در افق و استراتژی چپ در مواجهه با جنگ
انتقاد از یک دیدگاه
نویسنده: نیما سبوری
کارگاه دیالکتیک | ۲۶ اپریل ۲۰۲۶
مقدمه
در یکی از برنامه های اخیر «موومنت تی وی»، سه فعال سیاسی از دیاسپورا (عاطفه رنگریز، سعید صالحینیه و حمید مافی) درباره مسئله جنگ بحث کردند/آنها بحث کردند.1. با توجه به وضعیت وخیم کنونی و آینده، روشن است که مسئله این گفت وگو برای نیروهای چپ اهمیت حیاتی دارد، به ویژه که چپ (به ویژه چپ ایران) تاکنون با فاجعه جنگی بسیار پراکنده و بی وقفه روبرو بوده و خود وسیله ای برای درگیری و انشعاب بوده است. با توجه به این زمینه زنده و حالی، بهانه نوشتن این یادداشت نقد رویکرد یکی از شرکت کنندگان این مصاحبه (حمید مافی) است.) است2چون این نمونه واضحی از رویکردی است که در پست قبلی ام درباره آن اتخاذ کردم (نه.)جنبش ضد جنگ3 من مورد انتقاد قرار گرفته ام.. سؤال کلی این است که چگونه با وجود اشتراکات زیاد میان نیروهای چپ گرا در بنیان های فکری و دغدغه های بشردوستانه-سیاسی، سرانجام رویکردهای متفاوتی برای مقابله با این جنگ شکل گرفته است. علاوه بر آنچه در آن متن به تفصیل بیان کرده ام، در این یادداشت با اشاره به دیدگاه های مشخص بیان شده در این بحث (از طرف مافی)، سعی خواهم کرد به طور مختصر نشان دهم که چه تفاوت هایی در فرضیات و انتخاب های روش شناسی منجر به تفاوت در رویکردهای مقابله با جنگ شده است. از آنجا که حمید مافی به عنوان نماینده گرایش مورد انتقاد در آن متن، دیدگاه های خود را در عرصه عمومی توضیح داده است، نمی توان از تکرار نام او در این متن انتقادی فرار کرد. با این حال، این عمل ناخوشایند به هیچ وجه شخصی نیست4بلکه صرفاً معیاری است برای تسهیل ارجاع به آن گرایش خاص. راستی، چون برداشت من از کلمات مافی ممکن است نادرست (و در برخی موارد جانبدارانه) باشد، از خوانندگان این متن می خواهم قبل از ادامه خواندن، آن گفتگو را تماشا کنند.تا بتوانند قضاوت مستقل تر و عادلانه تری درباره رویکرد او و انتقاداتی که دروغ می گوید داشته باشند. در ادامه، از دیدگاه خودم، برخی از کاستی ها و تناقضات استدلال های مافی را در پاراگراف های جداگانه فهرست می کنم و آن ها را به کوره نقد واگذار می کنم:
۱.
مافی از شمارش پیوستار تاریخی جنایات قدرت های امپریالیستی (عمدتاً دولت آمریکا) که راه را برای جنگ هموار کردند یا به جنگ های فاجعه بار منجر شدند، خودداری می کند و این جنگ را به عنوان حلقه ای در این زنجیره تاریخی معرفی می کند (تا اینجا موافقم). اما با توصیف این جنگ به عنوان یک تجاوز امپریالیستی، او به این ویژگی دلالت ویژه ای (رد) می دهد که به نظر من مشکل ساز و مشکل ساز است. این مشکل ساز است زیرا، به طرز طنزآمیزی، یکی از پایه های لرزانی است که رویکرد نهایی او بر آن استوار است. و این مشکل ساز است چون بر دوگانگی عجیبی درباره ویژگی های احتمالی این جنگ تکیه دارد: تجاوز امپریالیستی، جنگ واپس گرایانه. از این نظر، او تأکید می کند که این جنگ تنها می تواند یکی از این ویژگی ها را داشته باشد5و اینکه هر یک از این ویژگی ها پیامدهای متفاوتی در زمینه مواضع سیاسی و نحوه مواجهه نیروهای چپ گرا با این جنگ دارد. پایه نظری این دوگانگی «یا یا آن» احتمالاً این است که مافی، در حالی که ادعاهای ضد امپریالیستی جمهوری اسلامی را به درستی رد می کند، در عین حال دولت ایران را بالاتر از روابط امپریالیستی غالب قرار می دهد، حتی اگر خودش، برای مثال، برخی از رقصندگان جمهوری باشد. او عضو صندوق بین المللی پول است. و البته، رویکرد نسبتاً رایجی است که مفهوم «روابط امپریالیستی» را به «امپریالیست ها» (قدرت های کانونی سرمایه داری) تقلیل دهند. با این حال، دولت ایران می تواند حامل یا مجری بخشی از روابط امپریالیستی باشد، بدون اینکه لزوماً به معنای متعارف یک قدرت امپریالیستی باشد. فراموش نکنیم که دولت ایران یکی از نمونه های برجسته قدرت های کوچک امپریالیستی در جهان معاصر است6. بنابراین، خلاصه نقد من در این پاراگراف این است: دوگانگی میان تجاوز امپریالیستی و جنگ واپس گرایانه، و پیامدهای راهبردی نسبت داده شده به هر یک، پایه نظری ضعیفی دارد؛ این نوع توصیف تفاوت، هرچقدر هم که در ادبیات سیاسی چپ سابقه داشته باشد، درک ما از ماهیت این جنگ را محدود می کند. با این حال، از منظر یک مفهوم پردازی جامع تر از امپریالیسم و شناخت فراگیری روابط امپریالیستی، این جنگ می تواند هم یک تجاوز امپریالیستی و هم یک جنگ واپس گرا باشد، نه صرفاً یکی از این دو (و در عین حال، ویژگی های دیگری دارد که مختص عوامل تاریخی معاصر است).
