۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

چریکه‌ی تارا از زبان «زن، زندگی، آزادی»

 


منصوره شجاعی

روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکه‌ی تارا» را می‌ساخت، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفکرانی بود که در همان ایام پرآشوب انقلاب ۵۷ پیش‌بینی کرد که رؤیاهای ما در زمینی که با خیشِ نفرت و زور و خشونت زیر و رو می‌شد بارور نخواهد شد.

در اوایل ماه آوریل که نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی چریکه‌ی تارا در سینمای کرایتریون آمستردام اکران شد بیش از چهل سال از ساخت فیلم چریکه‌ی تارا، یکی از اولین قربانیان سانسور انقلاب اسلامی، می‌گذشت. 

چهره‌های گوناگون نادانی



رناتا سالتسل

دو تعریف از نادانی وجود دارد. اولین معنای این واژه عبارت است از بی‌دانشی یا بی‌میلی به دانستن، در حالی که دومین معنا معطوف به روابط است؛ برای مثال، وقتی که تصمیم می‌گیریم رفتار یا شخص خاصی را نادیده بگیریم. با وجود این، تفاوت بسیار مهمی میان نادیده گرفتن چیزی و ناآگاهیِ واقعی از آن وجود دارد، هرچند ممکن است که این دو بسیار شبیه به یکدیگر یا حتی همسان به نظر برسند. نادیده گرفتن چیزی به معنای انکار اهمیت یا وجود آن، و همچنین آگاهانه چشم‌ پوشیدن از آن است. در مقابل، جهل یعنی ناآگاهی از وجود یا معنای بالفعل یا حتی بالقوه‌ی چیزی در جهان آفرینش. تفاوت میان «تجاهل» (نادیده گرفتن عمدی) و «در جهل به سر بردن» حاکی از تمایزی اخلاقی میان «مسئولیت» و «بی‌گناهی» است. نادیده گرفتن آنچه واقعاً از آن آگاه‌ایم در واقع کوششی است برای بازیابیِ آرامش ناشی از جهل «اولیه».

ما معمولاً «نادانی» را به معنایی منفی به کار می‌بریم و اغلب دیگران را به ابتلا به آن متهم می‌کنیم. با وجود این، نادانی و نادیده گرفتن در زندگی روزمره‌ی ما، به‌ویژه در سامان دادن به روابط‌مان، نقشی حیاتی دارد. بدون نادانی، عشق به وجود نمی‌آمد. والدین در فرایند فرزندپروری اغلب محبور می‌شوند که پس از توجه کامل به کودک، مدتی عامدانه او را نادیده بگیرند. در بسیاری از موارد، بهترین راه کنار آمدن با کج‌خلقی‌های یک کودک نوپا این است که مدتی او را نادیده بگیرند یا به راهبرد «وقفه‌ی کوتاه» متوسل شوند. این «وقفه‌ی کوتاه» چیزی نیست جز مدتی که طی آن کودک خردسال مجبور است که بی‌اعتناییِ والدینش را بپذیرد. خوابیدن هم ذاتاً با نادانی گره خورده است، زیرا بی‌خوابی اغلب نتیجه‌ی ناتوانی از هضم و نادیده گرفتن اتفاقات روزانه و احساساتِ ناشی از آن است.

در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ

 

در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ

زری یوسف

چند روز از آتش‌بس گذشته است؟ این جنگ دوم چند روز به درازا کشید؟ اعتراضات کی تمام شد؟ کی شروع شد؟ بین اعتراضات و جنگ دوم چند روز فاصله بود؟ این‌ھا سؤالاتی است که مدام از خودم می‌پرسم، اما جواب دقیقش را نمی‌دانم. ذھنم تمرکز ندارد که تاریخ دقیقشان را مشخص کنم. شاید باید مثل رابطه‌ھای از دست‌رفته تعداد سال‌ھا و روزھا و دقیقه‌ها و ثانیه‌ھا را بشمارم.

