۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

مسیل‌ای بنام ایرانیان خارج از کشور

 



در طول ۴۷ سال نخستین پدیده بزرگ اجتماعی بنام مهاجرت بین‌مللی در تاریخ چند صد ساله اخیر ایران بوقوع پیوسته است. براساس آمارهای تخمینی قریب ده درصد از کل جمعیت کشور دز خارج از ایران زندگی می‌کنند. این خیل جمعیت در حدود بیش از ۵۰-۷۰ کشور دنیا پراکنده‌اند که بیشترین آنان در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی ساکن هستند. 

واکنش ایرانیان در رویارویی با حکومت اسلامی ایران بویژه در طی سال‌های اخیر و با گرایش به پهلوی بعنوان نظام پیشین پادشاهی در ایران از یکسو و حمایت از حملات نظامی کشورهایی مانند ایالات متحده امریکا و اسراییل به ایران برای کمک به سرنگونی و تغییر رژیم ایران سبب شد که به مسیله اصلی این تحلیل بپردازم. 

چرا بخش وسیعی از ایرانیان خارج از کشور چنین گرایشی داشته و علیه کشور خود به تقاضای جنگ و حمله نظامی روی می‌آورند؟ چطور می‌شود که پرچم‌داری به یکی از مهم‌ترین نمادهای این گروه از ایرانیان پراکنده در خارج از کشور تبدیل می‌شود؟ آیا این بخش از ایرانیان فاقد عرق ملی و هویت ایرانی‌اند؟ 

پیش از پرداختن به این پرسش لازم است از منظر چند رویکرد نظری مختلف در زمینه جامعه‌شناسی مهاجرت به هویت ایرانیان خارج از کشور بپردازم. 


نظریه کلیدی: «فراملی‌گرایی»


تعریف کلاسیک بَش، شیلر و بلان این است که مهاجران روابطی چندلایه می‌سازند که جامعه مبدأ و مقصد را هم‌زمان به هم وصل می‌کند. این گروه بزرگ اجتماعی هم‌زمان در چند فضا حضور دارد:

 • اقتصادی (پول فرستادن، سرمایه‌گذاری، کسب‌وکار)

 • فرهنگی (زبان، رسانه، آیین)

 • سیاسی (رأی، لابی، اعتراض، کمپین)

 • عاطفی (خانواده، خاطره، سوگ، نوستالژی)


بر پایه فراملی‌گرایی، وفاداری به دولت میزبان می‌تواند با تعلق به فرهنگ، دین و وطن مبدأ و مقصد هم‌زمان وجود داشته باشد؛ یعنی وفاداری‌های دوگانه یا چندگانه.  طبق نظریه بندیکت اندرسن، مهاجران کسانی هستند که خارج از سرزمین ملی زندگی می‌کنند، اما:

 • شدیداً درگیر سیاست وطن‌اند،

 • برای آینده وطن پروژه دارند،

 • درباره هویت ملی حساس‌اند،

 • گاه حتی از داخل کشور هم «ملی‌گراتر» می‌شوند.


نظریه‌های جدید می‌گویند مهاجرانِ پخش‌شده در چند کشور، معمولاً فقط یک هویت ندارند. آنان وارد وضعیت تعلق چندگانه می‌شوند:

 • ایرانی-سوئدی

 • ایرانی-آمریکایی

 • ایرانی-کانادایی ‌

 • مسلمان/سکولار

 • جهانی/کاسموپولیتن


مبتنی بر این رویکرد، هویت ملی از بین نمی‌رود بلکه سرزمین‌زدایی (deterritorialized) می‌شود یعنی از خاک جدا می‌شود ولی از حافظه و شبکه و رسانه و زبان جدا نمی‌شود. 

رویکردهای فرعی زیر بخش این نظریه عبارتند از: 

ملی‌گرایی دیاسپورایی نیز به معنای بازتولید ایده ملت در بیرون از قلمرو ملی است. 


ملی‌گرایی دوربرد، به معنای کنش ملی‌گرایانه از بیرون کشور.


تعلق فراملی یعنی هم‌زمان در چند فضای ملی و فرهنگی تعلق داشتن.