ii
نتیجه دیگری که مافی از این دوگانگی می گیرد، نحوه دسته بندی رویارویی کنونی چپ با جنگ است. او معتقد است که این رویارویی ها تحت تأثیر یکی از دو برداشت مذکور از شخصیت اصلی این جنگ بوده اند و بنابراین مخالفان رویکرد او کسانی هستند که این جنگ را صرفاً یک جنگ واپس گرایانه می دانند، نه یک تجاوز امپریالیستی. چنین روایتی به وضوح تصویری تحریف شده از برداشت ها و رویکردهای موجود (در جناح چپ) به جنگ ارائه می دهد. زیرا یک مشاهده سریع نشان می دهد که بسیاری از مخالفان رویکرد او این جنگ را هم تجاوز امپریالیستی و هم جنگ واپس گرا می دانند و در حالی که نیروهای مهاجم را محکوم می کنند، در محکوم کردن خود این جنگ بدون تردید هستند. بنابراین، جوهره نقد این پاراگراف، به گفته مافی، این است که تصویر ساده شده ای که از تناقضات موجود ارائه می دهد تنها از همان فرضیه پیش فرض الهام گرفته شده و هدف آن محافظت از آن است. با این حال، در چنین مواردی، اصلاح و اصلاح واقعیت به نفع فرضیه نیازمند کاریکاتور دیدگاه های مخالف است.
3
همان طور که گفتم، به نظر می رسد دوگانگی ماهیت جنگ کنونی جایگاه مهمی در توسعه رویکرد نهایی مافیا دارد. زیرا به نظر او، پیامدهای استراتژیک تجاوز امپریالیستی برای پرولتاریا (و نیروهای ترقی خواه و چپ) تلاشی برای دفع نیروهای مهاجم است، در حالی که (از نظر او) پیامدهای استراتژیک یک «جنگ واپس گرا» همان طیف نیروها تلاش می کنند جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنند تا دولت انقلابی را سرنگون کنند. او این دوگانگی را کنار می گذارد و گزینه اول را انتخاب می کند و تصمیم می گیرد اولویت بندی کند که چگونه با این جنگ برخورد کند و در حالی که از فقید فریبرز رئیس دانا («مشکل ما با جمهوری اسلامی هیچ ربطی به ایالات متحده ندارد») نقل قول می کند، نتیجه می گیرد که اولویت فعلی باید دفع نیروهای مهاجم باشد که طبق اسناد متعدد باید دفع شوند– آن ها به چیزی کمتر از نابودی کامل قلمرو زیستی-اجتماعی ایران راضی نخواهند بود. حتی اگر اعتبار این اولویت بندی را فرض کنیم، مشکل اصلی زمانی پیش می آید که سوال اثربخشی «دفع نیروهای امپریالیستی» مطرح شود. خود او، تا جایی که از محتوای سخنانش می توان استنباط کرد، این نهاد را با کمک دو استدلال متمایز به دولت ایران واگذار می کند: یکی با تکیه بر «حق دفاع از خود» کشورها در برابر تجاوز نظامی خارجی، و دیگری با استدلال ضمنی که متأسفانه، هیچ نهاد دیگری قادر به انجام این وظیفه حیاتی نیست. به نظر می رسد که مافی به طور ضمنی از عجیب بودن وضعیت تاریخی کنونی سخن می گوید، جایی که منافع پرولتاریا و دولت ضد پرولتاریا حاکم بر ایران به طور تصادفی با هم تلاقی یافته اند. در نتیجه، پرولتاریا و نیروهای جناح چپ در تیررس یک انتخاب سیاسی/استراتژیک دشوار، هرچند ناخوشایند، اما ضروری، گرفتار می شوند، زیرا اولویت حیاتی جلوگیری از خطر عینی گسترش کشتار/نابودی توسط دشمن خارجی است (که آن هم سابقه های تاریخی فراوانی دارد). مشاهده انتقادی من این است: از دیدگاه استراتژی چپ، ضعف فعلی عاملیت پرولتاریا لزوماً به معنای پذیرش «عامل واقعاً موجود» (دولت ایران) نیست. پرولتاریا که خود در حال حاضر عامل قاطع ندارد و – دو عملاً – در موقعیتی نیست که عامل اجباری دولت را اعمال کند و مهم تر از آن، از انتقال موقت نمایندگی اندک خود چیزی جز زیان نخواهد برد، حتی اگر موقعیت کاملاً برتر دولت در تضادهای بین دولتی باشد.سرمایه و پرولتاریا در ایران، انتقال موقت قدرت شکننده پرولتاریا به معنای انحلال آن تا اطلاع ثانوی است (در پاراگراف بعدی به این موضوع بازخواهم گشت).