اگر یک زندگی معمولی می‌داشتم، اگر یک زندگی نرمال می‌داشتم، شاید من ھم مثل خیل عظیم جمعیت جھان الان در حال شمارش روزھایی بودم که مثلاً یاری را از دست داده بودم، در سوگ دوستی اشک ریخته بودم، در رثای کاری که برایم اھمیت داشت و آن را از دست داده بودم، زانوی غم به بغل گرفته بودم. اما سوگ این از دست دادن‌ھا و از دست رفتن‌ھا کجا و آنچه ما در این چند سال گذشته‌ی نه خیلی دور تجربه کرده‌ایم، کجا؟

ما ایرانی‌ھا انگار ھیچ‌وقت زندگی معمولی نداشته‌ایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمده‌ایم، پا به دنیایی گذاشته‌ایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است، الا این‌که زور زندگی زیاد است و ما این اختیار را داریم که با آن ھمراه بشویم. جنگ دوازده روزه که تمام شد، بھت حاصل از جنگی ناگھانی ــ ھر چند که بسیاری ھشدارش را از مدت‌ھا پیش داده بودند و انتظارش را می‌کشیدند، مردم را در چنان بھتی فرو برد که تا نزدیک به یک ماه تھران مثل شھر ارواح شده بود. آتش‌بس اعلام شده بود، جنگ تمام شده بود و کاروان‌ھای پیروزی در شھر راه افتاده بود، اما جریان زندگی تا چند ھفته در تھران خاموش ماند. کافه‌ھا و پاتوق‌ھا که پیش از آن گاھی از جمعیت چنان پر بودند که جای سوزن انداختن نبود؛ و صندلی کافه‌ھا در پیاده‌روھا و حضور آدم‌ھا راه را سد می‌کرد، آن روزھا چنان خالی بودند که بعضی وقت‌ھا صحنه‌هایی از فیلم‌ھای وسترن قدیمی را به ذھن متبادر می‌کردند؛ جایی که صدای ھوھوی باد به گوش می‌رسید و خاربوته‌‌ھا با وزش باد از این‌سو به آن‌سو می‌رفت. 

تھرانِ آن روزھا ــ شھری چنین سوت و کور را شاید نشود با ھیچ کلمه‌ای درست توصیف کرد. کووید ھم چنین بلایی بر سر تھران نیاورده بود. شھر ساکت بود، مردم ھم انگار آگاهانه سکوت اختیار کرده بودند، انگار اگر حرف می‌زدند، طلسمی می‌شکست و نمی‌خواستند این طلسم را بشکنند. چراغ خانه‌ها تک و توک روشن بود و این روشنایی‌ھا خبر از زندگی نداشت. لامپ‌ھای خانه‌ها را روشن می‌گذاشتند تا دزد نیاید. 

مدتی طول کشید تا کم کم آدم‌ھا پیدایشان شد و به سر خانه و زندگیشان برگشتند، مھربانی بی‌سابقه‌ای ھم میانشان پدیدار شد که غم این سکون و سکوت و خفتگی را شست و برد. عطشی که پس از آن روزھا برای چنگ زدن به زندگی میان مردم دیده می‌شد، ھمدلی و ھمیاری و مھری که در کوچه و خیابان بی‌دریغ نثار یکدیگر می‌کردند، سیاھی و خستگی روزھایی را که از سر گذرانده بودند، با خود برد. زور زندگی چربید و این‌بار ھم مردم از میان خاکسترھا برخاستند و زندگی را از سر گرفتند. 

این بار جنگ از پس روزھایی از راه رسید که مردم عزادار بودند و روزھای چنان سختی را از سر گذرانده بودند که حتی تجربه‌ی یک روزش به مخیله‌ی بخش عظیمی از مردم جھان ھم نمی‌تواند خطور کند. این بار جنگ طولانی‌تر شد، اما مردم در قیاس با جنگ دوازده روزه خیلی زودتر به خیابان‌ھا برگشتند، زودتر کافه‌ھا را پر کردند، زودتر ورزش کردن را از سر گرفتند، به سفرھای نوروزی رفتند، و از ھمه مھم‌تر زودتر به زندگی برگشتند. 

