آزادی اندیشه و بیان یکی از اساسی ترین حقوق هر انسان است. بر اساس ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق آزادی اندیشه و وجدان را دارد و طبق ماده ۱۹، هر انسان حق دارد آزادانه نظرات خود را بیان کند و بدون ترس اطلاعات و افکار را دریافت و منتشر نماید. با این حال، در طول ۴۷ سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران به طور سیستماتیک این حقوق اساسی را نقض کرده است.
در سال های نخست پس از تأسیس جمهوری اسلامی ایران، سرکوب اندیشه مستقل آغاز شد. در دهه ۱۹۸۰، هزاران فعال سیاسی، نویسنده، دانشجو و روشنفکر به دلیل باورهایشان بازداشت، زندانی یا اعدام شدند. بسیاری از این افراد صرفاً به این دلیل که دیدگاه متفاوتی داشتند، از ابتدایی ترین حقوق بشری محروم شدند. این اقدامات نقض آشکار مواد ۱۸، ۱۹ و ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
در دهه ۱۹۹۰، سرکوب اندیشه به شکلی متفاوت ادامه یافت. قتل های زنجیره ای نویسندگان و روشنفکران، از جمله محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و داریوش فروهر، نشان داد که حتی فکر و قلم هم می تواند بهانه ای برای حذف فیزیکی افراد باشد. این اقدامات حق زندگی و آزادی اندیشه را نقض می کرد.
در حوزه رسانه، ده ها روزنامه و نشریه مستقل ممنوع شدند. بسیاری از خبرنگاران دستگیر یا مجبور به ترک کشور شدند. فقط به دلیل انتشار نظرات انتقادی، افراد با اتهاماتی مانند «تبلیغات علیه دولت» یا «اقدام علیه امنیت ملی» مواجه شدند. این اقدامات نقض مستقیم ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
سرکوب دانشجویان نمونه واضح دیگری از نقض آزادی اندیشه است. در جریان اعتراضات دانشجویی ۹ جولای ۱۹۹۹، نیروهای امنیتی به خوابگاه های دانشجویان یورش بردند، دانشجویان را لت وکوب کردند و بسیاری را بازداشت نمودند. دانشجویان فقط به خاطر اعتراض و ابراز دیدگاه های خود مجازات می شدند.
در سال ۲۰۰۹، پس از اعتراضات گسترده مردمی، هزاران نفر بازداشت شدند. بسیاری از بازداشت شدگان صرفاً به دلیل شرکت در اعتراضات مسالمت آمیز یا ابراز نظر خود بازداشت شدند. برخی شکنجه شدند یا مجبور به اعتراف اجباری شدند. این اقدامات نقض آشکار آزادی اندیشه و بیان است.
در سال های اخیر، سرکوب اندیشه به فضای مجازی نیز سرایت کرده است. شهروندان به دلیل پست گذاشتن در شبکه های اجتماعی، نوشتن نظر یا حتی لایک کردن محتوا بازداشت و تحت پیگرد قرار گرفته اند. این اقدامات نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران حتی فضای شخصی اندیشه و بیان را تحمل نمی کند.
استادان و استادان دانشگاه نیز از این سرکوب مصون نبوده اند. بسیاری از استادان به دلیل دیدگاه های مستقل شان اخراج یا مجبور به بازنشستگی شدند. شاگردان همچنین به دلیل فعالیت های فکری و اجتماعی شان از ادامه تحصیل محروم شدند. این اقدامات نقض حق آموزش و آزادی اندیشه است.
هنرمندان، نویسندگان و فیلم سازان نیز با سانسور گسترده ای مواجه شده اند. بسیاری از آثار ممنوع شده اند و هنرمندان برای بیان واقعیت های اجتماعی تحت فشار قرار گرفته اند. سانسور یکی از ابزارهای اصلی کنترل افکار در جمهوری اسلامی ایران بوده است.
تمام این اقدامات نقض آشکار اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر است. آزادی اندیشه حقی است که هیچ قدرتی نمی تواند به طور مشروع آن را از او بگیرد. تجربه ۴۷ سال گذشته نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده است با سرکوب اندیشه کنترل کامل بر جامعه اعمال کند، اما اندیشه ماهیتی دارد که برای همیشه خاموش نمی شود.
