فقدان بخشهای وسیعی از داستانها و تاریخنگاریِ جنگ تا مدتها بعد از پایان یک جنگ بیش از آنکه استثناء باشد قاعدهی معمول است. طرفین درگیر جنگ معمولاً روایتها را به شدت در کنترل خود داشتهاند. حتی وقتی قدرت کشورها بر این روایتها و تاریخنویسیها شروع به کاهش میکند عناصر دیگری ظهور روایتهای جایگزین و تکثرگرایانهای را که پیش از این غایب بودهاند با مانع مواجه میکند؛ عناصری همچون آسیب روانی، شرم، احساس گناه، انتظار عبور از جنگ و بازسازی آنچه تخریب شده و همچنین احساسات وطندوستانه و ملیگرایانه. کمتر کسی است که زندگیاش از جنگ ایران و عراق بهعنوان یکی از طولانیترین و خونبارترین جنگهای میانکشوری در قرن بیستم متأثر نشده باشد.
اما تاکنون، در حالی که بیش از سه دهه از پایان این جنگ میگذرد، روایتهای موجود، خواه در قالب تاریخنگاری یا هنر و ادبیات، کمتر تجربهها و خاطرات بسیار متنوع مردم را منعکس کردهاند. تجربههای کودکان، کودکسربازان، زنان از پیشینههای متفاوت، مردمان کرد، بلوچ، عرب و ترک؛ اقلیتهای دینی، افراد دارای معلولیت و دگراندیشان سیاسی در کنار بسیاری گروههای دیگر غالباً ناشنیده ماندهاند. در حالی که در سایر جنگها دلایل متعددی از جمله آسیب روانی میتواند جای خالی این روایتها را توضیح دهد در مورد جنگ ایران و عراق، سیاستهای مقامهای جمهوری اسلامی ایران برای حفظ تسلط بر تمامیِ روایتهای جنگ از جمله با توسل به فشار، تهدید و سانسور دلیل اصلی است که بر دلایل دیگر این غیبت سایه انداخته است.از آغاز جنگ، مسئولان جمهوری اسلامی آن را «نه صرفاً یا عمدتاً جدالی بر سر خاک بلکه تهدیدی برای موجودیت نظام جمهوری اسلامی»[1] معرفی کردند. در نتیجه، حفظ هژمونی بر روایتهای جنگ برای بسیج نیروها و مشروعیت بخشیدن به قوانین دوران جنگ مسئلهای محوری بود. از آن زمان خاطرات و روایتهای جنگ، که حاکمیت از آن با عنوان «دفاع مقدس» یاد میکند، یکی از ستونهای ایدئولوژیک محکم حکمرانیِ جمهوری اسلامی بوده و نقشی حیاتی در ادعای مشروعیت سیاسیِ حاکمیت و تواناییاش در کنترل اجتماعی ایفا کرده است. مقامهای جمهوری اسلامی به خوبی میدانند که جنگ مانند هر واقعهی تاریخیِ دیگری به شدت محل مناقشه است. آنها میدانند که اگر به صداهای غایب جنگ مجال داده شود نه تنها واقعیتها و حقایق سانسورشدهی پیشین دربارهی ضرر و زیانِ ناشی از سیاستها و تصمیمات حکومت را فاش میکنند بلکه پتانسیل بالایی برای بر هم زدن روایت واحدی دارند که حکومت عرضه کرده است. این صداها میتوانند فضایی برای تأمل ایجاد کنند، نگرش عمومی نسبت به جنگ را تغییر دهند، همدلیهای جدیدی بیافرینند و در نهایت فضایی جسور برای مقاومت رادیکال در مقابل سلطهی سیاسی و اجتماعی حکومت شکل دهند.
