چرا رهبر نمیخواهیم
تاریخچه رهبری سیاسی در نهادهای قدرت از نظر تاریخی گواه این است که همه ساختارهایی که در آن یک فرد و نه حبس با سازمان سیاسی مرکز اقتدار و فرماندهی است، دارای رهبری است. اگرچه مفهوم رهبری در سازمانهای بروکراتیک معنای دیگری دارد ولی رهبری در عرصه سیاسی معنایی جز این ندارد که یک نفر به ارشاد و راهبری جمعیت کثیری می پردازد که حامیان او هستند.
مثلا ناپلیون در فرانسه، گاندی در هند، مائو در چین، لنین در روسیه، کیم در کره شمالی و در ایران خمینی و اینک خامنهای وجود داشته و دارد و در شاخه اپوزیسیون آن رهبری رضاپهلوی متصور است که عمدتا خودخوانده بوده و توسط حامیان او شارژ میشود.
ساختار حکومتهای دمکراتیک که از سال ۱۹۵۰ تا به امروز به ساختار مسلط نظامهای قدرت سیاسی مبدل شده است اصولا دیگر رهبریپذیر نیست. هیچ نظام دمکراتیکی نمیتوان سراغ گرفت که در آن جریانها و احزاب سیاسی کسی را بعنوان رهبر معرفی کنند.
تجربه یکتاپرستی چه در قالب نظام پادشاهی در تاریخ ایران و چه در قالب نظام ولایت مطلقه در حکومت اسلامی در طی پنج دهه گذشته نشان داده است که اصولا رهبری در ساختار قدرت مبتنی بر الگوی رمه-شبانی است. و همچنین تاریخ ایران شاهد آن است که وجود رهبری بعنوان یک رمهگردان چگونه سبب آسیبپذیری جامعه و نهادهای مدنی و شهروندان میگردد.
امروزه در جامعه ایران خواه در داخل و خواه خارج از آن جریانهای سیاسی و احزاب رسمی و غیررسمی وجود دارند که باهمه فقر سازماندهی بدلیل زندگی در ساختار استبدادی، دارای سخنور، مسیول دورهای و پاسخگوی حزب هستند. بدین معنا در ساختار دمکراتیک، برای ایجاد دمکراسی و افزایش مشارکت مردم در تامین و تعقیب سرنوشت سیاسی خود، هیچ جایی برای رهبری وجود ندارد.
در ساختار دمکراتیک، احزاب بصورت دمکراتیک گردانده شده، کسی را بعنوان پاسخگو و سخنگوی حزب بطور دورهای معرفی میکند و سپس در انتخابات دورهای نیز برای کسب قدرت وارد عمل میشوند. درچنین ساختاری هر حزب یا مجموعه احزاب که با اتفاق آرا بر قدرت نشسته و قوه اجرایی یا دولت را برعهده میگیرد. یک دوره چند ساله بر قدرت تکیه زده و خطمشیهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حزب مربوطه را پیش میبرد.
پس بین انتظار یک رهبر یا یک حزب و جریان سیاسی تفاوت وجود دارد. کسانی که امروزه بدنبال رهبری قائد و اعظم میکردند هنوز به حقوق شهروندی خود پی نبرده و ترجیح بر حیات سیاسی هیاتی میدهند. هر شهروندی که از حقوق و تکالیف سیاسی خود آگاه بوده و میداند بدنبال چه جریان سیاسی برای پیشبرد مطالبات مدنی خود بپردازد، لاجرم باید بدنبال حزب و سازمان سیاسی باشد که اهداف او را تامین میکند.