جمهوری اسلامی ایران تنها یک دولت سیاسی نیست؛ بلکه ساختاری است که از ابتدا بر اساس ایدئولوژی دینی مطلق گرایانه شکل گرفته است—ایدئولوژی ای که نه با اراده آزاد مردم، بلکه با تفسیر خاصی از قدرت و اطاعت مشروعیت یافته است. در چنین ساختاری، انسان به عنوان موجودی مستقل با حق انتخاب دیده نمی شود، بلکه
در این حالت، تفکر آزاد یک حق نیست، بلکه تهدیدی است. یکی از واضح ترین نشانه های این تفکر، جرم انگاری باور و باور است. تغییر دین به دین، انتقاد از باورهای رسمی یا حتی ابراز دیدگاه های متفاوت می تواند با مجازات های شدید، بازداشت یا طرد اجتماعی همراه باشد. ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر به صراحت بیان می کند که هر انسان حق آزادی اندیشه، وجدان و دین را دارد—حقی که در این ساختار به رسمیت شناخته نشده است.
کنترل مستقیم بر زندگی انسان ها، به ویژه زنان، یکی دیگر از ستون های این دولت است. حجاب اجباری فقط یک کد لباس نیست؛ بلکه نماد سیستمی است که بدن انسان را تحت مالکیت ایدئولوژی قرار می دهد. در چنین نظامی، انتخاب شخصی جرم تلقی می شود و آزادی فردی جای خود را به اجبار می دهد. این اجبار نقض آشکار کرامت انسانی است—کرداری که باید بی قید و شرط رعایت شود.
تبعیض نیز در ساختار این دولت نهادینه شده است. قوانینی که مردم را بر اساس جنسیت، باور یا درجه اطاعت ارزش می دهند، بازتاب دهنده سیستمی هستند که بر اساس برابری انسانی نیست. در چنین ساختاری، انسان ها برابر نیستند، اما ارزش آن ها با تطابق با ایدئولوژی رسمی سنجیده می شود.
اما خطر این دولت محدود به مرزهای ایران نیست. دولتی که بقای خود را بر سرکوب، سانسور و ترساندن بنا کرده است، به طور طبیعی به عاملی در بی ثباتی گسترده تر تبدیل می شود. برای چنین ساختاری، برای حفظ خود، به کنترل متوسل می شود نه پاسخگویی؛ به جای پذیرش حقیقت، آن را پنهان می کند؛ و به جای احترام به انسان، او را به ابزاری برای بقای خود تبدیل می کند.
تاریخ نشان داده است که دولت هایی که بر ایدئولوژی مطلق بنا شده اند و آزادی را انکار می کنند، نه تنها مردم خودشان را تهدید می کنند، بلکه امنیت و ثبات گسترده تر را نیز تهدید می کنند. زیرا وقتی یک دولت انسان را به عنوان دارنده حق نمی بیند، هیچ محدودیتی برای نقض حقوق او وجود نخواهد داشت.
واقعیت این است که هیچ سیستمی که علیه انسان ها کار کند نمی تواند برای همیشه دوام بیاورد. قدرتی که بر پایه ترس استوار است، با ناپدید شدن ترس فرو می پاشد. ساختاری مبتنی بر سکوت زمانی پایان می یابد که سکوت شکسته شود.
جهان زمانی امن تر خواهد بود که کرامت انسانی بر هر ایدئولوژی غلبه کند.
و آینده متعلق به انسان هایی است که حق انتخاب، حق اندیشیدن و حق آزادی را نمی توان برای همیشه از آن ها گرفت.