در دهههای گذشته، استراتژی مقامات جمهوری اسلامی برای حفظ هژمونی و تسلط خود بر تمامیِ کنشهای گفتمانی دربارهی جنگ هوشمندانهتر شده است. آنها بهجای صرفاً سانسور کردن و حفظ هژمونیِ گفتمانیِ خود از طریق فشار و سرکوب، به استراتژیهای نامحسوستری روی آوردهاند. یکی از این استراتژیها «تاریخنگاریِ پیشدستانه» است. «تاریخنگاری پیشدستانه» اصطلاحی است که توسط اریک هان، مورخ، در توصیف تلاشهای آلمان برای ایجاد روایتی تاریخی که مسئولیت این کشور را در شروع جنگ جهانی اول انکار میکند ابداع شده است.[2] در این رویکرد آلمان محتوایی گزینشی را که نشان از مسئولیت کشورهای دیگر در آغاز جنگ داشت منتشر میکرد. به عبارت دیگر، هدف تاریخنگاریِ پیشدستانه آماده کردن «زمینه برای پروژههای کنونی و آینده با ارائهی تفسیری از گذشته است.»[3]
پتانسیل دردسرساز برخی از روایتهای مغفولماندهی جنگ باعث شده که مسئولان و مؤسسات جمهوری اسلامی به پروژهی تاریخنگاریِ پیشدستانه روی بیاورند تا «حوزههای کشمکش را خنثی و روایتهای اقلیتها را در گفتمان هژمونیک جذب کنند»[4]. به بیان دیگر جمهوری اسلامی بهجای صرفاً سرکوب صدای تودهها، که البته به طور سیستماتیک در جریان است، قلمرو بلاغی خود را گسترش داده و از «مصادره به مطلوب»[5] و«گزینش»[6] بهعنوان تاکتیکهای اصلیِ پیشدستانه استفاده میکند تا «مطالبی را که میتوانند آلترناتیو، مخالف، برانداز یا به نوعی ضدهژمونی به نظر برسند»[7] پنهان کند. یکی از ویژگیهای اصلیِ این استراتژی گنجاندن زنان در روایتهای جنگ است. در ظاهر، زنان بیش از هر زمان دیگری در تولیدات فرهنگی با موضوع جنگ ــ چه آنها که مستقیماً توسط مؤسسات حکومتی تهیه میشوند و چه آنها که بهرغم نظام سرسخت سانسور در کشور اجازهی انتشار مییابند ــ حضور دارند. اما بررسی این محتوا نشان میدهد که هرچند برخی در ظاهر تلاش کردهاند تا زنانی از پیشینههای متنوع یا زنانی دارای نظرات انتقادی یا تا حدی مخالف را در تولیدات خود بگنجانند، اما این شخصیتها در نهایت همه فرو میریزند و به انتخاب خود تسلیم روایت وسیعتر ایدئولوژیک میشوند. زنان برای این که جایی در داستانهای جنگ داشته باشند باید پرسشها، تردیدها و عقاید دگراندیشانهی خود را کنار بگذارند.
گنجاندن زنان در روایتهای جنگ
یکی از تاکتیکهای پروژهی انحصارطلبیِ جمهوری اسلامی مصادره به مطلوب ابزارهایی است که معمولاً وسیلهای برای مقاومت و به چالش کشیدن روایتهای غالب تاریخی محسوب شدهاند. یک نمونه از این دست «تاریخ شفاهی» است، شیوهای که اغلب توسط مورخان اجتماعی برای گنجاندن تجربهها و دیدگاههای گروههایی استفاده میشود که کلانروایتهای حکومتی یا ملی آنها را به حاشیه رانده است. بیتردید تاریخ شفاهی بهعنوان شاخهای از فعالیت آکادمیک تنها در انحصار مورخان اجتماعی نیست. اما رواج تاریخنگاریِ اجتماعی در نیم قرن گذشته باعث شده تا تاریخ اجتماعی نه تنها فعالیتی دانشگاهی بلکه نوعی کنشگری به شمار رود[8]. از این حیث میتوان تاریخ شفاهی را نوعی جنبش برای «دسترسی به صداهای تحت استیلا»[9] در نظر گرفت، جنبشی که «آگاهی و تجربهی گروههایی را بازتاب میدهد که مورخان آنها را معمولاً "فاقد قدرت بیان" و "بیاهمیت" پنداشتهاند.»[10]
هدف تاریخنگاریِ پیشدستانه آماده کردن «زمینه برای پروژههای کنونی و آینده با ارائهی تفسیری از گذشته است.»
هرچند تاریخ شفاهی پتانسیل این را دارد که چندوجهی بودن تجربههای جنگ و روایتهایی غیر از روایتهای رسمی را نشان دهد اما در ایران مسئولان از آن بهعنوان روشی برای بازتولید روایت حاکمیت از جنگ استفاده کردهاند. واحد تاریخ شفاهیِ مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری که از بهمن سال ۱۳۸۷ کار خود را تحت نظارت حوزهی هنری شروع کرده، یکی از مؤسساتی است که پروژههای تاریخ شفاهی را دنبال میکند. این مرکز مصاحبهها، مقالات و محتوای صوتی-تصویریِ متعددی را در ارتباط با جنگ در هفتهنامهی خود و همچنین در وبسایت تاریخ شفاهی ایران منتشر میکند.[11] این واحد نه تنها گفتمان «دفاع مقدس» را به شکلی ایدئولوژیک ترویج میکند بلکه همچنین اخبار، مقالات و مطالبی از نقاط مختلف جهان را در ارتباط با تاریخ شفاهی انتشار میدهد، کارگاههای تاریخ شفاهی برگزار میکند و طیف وسیعی از محتواهای آموزشی را با موضوع «نحوهی انجام تاریخنگاری» در اختیار عموم میگذارد. با وجود این، فعالیتهای این واحد با انگیزههای ایدئولوژیک صورت میگیرد و همراستای تاریخنگاریِ پیشدستانهی حاکمیت از جنگ است.