یک کتاب: «بحث سیاسی در عصر دودستگی»

 


https://soundcloud.com/nashraasoo/aasoopodcast_yek-ketab-bahse?si=3373cc367a8d4641ba29fc602695c645&utm_source=clipboard&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing

چرا اختلاف نظر بخش جدایی‌ناپذیری از دموکراسی است؟ منظور از «اختلاف عمیق» چیست؟ «خودمحور» و «دیگرمحور» بودن استدلال‌ به چه معناست؟ «بلندنظری» در گفت‌وگو را چطور می‌توان تعریف کرد؟ شبه‌استدلال و شبه‌نقد چیست؟ نگرش «بیمارمحور» به بحث سیاسی چه تفاوت‌هایی با نگرش «شراکت‌محور» دارد؟ استدلال دیالکتیک چیست؟ اصلاح فرهنگ گفت‌وگو از فرد آغاز می‌شود یا از جامعه؟ در این قسمت از پادکست‌ «یک کتاب» در گفت‌‌وگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی کتاب بحث سیاسی در عصر دودستگی، نوشته‌ی اسکات اف. آیکین و رابرت بی. تالیس، می‌پردازیم.

***

به نظر نویسندگان این کتاب، دموکراسی بر این باور استوار است که می‌توان نظم سیاسیِ محترمانه و پایداری میان شهروندانی پدید آورد که با یکدیگر اختلاف نظر دارند، اختلافاتی که گاه عمیق و حتی ناظر به سبک زندگیِ اجتماعیِ آنان است. به بیان دیگر، در یک نظام دموکراتیک اختلاف نظر امری حاشیه‌ای نیست بلکه در کانون آن قرار دارد.

با این حال، اختلاف‌ها زمانی در چارچوب دموکراسی معنا پیدا می‌کند که همه‌ی شهروندان از نظر سیاسی با یکدیگر برابر باشند. بنابراین، شیوه‌ی گفت‌وگوی سیاسی باید نشان دهد که افراد، برابریِ مخالفانِ خود را به رسمیت می‌شناسند و برای آنان احترام قائل‌اند. این همان روحیه‌ی مدنی‌ و مسئولیت‌پذیری‌ای است که به گفت‌وگو معنا و اعتبار می‌بخشد.

در آستین مرقع تجریش چه می‌گذرد؟ چند برش پراکنده از هشتاد شب دورهمی حامیان حکومت

 


یادداشت از تهران

تجریش بهاری این‌روزها بساطش را زودتر از همیشه جمع می‌کند، آن‌ها که دنبال والک شمیران و کنگر وحشی سنندج آمده‌اند پیش از اذان، تجریش را به شب‌روها می‌سپارند، مبادا که در ترافیک درهم‌ گوریده‌ی کاروان‌های پرچم‌به‌دست گرفتار شوند. تجریشی که حتی وسط بمباران‌ها هم خودش را نباخت و رنگ‌ولعاب عید و نوروز را با دستفروش‌های سبزه و سمنو و هفت‌سین و دستفروش‌هایش نگه داشت، حالا در قرق غرفه‌ها، داربست‌ها و بنرهای جنگ و مقاومت است.

از جوان‌ها و گروه‌هایی که از کوهنوردی دربند به سمت میدان سرازیر می‌شوند، از زن‌ها و دخترهای جوان با لباس‌های الوان تابستانی و پوشش اختیاری هم خبری نیست، شب میدان در تصرف زنان و مردان انقلابی است که پرچم جمهوری اسلامی را در اهتزار نگه داشته‌اند. 

***

درباره‌ی اعدام

 

مقدمه

فرهاد ثابتان 

حق حیات به چه معنی است؟ آیا کسی یا نهادی مجاز است که این حق اساسی را از انسان سلب کند؟ و اگر پاسخ مثبت است، تحت چه شرائطی این حق از انسان سلب میشود؟ دفتر سیزدهم آسو را به این موضوع مهم اختصاص دادهایم به ویژه از این رو که ایران در چهار دههی گذشته، نسبت به جمعیتاش، بیشترین میزان اعدام را داشته است.

