۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه

نه جنگ، نه مرگ؛ ما از زندگی می‌گوییم

 


جنگ شاید برای لحظه‌ای خاموش شده باشد، اما آتش آن هنوز در زندگی مردم زبانه می‌کشد. سکوتی که بر آسمان ایران نشسته، سکوتی آرام‌ بخش نیست؛ بیشتر شبیه مکثی سنگین است میان دو ضربه، مردم هنوز از زیر آوار ترس بیرون نیامده ‌اند که پس‌ لرزه‌ها آغاز شده است؛ پس‌ لرزه‌هایی که این‌ بار نه از آسمان، بلکه از دل سیاست و امنیت بر جان جامعه فرود می‌آید. به برکت اتخاذ سیاستهای کاملاً منفعت طلبانه رضا پهلوی و هواداری کورکورانه مشتی انسانهای ناآگاه  خارج نشین همراه با بزرگ نمائی رسانه های وابسته و واکنش‌هایی که در روزهای جنگ برانگیخته شد، اکنون بهانه ‌های تازه‌ای در دست حکومت قرار گرفته است. اتهاماتی که روزگاری پراکنده و محدود بود، امروز به فهرستی بلندبالا تبدیل شده: «جاسوسی برای اسرائیل»، «ارتباط با رسانه‌های خارجی»، «اقدامات خرابکارانه»، «ارسال فیلم و خبر به خارج» و ده‌ها عنوان دیگر که هرکدام می‌تواند سرنوشت انسانی را به تاریکی زندان بسپارد ، این اتهامات، همچون تورهایی گسترده، بر سر مردم فرود می‌آید؛ مردمی که تنها جرمشان زیستن در سرزمینی است که هر بحران، بهانه‌ای تازه برای سرکوب می‌آفریند پیش ‌تر نیز گفته بودم و باز هم می‌گویم: جنگ، از نخستین روزهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، در روایت رسمی حکومت «نعمت» بوده است؛ نعمتی برای بقا، برای توجیه، برای خاموش‌کردن صداها. امروز نیز همان روایت ادامه دارد. جنگی که از بیرون بر کشور تحمیل شد، در درون به ابزاری برای تحکیم قدرت بدل شده است حکومت، در سایهٔ این بحران، توانسته است مردم را خانه‌نشین کند؛ خیابان‌ها را خاموش، شهرها را سنگین، و ایران را به حالتی شبیه یک «حکومت نظامی اعلام‌نشده» بکشاند ، در چنین فضایی، هر درِ بسته ‌ای، هر گوشی خاموشی، هر پیام کوتاهی می‌تواند بهانه‌ای برای بازداشت باشد. بدیهی است اگر جمهوری اسلامی بخواهد برای دوام و بقای چند صباحی بیشتر، بستر چنین جنگ‌هایی را فراهم کند، این رفتار از سر اتفاق نیست. در تمام چهل‌وهفت سال گذشته، این حاکمیت جز به بقای خود نیندیشیده و هیچ‌گاه رفاه، امنیت یا آرامش مردم را در شمار اولویت‌هایش قرار نداده است. برای چنین نظامی، بحران نه تهدید، که فرصتی برای محکم‌ تر کردن دیوارهای قدرت است؛ و جنگ، پرده‌ای ضخیم که می‌تواند صدای جامعه را خاموش‌تر و سایهٔ سرکوب را گسترده ‌تر کند ، اما با همهٔ این‌ها، یک حقیقت روشن و خدشه ‌ناپذیر باقی می‌ماند: هیچ‌ یک از این واقعیت‌ ها، هیچ‌ یک از خطاها یا سیاست‌های حکومت، به هیچ کشور یا قدرت خارجی مجوز تجاوز، بمباران و کشتار مردم ایران را نمی‌دهد. رنج مردم، ملک مشاع هیچ قدرتی نیست و هیچ ارتشی حق ندارد به نام «نجات» یا «تنبیه»، خاک و جان یک ملت را هدف بگیرد. سرنوشت ایران، هرچه باشد و هرکه آن را رقم بزند، باید از دل مردمش برخیزد، نه از آتش هواپیماهای جنگی و نه از تصمیم اتاق‌های قدرت در سرزمین‌های دور. جنگ امروز شاید در مرزها متوقف شده باشد، اما در زندگی مردم ادامه دارد؛ در نگاه‌ های نگران، در سکوت شبانهٔ شهرها، در ترسی که هنوز از دل ‌ها بیرون نرفته مردم ایران، پس از چهل روز آتش و دود، اکنون با موج تازه‌ای از فشار رو به ‌رو هستند؛ موجی که نه از بیرون، بلکه از درون می‌آید در این روزها، هر سطر نوشته‌ نشده، هر تماس نگرفته، هر سکوتی می‌تواند به «اتهام» بدل شود. زندانیان سیاسی، که سال‌هاست زیر بار فشار، بازجویی و محرومیت ایستاده‌اند، اکنون با موج تازه‌ای از تهدیدها روبه‌ رو هستند، اعدام‌ ها همچون تیغی که هر روز بر سر جامعه آویزان است، در این روزهای پس از جنگ تندتر و بی ‌رحمانه ‌تر فرود می‌آید. هر صبحی که آغاز می‌شود، بیم آن می‌ رود که نامی تازه، جوانی تازه، انسانی تازه از میان ما برداشته شده باشد، در چنین فضایی، زندانی سیاسی تنها یک فرد نیست؛ نماد امیدی است که حکومت می‌کوشد خاموشش کند و هر اعدام، نه پایان یک زندگی، که زخمی تازه بر پیکر جامعه است؛ زخمی که با هیچ مرحمی التیام نمی‌ یابد و این همان تراژدی بزرگ است: جنگی که از آسمان آغاز شد، اکنون در زمین ادامه پیدا کرده؛ در خانه‌ها، در خیابان‌ها، در زندان ها و نهایتاً در ذهن و جان مردم بی گناه.

