۱۴۰۴ دی ۲۳, سه‌شنبه

پرسش و پاسخ با قاضی پیشین دادگاه حقوق بشر اروپا، پاول لمنز: «تضمین احترام به حقوق بشر کار تیمی است»

 

پرسش و پاسخ با قاضی پیشین دادگاه حقوق بشر اروپا، پاول لمنز: «تضمین احترام به حقوق بشر کار تیمی است»

حاجیره حسین خان

پل لمنز به عنوان قاضی در دادگاه حقوق بشر اروپا
(تصویر: دانشکده حقوق دانشگاه KU Leuven)

پل لمنس (°۱۹۵۴) در سال ۲۰۱۲ به عنوان قاضی بلژیکی در دادگاه اروپایی حقوق بشر در استراسبورگ، فرانسه به کار خود آغاز کرد. در سپتامبر ۲۰۲۱، دوره نه ساله او به پایان رسید. در این مصاحبه، او درباره کارش در دربار صحبت می کند.

آیا در نه سالی که شما قاضی دادگاه حقوق بشر اروپا بودید، تحول قابل توجهی رخ داد؟

«دادگاه محتاط تر شده و تأکید بیشتری بر فرعی بودن دارد. این بدان معناست که دادگاه کمتر و کمتر در مسائلی که بهتر است به ایالت ها واگذار شود، دخالت می کند. این روند قبل از شروع من به عنوان قاضی آغاز شده بود؛ اعلامیه برایتون در سال ۲۰۱۲ یک حرکت مهم در این مسیر بود.»

«این تمرکز بیشتر بر جانشینی با مسئولیت پذیری قضات ملی همراه بوده است. من دوست دارم از کار تیمی بین دادگاه اروپایی و قضات ملی صحبت کنم. مهم است که قضات ملی نقش خود را ایفا کنند و بسیاری این کار را به خوبی انجام می دهند. اگر قاضی ملی پرونده را به درستی بررسی کرده باشد، اصولاً دیگر به دادگاه مربوط نیست که حکم او را زیر سوال ببرد. دادگاه می تواند کمی فاصله بگیرد. در نظرات جداگانه چند بار در طول دوره ام اشاره کردم که اگر قاضی ملی بودم، ممکن بود پرونده را متفاوت مدیریت کنم. اما همیشه لازم نیست دادگاه قاضی ملی را مورد انتقاد قرار دهد. این کاری است که دربار شاید در گذشته آسان تر انجام می داد.»

آیا تحولات سیاسی ای باعث این تحول در دربار شده است؟

«دهه ۱۹۹۰ دوران اوج حقوق بشر بود. دیوار برلین فرو ریخته بود، مبارزه بین غرب و کمونیسم به پایان رسیده بود. ناگهان بسیاری از چیزها در اروپا و همچنین جاهای دیگر ممکن شد. در آن زمان، دادگاه در برخی از احکام خود تا حد زیادی پیش رفت. در حالی که برخی از این احکام توسط دولت های ملی مورد انتقاد قرار گرفت، ایالت ها عموماً به کنوانسیون اروپایی حقوق بشر وفادار ماندند. دولت ها برنامه پوپولیستی نداشتند. اما گاهی از خود می پرسیدند چرا استراسبورگ در امور حاکمیت ملی یا مسائلی که بهتر می توانست توسط دادگاه های ملی حل شود، دخالت می کند.»

«یک پرونده مهم درباره صلیب ها در مدارس ایتالیایی بود (لاوتسی علیه ایتالیا). یک شعبه از دادگاه اروپایی در سال ۲۰۰۹ اعلام کرده بود که صلیب ها نباید در مدارس دولتی باشند و وجود آن ها آزادی مذهبی را نقض می کند. این حکم با واکنش گسترده دولت های متعدد دنبال شد. در سال ۲۰۱۱، اتاق بزرگ به نتیجه متفاوتی رسید، یعنی اینکه صلیب ها بخشی از سنت های ایتالیایی هستند و حضور آن ها حقوق بنیادین غیرکاتولیک ها را نقض نمی کند. این حکم بسیاری را به فکر فرو برد که دادگاه اروپایی تا چه حد ممکن است پیش برود.»

«واکنش های تندی نیز علیه برخی احکام مربوط به مهاجرت وجود داشته است. این موضوع برای چندین ایالت حساس است. دولت ها دوست ندارند آزادی سیاست گذاری شان در این زمینه محدود شود.»

