۱۴۰۴ خرداد ۲۲, پنجشنبه

رویای داشتن خانه در ایران

 


رویای داشتن خانه در ایران

همایون معمار

اوایل سال ۲۰۰۵، پس از تقریباً پانزده سال کار، پس اندازم را در بانک ماسکان گذاشتم تا بتوانم یک سال بعد با وام ۱۰ میلیون تومان برای خودم خانه بخرم. در آن زمان، من یک آپارتمان ۹۰ متر مربعی در شمال مجیدیه با وام پنج میلیون تومان اجاره کرده بودم.

در نزدیکی آنجا، او یک مجتمع مسکونی برای اجاره می ساخت، خانه ای می ساخت و می فروخت. یک شب، وقتی از کنار این ساختمان نیمه کاره رد می شدم، وارد ساختمان شدم. مردی میانسال دست هایش را کنار ساختمان نیمه کاره می شست. پرسیدم صاحب خانه کیست. او گفت: «آقای حسینی.» گفتم که این ساختمان هم آپارتمان برای فروش دارد. او گفت: «بله، آقای حسینی چند کوچه بالاتر ساختمان دیگری می سازد.» پرسیدم: «آقای حسینی کی آمده تا با او صحبت کند؟» او گفت که هر روز می آید، اما دقیقاً واضح نیست، من می پرسم و به شما خواهم گفت.

چند روز بعد، وقتی از کنار همان ساختمان می گذشتم، سرم را از یک در حلبی رد کردم و تو و یک آقا را در ورودی دیدم. گفتم: «ببخشید، آقای حسینی.» او گفت: «بفرمایید.» داخل ساختمان رفتم. آجرکاری ساختمان تکمیل شده بود و سیم کشی و لوله کشی در طبقه اول تکمیل شده بود. یک سازنده در طبقه اول مشغول کار در طبقه بود. آقای حسینی توضیح داد که این آپارتمان ها ۸۰ متر و ۱۰۰ متر ارتفاع دارند. ساختمان چهار طبقه با هشت واحد بود. پرسیدم آیا می توانم یکی از آن ها را با وام بانک ماسکان بخرم؟ او گفت: «بله، اما این ساختمان چند ماه دیگر برای آماده شدن باقی مانده است.» در آن زمان، قیمت هر واحد تقریباً ۴۵۰٬۰۰۰ تومن در هر متر مربع بود و من می توانستم یکی از واحدها را با وام از بانک ماسکان و یک وام کوچک بخرم.

ما قول دادیم و من گفتم که می خواهم واحدی داشته باشم که به کوچه در طبقه چهارم مشرف باشد. او گفت: «باشه.» گاهی به دیدنم می رفتم. هر بار، آقای حسینی توضیح می داد که چه تجهیزاتی را در واحد مورد علاقه اش نصب خواهد کرد. ساخت و ساز به دلایل نامعلومی برای مدتی متوقف شد. پس از نوروز در سال ۲۰۰۶ و آماده سازی وام بانکی، یک روز دیدم که کارهای ساختمانی دوباره آغاز شده است. من پیش آقای حسینی رفتم. ساختمان پر از سفیدکاری بود. آقای حسینی بابت تأخیر عذرخواهی کرد و گفت که می تواند به محض آماده شدن آپارتمان با بانک هماهنگ کند. گفتم: «اگر ممکن باشد، می توانیم یک وعده بنویسیم و من مقداری پول به تو می دهم و بقیه را همراه با وام بانکی در زمان امضای قرارداد پرداخت می کنم.» اما آقای حسینی راضی نبود. دو یا سه ماه بعد، وقتی آپارتمان تقریباً تمام شده بود، به دیدار آقای حسینی برگشتم. او گفت: «بگذارید کابینت های آشپزخانه نصب شوند تا بعداً بتوانیم با هم قرارداد امضا کنیم.»

چند ماه گذشت و زمستان تلخ سال ۲۰۰۶ فرا رسید. ناگهان همه چیز گران شد. درآمدهای نفتی افزایش یافته بود و فکر می کردم قیمت خانه گران نخواهد شد اگر ارزان تر نشود. اما اشتباه می کردم و نمی دانستم که با فروش مقدار زیادی دلار و تبدیل آن به ریال، تورم شدت می گیرد. برای مقابله با تورم، دولت واردات کالاهای مصرفی را افزایش داد، اما خانه کالای وارداتی نبود و قیمت آن افزایش یافت. آپارتمانی که قرار بود به قیمت ۴۵۰,۰۰۰ تومان بخرم، یعنی حدود ۴۵ میلیون تومان، ناگهان به ۷۰ میلیون تومان تبدیل شد. آقای حسینی گفت: «قیمت ها بالا رفته و دیگر نمی توانم این آپارتمان را به آن قیمت به شما بفروشم. چون شغل من ساخت و ساز است و باید پول کافی برای خرید تجهیزات لازم برای واحدهای جدید می داشتم. حالا می دانی آجر و سیمان چقدر گران شده اند.»

در آغاز سال ۲۰۰۶، قیمت متوسط هر متر مربع یک واحد مسکونی در تهران حدود ۶۵۰٬۰۰۰ تومان بود، اما ناگهان به بیش از یک میلیون تومان رسید. در همان زمان، اجاره خانه نیز افزایش یافت و من مجبور شدم دو میلیون تومان دیگر به عنوان وام به مالک بپردازم. من خرید خانه را رها کردم تا شاید بتوانم در چند سال آینده با پس انداز بیشتر خانه ای بخرم. بی خبر از اینکه وضعیت بدتر خواهد شد.