۱۴۰۵ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

 

اگرچه مخالفت با جنگ به‌طور کلی کنشی اخلاقی است، اما من در این یادداشت استدلال می‌کنم در جنگ فعلی و در میانه ضرورت فلج کردن ساختار سرکوب، اگرچه توام با فاجعه غیرقابل توجیه مرگ غیرنظامیان، شعار بی‌قیدوشرط «نه به جنگ» بدون پایان یافتن جمهوری اسلامی دیگر شعاری مسئولانه و اخلاقی نیست.

در بحث جنگ، معمولا افکار عمومی میان دو قطب ساده‌سازی‌شده گرفتار می‌شود: یا باید بی‌قید و شرط با جنگی که در جریان است همراه شد، یا باید بی‌قید و شرط خواهان توقف فوری آن شد. اما موقعیت در برخی موارد تراژیک‌تر از آن است که بشود با ساده‌سازی با آن برخورد کرد.

این‌جا تراژدی صحبت درباره جنگ فعلی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در این است که هیچ یک از این دو پاسخ ساده، به‌تنهایی قادر به توصیف ابعاد فاجعه‌ای نیست که در جریان است، چرا که مساله ایران فقط جنگ نیست؛ مساله، نسبت جنگ با حکومتی است که پیش‌تر نشان داده در شرایط احساس خطر، آمادگی دارد جامعه را با ابعادی بی‌سابقه سرکوب کند.

ضرورتی ندارد حتی وقتی موافق جنگ هستیم آن را رمانتیک ببینیم، جنگ حتی وقتی با شعار آزادی آغاز می‌شود، بوی مرگ، ویرانی و بی‌ثباتی می‌دهد. من پیش از این بارها در مخالفت با جنگ و آن‌چه «دموکراسی بمبارانی» خوانده می‌شود، نوشته‌ام. با این حال معتقدم درباره جنگ فعلی مساله به این سادگی نیست که با گفتن «جنگ بد است» بتوان خیال خود را راحت کرد.

پایان مشروعیت اخلاقی؛ وقتی حکومت به ماشین کشتار بدل می‌شود

در بسیاری از کشورها، مخالفت با جنگ به‌طور طبیعی به معنای دفاع از جان، مال، آزادی و آرامش مردم است، اما به جمهوری اسلامی که می‌رسد مساله به این سادگی نیست.

حکومت ایران سال‌هاست بزرگ‌ترین تهدید علیه جان مردم است. وقتی حکومت نه حافظ جان و امنیت و آزادی شهروندان بلکه عامل مستقیم کشتار آنان باشد، نمی‌توان با دستگاه‌ها و چارچوب‌های متعارف اخلاقی و سیاسی درباره جنگ و صلح قضاوت کرد.

دفاع از جنگی علیه جمهوری‌اسلامی که نتیجه آن می‌تواند هم‌ارز مداخله بشردوستانه باشد، نه از سر شیفتگی به قدرت‌های خارجی است و نه از سر توهم درباره نیت‌های آن‌ها.

حکومتی که در واکنش به حضور اعتراضی نزدیک به هفت میلیون نفر از مردم در خیابان‌های ایران در تنها دو شب، به جای عقب‌نشینی یا دست‌کم سرکوب با کمترین هزینه جانی، دست به کشتار بی‌رحمانه زد و نزدیک به ۴۰ هزار معترض بی‌سلاح را قتل‌عام کرد، خود را از دایره هر ادعای مشروعیت اخلاقی بیرون انداخته است.

این‌جا دیگر با «سرکوب داخلی» در معنای رایج یا حتی «اختلاف سیاسی» حاد در یک نظام سیاسی غیردموکراتیک مواجه نیستیم. آن‌چه رخ داد جنایت علیه بشریت بود.

این‌جا بحث بر سر یک ماشین سرکوب است که بقای خود را بر خون مردم بنا کرده است. به این ترتیب، در برابر حکومتی که به شکلی ساختاری و تصاعدی از خشونت مرگبار بی‌سابقه در مقیاس تاریخی علیه شهروندان استفاده می‌کند، نمی‌توان صرفا با زبان بی‌طرفی سیاسی حرف زد و در چارچوب دستگاه‌های مفهومی معمول استدلال کرد.

در چنین وضعیتی، دفاع از «مداخله» نه از سر علاقه به جنگ، بلکه از دل بن‌بستی تاریخی سر برمی‌آورد که در آن مردم از همه مسیرهای عادی برای تغییر محروم شده‌اند.

وقتی اعتراض مدنی به شکلی مطلقا بی‌سابقه و خونین سرکوب شده و هر شکل از مطالبه‌گری با زندان، شکنجه و اعدام روبه‌رو شده است، طبیعی است که بخشی چشمگیر و موثر از جامعه به این نتیجه برسد که بدون تضعیف قهرآمیز ماشین سرکوب با مداخله یک قدرت نظامی خارجی، امکان نجاتی وجود ندارد.

۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

 تحلیل

آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

بهنود نورپناه

روزنامه‌نگار

کشته‌شدن ده‌ها هزار ایرانی طی دو شب، حاکی از ارتکاب جنایتی سنگین علیه بشریت است؛ سطحی از خشونت که برخی ناظران و تحلیل‌گران را به طرح این پرسش واداشته است که آیا می‌توان از عناصر نسل‌کشی در رفتار جمهوری اسلامی سخن گفت؟

حقوق‌دانان در به‌کارگیری این واژه احتیاط فراوان به خرج می‌دهند. علت این احتیاط، تعریف دقیق و محدود نسل‌کشی در حقوق بین‌الملل است؛ در این چارچوب نسل‌کشی به اعمالی اطلاق می‌شود که با قصد نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام می‌شود.

برخی حقوق‌دانان استدلال می‌کنند که معترضان این خیزش، در معنای کلاسیک حقوقی، لزوماً ذیل یکی از این گروه‌ها تعریف نمی‌شوند و به همین دلیل از اطلاق قطعی واژه «نسل‌کشی» به این جنایت فجیع خودداری می‌کنند

. با این حال، برای بسیاری از افرادی که جمهوری اسلامی را از بدو شکل‌گیری آن می‌شناسند یا بخش قابل‌توجهی از زیست خود را زیر سلطه این نظام گذرانده‌اند، مفهوم نسل‌کشی به شکلی دیگر و ملموس‌تر معنا می‌یابد.

۱۴۰۵ فروردین ۲۳, یکشنبه

نه پایان جنگ و نه آرامش زندگی؛ روایت‌هایی از شهروندان ایران

 

سارا مجیدی

۱۴۰۵/۱/۲۶۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه





روایت‌ها از ایران در میانه آتش‌بس تصویری از روزمرگی فرسوده مردم را نشان می‌دهد. اینترنت قطع است، کارها متوقف شده و مردم بین بیکاری، گرانی و نااطمینانی فقط برای "امروز" زندگی می‌کنند. روایت چند شهروند از ایران را بخوانید.

تصویری از دو پسر نوجوان در ایران در کنار خرابی‌های ناشی از جنگ

در حالی که سایه ازسرگیری جنگ همچنان بر سر کشور سنگینی می‌کند، آنچه از دل روایت‌های روزمره مردم به گوش می‌رسد، از بحرانی عمیق حکایت داردعکس

تقریبا نیمی از آتش‌بس دو هفته‌ای در ایران گذشته است و در حالی که سایه ازسرگیری جنگ همچنان بر سر کشور سنگینی می‌کند، آنچه از دل روایت‌های روزمره مردم به گوش می‌رسد، از بحرانی عمیق حکایت دارد که هنوز هیچ برآورد دقیقی از ابعاد واقعی آن در دست نیست.

۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

طرح روز

 

جهان روی نقشه‌ای کوچک‌تر شده، اما طمع، جنگ و قدرت‌طلبی مرزها را بزرگ‌تر کرده‌اند؛

وقتی سیاستمداران بازی می‌کنند، این مردم‌اند که زیر دست‌وپا له می‌شوند.

ماشین اعدام باید متوقف شود

 


ماشین اعدام باید متوقف شود

علی طایفی


بیش از پنجاه سال اعدام و کشتار‌خیابانی از رسوم اصلی نظام استبداد دینی بوده و هست. حکومت اسلامی با مرگ بدنیا آماده و با مرگ نیز از بین خواهد رفت. 

برای توقف اعدام‌ها از هم اینک باید از شعار مرگ فاصله کرفت.


۱۴۰۵ فروردین ۲۰, پنجشنبه

مریم اکبری منفرد، زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین، امروز چهارشنبه ۱۹ فروردین‌ ۱۴۰۵، سرانجام آزاد شد.

 


مریم اکبری منفرد، زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین، امروز چهارشنبه ۱۹ فروردین‌ ۱۴۰۵، سرانجام آزاد شد.


مریم اکبری منفرد، مادر سه دختر، پس از تحمل ۱۵ سال زندان در تبعید، در اول آبان ۱۴۰۳ از زندان سمنان به زندان قرچک منتقل شده بود تا حکم دو سال حبس تازه‌اش نیز به اجرا گذاشته شود. این پرونده‌ی جدید با اتهام‌های واهی "نشر اکاذیب" و "تبلیغ علیه نظام" تشکیل شده بود.

او نخستین بار در دی‌ماه ۱۳۸۸، پس از رویدادهای ۸۸، بازداشت شد و در خرداد ۱۳۸۹ شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران او را به ۱۵ سال زندان محکوم کرد. مریم اکبری منفرد در اسفند ۱۳۹۹ از زندان اوین به زندان سمنان تبعید شد و در تیرماه ۱۴۰۲ با دو پرونده‌ی تازه در دادسرای اوین و سمنان مواجه شد؛ پرونده‌هایی که در نهایت به صدور دو سال حبس دیگر برای او انجامید.

خانواده‌ی مریم اکبری منفرد نیز از قربانیان سرکوب دهه‌ی ۶۰ بوده‌اند. دو برادر او در سال‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۳ اعدام شدند و خواهر و برادر کوچک‌ترش نیز در تابستان ۱۳۶۷ در کشتار دسته‌جمعی به دستور خمینی جلاد جان باختند.

۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

نه به جنگ» فراتر از یک موضع اخلاقی وقتی جنگ به کمک جمهوری اسلامی می رسد

 



متن چند ساعت پیش از اعلام آتش بس پایان یافت، یک روز پس از آنکه ترامپ از «مرگ یک تمدن» با تهدید استعماری سخن گفت که به طور ضمنی شامل استفاده از بمب اتمی یا قتل عام مردم ساکن جغرافیای ایران و تخریب زیرساخت های حیاتی آن بود. این متن بدون تغییر منتشر می شود.

در کنفرانس مطبوعاتی ۶ اپریل ۲۰۲۶، زمانی که یک خبرنگار از ترامپ درباره تهدید بمباران زیرساخت های حیاتی و مجازات گسترده مردم پرسید، او پاسخ داد: «مردم ایران حاضرند برای آزادی رنج بکشند؛ آن ها می گویند: 'به بمباران ادامه دهید!'»

اظهارات ترامپ که «جنایات جنگی» را به طور خاص با اشاره به «اراده» مردم ایران مشروعیت می بخشد و توجیه می کند، به وضوح نشان می دهد که چقدر مهم است موضع ضدجنگ بگیریم و حملات نظامی اسرائیل و آمریکا را بدون لکنت محکوم کنیم. سکوت در برابر جنگ یا نبود تلاش های فعال برای «آتش بس» نه تنها چرخ دنده های ماشین جنگی را صیقل می دهد، بلکه به تداوم جنگی کمک کرده است که به طرز طنزآمیزی جمهوری اسلامی را از نظر اجتماعی، سیاسی و ژئوپولیتیکی تقویت و بازسازی کرده است.

 

«نه به جنگ» فراتر از یک موضع اخلاقی

بازسازی پس از آتش‌بس؛ چالش‌های پیش‌روی زیرساخت‌های ایران



با اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای، برآورد خسارات زیرساختی و احتمالات بازسازی به چالشی مهم تبدیل شده است. در گفت‌وگو با دو کارشناس، ابعاد فنی و مالی احیای صنایع استراتژیک و مسیر دشوار بازگشت به پیش از آغاز جنگ را بررسی کرده‌ایم.

 

https://p.dw.com/p/5BvzE

تصویری از دکل‌های برق و خیابانی در تهران

اکنون که غبار حاصل از حملات در سایه یک آتش‌بس متزلزل فرونشسته، ایران با واقعیتی روبه‌رو شده است که شباهتی به هیچ‌یک از تجربیات تاریخی گذشته نداردعکس: Bahram/Middle East Images/IMAGO


با گذشت چندین هفته از حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به ایران، اکنون که غبار حاصل از بمباران‌ها در سایه یک آتش‌بس متزلزل فرونشسته، ایران با واقعیتی روبه‌رو شده است که شباهتی به هیچ‌یک از تجربیات تاریخی گذشته ندارد.

اگر در دوران جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، تخریب‌ها عمدتا معطوف به مناطق مرزی و شهرهای خط مقدم بود، در حمله اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی ایران که برخی کارشناسان بین‌المللی از آن به عنوان "خنثی‌سازی زیرساخت‌های حیاتی" یاد می‌کنند، عمدتا قلب تپنده اقتصاد، انرژی و تکنولوژی کشور مورد هدف قرار گرفت

 

آمارهای اولیه‌ای که از نهادهای امدادی نظیر هلال‌احمر ایران منتشر شد، حکایت از تخریب یا آسیب جدی به بیش از ۹۳ هزار واحد مسکونی و تجاری دارد اما این تنها نوک کوه یخ است؛ فاجعه اصلی در لایه‌های پنهان صنایع مادر رخ داده است؛ جایی که بازسازی هر خشت آن، نیازمند اعتباراتی است که با درآمدهای فعلی کشور عمدتا همخوانی ندارد.