در مقابل، استراتژی جایگزین چپ، به جای واگذاری عاملیت/وظایف پرولتاریا به دولتی که همیشه مخالف مستقیم آن بوده، می تواند (و باید) بر مسیر بازگرداندن عاملیت پرولتاریا و بازگرداندن منابع آن تمرکز کند. به طور طنزآمیز، آتفه رنگریز در سخنرانی هایش اجزای مهم این استراتژی جایگزین را نشان می دهد و مسیر متفاوت/مستقلی را از واگذاری اختیار جنگ به دولت ترسیم می کند (اگرچه او – به هر دلیلی – مستقیماً با استدلال های مافیا درگیر نمی شود و تفاوت های تعیین کننده را روشن و برجسته نمی سازد.
4
همان طور که گفتم، رویکردی که مافی در این گفت وگو نمایندگی می کند بر اولویت دفع تهدید مهاجمان خارجی استوار است که به نظر او ناگزیر نیازمند اتکا به توانایی دفاع نظامی دولت است (صرف نظر از ماهیت دولت و موضع ما در مقابله با آن). به نظر می رسد که اینجاست که تفاوت رویکردها آغاز می شود. می خواهم اشاره کنم که پرولتاریای ایران در میانه جنگی است که خودش انتخاب نکرده است (صرف نظر از فریادهای جنگ طلبانه پهلوی ها). صرف نظر از هرگونه درک از دلایل این جنگ، این تجاوز نظامی خارجی (فراتر از اراده ما) رخ داده است. و از آنجا که هر روز ادامه این جنگ به ضرر وضعیت کنونی و آینده پرولتاریا است، از دیدگاه منافع پرولتاریا، مسئله اصلی این است که این جنگ هر چه زودتر متوقف شود. از سوی دیگر، فراموش نکنیم که اگرچه پرولتاریا بهای پیامدهای فاجعه بار این جنگ را خواهد پرداخت، اما در حال حاضر قدرت فوری کمی برای توقف این جنگ یا تعیین جهت نهایی آن دارد. بنابراین، هر رویکردی که نیروهای چپ برای مقابله با این وضعیت اتخاذ کنند، ناگزیر در حوزه تقویت پتانسیل ها و امکانات است و نه بر واقعیت هایی که همه به ضرر پرولتاریا در حال حاضر است. اکنون، با توجه به عینیت خطرات گسترش جنگ، بیایید برخی گزینه های ممکن برای جهت گیری استراتژیک پرولتاریا را بررسی کنیم. در این پاراگراف، من به پیامدهای استراتژیک رویکردی که مافی فعلاً پیشنهاد می کند می پردازم و بخشی را به طرح رویکردی جایگزین اختصاص خواهم داد.
در حالی که مافی و بسیاری دیگر، با اشاره به «آغازگر جنگ» و «تجاوز امپریالیستی»، بر «حق دفاع از خود» تأکید داشتندبه نظر من، دولت ایران اصرار دارد که چنین رویکردی ارتباط چندانی با درک استراتژی جایگزین پرولتاریا در وضعیت کنونی ندارد، اگرچه عامل مشروعیت به عنوان مؤلفه حقوقی-اخلاقی ممکن است در سطح قضاوت ها و مواضع فردی اهمیت داشته باشد. زیرا از نظر یکی از بازیگران اصلی این جنگ، دولت ایران قبلاً اختیار مطلق برای رهبری جنگ را دارد، چه اکثریت جامعه حاکمیت ایران را تأیید کنند یا انکار کنند. به عبارت دیگر، برای دفاع از وجود و بقای خود، مطابق با سال ها آمادگی نظامی و گسترش نظامی گری، جمهوری اسلامی این جنگ را «همان طور که خود و متحدان شرقی اش صلاح می دانند» پیش برده و ادامه خواهد داد.در این شرایط، انحراف فرضی نیروهای چپ و پرولتاریا از مسئله «حق دفاع از خود» حاکمیت ایران نه تنها به جلوگیری از گسترش جنگ کمک نمی کند، بلکه از نظر تقویت ظرفیت های پرولتاریا، چهره مشکل را به شکلی گمراه کننده و در نهایت «میدان بازی» را تغییر می دهدبه شکلی زیان بار. زیرا: الف) دست دولت را آزاد می گذارد تا تصمیم بگیرد چگونه جنگ را پیش ببرد، نه استراتژی های انتخابی خود را در جهت «حداکثر پیروزی» (حداکثر بقا).) نوشتن در پای اکثریت جامعه، با وجود هر هزینه ای برای حال و آینده