پروژههای تاریخ شفاهیِ حکومتی به طور خاص به «نقاط کمبودی» که پتانسیلِ شکلگیریِ روایتهای ضدهژمونیک و آلترناتیو دارند توجه نشان دادهاند. به عبارت دیگر، آنها به صداهایی توجه کردهاند که در آنچه میریام کوک «داستان جنگ» مینامد معمولاً غایب بودهاند. در این زمینه، زنان یکی از گروههایی هستند که حکومت متوجه فقدان تجربههای آنها در روایتهای جنگ شده است. کوک به پتانسیل دگراندیشانهی عقاید زنان در مورد جنگ اشاره میکند. او نوشتههای زنان عرب دربارهی جنگهای پسااستعماری در خاورمیانه و شمال آفریقا را بررسی میکند و با اشاره به اینکه دیدگاههای زنان اغلب نادیده انگاشته میشود، میگوید که مشارکت زنان در «داستان جنگ» در روایت غالب اختلال ایجاد میکند و «صورتبندیِ معمول و غریزی از جنگ»[12] را به چالش میکشد. حضور زنان در جنگ و مشارکت آنها بهعنوان نویسنده «پذیرش کورکورانهی مفاهیمی همچون مدافع و تحت دفاع را زیر سؤال میبرد»[13] و مرز میان دوقطبیهایی چون «خانه» و «خط مقدم» یا «رزمندگان» و «غیرنظامیان» را محو میکند. کوک استدلال میکند که «محو شدن چنین دوگانههایی به ما اجازه میدهد که به شکنندگیِ دوگانگیهایی همچون پیروزی در مقابل شکست پی بریم.»[14]
شاید بتوان گفت که دقیقاً به همین دلیل است که داستانهای زنان توسط حکومت ایران مصادره به مطلوب و گزینش شده است. افزایش انتشار «روایتهای زنان» در سالهای اخیر در قالب زندگینامه، خاطرات و مصاحبه توسط حوزهی هنری و واحد تاریخ شفاهی گواه این موضوع است. هرچند در نخستین سالهای پس از جنگ زنان به ندرت در تولیدات هنری حضور داشتند اما از اواخر سال ۱۳۷۸به طور خاص به یکی از موضوعات مورد توجه تولیدات «دفاع مقدس» تبدیل شدهاند. در سال ۱۳۸۶ جمشیدیها و حمیدی در مقالهای با عنوان «تجربههای زنان از جنگ» به وجود بیش از ۱۰۰ یادنامه و مطلب با موضوع جنگ به قلم زنان اشاره کردند[15]. البته از آن تاریخ این تعداد به طرز قابلتوجهی افزایش یافته است.
بخش وسیعی از ادبیات جنگِ تولید شده تحتِ لوای «دفاع مقدس» با موضوع زنان محدود به زندگی آنها در ارتباط با مردان است. این آثار اغلب به زنان بهعنوان همسر شهید مینگرند و خاطرات آنها از زندگیِ مشترکِ اغلب کوتاهشان را بررسی میکنند. در این داستانها قهرمان اصلی شهید مرد است که خصوصیات، ایمان و اخلاقش به شکلی شخصیتر و جذابتر مورد توجه قرار میگیرد. نقطهی آغاز چنین آثاری اغلب خواستگاری و ازدواج است. این روایتها بدون استثناء با شهادت مرد یا کمی بعد از آن پایان مییابند و در نتیجه به زندگیِ بازماندگان و اثرات روانی، اجتماعی و اقتصادیِ این مرگ بر زندگیِ زنان اشاره نمیکنند. یکی از شناختهشدهترین نمونههای این نوع آثار مجموعه کتابهای کوتاهی است که در بیش از ۳۰ جلد با عنوان نیمهی پنهان ماه توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است. مجموعه مصاحبههای تلویزیونی با همین عنوان نیز در شبکهی افق پخش شده است. هم در کتابها و هم در برنامههای تلویزیونیِ این مجموعه، شهدا به ماه تشبیه شدهاند، ماههایی که از زبان نیمهی پنهانشان، یعنی همسرانشان «روایت» میشوند.
در این روایتهای عموماً ایدئولوژیک، داستانها و رفتار زنان تا آن جایی اهمیت دارد که بتواند تعهدشان به «فرهنگ شهادتطلبی» را نشان دهد. مادران، زنان و خواهران به این دلیل سزاوار ستایشاند که نه تنها با متانت از شهادت عزیزانشان استقبال میکنند بلکه فعالانه این مردان را تشویق میکنند که به جبهه بروند و شهادتطلب باشند. نقل قول زیر از مرتضی سرهنگی که در یکی از شمارههای مجلهی سورهی مهر منتشر شده است این دیدگاه را به روشنی نشان میدهد:
در جنگهای دفاعی، مقاومت مردان در گرو مقاومت زنان است. اگر زنان دست از مقاومت بکشند، مردان نیز انگیزهشان را از دست میدهند. به این دلیل است که فکر میکنم صدام را مادران ایرانی شکست دادند نه توپ و تانک. مادران ایرانی بودند که ساک فرزندانشان را بستند و شوهرانشان را به جبهه فرستادند.[۱۶]