل من است. تقریبا یاد گرفتیم چطور فیلترشکن پیدا کنیم و خودمان را به اینترنت وصل کنیم. اگر همه راهها بسته بود، مینشینیم یک گوشه و میگوییم کاری از ما برنمیآید. مثل اعتراضات دی که همه راهها مطلقا بسته شده بودند. الان به آن شکل نیست. اندک راههایی برای برقراری اتصال به اینترنت باقی مانده است. لازمه آن پول خرج کردن است.»
و ادامه میدهد که تصور کن حقوق یک کارگر ۱۵میلیون تومان است. الان برای ۵ گیگ اینترنت باید ۴میلیون تومان هزینه کرد. یعنی ۳۰درصد درآمد ماهیانه.
این روزها در شرایط جنگی، با مشکلات شدید مالی «اشتراکی» فیلترشکن تهیه میشود: «خود ما اشتراکی استفاده میکنیم. ساعتبندی کردیم. حق استفاده از اینستاگرام نداریم چون سریعتر تمام میشود.»
و در پایان روایتهایش چشمانداز خود را از آینده میگوید: «بسیار خوشحالم برای کسانیکه معتقدند آینده این بمب و موشکها، آینده روشنی خواهد بود. کاش جای آنها بودم. از دید من نه، بمب و موشک آزادی نمیآورد. ماندن بین استبداد و جنگ هم تلخترین تجربهای است که ما از سر میگذرانیم و برای آن راه نجاتی هم نداریم. هیچ راه نجاتی.»