جنگ شاید برای لحظهای خاموش شده باشد، اما آتش آن هنوز در زندگی مردم زبانه میکشد. سکوتی که بر آسمان ایران نشسته، سکوتی آرام بخش نیست؛ بیشتر شبیه مکثی سنگین است میان دو ضربه، مردم هنوز از زیر آوار ترس بیرون نیامده اند که پس لرزهها آغاز شده است؛ پس لرزههایی که این بار نه از آسمان، بلکه از دل سیاست و امنیت بر جان جامعه فرود میآید. به برکت اتخاذ سیاستهای کاملاً منفعت طلبانه رضا پهلوی و هواداری کورکورانه مشتی انسانهای ناآگاه خارج نشین همراه با بزرگ نمائی رسانه های وابسته و واکنشهایی که در روزهای جنگ برانگیخته شد، اکنون بهانه های تازهای در دست حکومت قرار گرفته است. اتهاماتی که روزگاری پراکنده و محدود بود، امروز به فهرستی بلندبالا تبدیل شده: «جاسوسی برای اسرائیل»، «ارتباط با رسانههای خارجی»، «اقدامات خرابکارانه»، «ارسال فیلم و خبر به خارج» و دهها عنوان دیگر که هرکدام میتواند سرنوشت انسانی را به تاریکی زندان بسپارد ، این اتهامات، همچون تورهایی گسترده، بر سر مردم فرود میآید؛ مردمی که تنها جرمشان زیستن در سرزمینی است که هر بحران، بهانهای تازه برای سرکوب میآفریند پیش تر نیز گفته بودم و باز هم میگویم: جنگ، از نخستین روزهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، در روایت رسمی حکومت «نعمت» بوده است؛ نعمتی برای بقا، برای توجیه، برای خاموشکردن صداها. امروز نیز همان روایت ادامه دارد. جنگی که از بیرون بر کشور تحمیل شد، در درون به ابزاری برای تحکیم قدرت بدل شده است حکومت، در سایهٔ این بحران، توانسته است مردم را خانهنشین کند؛ خیابانها را خاموش، شهرها را سنگین، و ایران را به حالتی شبیه یک «حکومت نظامی اعلامنشده» بکشاند ، در چنین فضایی، هر درِ بسته ای، هر گوشی خاموشی، هر پیام کوتاهی میتواند بهانهای برای بازداشت باشد. بدیهی است اگر جمهوری اسلامی بخواهد برای دوام و بقای چند صباحی بیشتر، بستر چنین جنگهایی را فراهم کند، این رفتار از سر اتفاق نیست. در تمام چهلوهفت سال گذشته، این حاکمیت جز به بقای خود نیندیشیده و هیچگاه رفاه، امنیت یا آرامش مردم را در شمار اولویتهایش قرار نداده است. برای چنین نظامی، بحران نه تهدید، که فرصتی برای محکم تر کردن دیوارهای قدرت است؛ و جنگ، پردهای ضخیم که میتواند صدای جامعه را خاموشتر و سایهٔ سرکوب را گسترده تر کند ، اما با همهٔ اینها، یک حقیقت روشن و خدشه ناپذیر باقی میماند: هیچ یک از این واقعیت ها، هیچ یک از خطاها یا سیاستهای حکومت، به هیچ کشور یا قدرت خارجی مجوز تجاوز، بمباران و کشتار مردم ایران را نمیدهد. رنج مردم، ملک مشاع هیچ قدرتی نیست و هیچ ارتشی حق ندارد به نام «نجات» یا «تنبیه»، خاک و جان یک ملت را هدف بگیرد. سرنوشت ایران، هرچه باشد و هرکه آن را رقم بزند، باید از دل مردمش برخیزد، نه از آتش هواپیماهای جنگی و نه از تصمیم اتاقهای قدرت در سرزمینهای دور. جنگ امروز شاید در مرزها متوقف شده باشد، اما در زندگی مردم ادامه دارد؛ در نگاه های نگران، در سکوت شبانهٔ شهرها، در ترسی که هنوز از دل ها بیرون نرفته مردم ایران، پس از چهل روز آتش و دود، اکنون با موج تازهای از فشار رو به رو هستند؛ موجی که نه از بیرون، بلکه از درون میآید در این روزها، هر سطر نوشته نشده، هر تماس نگرفته، هر سکوتی میتواند به «اتهام» بدل شود. زندانیان سیاسی، که سالهاست زیر بار فشار، بازجویی و محرومیت ایستادهاند، اکنون با موج تازهای از تهدیدها روبه رو هستند، اعدام ها همچون تیغی که هر روز بر سر جامعه آویزان است، در این روزهای پس از جنگ تندتر و بی رحمانه تر فرود میآید. هر صبحی که آغاز میشود، بیم آن می رود که نامی تازه، جوانی تازه، انسانی تازه از میان ما برداشته شده باشد، در چنین فضایی، زندانی سیاسی تنها یک فرد نیست؛ نماد امیدی است که حکومت میکوشد خاموشش کند و هر اعدام، نه پایان یک زندگی، که زخمی تازه بر پیکر جامعه است؛ زخمی که با هیچ مرحمی التیام نمی یابد و این همان تراژدی بزرگ است: جنگی که از آسمان آغاز شد، اکنون در زمین ادامه پیدا کرده؛ در خانهها، در خیابانها، در زندان ها و نهایتاً در ذهن و جان مردم بی گناه.

