روزگار دیوانه
(سعید یوسف)
.
.
کدام سو بَرَدَم این قطارِ دیوانه
بر این خطوطِ نهان در غبارِ دیوانه
به جنگلی که پر از سایه است و زوزهٔ گرگ
و نعرهٔ دو سه شب زنده دارِ دیوانه
چه کس بجز من و تو راهیِ چنین سفری ست
به این ستارهٔ دنباله دارِ دیوانه
به سیمِ آخر اگر میزنی، بزن، که خوشیم
منِ خراب و می و این سه تارِ دیوانه
نه اعتماد به گوشی که ساز خویش زند
نه اعتماد به این چشم و چارِ دیوانه
کشیده باد به روی درختها شلّاق
به جرم کشف حجابِ بهارِ دیوانه
روانه کرده کماندارِ جاهلان تیری
به سوی دیدهٔ اسفندیارِ دیوانه
و شاخ گاو به ماتحت گاوبازی رفت
که رفت جانب این شاخدارِ دیوانه
.
.