ملت‌بودگیِ غیرسرزمینی یعنی ملت فقط در خاک خلاصه نمی‌شود.


برای دیاسپورای ایرانی، این چارچوب دربرگیرنده خصایص زیر است:

 • پراکندگی در چند کشور

 • رسانه‌محوری شدید

 • شکاف‌های سیاسیِ بازتولیدشده در تبعید

 • بازسازی هویت ایرانی در بیرون از دولت رسمی

 • تنش در ایرانِ فرهنگی

 • تنش در ایرانِ سیاسی

 • تنش در ایرانِ قومی/زبانی

 • تنش در  بین ایرانِ سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، چپ، لیبرال، قوم‌گرا، فمینیست، سکولار و دینی.


ویلیام سفران معتقد است دیاسپورا فقط مهاجران صرف نیستند بلکه اغلب با خاطره‌ ایران، زبان، سیاست، و نوستالژی مسئله‌ بازگشت زندگی می‌کنند.


براساس نظریه رابین کوهن دیاسپورای ایرانی ترکیبی و ناهمگن از چند ویژگی است:

 • تبعیدی سیاسی

 • مهاجرت نخبگان

 • پناهجویان

 • کارآفرینان

 • دانشجویان

 • کارگران مهاجر


 شیلر و بلان می‌گویند مهاجران فقط از یک کشور به کشور دیگر منتقل نمی‌شوند؛ آن‌ها در یک میدان اجتماعی فراملی زندگی می‌کنند. یعنی از کشور مبدأ تا مقصد و شبکه‌های بین این دو. مثلا ایرانیِان سوئد، آمریکا، آلمان و کانادا را باید به‌صورت گروه‌های یک شبکه فراملی مشترک دید، نه جوامع کاملاً جدا.

ایده اصلی اندرسن نیز این است که ملت فقط در داخل مرزها ساخته نمی‌شود و مهاجران هم می‌توانند در بیرون از کشور خود، درگیر «ملت» باشند. این همان ناسیونالیسم دوربرد با ویژگی‌های خاص خود است. 

براین مبنا ایرانیان خارج از کشور رسانه می‌سازند، درباره آینده ایران موضع می‌گیرند، لابی می‌کنند، اعتراضات سیاسی را سازمان می‌دهند و درباره «ایران واقعی» مشاجره می‌کنند.


در واقع برای ایرانیان نمی‌توان فقط بطور جداگانه از ایرانیان سوئد، ایرانیان آلمان یا ایرانیان آمریکا صحبت کرد بلکه باید گفت آنان باهم یک میدان چندگروهی فراملی می‌سازند.


بنظر من صرفنظر از چند نظریه پیشین، ظرایف دیگری نیز وجود دارد که حداقل در‌ جامعه ایرانیان خارج از کشور مورد غفلت قرار گرفته است.


پایگاه اجتماعی خاص مهاجران ایرانی:

از نظر تحصیلی، بخش بزرگی از ایرانیان دارای تحصیلات بالا و عالی بوده و از پس‌زمینه طبقاتی متعلق به طبقه متوسط شهری و بالای روستایی ایران را ترک گفته‌اند.

از نظر شغلی، بخش بزرگی از ایرانیان دارای سابقه شغلی در کشور مبدا بوده و با تخصص یا حرفه و مهارت ویژه‌ای وارد کشورهای مهاجرپذیر شده‌اند .

از نظر اجتماعی بخش بزرگی از ایرانیان مهاجر، متعلق به طبقه اجتماعی متوسط شهری و طبقه مرفه روستایی بوده اند و منزلت اجتماعی بالا در جامعه میزبان و مهمان از ویژگی‌های بارز آنان است.

از نظر سیاسی نیز بخش بزرگی از ایرانیان مهاجر دارای سابقه فعالیت سیاسی، عضویت در تشکل‌ و سازمان‌ سیاسی، رویکرد سیاسی علیه قدرت مسلط در‌ جامعه ایران و در نهایت هویت اپوزیسیون هستند. 

از نظر دینی بخش بزرگی از جامعه ایران رویکردی سکولار داشته و نسبت به جایگاه دین در جامعه، سیاست، نمادها و نهادهای اجتماعی نگاهی بشدت محافظه‌کار داشته و مایل به جدایی نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی از نهاد دین هستند. 

