کوروش کبیر را می توان نخستین و یکی از
بزرگ ترین فرمانروایان آشتی جوی جهان دانست. چون تا آن زمان، هرگز چنین فکر انسان
دوستانه ای در هیچ جای دنیا وجود نداشت.
تصویر کوروش کبیر در قرن گذشته از حکاکی مردی بالدار در پاسارگاد کشیده شده است (که در آن زمان سالم تر از امروز بود).
تولد و کودکی: کوروش در هر دو طرف شاهزاده بود. هم از مادر (ماندانا، دختر اشتیاگ، پادشاه مادی) و هم از پدر (کمبوج، پادشاه ایران). این واقعیت که هم خون مادها و هم خون ایرانیان در رگ هایش بود، در نهایت منجر به اتحاد دو قبیله بزرگ آریایی شد که سال ها به وحدت نرسیده بودند.
بر اساس گفته هرودوت، در زمان تولد کوروش، پادشاهی ایران خراج ماد بود. حاکم ظالم مادها، آشتیاگ، خوابی درباره دخترش ماندانا می بیند که او را وحشت زده می کند. کاهنان خواب را این گونه تفسیر کردند که ماندانا پسری به دنیا خواهد آورد که تاج و تخت را از او خواهد گرفت. در همین جا بود که آستیاگ، به محض تولد نوزاد، او را به وزیرش سپرد تا او را بکشد. وزیر به کابوی پادشاه دستور می دهد که کودک را در کوه ها رها کند تا بمیرد. طبق فرمان سرنوشت، کابوی در آن روزها کودکی مرده به دنیا می آورد و مرد کابوی کوروش را نزد خود نگه می دارد و جسد فرزندش را به وزیر می دهد به جای کوروس. پس از رسیدن سایرس به ده سالگی، در جریان مجموعه ای از رویدادها، آشتیاگ متوجه می شود که سایرس زنده است، اما این بار با مشورت مگان فکر می کند که دیگر خطری برای او نیست. اگرچه روایت هرودوت بیشتر شبیه یک افسانه است تا واقعیت، اما می توان آن را به یک اسطوره باستانی ایرانی مرتبط دانست.