در آن زمان، من از یک خانه به خانه دیگر نقل مکان می کردم. اما هر سال مجبور بودم چندین خیابان و محله به جنوب تهران نقل مکان کنم تا اجاره را پرداخت کنم. با این حال، با آغاز دهه ۲۰۱۰، تحریم ها علیه ایران افزایش یافت و قیمت متوسط هر متر مربع یک واحد مسکونی در تهران در سال ۲۰۱۱ به بیش از دو میلیون تومان رسید. واضح بود که فاصله ام از خانه بسیار بیشتر از پنج سال پیش شده است. گفتم صبر می کنم، یعنی چاره ای نداشتم. پس تا اوایل سال ۲۰۱۵ صبر کردم، زمانی که ۱۰۰ میلیون تومان پس انداز داشتم. باز هم سعی کردم جایی بخرم تا از اجاره خلاص شوم. یک آپارتمان ۶۵ متر مربعی در سرباز سرباز پیدا کردم، اما هنوز نتوانستم پولش را پیدا کنم. من ۱۰۰ میلیون تومان داشتم و بانک ماسکان ۴۵ میلیون تومان قرض می داد، اما قیمت آپارتمان ۱۷۰ میلیون تومان بود. خرید آپارتمان را رها کردم و دوباره خانه را گرو گذاشتم.

در سال های بعد، وضعیت به شدت بدتر شد و مجبور شدم یک یا دو بار خانه ام را عوض کنم و به محله های دورتر و ارزان تر نقل مکان کنم. سال گذشته، صاحب خانه فعلی ام اجاره و پیش پرداخت را افزایش داد و پس از کمی چانه زنی، توافق کردیم که ۳۰۰ میلیون تومن پیش پرداخت و ۵ میلیون تومان ماهانه اجاره بدهیم. حالا، چهار ماه تا پایان قرارداد باقی مانده است. چند روز پیش، رفتم و از یک شرکت نزدیک خانه ام پرسیدم که این آپارتمان با این مشخصات چقدر اجاره می دهد. او گفت که این آپارتمان بین ۸۰۰ تا ۱ میلیارد تومان وام مسکن یا ۵۰۰ میلیون دلار پیش پرداخت با ۱۰ میلیون اجاره ماهانه است. روش محاسبه کرایه آپارتمان این است که ابتدا قیمت آپارتمان را تخمین می زنند و یک پنجم آن را به عنوان اجاره در نظر می گیرند.

فکر می کنم دیگر نمی توانم جایی برای اجاره در تهران پیدا کنم. با این پول، شاید بتوانم خانه ای در حومه شهر، در جایی مثل پردیس در جاده دماوند پیدا کنم.

در این سال ها همیشه تلاش کرده ام برای خودم سرپناه فراهم کنم، اما قیمت خانه همیشه پیش رویم بوده و هر وقت به هم نزدیک تر شده ایم، ناگهان قدرت خریدم چنان شوک بزرگی شده که حالا خرید خانه برایم به یک رویا تبدیل شده است.

در فاصله پانزده سال، قیمت هر متر مربع یک واحد مسکونی در تهران از میانگین ۶۵۰٬۰۰۰ تمن به بیش از ۵۲٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان افزایش یافته است. به عبارت دیگر، قیمت متوسط مسکن در تهران تقریباً ۸۰ برابر افزایش یافته است. در حالی که در بهترین حالت، درآمد طبقه متوسط ممکن است ده تا پانزده برابر افزایش یافته باشد. یعنی اگر کسی در سال ۲۰۰۶ بین یک تا یک و نیم میلیون تمن درآمد داشته باشد، اکنون ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومن درآمد دارد.

وضعیت بازار زمین و مسکن به طرز شگفت آوری آشفته است و این آشفتگی منحصر به تهران نیست. قیمت آپارتمان ها در تمام شهرهای ایران به شدت افزایش یافته و در بیشتر شهرهای بزرگ، قیمت ها تقریباً همانند پایتخت است. اکنون، مسکن به نوعی دارایی سرمایه ای تبدیل شده است و اقلیت فعال در بازار مسکن تلاش می کنند از معاملات پرسود مسکن با خرید زمین و مسکن بهره مند شوند، در حالی که ارزش دارایی های خود را در برابر تورم شدید حفظ می کنند. از سوی دیگر، بخش بزرگی از نیازمندان که سال هاست به دنبال خرید خانه خصوصی هستند، این بازار را ترک کرده اند و باید تا پایان عمر مستأجر باقی بمانند. تقریباً مطمئن است که با درآمدهای فعلی و وام های کوچک بانک ها برای خرید مسکن، هیچ کارمند یا کارگری قادر به خرید خانه شخصی نخواهد بود.

اگر ده یا پانزده سال پیش فکر می کردم روزی می توانم خانه ای بخرم، حالا که در آستانه بازنشستگی هستم، مطمئنم که تا آخر عمرم در خانه خواهم بود. حالا فاصله بین من و یک خانه خصوصی آنقدر زیاد شده که ترجیح می دهم دیگر حتی به آن فکر هم نکنم.


گزارش مستند از دوازدهمین روز جنگ؛ گسترش جنگ در خلیج فارس، هشدار درباره استفاده نظامی از بنادر غیرنظامی و تشدید حملات در ایران

  گزارش مستند از دوازدهمین روز جنگ؛ گسترش جنگ در خلیج فارس، هشدار درباره استفاده نظامی از بنادر غیرنظامی و تشدید حملات در ایران گزارشی مستند...