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

نامه ای از سعید مصوری، زندانی سیاسی در زندان غزل حصار

 



نامه ای صمیمانه از سعید مصوری - ۲۱ می ۲۰۲۴

من مجسمه هایی شبیه مسیح را تصور می کنم که همه با صلیب های خود بر شانه هایشان از تپه «جلجتا» بالا می روند، کسانی که وزن صلیب را روی شانه هایشان احساس نمی کنند، و نه فرو رفتن سنگ ریزه ها، خارها و تیغ ها در پاهایشان.

خیلی وحشتناک است!

انگار صدای بریدگی نخاع در پشت خودم، خفگی او در تنگی نفس خودم، لرزش هایش روی طناب در سراسر بدن و روحم، و انبوه اضطراب، نگرانی و سوختن کبد عزیزانش در کبد خودم را می شنوم... احساس گرما و سوزش دارم!

 

چهارشنبه، ۱۶ می ۲۰۲۴

ساعت ۵ عصر است، فکر می کردم روز خوبی است و او زنده بود تا سپیده دم دیگر... وقتی خبر اعدام ها رسید... در نهایت، خسرو را نیز اعدام کردند... ای نفرین و لعنت بر آنان و همه آنچه می پرستند...!

هرچقدر هم که بخواهم احساساتم را به شکل کلمات مناسب و در چارچوب حقوق بشر و به اصطلاح حقوق بشر بیان کنم، نمی توانم و نمی دانم هیچ کلمه ای وجود دارد که در حوزه انسانی باشد و بتواند این همه جنایت و جنایات را توصیف کند. قبلاً زندان قزلحصار را «غزال دره» توصیف کرده ام، اما شاید بهتر باشد زندان ها را به مرداب هایی با تمساح های گرسنه و خون خوار تشبیه کنیم که همچنان به جوانان ما در خیابان ها حمله می کنند، بدن هایشان را در مرداب زندان تکه تکه می کنند و دندان های بی رحمانه شان را در قلب، مغز و چشم هایشان فرو می برند. آن ها خون خود را به عنوان نشانه پیروزی و اقتدار می لیسند تا همه ما و مردم مان را به آن باتلاق وحشت و جرم بیندازند... این «۱۴ روز» نه تنها بر گردن او گذاشته شد، بلکه ما (که در واحد دیگری از زندان غزل حصار هستیم) و همه عزیزانش در این ۱۴ روز از طناب دار آویزان بودیم! و آن ها نه تنها این کار را در اعدام خسرو انجام داده بودند، بلکه هر روز و به طور گسترده در اعدام های دیگر مانند اعدام فرهاد، ایوب، آسو، غبادلو، قاسم، انوار و غیره نیز حضور داشتند. آن ها این کار را کردند...! این ها داستان نیستند، کابوس هایی هستند که ما زندگی می کنیم... و این «تمساح های عمامه دار» برای همه مردم ایران آماده شده اند... به همین دلیل، آن ها این عزیزان را نه با هم و در یک روز، بلکه یکی یکی، با فاصله ای چند روزه و «۱۴ روز» با تیغ بر گلو و طنابی دور گردن نگه می دارند، تا تأثیر جرم شان بیشتر و بیشتر شود. !

کدام حیوان خون خوار و شکارچی چنین کاری با قربانی اش می کند؟ اگر هدف ترساندن و ترساندن همه نباشد؟!

قبل از انقلاب و در دهه ۱۹۸۰، شنیده بودیم که محکومان شکنجه می شدند و زندانیان دیگر را در دروازه اتاق شکنجه منتظر می گذاشتند تا ناله ها و فریادهای او را بشنوند، و در عین حال همه را شکنجه و تهدید می کردند. اما این جنایتکاران فراتر رفته اند، و نه فقط با زندانیان، بلکه با همه مردم، و طناب دار را دور گردن کل خانواده مجرم سیاسی و همه مردم نگه داشته اند! این تفاوت بین یک مجرم عادی و یک مجرم عادی است. . کسی که محکوم به مرگ و خانواده اش را به جایی می برد که از خدا مرگ سریع می خواهد. !

آن ها زشت اند و دل هایشان پر از غم است.

 


گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

  گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی ۲۴ اپریل ۲۰۲۶ مقدمه: انسداد مطلق اطلاع...