۱۴۰۴ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

واقعیت جنگ و فرسایش برداشت های اولیه در افکار عمومی

 


بیش از سه هفته پس از حمله نظامی به ایران، بخشی از افکار عمومی که ابتدا این حملات را فرصتی برای تضعیف جمهوری اسلامی می دید، اکنون با دیدن گسترش ویرانی، ناامنی روزانه و ادامه ساختار سرکوبگر تردید دارد. دیدگاه بخشی از افکار عمومی به تدریج تغییر می کند. در روزهای اولیه، این تصور در میان بخشی از جامعه وجود داشت که حملات با هدف تضعیف ساختار سرکوب و ایجاد فضای لازم برای مردم جهت تظاهر به خیابان ها و سرنگونی جمهوری اسلامی، به ویژه پس از قتل عام های جمعی معترضان در ۸ و ۹ جنوری، انجام شده است. با این حال، گسترش دامنه حملات به زیرساخت ها و حضور مداوم نهادهای سرکوبگر اکنون این انتظار اولیه را با واقعیتی متفاوت روبرو کرده است.

از امید به تضعیف دولت تا شک به نتیجه جنگ

در آغاز حملات، برای بخشی از مردم، منطق این جنگ با این فرض همراه بود که فشار نظامی خارجی می تواند ساختار قدرت را متزلزل کند و فرصتی برای جامعه معترض فراهم کند تا به خیابان ها بیایند. این دیدگاه، به ویژه پس از سرکوب خونین اعتراضات ژانویه و مرگ هزاران نفر، برای تعدادی معنا و وزن بیشتری یافته بود.

اما با گذشت زمان و انتشار تصاویر حملات به مکان هایی مانند منب و همچنین ویدیوهای آتش سوزی در خیابان های تهران، این برداشت اولیه در حال فرسایش است. تصاویر منتشر شده از حملات به مخازن سوخت تهران، جریان سوخت در خیابان ها، آتش سوزی های شعله ور و تاریک کردن آسمان پایتخت، برای بسیاری از شهروندان سوالاتی را درباره اینکه جنگ تا کجا پیش خواهد رفت و چه کسی هزینه آن را خواهد پرداخت، مطرح کرده است.

این تغییر نگرش پس از حملات به میدان های هوایی، استادیوم ها، شفاخانه ها و سایر مکان هایی که گفته می شد محل سکونت نیروهای دولتی هستند، شدت یافته است. حمله به ساوت پارس همچنین استدلال های اولیه درباره هدف گیری محدود و سیاسی برای بخشی از افکار عمومی را زیر سؤال برده است و نگرانی ها را تقویت کرده است که جنگ لایه جدیدی از ویرانی را به بحران های موجود اضافه می کند نه اینکه به سقوط سریع قدرت منجر شود.

زندگی در سایه ناامنی و اجبار

یک ساکن تهران که نخواست نامش فاش شود، به DW گفت که دولت هنوز اصرار دارد کارمندان به محل کار بیایند، در حالی که بسیاری از مردم همه جا را ناامن می دانند و هیچ کس نمی خواهد به کار برود. به گفته او، حاضر نشدن در محل کار می تواند اعتصاب محسوب شود و این فشار بیشتری بر مردم وارد کرده است.

این شهروند همچنین گفت که بخش های مختلف زندگی روزمره نابود شده و اگر جمهوری اسلامی سرنگون نشود، وضعیت بدتر خواهد شد. داستان مشابهی توسط شهروند دیگری در تهران نقل شد که به DW گفت با وجود تمام خسارات، دولت هنوز در قدرت است و این موضوع جای خود را به ناامیدی و نگرانی درباره نتیجه جنگ داده است.

این ارزیابی ها نشان می دهد که تنها خود حملات نیست، بلکه شکاف میان انتظار جنگ و واقعیت امروز است که ذهنیت عمومی را تحت تأثیر قرار داده است. برای بخشی از جامعه، این جنگ قرار بود به تغییر سریع در توازن قدرت منجر شود، اما اکنون آنچه دیده می شود، نابودی، ناامنی و بقای همزمان ماشین سرکوب دولتی است.

ترس از آینده، تحریم های مداوم و بازگشت سرکوب

یکی از نگرانی های اصلی که در این روایت ها تکرار می شود این است که اگر جمهوری اسلامی از این مرحله عبور کند و در قدرت بماند، ایران با ترکیبی از بحران های قدیمی و جدید روبرو خواهد شد. این ایده با اظهارات مکرر ترامپ درباره مدل ونزوئلا تشدید شده است. در این سناریو، تحریم ها باقی خواهند ماند، زیرساخت های آسیب دیده به مشکلات اقتصادی قبلی افزوده خواهند شد و دولت ممکن است برای جبران ضعف خود و بازسازی اقتدار خود به سرکوب شدیدتر متوسل شود.

ترس از کشتار ژانویه هنوز در حافظه جامعه زنده است. حضور نیروهای سرکوبگر در خیابان ها و ادامه کنترل امنیتی نیز پیامی به بسیاری از مردم می دهد که ماشین سرکوب متوقف نشده یا حتی به طور جدی متوقف نشده است. این موضوع فاصله بین امید اولیه و واقعیت کنونی را عمیق تر کرده است.

ابهام درباره پایان جنگ و خستگی روانی جامعه

علاوه بر این، بخشی از خستگی روانی جامعه ناشی از این واقعیت است که مردم هنوز تصویر روشنی از نقطه پایان این جنگ ندارند. بسیاری نمی دانند که آیا دونالد ترامپ در نهایت با برخی از نیروهای درون ساختار جمهوری اسلامی به توافق خواهد رسید یا اینکه حملات تا زمان تغییر دولت ادامه خواهد داشت. در عین حال، سوال این است که آیا اپوزیسیون قادر و آماده خواهد بود که اداره کشور را در صورت فروپاشی ساختار قدرت به دست گیرد یا نه.

علاوه بر این ابهامات، نگرانی هایی نیز درباره احتمال فروپاشی انسجام ملی، گسترش بی ثباتی یا حتی سناریوهای فروپاشی در ذهن بخشی از جامعه وجود دارد. ترکیب این سوالات بی پاسخ احساس عدم قطعیت نسبت به آینده را تشدید کرده و خستگی روانی، اضطراب و تغییر تدریجی افکار عمومی را تقویت کرده است.

در چنین وضعیتی، عدم قطعیت درباره آینده، نبود چشم انداز روشن از سرنوشت جنگ و افزایش حس ناامیدی و ترس، افکار عمومی را با پرسش های دشوارتری روبرو کرده است. تغییر موضعی که اکنون در بخشی از جامعه دیده می شود، ناگهانی و ناگهانی نیست، بلکه به نظر می رسد یک روند واقعی و در حال گسترش باشد، فرایندی که از تجربه مستقیم ناامنی، تخریب و تداوم قدرت دولت پدید آمده است.

گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

  گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی ۲۴ اپریل ۲۰۲۶ مقدمه: انسداد مطلق اطلاع...