روزا لوکزامبورگ
ترجمه: کمال خسروی
به مناسبت روز جهانی کارگر در ۱ می
بخشی از روزا لوکزامبورگ درباره نظامی گری، جنگ و طبقه کارگر
حتی یک هفته هم نگذشته است از زمانی که منصوب نظامی آلمان، فالکنهاین، در رایشتاگ اعلام کرد که هر کسی که نتواند روی ارتش آلمان در آینده حساب کند، همان طور که همیشه در گذشته حساب می شد، بوی کل تمدن را نمی دهد. در این عبارت، جوهره نظامی گری امروز با دقت به تصویر کشیده شده است. و دادستان «عزیز» من [که روزا لوکزامبورگ را به خیانت متهم کرد] در فرانکفورت سخت ترین کلمه را انتخاب کرده است، وقتی می گوید: «یک سوسیال دموکرات که علیه نظامی گری تحریک می کند باید سال ها زندانی شود چون تلاش کرده دولت را خراب کند.
بنابراین، اطاعت کورکورانه از سربازان شریان دولت است، اما وقتی سرباز شروع به فکر کردن درباره هدف فرمان کند، به جای اینکه دست کور همه دستورات صادرشده توسط مافوق ها باشد، دیگر شریان دولت نخواهد بود و تمام شکوه و قدرت دولت نظامی امروز فرو خواهد ریخت. ارتش اطاعت بی قید و شرط و برده داری را شریان حیاتی دولت می داند. برعکس، آن ها نگران تأمین معیشت و غذای مردم گرسنه نیستند.
دهه هاست که توده های مردم آلمان تشنه آموزش و دانش بوده اند. این نتیجه کار روشنفکرانه ماست. اما طبقات حاکم اصلاً به تأسیس و تجهیز مدارس مردمی فکر نمی کنند، زیرا مدارس مردمی شریان حیاتی دولت نیستند. این سخنان سوسیال دموکرات ها نیست، بلکه ادعای نماینده عالی دولت طبقاتی کنونی است. اما دادستان و وزیر جنگ ما را متهم کرده اند که وطن پرست خوبی نیستیم، حتی یک موجود کوچک مثل من که متهم به نفرت انگیز بودن است. اما اگر کسی حق داشته باشد کلمه وطن را بگوید، آن ما، مردم کارگر، هستیم که حفظ و بقا کل جامعه در دستان ماست. البته ما باور نداریم که همه مردم باید آماده باشند تا مانند شیاطین وحشی علیه یکدیگر قیام کنند و در نهایت، کسانی که بیشتر از دیگران کشته می شوند، حق دارند. برعکس، ما معتقدیم که بیشتر به نفع بشریت است که همه مردم، بدون کوچک ترین تمایز در نژاد، زبان و باورهایشان، بتوانند در صلح و دوستی کامل با هم زندگی کنند و در انجام وظایف و وظایف فرهنگ و تمدن از یکدیگر پیشی بگیرند. البته، ما قربانی این فریب نخواهیم شد که این آرمان بدون لغو سرمایه داری قابل تحقق است. به این ترتیب، ما خود را از کسانی متمایز می کنیم که تنها چند صبح پس از بازگشت از کنفرانس برن، هم در فرانسه و هم در آلمان، به نفع بزرگ ترین لوایح نظامی که بشر تاکنون دیده است، رأی دادند. به این ترتیب، ما می گوییم تا زمانی که سرمایه داری پیروز است، جنگ ها اجتناب ناپذیرند و با این گفتن نمی خواهیم مردم را به هیچ وجه بی دفاع کنیم. برعکس، ما می خواهیم همه مردانی که می توانند به جنگ فرستاده شوند مسلح باشند. سپس تصمیم درباره جنگ و صلح در دست مردم صادق باقی خواهد ماند.
اگر تلاش های نظامی سازی امروز واقعاً برای دفاع از وطن بود، نیازی به سیستم شرم آور آزار سربازان نبود. یا شاید کسی باور دارد که سرباز لگدمال شده با شور و اشتیاق خاصی وارد جنگ می شود؟ این آزار و اذیت سربازان بخشی از هسته آهنین آموزش نظامی است. این آزار و اذیت ها لازم است تا سربازان را به بردگان بی دفاع تبدیل کند که بتوانند به هر جرمی مأمور شوند و اجازه دهند آن ها را مأمور انجام آن اعمال نفرت انگیزی کنند که ما در جنگ چین علیه مردم هررو [در نامیبیا] تجربه کردیم. اما برای اینکه یک سرباز آماده باشد بدون بالا بردن ابرو به برادر کارگر و والدینش شلیک کند، چنین آموزشی لازم است.