پرولتاریا7. ب) مسئله جنگ را از دیدگاه دولت ها و گفتمان دولت ها مطرح می کند، نه از دیدگاه پرولتاریا به عنوان بازنده اصلی این جنگ. ج) جمهوری اسلامی را قربانی این جنگ نشان می دهد، نه بخشی از چرخه جنگ در خاورمیانه. (د) با ارائه ضمنی جمهوری اسلامی به عنوان نماینده اراده مردم در میدان جنگ، پرولتاریا را از امکانات آمادگی آینده فشار عمومی برای توقف جنگ محروم می سازد. (ه) به طور ناخواسته تشدید فضای سرکوب عمومی و سرکوب دولتی را در زمینه وضعیت اضطراری ناشی از جنگ توجیه می کند. از آنجا که تحقق بهتر «حق دفاع از خود» دولت به طور منطقی نیازمند «آرامش داخلی» یا «قدرت دولتی» است، حاکمان می توانند فعالیت های انتقادی/اعتراضی باید به عنوان تضعیف عملکردهای «دفاعی» دولت در نظر گرفته شود. حتی مبارزه اقتصادی لایه های پرولتاریا برای معیشت روزمره نیز به عنوان مانعی برای تحقق «حق دفاع از خود» رژیم دیده خواهد شد. و) چه بخواهد و چه نخواهد، مشروعیت دولت فعلی را به دلیل وظیفه اساسی «دفاع ملی» (ضمنی یا صریح) و همچنین به رسمیت می شناسد این راه را برای تثبیت مشروعیت دولت پس از جنگ به دلیل تحقق این وظیفه هموار می کند. ز) ضرورت گسترش نظامی گری در دولت پس از جنگ را تأیید می کند، زیرا حداقل در زمینه آغاز این جنگ و پیامدهای آن، تهدید تهاجم خارجی در آینده همچنان باقی خواهد ماند.
با نظر به آنچه گفته شد، خلاصهی نقد این بند بر رویکرد مافی آن است که اگر مازاد سیاسیِ تاکیدات وی بر «تجاوز امپریالیستی» خواندنِ خصلتِ این جنگ، عزیمت چپ از «حق دفاع از خود» جمهوری اسلامی باشد، از منظر پرولتاریا با نوعی ضداستراتژی روبرو هستیم. چون چنین رویکردی بهجای تقویت ابتکارعملهای پرولتاریا درجهت بازسازی فاعلیتاش و افزایش آمادگی برای مواجهه با مصیبتهای جاری و آتیِ جنگ، پرولتاریا را به انحلال موقتیِ فاعلیتِ ناچیزش (ادغام در فاعلیت دولت) دعوت میکند؛ و از این منظر، فراخوانیست برای انفعال پرولتاریا در «وضعیت اضطراریِ» تحمیلشده در اثر جنگ. با نظر به اینکه نفس جنگْ خود چنین فشار خُردکننده و بازدارندهای را بر پرولتاریا وارد میآورد، رویکرد امثال مافی بخشا ترجمانی چپ برای تسهیل این سازوکار جنگی فراهم میآورد.
۵
پیش از آنکه به بحث نقش پرولتاریا در وضعیت کنونی جنگ از زاویه ای دیگر بپردازم، به طور مختصر به دسته بندی «تجاوز امپریالیستی» و پیامدهای آن در رویکرد مافی و دیدگاه خودم می پردازم. زیرا ارجاعات ناقص انتقادی به این دسته در پاراگراف های قبلی ممکن است سوءتفاهم باشد. در میان آن ها، مغالطه رایج این است که انتقاد از چنین رویکردی ما را ملزم می کند که این جنگ را تجاوز امپریالیستی ندانیم یا ابعاد این شر را به طور ضمنی نسبی نکنیم، یا به گفته برخی رفقای «پرشور»به دلیل خصومت ما با جمهوری اسلامی و ناامیدی از اثربخشی ستمدیدگان و امکان انقلاب، به ورطه سرنگونی سقوط کردیم. همان طور که در پاراگراف اول گفتم، این جنگ ممکن است با تجاوز امپریالیستی آغاز شده باشد، اما – برخلافدیدگاه مافی – می تواند یک جنگ واپس گرایانه نیز باشد. به نظر می رسد که پشت روش نام گذاری و تأکید، مرزی با خوانش ها و راه حل های متضاد وجود دارد. قابل درک است که یکی از وظایف تأکید بر اصطلاح «تجاوز امپریالیستی» ضرورت تمایز با جریان های جنگ طلب و طرفدار امپریالیسم-طرفدار صهیونیسم و رد چنین گفتمانی است. با این حال، از آنجا که خود مافی در این مصاحبه به وضوح بیان می کند که بحث او – فراتر از این جریان ها – بر نیروهای چپ گرا متمرکز است، لازم است لحظه ای در این زمینه مکث کنیم. زیرا، همان طور که در مقدمه متن گفتم، نیروهای چپ گرا، با وجود مشترکات بسیاری از بنیان های فکری و دغدغه های سیاسی-انسانی، رویکردهای متفاوتی (حتی متناقض) به این جنگ ارائه داده اند.