این ویژگی‌ها، سبب بروز تفاوت جدی هویت، تبار، منزلت، نقش و موقعیت اجتماعی و کارکردها و تضادهای جامعه ایرانیان مهاجر از سایر مهاجران متعلق به سایر ملل می‌گردد. 

از این رو کندن از خاستگاه‌های طبقاتی، قومیتی، فرهنگی، شغلی، سیاسی، علمی، اجتماعی و حتی جنسیتی در داخل کشور  از یکسو و احراز رویکردهای نوین مبتنی بر خاستگاههای فکری و اجتماعی جدید در‌ جامعه نوین میزبان از سوی دیگر بر اهمیت تعریف و تحلیل ایرانیان خارج از کشور می‌افزاید. 

پیر بوردیو از چند گونه سرمایه در مناسبات اجتماعی نام می‌برد که در مورد جامعه مهاجران ایرانی می‌تواند گویای تحولات جدی باشد: 

سرمایه‌ انسانی ایرانیان خارج از کشور که گویای توان تخصصی و حرفه‌ای آنان و لذا کسب منزلت اجتماعی بالایی در جامعه مدرن و افزایش میل به تاثیر‌گذاری بر جامعه مبدا است. همزمان بخش بزرگی از ایرانیان مهاجر از توان تخصصی و حرفه‌ای خود در جامعه بومی خود دور افتاده و دیگر از همان مصدر و موقعیت اجتماعی به بیان نظرات و اعتراضات نمی‌پردازند. 

سرمایه اجتماعی ایرانیان خارج از کشور که خود ناشی از موقعیت ممتاز ایرانیان در جامعه میزبان و همپیوستگی یا انتگراسیون بالای ایرانیان در جامعه مقصد است که سبب افزایش قدرت اعتماد بنفس و دامنه اثرگذاری آنان در جامعه مهمان است. این بخش از جامعه، اغلب بدون سرمایه اجتماعی بومی، توان بازتولید همان نقش‌ها و موقعیت‌های اجتماعی در‌ ایران خارج از کشور نبوده و از جامعه بومی خود دور می افتند. 

سرمایه فرهنگی ایرانیان خارج از کشور مشتمل بر توان انتقال معانی، رویکردهای نظری، سبک زندگی، توان هنری و ادبی و قدرت ادغام در جامعه مهاجرپذیر  است که در تعریف ایرانیان خارج از کشور می‌توان شاهد اوج اثرگذاری این گروه در مقابل سایر مهاجران بود. 

سرمایه اقتصادی نیز در بین ایرانیان خارج از کشور بشدت آسیب می‌بیند. جذب در جامعه میزبان از طریق اشتغال، دوست‌یابی، همسریابی و شبکه‌های دیگر اجتماعی و تشکیل میدان مناسبات اجتماعی بوردرلاین یا بین‌مرزی میان دو کشور از سوی دیگر سبب وضعیت بحرانی  و امبی‌ولنسی می‌شود که نه تنها در حوزه فرهنگی و فکری بلکه در حوزه اقتصادی نیز از اینجا رانده و در آنجا مانده می‌شود. 

لذا ایرانیان خارج از کشور در ساختاری اقتصادی طبقاتی، سیاسی، مذهبی، فرهنگی، بروکراتیک، علمی، فناوری و در کل هویت اجتماعی دیگری حضور و رشد می‌یابند که بی‌تردید در مقابل یک رفتار اجتماعی مانند اعتراض سیاسی بشدت متفاوت از هم‌وطن خود در داخل کشور ابراز بیان و احساس می‌کنند. 

بی‌سبب نیست که برافراشتن پرچم بعنوان یک شاخصه اصلی بخشی از ایرانیان که از نظر هویتی بیشترین صدمه ناشی از مهاجرت را متحمل شده‌اند، به ابزار مهم هویتی و حیثیتی مبدل می‌شود و در اکثر نمایش‌ها و اعتراضات اجتماعی ایرانیان خارج از کشور معنایی حیثیتی می‌یابد.


گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

  گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی ۲۴ اپریل ۲۰۲۶ مقدمه: انسداد مطلق اطلاع...