«علاوه بر این، جنبش پوپولیستی گسترده تری شکل گرفت که اهمیت حقوق بشر را زیر سؤال می برد. در میان برخی گروه ها مقاومت هایی در برابر قدرت نهادهایی مانند دادگاه اروپایی برای تعیین نحوه رفتار به قانون گذاران ملی وجود دارد.»

«در مقایسه با دهه ۱۹۹۰، زمینه متفاوت است و دادگاه باید خود را با آن تطبیق دهد. دادگاه تا حدی روی طناب باریک راه می رود. از یک سو، باید قانون را به درستی اعمال کند، اما از سوی دیگر باید مراقب باشد که شاخه ای که روی آن قرار دارد را نبریزد. به نوعی، دادگاه به ۴۶ کشور عضو شورای اروپا وابسته است. در ابتدا، این ایالت ها منابع لازم را در اختیار محکمه قرار می دهند. اما همکاری آن ها در بسیاری از حوزه های دیگر ضروری است. اگر دولت ها دیگر سیستم حمایت از حقوق بشر را نپذیرند، آن سیستم هیچ ارزشی ندارد و ECHR فقط یک تکه کاغذ است. فرآیند تفویض اختیار به تحولات اجتماعی و سیاسی که خارج از دادگاه رخ می دهد پاسخ می دهد.»

«اما فکر می کنم مهم است تأکید کنیم که دادگاه باید تنها زمانی کنار برود که دادگاه های ملی نقش خود را به درستی ایفا کنند. وقتی چنین نباشد، دادگاه به مداخله ادامه خواهد داد و حمایت هایی را که از ECHR دنبال می شود، فراهم خواهد کرد. به همین دلیل است که دادگاه در سال های اخیر به برخی دولت ها اهمیت حاکمیت قانون و استقلال قوه قضائیه را یادآوری کرده است.»

یکی از والدینت اصالت لهستانی-آمریکایی بود. آیا آن ریشه های خارجی علاقه شما به حقوق بشر و سیاست خارجی را برانگیخت؟

"بدون شک. مادرم در لهستان از پدری لهستانی و مادری با تبار لهستانی-آمریکایی به دنیا آمد. دومی در ایالات متحده بزرگ شده بود، اما با والدینش به لهستان مهاجرت کرد و در آنجا با شوهر لهستانی اش آشنا شد.»

«آن پیشینه خانوادگی قطعاً بر من تأثیر گذاشته است. وقتی به استراسبورگ نقل مکان کردم، مشتاق بودم که بیشتر با اروپای شرقی ارتباط برقرار کنم. حتی در آن زمان شروع به یادگیری لهستانی کردم، اما در نهایت مجبور شدم ترک تحصیل کنم چون زبان برایم خیلی سخت بود و وقت کافی برای انجام تکالیفم نداشتم.»

در پرونده Vavřička و دیگران علیه جمهوری چک، دادگاه حکم داد که تعهد قانونی به واکسیناسیون لزوماً خلاف حقوق بشر نیست. این قضیه هیچ ارتباطی با همه گیری کووید نداشت، اما منطق مطرح شده در این قضیه را می توان در مورد آن همه گیری و همچنین به تعهد عمومی واکسیناسیون در آن وضعیت نیز گفت. این حکم به «همبستگی اجتماعی» اشاره دارد که می تواند باعث تعهد به واکسیناسیون شود، حتی اگر خطر محدودی برای واکسینه شده وجود داشته باشد. در نظر جداگانه خود تأکید می کنید که علاوه بر حقوق اساسی، وظایف و مسئولیت های اساسی نیز وجود دارد.

«الان از من می پرسی که آیا می خواهم بین پرونده واوریچکا و کووید-۱۹ مقایسه کنم. ترجیح می دهم این کار را به دیگران بسپارم. حکم در یکی از پاراگراف های اول به وضوح بیان می کند که درباره بیماری های شناخته شده ای مانند سرخک و فلج اطفال است که در آن ها سنت واکسیناسیون در کودکان خردسال و نوزادان وجود دارد. پس موضوع کووید-۱۹ نیست.»

«به نظر «جداگانه» خودم، فکر کردم مهم است که همبستگی اجتماعی را برجسته کنم. زیرا مفهوم «همبستگی اجتماعی» چند بار در حکم ذکر شده است. در آن پرونده چنین همبستگی ای وجود داشت زیرا مصونیت جمعی در جریان بود که از طریق آن کل جامعه محافظت می شد.»