یکی از این وجه مشترکات، درک این جنگ به عنوان «تجاوز امپریالیستی» یا «تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی» است. اما همان طور که گفتم، چنین وجه اشتراکی نتوانسته است از انحرافات جلوگیری کند. و سوال این است، چرا؟ گرایشی که مافی نمایندگی می کند اصرار دارد که این ترم به نوعی توسط نیروهای چپ گرا هدایت می شود.باید از عبارت «بدون لکنت» استفاده شود. در اینجا، قید «لکنت ممنوع» به نظر می رسد پیامدهای قاطعی دارد. با توجه به محتوای سخنان مافی، از جمله این واقعیت که برای درک علت این جنگ، باید به پیامدهای علی-تاریخی این مفهوم («تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی») بسنده کنیم.بنابراین، اگر این جنگ را همزمان جنگ واپس گرا بنامیم، از دیدگاه مافی، قید «بدون لکنت» نقض شده تا این جنگ را به عنوان «تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی» توصیف و درک کنیم. این کشور به پرتگاه برابری عاملان جنگ و نسبی سازی خطاها (در تقسیم خطاها) سقوط کرده است.
اما اگر کمی دقیق تر به اصطلاح «تجاوز امپریالیستی» نگاه کنیم، واژه «تجاوز» نشان دهنده عملی فوری، تحمیلی و یک طرفه است. جایگاه این واژه در اصطلاح «تجاوز امپریالیستی» تا حدی اعتبار آن را از آغازگران این جنگ می گیرد. به همین دلیل، من استفاده از این اصطلاح را موجه می دانم، اما نه به معنای منحصر به فرد و خودکفا. در متن انتقادی که در مقدمه ذکر کردم، من به طور نسبتاً مفصل استدلال کرده ام که تعلیق نیروهای چپ گرا در دسته «آغازگران جنگ» چه پیامدهای بازدارنده ای برای درک این جنگ، اتخاذ موضع سیاسی و آماده سازی یک استراتژی ضد جنگ دارد (من از تکرار آن ها خودداری می کنم و خواننده را به پاراگراف سوم آن متن ارجاع می دهم). در این زمینه، اهمیت این واژه در بیان اصطلاح « تجاوز امپریالیستی» نادیده گرفتن زمینه تاریخی آغاز جنگ و قرار دادن جنگ طلبی جمهوری اسلامی در پرانتز است، یعنی برخلاف روش ماتریالیستی، فهم رویدادها از فرآیندهاو زمینه های تاریخی آن ها. گویی جمهوری اسلامی نه به عنوان قربانی صرفاً این جنگ، بلکه به عنوان چرخ دنده ای در چرخه جنگ های خاورمیانه به تصویر کشیده می شود، ماهیت امپریالیستی این جنگ، شرارت تجاوز نظامی متجاوزان و خشونت سیستماتیک دولت صهیونیستی نسبی خواهد شد (در پاراگراف چهارم همان متن، اتهام بر اساس ایده «برابرسازی» است.نسبی سازی،» پاسخ دادم). این نقطه ای است که – همان طور که قبلاً اشاره کردم – این طیف از نیروهای چپ، با وجود مرز مشخص با جمهوری اسلامی، آن را فراتر از روابط امپریالیستی قرار می دهد و تصویری دوگانه از رابطه استبداد-امپریالیستی ارائه می دهد(به جای شناخت درهم تنیدگی و همزیستی8 این دو نفر). اما مشکل به همین جا ختم نمی شود: برخی رویکردها، مانند ارائه مافی در این مصاحبه، همچنین بر ضرورت بیان اصطلاح «تجاوز امپریالیستی» بدون لکنت تأکید دارند و بنابراین نیاز به به رسمیت شناختن «حق دفاع از خود» دولت ایران و پیامدهای بعدی آن باید مورد توجه قرار گیرد. (من این موضوع را به تفصیل در پاراگراف قبلی بررسی کردم).