بیمناسبت نیست که با مادّهی سوم اعلامیهی جهانی حقوق بشر آغاز کنیم: «هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.» اما چرا مادّهی سوم؟ چرا این اصل، با اهمیت بنیادینی که دارد، اولین مادّه به شمار نیامده است؟ دو مادّهی اول و دوم‌ِ اعلامیه شرائط و ضوابطی را ایجاد میکنند که به حق زندگی معنی عمیق و قابل تأملی میبخشد: این که «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند...»، و دیگر این که همهی انسانها بدون هیچ تمایزی (اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده‌ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد) و فارغ از هر حاکمیتی، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مطرحشده در اعلامیه هستند. با وجود تأکیدی که این دو مادّهی نخستین به اصالت و عمومیت حقوق انسان میکند، آخرین مادّهی اعلامیه، بدون هیچ شک و شبههای محرز میسازد که «در این "اعلامیه" هیچ چیز نباید به گونه‌ای برداشت شود که برای هیچ "حکومت"، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در این "اعلامیه" باشد.»

گزارش سالانه اعدام در ایران؛ ۲۰۲۵

 



این گزارش در شرایطی منتشر می‌شود که مردم ایران در ژانویه ۲۰۲۶ با بزرگ‌ترین کشتار جمعی معترضان در تاریخ جمهوری اسلامی روبه‌رو شدند و در زمان نگارش این متن نیز در میانه یک جنگ، زیر سایه ترس و اضطراب ناشی از بمباران‌های روزانه زندگی می‌کنند

هجدهمین «گزارش سالانه اعدام در ایران؛ ۲۰۲۵»، کاری از سازمان حقوق بشر ایران و سازمان «باهم علیه مجازات اعدام» (ECPM)، منتشر شد. این گزارش ضمن بررسی و تحلیل روند مجازات اعدام در سال ۲۰۲۵ در جمهوری اسلامی ایران از تشدید بی‌سابقه استفاده از مجازات اعدام در این سال پرده برمی‌دارد؛ سالی که در آن دست‌کم ۱۶۳۹ نفر اعدام شدند. این رقم بالاترین آمار ثبت‌شده از سال ۱۹۸۹ تاکنون است و در مقایسه با ۹۷۵ اعدام ثبت‌شده در سال ۲۰۲۴، افزایشی چشمگیر و ۶۸ درصدی را نشان می‌دهد.

در واکنش به شمار بی‌سابقه اعدام‌ها در سال ۲۰۲۵، محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «مقام‌های جمهوری اسلامی با ایجاد رعب ازطریق اعدام روزانه به‌طور متوسط ۴ تا ۵ نفر در سال ۲۰۲۵، کوشیدند تا از شکل‌گیری دور جدیدی از اعتراضات جلوگیری کنند و حکومت رو‌به‌زوال خود را تداوم بخشند؛ اما مردم در پایان همان سال بار دیگر برای مطالبه حقوق بنیادین خود به خیابان‌ها آمدند و نشان دادند که سیاست چوبه‌دار شکست خورده است. این پیامی روشن برای رهبران کنونی و هر رهبر احتمالی در آینده ایران است.»

بخش بزرگی از اعدام‌شدگان در سال ۲۰۲۵ از به‌حاشیه‌رانده‌شده‌ترین اقشار جامعه ایران بودند. نزدیک‌به نیمی از اعدام‌ها مربوط به جرائم مرتبط با مواد مخدر بود و حکومت صدها نفر را نیز براساس قوانین قصاص نفس، به اتهام قتل اعدام کرد. درحالی‌که فقر، عامل زمینه‌ای این مسئله است، اقلیت‌های اتنیکی به‌شکلی نامتناسب تحت تأثیر این اعدام‌ها قرار گرفتند. این وضعیت درحالی‌است که حق دسترسی به وکیل، دادرسی عادلانه و روند قانونی منصفانه به‌طور سیستماتیک نقض شده و در بسیاری موارد حتی قوانین جمهوری اسلامی نیز رعایت نشده است.

۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه

زبان مادری و تأثیر آن بر هویت ملی

 

  زبان مادری یکی از ارکان اصلی هویت فردی و اجتماعی انسان است که ارتباط ناگسستنی با فرهنگ، تاریخ و هویت ملی جامعه دارد. سازمان ملل متحد برای حفظ زبان مادری، بویژە آن‌دسته از زبان‌هایی که در معرض تهدید و نابودی قرار دارند، روز ۲۱ فوریه را به‌عنوان "روز جهانی زبان مادری" تعیین کرده است

  در سال ۱۹۹۹، در کنفرانس عمومی یونسکو، این تصمیم با الهام از جنبش دانشجویی پاکستان شرقی (بنگلادش) اتخاذ گردید. دانشجویان در ۲۱ فوریه ۱۹۵۲ علیه تحمیل زبان اردو از سوی حکومت پاکستان به خیابان‌ها آمدند و بسیاری از آن‌ها با قساوت تمام کشته شدند. پیش از این رویداد نیز، جنبش‌های ملی-دموکراتیک در سراسر جهان برای دستیابی به حقوق ملی در جریان بودند، که از برجسته‌ترین نمونه‌های آن می‌توان به مبارزات و خیزش‌های آزادی‌خواهانه‌ی کوردها در تمام بخش‌های کوردستان اشاره کرد، که هنوز هم ادامه دارد. هرچند که اعتراضات دانشجویان بنگالی در نهایت منجر به فروپاشی سلطەی دولت پاکستان بر این سرزمین و استقلال آن در سال ١٩٧١ شد، سازمان ملل متحد به این باور رسید که باید تلاش‌های جدی‌تری برای حفظ زبان مادری و حق تحصیل و نوشتن به آن زبان انجام شود تا از محو تدریجی ملت‌ها جلوگیری شود.

آیا ایران و آمریکا توافق خواهند کرد؟ / چرا دسترسی آزاد و گسترده مردم به اینترنت مهم است؟ / چرا حل سریع مشکلات اقتصادی ضروری است؟

 


دسترسی آزاد و گسترده مردم به اینترنت یک ضرورت است، زیرا با مسدود کردن اینترنت لزوماً نمی‌توان امنیت ایجاد کرد.

حسین کنعانی‌مقدم، دبیرکل حزب سبز، و محسن جلیلوند، استاد دانشگاه، در مناظره‌ای در برنامه «کامنت» فرارو به بررسی وضعیت سیاست داخلی و خارجی کشور پرداخته‌اند. کنعانی‌مقدم معتقد است ایالات متحده در حوزه تصمیم‌گیری درباره ایران در وضعیت استیصال قرار دارد. او در عرصه آزادی‌های اجتماعی بر آزادسازی اینترنت بین‌الملل تأکید می‌کند و می‌گوید دسترسی آزاد و گسترده مردم به اینترنت یک ضرورت است، زیرا با مسدود کردن اینترنت لزوماً نمی‌توان امنیت ایجاد کرد.

به گزارش فرارو، در مقابل، جلیلوند بر این باور است که تا زمانی که اسرائیل برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی علیه امنیت ملی خود تلقی می‌کند، دستیابی به یک توافق پایدار ممکن نخواهد بود. او همچنین بر اهمیت توجه به تحولات اجتماعی تأکید دارد و هشدار می‌دهد اگر مشکلات موجود، به‌ویژه در حوزه اقتصاد، حل نشود، ممکن است رخدادهایی مشابه اعتراضات دی‌ماه در بازه زمانی کوتاه‌مدت تکرار شود؛ از این رو به اعتقاد او لازم است برای جلوگیری از سوءاستفاده و «نقشه» دشمن هرچه سریع‌تر چاره‌جویی و اقدام شود.

۱۴۰۵ خرداد ۸, جمعه

تعدیل نیرو، تورم و آسیب‌های پنهان روانی زنان

 


 

سلام و احترام

امروز می‌خواهم درباره بحرانی صحبت کنم که دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به بحرانی اجتماعی، روانی و انسانی تبدیل شده است. موضوع سخنرانی من «تعدیل نیرو، تورم و آسیب‌های پنهان روانی زنان» است.

در سال‌های اخیر، ایران با موجی از تورم، رکود اقتصادی و بی‌ثباتی بازار کار مواجه شده است. گزارش خبرگزاری تسنیم با عنوان «تعدیل نیرو، روی دیگر مشکل تورم بالا» نشان می‌دهد که بسیاری از کارفرمایان برای کاهش هزینه‌ها، به اخراج و تعدیل کارکنان روی آورده‌اند و فشار اقتصادی، کارگران را حتی به چندشغله شدن وادار کرده است.