«دولت با والدینی روبرو بود که از واکسیناسیون فرزندان خود امتناع می کردند. یکی از عناصری که در آن زمان برای دربار مطرح شد، نه تنها مورد، همبستگی اجتماعی بود. به نظر من، این همبستگی اجتماعی برای یک جامعه ضروری است. همیشه باید تعادلی میان حقوق اساسی و وظایف اساسی وجود داشته باشد. من انکار نمی کنم که دادگاه مفهوم همبستگی اجتماعی و اهمیت آن در زمینه های اجتماعی دیگر را بیشتر توضیح دهد. مثلاً من به تغییرات اقلیمی فکر می کنم: شاید هر انسان فردی نیز وظایف بنیادی خاصی دارد که شبیه همبستگی اجتماعی است؟»

«اینکه تو عضو یک جامعه خاص هستی به این معناست که نمی توانی بدون اعضای دیگر زندگی کنی. اما دیگری هم بدون تو نمی تواند زندگی کند. این یک تعامل مداوم است.»

آیا فردی سازی قوی ای پیرامون تفکر حقوق بشری وجود داشته است؟ اگر به همه گیری کووید نگاه کنید، مردم عمدتاً به حقوق فردی خود استناد می کنند.

«عمدتاً مخالفان تدابیر کووید بودند که به شدت به حقوق فردی خود تکیه داشتند. دولت ها همچنان وظایف فردی و آزادی های فردی را در نظر می گرفتند. در زمینه پرونده واوریچکا، عناصر کافی وجود داشت تا دادگاه تصمیم بگیرد که واکسیناسیون اجباری علیه بیماری های شناخته شده قابل قبول است. آیا در مورد کووید-۱۹ هم همین طور بود؟ بسیاری چیزها به داده هایی که در لحظات مربوطه در دسترس بود بستگی دارد. آیا این بدان معناست که دولت می تواند هر تعهدی را به نام بهداشت عمومی تحمیل کند؟ البته که نه، حقوق فردی باید محترم شمرده شود. همیشه باید تعادلی بین حقوق فردی و منافع عمومی وجود داشته باشد.»

«کسانی که شکایت می کنند حقوق بشر وزن زیادی دارد، اغلب می گویند که این 'دیگران' هستند که به اشتباه انواع حقوق فردی را مطرح می کنند. در نگاه آن ها، «دیگران» مانع کاری می شوند که خودشان دوست دارند انجام دهند. اما حقوق بشر برای همه مهم است. تاریخ این را کاملاً روشن کرده است.»

«در بحث های سیاسی، حقوق بشر معمولاً نقطه شروع نیست. این مسائل اغلب فقط زمانی مطرح می شوند که از سوی گروهی خاص در جامعه که فکر می کنند حقوق و آزادی هایش محدود شده اند، سر و صدا بلند شود. نظر شخصی من این است که سازمان های غیردولتی نقش بزرگی در تأکید بر اهمیت حقوق بشر برای هر یک از ما دارند. اما همچنین: در توضیح محدودیت هایشان، به خاطر دیگر اعضای جامعه.»

«همچنین، رسانه ها می توانند زمینه بیشتری به برخی رویدادها بدهند تا مردم بهتر اهمیت حقوق بشر را درک کنند. بحث های انتقادی زیادی درباره حقوق بشر وجود دارد اما گاهی از خودم می پرسم آیا کسانی که صحبت می کنند واقعاً می دانند حقوق بشر چیست. برای مثال، تأکید بر ارتباط میان حقوق بشر و کرامت انسانی مفید خواهد بود.»

در دوران همه گیری، مراکز مراقبت اقامتی به ویژه آسیب دیدند. برخی سازمان های غیردولتی و نهادهای حقوق بشری در آن مراکز در دوران همه گیری نسبت به وضعیت حقوق بشر بسیار انتقادی بودند. آیا فکر می کنید استانداردها و ساختارهای قانونی برای حمایت از سالمندان وجود ندارد؟

«افراد مسن تعداد کمی دهان دارند. آسان است که آن ها را به گوشه ای برانیم و با آن ها پدرسالارانه رفتار کنیم. فکر می کنم افراد مسن تر باید در انتخاب نحوه رفتار با آن ها حق نظر داشته باشند. باید ناامیدکننده باشد وقتی خواسته های شما به اندازه کافی در نظر گرفته نمی شود یا به اندازه کافی در نظر گرفته نمی شود. از دیدگاه حقوق بشر، ضروری است که صدای سالمندان شنیده شود. چگونه باید اجازه داد آن صدا خود را ابراز کند؟ تصمیم گیری درباره این موضوع به عهده سیاست گذاران است. یک «کمیسر حقوق سالمندان» شاید ایده خوبی باشد.»

"در برخی کشورهای دیگر اروپا، افراد مسن تر از بلجیم محترم تر هستند. این چیزی است که به صورت فرهنگی تعیین می شود. بنابراین، فکر می کنم در برخی کشورهای اروپایی مشکلات مربوط به رفتار با سالمندان متفاوت است. در آن کشورها، ممکن است مشکل دیگری وجود داشته باشد: اینکه افراد مسن تر بیش از حد حق اظهار نظر دارند و همچنان کنترل زیادی بر جامعه دارند.»

وقتی صحبت از حقوق بشر می شود، به نظر می رسد اوضاع در کشورهایی مانند لهستان و مجارستان کاملاً در مسیر اشتباهی حرکت می کند. به نظر شما، آیا ما یک مشکل موقتی در روند تحول از دیکتاتوری به دموکراسی می بینیم یا تهدید جدی و بالقوه مرگباری برای دموکراسی در اروپای مرکزی و شرقی وجود دارد؟

«نمی دانم آیا من فرد مناسبی برای پاسخ به این سوال هستم یا نه. به نظر می رسد بیشتر برای دانشمندان علوم سیاسی باشد. اما من خوش بین هستم. من می بینم که در این دو کشور خاص، لهستان و مجارستان، اما همچنین در کشورهای دیگر، جامعه به اندازه ای که فکر می کنیم همگن نیست. لهستان و مجارستان هر دو جوامع نسبتاً تقسیم شده ای هستند. همچنین نیروهایی وجود دارند که در جهتی متفاوت از اکثریت فعلی حرکت می کنند. پس چرا آسیب به حاکمیت قانون و دموکراسی نباید پدیده ای موقتی باشد؟ حاکمان فعلی ممکن است اکثریت خود را از دست بدهند، البته به دلایل مختلف.»

«در این میان، مشکل واقعی است. متأسفانه نه تنها در لهستان و مجارستان، گرایشی وجود دارد که به سمت «غیرلیبرال» حرکت کند، جایی که اکثریت ها اجازه نمی دهند اقلیت ها از همان حقوقی که دارند برخوردار باشند و برای اپوزیسیون سیاسی دشوار است که نقش خود را انجام دهد، یعنی مخالفت با دولت و حمایت از دیدگاه های متفاوت درباره چگونگی سازماندهی جامعه و تقسیم شادی ها و بارها. من به اهمیت حاکمیت قانون بازمی گردم: هر جامعه می تواند نظام سیاسی خود را توسعه دهد و هر جمعیت نمایندگان خود را انتخاب می کند، اما محدودیت هایی برای آنچه اکثریت ها می توانند با قدرت های خود انجام دهند وجود دارد. احترام به حاکمیت قانون بخش اساسی «قرارداد اجتماعی» در یک جامعه دموکراتیک است. این موضوع همچنین توسط دادگاه عدالت اتحادیه اروپا در احکام خود درباره مکانیزم «مشروط» در خصوص تأمین مالی کشورهای عضو اتحادیه اروپا از بودجه اتحادیه اروپا (احکام ۱۶ فوریه ۲۰۲۲ در پرونده های C-156/21 و C-157/21) تأکید شده است. و احترام به حاکمیت قانون به معنای احترام به حقوق بشر همراه با انجام وظایف اساسی است.»

پس از اخراج روسیه از شورای اروپا در ماه مارچ، روسیه دیگر عضو کنوانسیون اروپایی حقوق بشر در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ نخواهد بود. آیا تلاش پس از جنگ سرد برای گنجاندن روسیه در شورای اروپا شکست خورده بود؟ آیا انتظار دارید روسیه روزی دوباره به آن بپیوندد؟

«همان طور که قبلاً توضیح دادم، در دهه ۹۰ باور واقعی وجود داشت که اروپا و جهان به سوی جامعه ای از کشورها حرکت می کنند که ارزش های مشترک حقوق بشر و دموکراسی را دارند. با نگاه به گذشته، منصفانه است بگوییم که انتظارات بیش از حد بالا بود. به ویژه در اروپا، غرب فرض می کرد که این ارزش ها در همه جوامع، حتی آن هایی که گذشته ای طولانی و تمامیت خواه دارند، نفوذ خواهد کرد. در اروپای شرقی، و به ویژه در روسیه، هوشیاری پس از چند سال رخ داد. حقوق بشر و دموکراسی شرایط زندگی بهتر را برای همه تضمین نمی کرد. آرمان های حقوق بشر و دموکراسی با نخبگانی پیوند خورد که ارتباط خود را با واقعیت های میدانی از دست داده بودند.»

«در همین زمینه است که 'ارزش های بنیادی' جامعه روسیه دوباره ظاهر شدند، ارزش هایی که گاهی با 'نظم عمومی اروپا' که توسط ECHR تشکیل شده سازگار نیستند. برخی سنت های مشکوک وجود دارند که ریشه های روسی بیشتری دارند تا آنچه بسیاری در شورای اروپا تصور می کردند. و وقتی رژیم از این سنت ها سوءاستفاده می کند تا مردم را از آرمان های غربی دور کند و آن ها را پشت یک خط ژئوپولیتیک خاص قرار دهد، کمکی نمی کند.»

«آیا در سال ۱۹۹۶ اجازه دادن به روسیه برای پیوستن به شورای اروپا اشتباه بود؟ این یک تصمیم سیاسی بود و باید با توجه به شرایط آن زمان ارزیابی شود. آنچه روشن است این است که روسیه روز به روز سخت تر می توانست قوانین بازی را رعایت کند و به تدریج راه خود را در پیش گرفت. با این حال، برای بسیاری در روسیه، دربار امید و گاهی حمایت ملموس بود. پس از ۱۶ سپتامبر قادر به انجام این نقش نخواهد بود؛ در واقع، از ۱۶ مارچ به ندرت توانسته این کار را انجام دهد.»

«آیا روسیه روزی به شورای اروپا بازخواهد گشت؟ چرا که نه? اما پس از جنگی که توسط روسیه آغاز شد و پس از تجربیات گذشته با روسیه زمانی که عضو شورای اروپا بود، شک دارم که روسیه به زودی اجازه بازگشت پیدا کند. و ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا خود روسیه علاقه مند شود دوباره به شورای اروپا بپیوندد و خود را تحت فرمان حقوق بشر اروپا قرار دهد. به نظر می رسد جهان دوباره خود را به دو بلوک تقسیم می کند: یک بلوک اطراف ایالات متحده و اروپا، و یک بلوک اطراف چین و روسیه. دیدن پیامدهای این تقسیم برای حقوق بشر کار زیادی لازم نیست...»

آیا همیشه رویای شما این بود که در استراسبورگ قاضی شوید؟

"بله، اما فقط یک خواب بود. این چیزی نبود که احساس کنم باید برایش تلاش کنم. چون در آن صورت احتمال زیادی وجود داشت که چنین هدفی محقق نشود و ناامیدی بسیار زیاد می شد.»

«بلکه من مأموریت خود را به عنوان قاضی در استراسبورگ هدیه ای از آسمان می دانم، چیزی که بابت آن سپاسگزارم که برایم اتفاق افتاده است. حرفه من همیشه حول دربار بوده است. ابتدا به عنوان وکیل، سپس به عنوان قاضی ملی. و در تمام زندگی حرفه ای ام از طریق کارم در دانشگاه. از این نظر، انتخاب من به عنوان قاضی در استراسبورگ یک رویا بود که به حقیقت پیوست.»

** بخش هایی از این مصاحبه نخستین بار در مجله حقوق بشر فلاندری (Tijdschrift voor Mensenrechten) منتشر شد.

این را به اشتراک بگذارید:

گزارش مستند از دوازدهمین روز جنگ؛ گسترش جنگ در خلیج فارس، هشدار درباره استفاده نظامی از بنادر غیرنظامی و تشدید حملات در ایران

  گزارش مستند از دوازدهمین روز جنگ؛ گسترش جنگ در خلیج فارس، هشدار درباره استفاده نظامی از بنادر غیرنظامی و تشدید حملات در ایران گزارشی مستند...