بنابراین، از هر زاویه ای که به نظامی گری نگاه کنیم، باید حق را به این دادستان فرانکفورت بدهیم: ارتش شریان حیاتی دولت فعلی است. و دقیقاً در برابر این ارتش است که باید تمام نیروی خود را به کار بگیریم. اگر ما همچنین متهم شویم که می خواهیم تصمیم جنگ و صلح در دست مردم باشد، حتی اگر در قانون اساسی به آن اشاره نشده باشد، پاسخ ما به آن ها نقل قولی شایسته لاسال است: «قانون اساسی واقعی، روابط واقعی قدرت است و توده های کارگر تنها زمانی قدرت دارند که بدانند چه زمانی باید اعمال شود.»آن ها کار می کنند. تا زمانی که مردم اعلام کنند که ما نسل کشی نمی خواهیم! دیگر جنگی نخواهد بود. اما مضحک است که باور کنیم باید تا نیم ساعت قبل از شروع جنگ صبر کنیم تا شانه سربازان را نوازش کنیم و به آن ها بگوییم که شلیک درست نیست. ما می دانیم که قلب کارگر آرمان های صلح و تمام بشریت را خیانت نخواهد کرد، حتی اگر پرولتاریا لباس پادشاهان را به تن کند. بنابراین، ما مانند یک دهقان پاک، کار کاشت را از قبل و به موقع آغاز می کنیم.
با این حال، نظامی گری و طبقات حاکم اعتماد خود را به خود از دست داده اند. به همین دلیل از اقدامات تحریک آمیز ما می ترسند. نظامی گری و دولت فعلی که به آن وابسته است کاملاً فاسد و فاسد شده اند. با این حال، ما قدرت و اقتدار اخلاق هستیم و پیگیری هایی که در معرض آن قرار داریم، باعث شده توده های جدید بیش از هر زمان دیگری به سوی ما روی آورند. ما باید با ده برابر شادی وارد نبرد شویم وقتی وزیر جنگ و دادستان چنین سخنان روشنگرانه ای را بیان می کنند.
منبع: سخنرانی روزا لوکزامبورگ در ۱۲ می ۱۹۱۴، در حوزه انتخابیه ششم برلین برای رایشستاگ. نقل شده در شماره ۱۳۰ مجله «Vorwärts».
یادداشت ها:
[۱] در ۱۱ مه ۱۹۱۳، کنفرانس مشورتی در برن، سوئیس برگزار شد که ۱۵۶ نماینده از پارلمان های آلمان و فرانسه در آن حضور داشتند و ۲۴ نماینده از سوسیال دموکرات های آلمان در آن شرکت داشتند. در این کنفرانس، قطعنامه ای به اتفاق آرا تصویب شد که شوونیسم را محکوم می کرد و اعلام داشت که اکثریت قریب به اتفاق کشورهای آلمان و فرانسه خواهان صلح و حل اختلافات بین المللی از طریق میانجی گری دادگاه های ذی صلاحیت هستند.
[۲] در سال ۱۹۰۰، دولت آلمان از قتل فرستاده آلمان در پکن در جریان قیام ایهوتوان به عنوان بهانه ای برای اعزام نیرو و پیشبرد منافع خود در شرق آسیا استفاده کرد. این نیروهای مداخله گر خارجی، همراه با سربازان دیگر قدرت های امپریالیستی، جنبش ملی و آزادی چینی ها را بی رحمانه سرکوب کردند.
[۳] در جریان کارزار ۱۹۰۴-۱۹۰۷ آلمانی ها برای سرکوب هروه ها در جنوب غرب آفریقا [نامیبیا]، نیروهای استعماری آلمانی مردم بومی را به بیابان راندند و آب آنان را قطع کردند. ژنرال لوتار دستور داد همه کشته شوند و اسیر نشوند، زنان و کودکان را به ضرب گلوله بکشند تا خانواده هرو به مرگی بی رحمانه اسیر شوند. (در سال ۱۹۰۴، قبایل هررو و هوتنتوت علیه سلطه استعماری آلمان و امپریالیسم شورش کردند.