در نهایت، این نوع تأکید بر «درستی سیاسی» تا حدی ریشه در نوعی هویت گرایی سیاسی دارد که امروزه در طیف چپ تا حدی مشهود است، گرایشی که رادیکالیسم (یا هویت سیاسی) را بیان می کنداین کتاب خود را در خوانشی انحصاری از مسئله فلسطین می یابد، خوانشی که بر اساس درک امپریالیسم از دریچه صهیونیسم (نه فهم صهیونیسم از منظر امپریالیسم)، به شر صهیونیسم جایگاهی منحصر به فرد و بسیار تعیین کننده در سازوکارهای سلطه جهانی می دهد .نسل کشی اسرائیل در غزه به طور قابل درکی این روند را تقویت کرده است). به طور مشخص، بر اساس چنین درکی، اگر «تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی» «بدون لکنت» باشد نباید گفت که هیچ اشاره ای به دلایل آغاز جنگ یا نقش جنگ طلبانه دولت ایران نشده است، رئیس مجلس درجه تجاوز صهیونیستی را کاهش داده و شرارت صهیونیسم را نسبی کرده است. بر اساس روایتی که مافی در این مصاحبه درباره مسئله صهیونیسم ارائه می دهد9، به نظر می رسد که درک او از اولویاستراتژی دفع تجاوز خارجی و استفاده از سازمان دولت ایران برای انجام این وظیفه نیز ممکن است تحت تأثیر این گرایش قرار گرفته باشد.
۶.
بیایید به دسته عاملیت پرولتاریا در مواجهه با جنگ و استراتژی حاکم بر آن از دیدگاه چپ بازگردیم: درک مافایی از «تجاوز امپریالیستی» در این گفتگو عمدتاً بر دیدگاه ژئوپولیتیکی مقوله امپریالیسم استوار است و به عنوان توضیح، به طور خاص بر برنامه های تهاجمی استوار است.استعمار آمریکا-اسرائیل به تغییر مرزها و مختصات فضایی خاورمیانه (و مستندات تاریخی آن) اشاره دارد. بر اساس مسیر تاریخی، هیچ شکی نیست که این قدرت ها نقشه های ترسناکی را دنبال می کنند و توانایی های ترسناکی برای پیشبرد این برنامه ها دارند. اما درک ما از موقعیت و وظایف پیش روی پرولتاریا در مواجهه با این خطر تغییر خواهد کرد اگر به جای تمرکز بر مختصات نقشه ای/جغرافیایی خاورمیانه، بخش مهمی از اهداف این تهاجم امپریالیستی را تغییر در مختصات انسانی خاورمیانه بدانیم، یعنی تغییر وزن سیاسی و جهت گیری کلی پرولتاریا ایران و خاورمیانه برای بازآراییصحنه سیاسی خاورمیانه، یا تغییری بنیادی و پایدار برای مهار مقاومت پرولتاریا و ادغام/دگرگونی موضوع آن در مسیرهای «بی ضرر». این نقطه ای است که رابطه بین جمهوری اسلامی و پرولتاریای ایران نیز دقیقاً بر همین منطق قرار دارد. برای مثال، کافی است در نظر بگیریم که هم دولت اسرائیل و هم دولت ایران (دو دشمن قسم خورده) به طور پارادوکسیکال نقش فعالی در گسترش نفوذ پهلوی در میان ستمدیدگان ایران داشته اند (هر یک به نوعی و با اهداف خاص خود)و اینکه هر دو دولت مدت هاست و به ویژه پس از آغاز درگیری های نظامی خود، باورهای جنگ طلبانه را به طور گسترده و سیستماتیک در میان توده های ایران (هر کدام در جهت خود) گسترش داده اند. اگر بپذیریم که شکاف غیرقابل جبرانی بین «حق دفاع از خود» دولت سرمایه داری و «حق دفاع از خود» پرولتاریا وجود دارد، باید مسئله این جنگ را از منظر «حق دفاع از خود پرولتاریا» بررسی کنیمبیایید بخوانیم. تنها بر اساس چنین برداشتی است که پرولتاریا ایران قادر خواهد بود از تبدیل شدن به مهره ماشین جنگی اجتناب کند، به گونه ای که تحت تأثیر تبلیغات ایدئولوژیک و جنگ طلبانه جمهوری اسلامی و دشمنان خارجی آن، امکان بازگرداندن ذهنیت خود را به یکی از دو طرف معادله جنگ واگذار نکند. با توجه به خطرات عینی گسترش جنگ، حتی اگر مهاجمان خارجی را خطری بزرگ تر در نظر بگیریم، تنها راه بالقوه ای که پرولتاریا برای مهار این خطر دارد، مخالفت جدی است.این خود عمل جنگ و جنگ طلبی است، نه به نمایندگی دولت ایران برای دفع خطر مهاجمان خارجی. به ویژه، همان طور که گفتم، دولت ایران، چه بخواهد و چه نخواهد، این جنگ را به شیوه ای که خود و متحدانش صلاح می دانند و فارغ از پیامدهای فاجعه بار آن برای پرولتاریا، پیش خواهد برد. اما نخستین شرط ممکن برای توسعه/پرورش مخالفت پرولتاریا با جنگ و تبدیل آن به مقاومت جمعی، عدم انحلال کنشگری پرولتاریا در نقش دولتی است که در سایه وضعیت اضطراری جنگ ایجاد شده است، و این در عین حال پیش شرط آمادگی پرولتاریا برای مواجهه با شرایط وحشتناک پیش رو است. در غیر این صورت، دولت ها/قدرت ها سرنوشت پرولتاریا را با خلأ بیشتری از طریق تصمیمات و معاهدات خود تعیین خواهند کرد.
نتیجه گیری:
برداشت چپ از جنگ کنونی ارتباط نزدیکی با نگرش و استراتژی چپ در برابر جنگ دارد. بدیهی است که برداشت های متضاد از ماهیت این جنگ منجر به دیدگاه ها و استراتژی های متفاوتی برای اقدام ضد جنگ و جنبش ضد جنگ می شود. اهمیت این موضوع انگیزه مقاله حاضر در نقد رویکرد ارائه شده توسط یکی از شرکت کنندگان (حمید مافی) در یک مصاحبه/صحنه تلویزیونی (در تلویزیون موومنت) است . بارها شنیده ایم که «عمل انقلابی نیازمند نظریه انقلابی است.» این بیانیه ممکن است برخی از دلایل ضعف و سردرگمی چپ ایران (و حتی چپ جهانی) را در مواجهه با جنگ کنونی توضیح دهد. در این متن، از طریق نقد رویکرد ارائه شده توسط مافی (که در واقع یکی از رویکردهای رایج جنگ در چپ است)، تلاش کرده ام خطوط کلی و مقدماتی برای خوانش این جنگ از دیدگاه پرولتاریایی ترسیم کنم، که طبیعتاً بحثی ناقص و ناقص است. همه ما آگاهیم که فعالیت سیاسی پرولتاریا ایران به دلیل سرکوب سیستماتیک و سازوکارهای دیرینه مرگ سیاسی تحمیل شده توسط جمهوری اسلامی، وضعیتی که با این جنگ تشدید شده است، در وضعیت تاریخی ضعیفی قرار داشت. بر اساس برداشت متن حاضر از جنگ، استراتژی جایگزین چپ برای مقابله با جنگ باید بر بازگرداندن قدرت و امکانات پرولتاریا برای احیای آگاهی طبقاتی و ذهنیت آن متمرکز باشد. زیرا پرولتاریا نه تنها همیشه درگیر جنگ دائمی با هر دو طرف جنگ حاضر از نظر وجود اجتماعی بوده است، بلکه به دلیل پیامدهای این جنگ با شرایط بسیار وحشتناک تری نیز روبرو خواهد شد. به همین ترتیب، امکان تصور دیدگاه دو مرحله ای از استراتژی پرولتاریا وجود ندارد: اول، دفع خطر خارجی در شرایط جنگ؛ و دوم، مقابله با دولت موجود. زیرا از یک سو، مرز محکمی بین دشمنان داخلی و خارجی پرولتاریا وجود ندارد: این دو گروه از نظر ریشه در نظام سلطه جهانی و بازتولید نیازهای آن به هم نزدیک اند. از سوی دیگر، آنچه قدرت و عاملیت سیاسی پرولتاریا را در شرایط پس از جنگ می سازد، کیفیت توازن نیروهایی است که در این شرایط جنگ شکل می گیرد.
اگر از به رسمیت شناختن ماهیت تراژیک وضعیت تاریخی کنونی فاصله بگیریم و بپذیریم که نمی توانیم چرخ شکست های تاریخی ناشی از ضعف فعلی پرولتاریا را به عقب برگردانیم، استراتژی مقابله پرولتاریا با این جنگ نمی تواند بر اساس واقعیت ها و واقعیت هایی باشد که همه آن ها به ضرر پرولتاریا بوده اند و در برابر آن ایستادگی کنیم. برای تدوین و آماده سازی این استراتژی طبق سنت مادی گرایانه، باید به جنبه انقلابی منفی (پتانسیل اما با پایه های مادی) تکیه کرد و با تکیه بر امکانات و دستاوردهای موجود (مقاومت های پراکنده ای که هنوز هم ادامه دارند) برای آینده آماده شد. جستجوی راه میان بری برای اجتناب از مواجهه با ناتوانی تاریخپرولتاریا می تواند به راحتی کوچک ترین های پرولتاریا را در دشمنان خصمانه اش ادغام کرده و تا اطلاع ثانوی منحل کند. به طور مشخص، تراژدی های جنگ و زندگی در شرایط جنگی، همراه با شکست تراژیک قیام مردمی ژانویه ۲۰۲۵، زمینه ای مادی بالقوه برای رفع توهماتی که بر بخشی از توده های تحت ستم تحمیل شده بود، فراهم کرده است. این زمینه مادی-تاریخی می تواند امکان ملموسی برای نیروها و طبقات پیشرفته پرولتاریا فراهم کند تا دکترین خویشاوندی و درهم تنیدگی استبداد و امپریالیسم را توسعه دهند و ضرورت اتکای پرولتاریا به عاملیت خود، به شرطی که توهم جدیدی مانند تبلیغات ملی گرایانه علیه جنگ میهنی (چه توسط دولت یا بخشی از مخالفان) ایجاد شود. نباید جای آن را بگیرد.
سرمایه داری بحران زده معاصر و تحت حمایت آن نیازمند جنگ هستند: یا برای تضمین انباشت سرمایه (انباشت نظامی شده) یا برای گسترش اقتدارگرایی به منظور تسخیر توده های تحت ستم (پرولتاریا)، یا برای بازآرایی نظم جهانی در درگیری های تشدید شده بین بلوک های امپریالیستی (بر سر هژمونی و تقسیم مجدد جهان). پرولتاریا نه تنها از این جنگ ها سود نمی برد، بلکه قربانی اصلی آن هاست. در این زمینه تاریخی، ضدجنگ باید بخشی ثابت از استراتژی مبارزات طبقاتی و ضد سرمایه داری پرولتاریا باشد. جنگ در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. از این منظر، مخالفت با خود عمل جنگ (و نظامی گری و جنگ طلبی) نه تنها نمونه ای از خودخواهی سیاسی و انفعال نیست، بلکه تنها راه بازگرداندن توانایی پرولتاریا برای مقابله با جهنم جدیدی است که از قلب سرمایه داری پدید آمده است.
* * *
توضیح کارگاه: واضح است که حق آقای مافی برای پاسخ کتبی به این دیدگاه انتقادی توسط کارگاه محفوظ است. ما از انتشار این پاسخ احتمالی استقبال می کنیم.
پاورقی ها:
۱ موومنت تی وی: «چپ و مسئله جنگ: کدام استراتژی، کدام افق؟» با حضور عاطفه رنگریز، سعید صالحینیه و حمید مافی حضور داشتند. ۲۳ اپریل ۲۰۲۶.
۲. شاید نیازی به گفتن نباشد که نپرداختن به سخنان عاطفه رنگریز و سعید صالحینه در این متن به این معنا نیست که دیدگاه های آنان ساده گرفته نمی شود. برعکس، من بسیار با رویکرد رینگاز همدلی دارم و فکر می کنم استراتژی جایگزین چپ در مواجهه با جنگ و دوره پس از جنگ به بررسی، گسترش و تقویت چنین رویکردی بستگی دارد. از سوی دیگر، رویکرد صالحینیه را بسیار شایسته انتقاد می دانم، به ویژه درک چندجانبه او از ترتیب قدرت و تحول اجتماعی، و در این زمینه، خوانش او از قیام جینا. با این حال، این یادداشت به هیچ یک از این دو بحث نمی پردازد.
۳ نیما سبوری: «جنبش ضد جنگ در برابر قدرت مهاجم»، ورکشاپ دیالکتیکس، ۲ اپریل ۲۰۲۶.
۴. اگر دیدگاه مافی درباره جنگ تا حدی در میان چپ ایرانی (و غیرایرانی) رایج نبود، نیازی به نوشتن یا انتشار عمومی این متن نبود و شاید کافی بود تا این دیدگاه های انتقادی را از یک کانال شخصی منتقل کند.
۵. مافی تأکید می کند که حاملان دیدگاه مخالف (که به نظر او این جنگ را صرفاً جنگ واپس گرایانه می دانند) امکان مادی یا واقعی برای حرکت در جهتی که به نظر او برای مقابله با جنگ واپس گرایانه لازم است، را ندارند.سرنگونی حکومت انقلابی). زیرا ضعف تاریخی پرولتاریای ایران و نیروهای چپ گرا متناسب با ایفای نقش جدی نیست. در اینجا استدلال او کمی دشوار است. اما اگر این استدلال بر اساس استدلالی معکوس برای رد ادعای «جنگ واپس گرا» باشد، به وضوح استدلال ناقصی است. زیرا منطقی است که جنگ می تواند واپس گرا باشد، بدون فعالیت منسجم برای سرنگونی انقلابی دولت.
۶. درباره مفهوم امپریالیسم کوچک و کارکردهای معاصر آن، برای مثال ببینید:
کوین اندرسون: «ضد استعمار، نئوامپریالیسم مارکس، و بین المللی گرایی پارادوکسیکال در جهان دوقطبی»، ترجمه فرهاد مهرانی، کارگاه دیالکتیکس، نوامبر ۲۰۲۵.
حسام محجوب: «مینیمالیسم امارات متحده عربی در سودان: ضدانقلاب، طلا و بی عدالتی جهانی»، ورکشاپ دیالکتیکس، اکتبر ۲۰۲۵.
۷. همان طور که تبلیغات جنگی جمهوری اسلامی اخیراً اعلام کرده است، ۸۷ درصد جمعیت ایران خواهان ادامه جنگ هستند.
۸ نیما سبوری: «درباره سایه های روشن همزیستی استبداد و امپریالیسم»، ورکشاپ دیالکتیکس، ۹ مارچ ۲۰۲۶.