اما در این میان، زنان بیش از دیگران آسیب دیده‌اند.

گزارش «زنانه شدن بیکاری در ایران» توضیح می‌دهد که رکود اقتصادی، تبعیض ساختاری و حتی محدودیت اینترنت باعث شده زنان به‌تدریج از بازار کار حذف شوند. این گزارش هشدار می‌دهد که بسیاری از زنان، مخصوصاً در مشاغل خدماتی، آنلاین و غیررسمی، امنیت شغلی ندارند و نخستین قربانی بحران‌های اقتصادی هستند.

همچنین حذف زنان از بازار کار، خانواده‌ها را در معرض «فقر چندبعدی» قرار می‌دهد. یعنی بحران فقط درآمد نیست؛ بلکه سلامت، آموزش، امنیت روانی و آینده خانواده نیز آسیب می‌بیند.

اما مسئله مهم‌تر، آسیب‌های روانی پنهانی است که کمتر درباره آن صحبت می‌شود.

وقتی زنی شغل خود را از دست می‌دهد، فقط درآمدش قطع نمی‌شود؛ بلکه احساس استقلال، امنیت و ارزشمندی او نیز آسیب می‌بیند. بسیاری از زنان پس از بیکاری دچار اضطراب، بی‌خوابی، افسردگی و احساس ناامیدی می‌شوند. این فشار زمانی شدیدتر می‌شود که زن، مسئول تأمین بخشی از هزینه‌های خانواده نیز باشد.

درباره «پایگاه اجتماعی-اقتصادی زنان و بیماری‌های روانی» نشان می‌دهد که فقر، بیکاری و فشارهای اقتصادی رابطه مستقیمی با افسردگی و اضطراب زنان دارد. این پژوهش تأکید می‌کند که نابرابری اقتصادی و وابستگی مالی، فشار روانی زنان را افزایش می‌دهد..

امروز بسیاری از زنان برای کاهش هزینه‌ها:

  • درمان خود را به تعویق می‌اندازند
  • از نیازهای شخصی صرف‌نظر می‌کنند
  • چند شغل همزمان انجام می‌دهند
  • یا حتی دچار فرسودگی شدید روحی می‌شوند

فشار اقتصادی فقط بر جیب مردم اثر نمی‌گذارد؛ بلکه روابط خانوادگی، تربیت فرزندان و سلامت روان جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در پژوهشی درباره «پیامدهای اجتماعی و روانی فشار اقتصادی در ایران» آمده است که تورم، بیکاری و ضعف حمایت‌های اجتماعی می‌تواند باعث افزایش خشونت خانگی علیه زنان شود. این تحقیق توضیح می‌دهد که ناامنی اقتصادی و فشار روانی، تنش‌های خانوادگی را تشدید می‌کند و زنان را آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

از طرف دیگر، تورم طولانی‌مدت باعث فرسایش اعتماد اجتماعی و احساس ناامنی دائمی در جامعه شده است. گزارشی درباره «پنج دهه تورم و بی‌ثباتی در زندگی روزمره» توضیح می‌دهد که بحران اقتصادی در ایران، از مرز اقتصاد عبور کرده و به بحران روانی و اجتماعی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، زنان اغلب به «قربانیان خاموش» تبدیل می‌شوند؛ افرادی که فشارهای اقتصادی و روانی را تحمل می‌کنند، اما کمتر دیده می‌شوند و کمتر درباره دردهایشان صحبت می‌شود.

بنابراین، حمایت از سلامت روان زنان باید به یک اولویت اجتماعی تبدیل شود. ایجاد امنیت شغلی، حمایت از زنان سرپرست خانوار، دسترسی آسان به خدمات روانشناسی و کاهش تبعیض‌های اقتصادی، تنها بخشی از اقداماتی است که می‌تواند از گسترش این بحران جلوگیری کند.

چریکه‌ی تارا از زبان «زن، زندگی، آزادی»

  منصوره شجاعی روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکه‌ی تارا» را می‌ساخت ، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفک...