‏نمایش پست‌ها با برچسب زن زندگی آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زن زندگی آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

رابطه با"انسان‌رسانه"؛ ابزار تازه سرکوب امنیتی

 


وزارت اطلاعات ده‌ها رسانه، "انسان‌رسانه" و صدها صفحه مجازی را در فهرستی به قوه قضائیه اعلام و ارتباط با آنها آن را جرم‌انگاری کرده است. دو حقوقدان پیامدهای حقوقی و حقوق بشری این بخشنامه را بررسی کرده‌اند.

در حالی که ایران شبانه‌روز زیر آتش جنگ می‌سوزد و شهروندان هم‌زمان با بمباران، ناامنی، بحران معیشت، قطعی‌های مکرر آب و برق، موج بازداشت‌ها و اعدام‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، جمهوری اسلامی دامنه سرکوب را تا باریک‌ترین مویرگ‌های ارتباطی شهروندان داخل و خارج از کشور گسترده است.

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

دادخواهی از کجا می‌آید؟

 



تجربه‌های جهانی از آفریقای جنوبی تا آمریکای لاتین نشان داده‌اند دادخواهی زمانی پایدار می‌شود که به نهاد تبدیل شود: سازوکارهای حقیقت‌یابی، آرشیوهای حافظه، فرآیندهای جبران خسارت و شبکه‌های مستندسازی ابزارهایی بوده‌اند برای تبدیل رنج به «حافظه‌ی فعال».

اگر بخواهیم از همان ابتدا از یک سوءتفاهم رایج عبور کنیم، باید بگوییم در بسیاری از بحث‌های اجتماعی «خشم» و «خشونت» به‌اشتباه هم‌معنا فرض می‌شوند؛ در حالی‌که از منظر روان‌شناختی و اخلاقی، این دو نه‌تنها یکسان نیستند، بلکه اغلب در نسبتِ معکوس قرار می‌گیرند. در جوامع بحران‌زده به‌ویژه در بافت‌هایی که خشونت ساختاری به شکل سرکوب، حذف صداها و انکار عاملیت فردی/جمعی عمل می‌کندمفهومی به نام «دادخواهی» سر بر می‌آورد. اما این سر بر آوردن، محصولِ خشونت نیست؛ محصولِ چیزی است که از دلِ تجربه‌ی نقض، انکار و بی‌عدالتی بیرون می‌زند: خشم اما نه خشم کور، بلکه خشم اخلاقی، آگاه و معطوف به عدالت؛ خشمی که می‌گوید: «مرزی نقض شده؛ پاسخ بده.»

حمله به بیمارستان‌ها و زیست‌‌سیاست سرکوب در اعتراضات 1404

 


حمله نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها در ایلام و تهران، نشانه عبور دولت از یکی از آخرین خطوط قرمز سرکوب است. در اعتراضات ۱۴۰۴، زیستِ بدن، نفس‌کشیدن و امکان درمان به میدان اعمال قدرت سیاسی بدل شده‌اند. الهام فتحی در این مقاله نشان می‌دهد چگونه حکومت، در بحران مشروعیت، درمان و حیات را نیز امنیتی کرده و سرکوب را به سطح زیست‌سیاست ارتقا داده است.

حمله نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی به بیمارستان خمینی ایلام و سپس تعرض به بیمارستان سینا در تهران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان وقایع استثنایی یا خطاهای میدانی تحلیل کرد. این دو رویداد نشانه‌های آشکاری از گذار کیفی سرکوب در بستر اعتراضات سراسری ایران‌ هستند؛ گذاری که در آن دولت، نه‌تنها خیابان، بازار و دانشگاه، بلکه بدن مجروح، نفس کشیدن و امکان درمان را نیز به میدان اعمال قدرت بدل می‌کند. روز چهارشنبه ۱۷ دیماه در یازدهمین روز اعتراضات سراسری، همزمان با گسترش اعتصابات بازار، افزایش تجمع‌ها در شهرهای بزرگ و تشدید فضای امنیتی، حکومت مرزی را درنوردیده که حتی در منطق اقتدارگرایی کلاسیک نیز همواره خط قرمز تلقی می‌شد: حریم بیمارستان. شکستن این حریم، نه نشانه قدرت، بلکه علامت روشنی از بحران حکمرانی، فرسایش مشروعیت و ورود دولت به وضعیت اضطرار سیاسی مزمن است.

تولد و مرگ در زندان

 


چگونه بدن و زندگی به میدان سرکوب و مقاومت بدل شده است. مستند «متولد اوین» و مرگ سمیه رشیدی، جمیله عزیزی و سودابه اسدی، تنها نمونه‌هایی از سیستمی زن‌ستیز و سرمایه‌سالار است که از لگد به شکم زن باردار تا محرومیت از دارو، زنان را به حاشیه می‌راند. اما همین سرکوب‌ها بذر خشم و مبارزه می‌کارند؛ از یک نخ سیگار در سلول تا شعار «زن، زندگی، آزادی». هیچ انقلابی بدون آزادی زنان پایدار نخواهد ماند.

در یکی از محله‌های چندفرهنگی برلین، در کافه‌ای آرام، مریم زارع را می‌بینم؛ بازیگر، فیلمساز و کارگردان ایرانی ـ آلمانی که با مستند «متولد اوین»(۱) در جشنواره فیلم برلیناله سال ۲۰۱۹ حضور داشت. این مستند به کودکانی می‌پردازد که در نخستین دهه پس از انقلاب در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی به دنیا آمده‌اند، اما در عین حال روایت سیستم اقتصادی ـ سیاسی است که زنان و فرزندان آن‌ها را به ابزار کنترل و سرکوب تبدیل کرده است. مریم زارع درباره این فیلم می‌گوید:

میراث ۳۶ سال رهبری خامنه‌ای برای زنان ایران چه بود؟

 


در بیش از سه دهه رهبری علی خامنه‌ای، کنترل بدن زنان، تثبیت نابرابری حقوقی، محدودسازی استقلال اقتصادی و امنیتی‌سازی مطالبات برابری‌خواهانه، به بخشی از معماری دولت دینی بدل شد. در عین حال، رشد آموزش، آگاهی جنسیتی و حضور اجتماعی زنان، شکافی عمیق میان جامعه و ساختار حقوقی و ایدئولوژیک نظام ایجاد کرد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» این شکاف را به‌روشنی آشکار کرد و نشان داد که مسئله زنان امروز به یکی از کانون‌های اصلی بحران مشروعیت سیاسی در ایران تبدیل شده است. میراث این دوره، در نهایت، هم تثبیت پدرسالاری بوده و هم شکل‌گیری نیرویی اجتماعی که آن را به چالش می‌کشد.

تحلیل جایگاه زنان در جمهوری اسلامی طی بیش از سه دهه رهبری علی خامنه‌ای، بدون فهم «جنسیت» به‌عنوان مقوله‌ای سیاسی و ساختاری ممکن نیست. از منظر فمینیسم سیاسی، دولت‌ها تنها توزیع‌کننده قدرت اقتصادی یا سرکوب‌گر سیاسی نیستند؛ آن‌ها هم‌زمان نظم جنسیتی تولید می‌کنند. در جمهوری اسلامی، این نظم نه محصول انحراف، بلکه بخشی آگاهانه از معماری قدرت بوده است. در این چارچوب، مسئله زنان نه موضوعی اجتماعیِ فرعی، بلکه یکی از میدان‌های اصلی بازتولید مشروعیت، کنترل اجتماعی و مرزبندی ایدئولوژیک با جهان مدرن تعریف شده است. این متن نشان می‌دهد که چگونه در دوران خامنه‌ای، جنسیت به ستون پنهان اما حیاتی دولت دینی بدل شد.

۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

زینب پاشا، شیر زن دلاور آذربایجان

 



در طول تاریخ و در میان مردم ترک تبار آذربایجان “زن” همواره منزلت اجتماعی مهم و جایگاه بلندی داشته است، تا جایی که در‌این سرزمین زنان همپای مردان در کارهای مهم اجتماعی و سیاسی شرکت داشته و در مواقعی به جایگاه شایسته‌ای نیز دست یافته‌اند.(۱) “زینب پاشا”، نمونه‌ای شاخص از‌ این زنان آذربایجان است که در مقطعی از تاریخ معاصر‌ایران نقش قابل تأمل و ارزشمندی را در قبال جامعه خود ‌ایفا نموده است.
زینب‌پاشا معروف به”بی بی شاه زینب”، “زینب باجی”، “ده باشی زینب”، “زینب پاشا”، در محله قدیمی‌”عمو زین‌الدین*” تبریز و در یک خانواده روستایی به دنیا آمده است. پدرش شیخ سلیمان از افراد فقیر محله عمو زین‌الدین محسوب می‌گردید.(۲) از زندگانی زینب پاشا در دوره کودکی و جوانی و از خانواده وی منابع، اطلاعات زیادی به دست نمی‌‌دهند، ولی آنچه مسلم است‌ این نکته می‌باشد که “زینب پاشا” در رنج و عذاب و محنت و سختی روزگار گذرانیده و‌ این چنین بوده است که صاحب اراده قوی و آهنین گشته است. دکتر سیروس برادران شکوهی (استاد تاریخ دانشگاه تبریز) در مورد کودکی وی به نکته جالبی‌‌اشاره کرده و می‌نویسد: زینب پاشا “… در کودکی در مکتب‌خانه محل درس خواند و به دلیل ماجراجویی و حساس بودن از دیگر همسالانش متمایز افتاد” (۳) با استناد به نوشته مذکور باید اذعان نمود که زینب پاشا از زنان باسواد و متفکر زمانه خود نیز محسوب می‌گردید، که‌این مسئله خود می‌تواند در بررسی علل قیام وی بر علیه استبداد و نابرابری در آن دوره مؤثر باشد.
در نشریه “آذربایجان” در مورد زینب پاشا آمده است: وی نمونه‌ای از زنان رشید و معروف تبریز می‌باشد که مانند بیشتر شخصیت‌های تاریخی آذربایجان راه به کتابها نیافته و فراموش شده است. زندگی و مبارزات ‌این زن شجاع در هاله‌ای از ابهام فرو رفته، ولی به علت اهمیت قیامش، نام وی زنده و خودش نیز مشهور می‌باشد.(۴) زینب پاشا پیشتاز بیداری زن قرنها ستمدیده ‌ایرانی است، وی در دوره ناصرالدین شاه قاجار، مهر سکوت تاریخ را از لب برمی‌دارد و “برای اولین بار در تاریخ ‌ایران با چهل نفر از شیر زنان تبریز علیه ستم پیشگان و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه و پارتیزانی دست می‌زند و همه را در برابر دلاوری‌های شگفت انگیز خود به حیرت وا می‌دارد”.(۵) در فصلنامه ” گنجینه اسناد” در مورد زینب پاشا آمده است: ” چنین بر می‌‌آید که وی زنان را برمی‌انگیخت تا با نابرابری‌های اجتماعی و ستم چند لایه‌ای که بر زن وارد می‌شد، به پیکار بر خیزند”(۶) ‌این زن بالیاقت تبریزی، چنان رشادتی از خود نشان داده بود که در حق وی ترانه‌ها و شعرها سروده شد و در طی ‌این سالیان، ‌این سروده‌ها، زبان به زبان در میان مردم گشته و امروزه به دست ما رسیده است. محتکران و گرانفروشان تبریز نیز ضربه‌های سختی از زینب پاشا متحمل شده‌اند. هنوز هم که هنوز است کهنسالان تبریزی هر زنی را که ابراز رشادتی کند، در تعریف‌اش می‌گویند:” زنی است مثل زینب پاشا” و هر وقت با محتکر آزمندی مواجه شوند و از عهده‌‌اش بر نیایند با حسرت می‌گویند: ” فقط زینب پاشا از پس شما نامردان برمی‌‌آید”. (۷) آری او زنی بود که طعم تلخ گرسنگی را چشیده و آگاه به ستم زمانه و به فکر سیر نمودن گرسنگان و بی چیزان و دشمن سرسخت محتکران و انبارداران شکمباره و” مشوق زنان علیه نابرابری‌ها و بی عدالتی‌های زمان بود”.(۸) در یکی از ‌‌اشعاری که خلق در باره زینب و قهرمانی‌های وی سروده است، چنین آمده است:

۱۴۰۵ تیر ۲۷, شنبه

۱۸تیر، ۲۷سال بعد؛ خامنه‌ای در روزی‌که نسخه اصلاحات را پیچید خاک می‌شود

 


۲۷ سال از ۱۸تیر۱۳۷۸ که نیروهای رسمی امنیتی و «انصار حزب‌الله»، گروه فشار «علی خامنه‌ای» به کوی دانشگاه تهران حمله کردند و اعتراضات مسالمت‌آمیز دانشجویان را به خاک و خون کشیدند، می‌گذرد. حالا درست در هجدهم تیر، علی خامنه‌ای به خاک سپرده می‌شود؛ مردی که با حکم حکومتی خود نیم‌چه آزادی بیان که در اواخر دهه هفتاد در ایران به‌دست آمده بود را از میان برد و رویای چندین نسل برای دموکراسی را ناتمام گذاشت.۱۸تیر۷۸ بارها از سوی روزنامه‌نگاران، فعالان دانشجویی و مدنی به نقطه عطف مبارزه مردم ایران علیه استبداد قلمداد شده است، اما نقطه بی‌برگشتی نیز در زندگی شخصی و اجتماعی انسان‌هایی بوده که آن‌روزها یا دانشجو بودند یا روزنامه‌نگار و برای مبارزه با استبداد به خیابان آمده بودند.

این گزارش در گفت‌وگو با «آسیه امینی»، روزنامه‌نگار و شاهد سرکوب اعتراضات در تیرماه۷۸ و «احمد باطبی»، دانشجوی معترضی که بازداشت شد، ۱۷‌ماه شکنجه شد و به اعدام محکوم شد، اما نهایتا حکمش شکست، درباره نقش خامنه‌ای و تاثیر سرکوب تیر۱۳۷۸ بر زندگی ایرانیانی است که امید به تغییر از راه اصلاحات بسته بودند، امیدی که دیگر از میان رفته است.

پانزده اشتباه فاحش جمهوری اسلامی

 


پانزده اشتباه فاحش جمهوری اسلامی

مصاحبه با محسن کدیور به بهانه صدمین روز تأسیس جرس

فرید ادیب هاشمی

خلاصه:
محسن کدیور، به ولی فقیه توصیه می کند که اگر می خواهد بماند، به جای حکومت کردن به نظارت بپردازد و اداره ی امور کشور را به دست نمایندگان واقعی مردم بسپارد. به اعتقاد وی آیت الله خامنه ای در صدد است با دنبال کردن سیاست مشت آهنین، مخالفانش را نقره داغ کرده و با خشکاندن ریشه ی حرکتهای اصلاح طلبانه به ملت بفهماند که یا باید او را بپذیرند و یا قبول کنند اغتشاش گرند، راه سومی وجود ندارد.او ضمن اشاره به پانزده اشتباه فاحش جمهوری اسلامی درطول حیات سی ساله خود، اقتدار زندان اوین را از اقتدار دانشگاه تهران و شریف بیشتر می داند. اوین سمبل و نماد جمهوری اسلامی است.

مقدمه:
“جرس” صد روزه شد. به همین مناسبت با دکتر محسن کدیور،یکی از اعضای شورای سیاست گذاری جرس در باره ی چگونگی شکل گیری و انتشار آن ، برنامه های آینده و موانعی که این رسانه ی نوپای جنبش سبز با آن روبروست گفت و گو کردیم.
محسن کدیور، اسلام شناس، متفکر نواندیش و استاد مدعو دانشگاه “دوک” در امریکاست. او فعالیت جرس را در صد روزگی، مدیون همکاری و تلاش سخت روزنامه نگارانی می داند که به سرعت به این رسانه ی نوپا پیوستند. او خبر داد که جرس اگر چه در صدد راه اندازی رایو و همچنین تلویزیون اینترنتی است اما پیشرفت و توسعه ی کارنیازمند کمک وسیع مالی هموطنان ایرانی است.

۱۴۰۵ تیر ۸, دوشنبه

مسأله جرم سیاسی در حقوق ایران

 


مسأله جرم سیاسی در حقوق ایران

محمد حسین نیری

چکیده

این مقاله به بررسی مفهوم و سرنوشت جرم سیاسی در سیستم حقوقی ایران می پردازد. در حالی که قانون اساسی ایران تضمینات خاص حمایتی، شامل محاکمه علنی و حضور هیأت منصفه، برای افرادی که به جرایم سیاسی متهم شده اند در نظر گرفته است، قوانین عادی ایران هیچگونه تعریفی از این جرایم به دست نمی دهند. همین مسأله توجیهی برای قوه قضائیه ایران فراهم کرده تا مخالفان سیاسی نظام را از محاکمه علنی در حضور هیأت منصفه محروم نماید. دادگاههای انقلاب در ایران که کمترین توجهی به موازین دادرسی منصفانه از خود نشان نمی دهند، سخاوتمندانه تمام این پرونده ها را با برچسب جرایم «امنیتی» مورد رسیدگی قرار داده و در محاکمات غیرعلنی مجازاتهای بسیار سنگین برای متهمان این جرایم در نظر می گیرند. در سال ۱۳۹۲ طرحی از سوی برخی نمایندگان به مجلس شورای اسلامی تقدیم شد که تعریفی بسیار تنگ نظرانه از جرایم سیاسی به عمل آورده است. کلیات این طرح اخیرا به تصویب رسید و این امکان وجود دارد که در آینده نزدیک به قانون تبدیل شود. این در حالی است که آنچه در ایران به عنوان امتیاز برای مجرمان سیاسی در نظر گرفته شده است، در بسیاری از کشورهای دیگر جزو اصول عادی دادرسی محسوب می شوند. در مجموع نیز این نظریه که برخی از جرایم به عنوان «سیاسی» محسوب شده و امتیازات خاصی برای متهمان این جرایم در نظر گرفته شود، در حال محو شدن از سیستمهای حقوقی مدرن است. به علاوه چنین موازینی تنها در یک نظام دموکراتیک که از حاکمیت قانون تبعیت می کند و به آزادیهای بنیادین و حقوق اساسی افراد احترام می گذارد مؤثر خواهد بود. بنابراین اینکه چنین اقداماتی بتواند موجب بهبود وضعیت فعالان سیاسی و مدافعان حقوق بشر بشود محل تردید جدی است.

سلاح‌های بدون مرز: چگونه مهمات وارداتی خشونت دولتی در ایران را تشدید می‌کنند

 


۱. A@ﮐ

ﺖ8ﺎی اﯾﺮا

۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

چریکه‌ی تارا از زبان «زن، زندگی، آزادی»

 


منصوره شجاعی

روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکه‌ی تارا» را می‌ساخت، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفکرانی بود که در همان ایام پرآشوب انقلاب ۵۷ پیش‌بینی کرد که رؤیاهای ما در زمینی که با خیشِ نفرت و زور و خشونت زیر و رو می‌شد بارور نخواهد شد.

در اوایل ماه آوریل که نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی چریکه‌ی تارا در سینمای کرایتریون آمستردام اکران شد بیش از چهل سال از ساخت فیلم چریکه‌ی تارا، یکی از اولین قربانیان سانسور انقلاب اسلامی، می‌گذشت. 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

روایتگری در هجوم اخبار مرگ و خشونت خفقان و انکار مضاعف آزار؛ روایتگری در هجوم اخبار کشتار و جنگ

 


نویسنده: پگاه

«مردی معروف»، «شاعری محترم»، «اعتبار اجتماعی»، «شخصیتی شناخته‌شده»... برای همه‌ کسانی که با فراز و نشیب‌های جنبش می‌تو آشنا هستند، این ترکیب‌ها الگوی هولناک مشابهی را به یاد می‌آورند. حالا هم بار دیگر، و این‌بار در شرایطی که توان و عواطف عمومی، با پشت سر گذاشتن کشتار دی‌ماه، بیش از یک ماه بمباران و اخبار روزانه‌ اعدام، در یکی از فرسوده‌ترین وضعیت‌های خود قرار دارد، با روایت‌هایی هولناک از آزارگری یک «مرد معروف» روبه‌رو شده‌ایم. روایت‌ها، امتداد طولانی‌مدتی از تجاوز، آزار، تهدید و تخریب زندگی زنانی را آشکار می‌کنند که حالا با ایستادگی و شجاعت خود برای روایت کردن در برابر مردی ایستاده‌اند که همچنان بدون هیچ محدودیتی از جایگاه قدرت خود برای تخریب و تهدید آن‌ها استفاده می‌کند. هولناکی این وضعیت زمانی کامل‌تر می‌شود که این روایت‌ها را کنار پرونده هنوز ادامه‌دار پژمان جمشیدی، آمار رو‌به‌افزایش خشونت خانگی و آزار جنسی پس از کشتار، جنگ، و سرکوب مضاعف صدای زنان با قطعی اینترنت بگذاریم. تصویر وضعیت، در این کنار هم قرار گرفتن، کامل‌تر می‌شود: چندین نیرو در همدستی با یکدیگر، متحد در حذف، تهدید و آزار راویان و زنان هستند.

ژورنالیسم زیسته زنان در برابر جنگ، استعمار و مردسالاری

 




نگاهی به کتاب «زنان ما در میدان» اثر زهرا هانکر

 ژورنالیسم زیسته زنان در برابر جنگ، استعمار و مردسالاری

نویسنده: سوما نگهداری‌نیا

زهرا هانکر، روزنامه‌نگار و نویسنده لبنانی-بریتانیایی است که در حوزه مستندنگاری و ژورنالیسم خاورمیانه کار می‌کند و تمرکز اصلی‌اش بر تقاطع سیاست، فرهنگ و جوامع در حال گذار است. هانکر فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد در رشته روزنامه‌نگاری از دانشگاه کلمبیا است و به‌عنوان روزنامه‌نگار، تجربه‌ کار با رسانه‌هایی چون بلومبرگ، نیویورک تایمز، لس‌آنجلس تایمز و بی‌بی‌سی را داشته و پیش از آن‌‌که با کتاب «زنان ما در میدان» به شهرت برسد، به‌دلیل گزارش‌های تحقیقی‌اش درباره مسائل اقتصادی و اجتماعی جوامع عربی شناخته می‌شد.

با این حال در میان آثار هانکر، کتاب «زنان ما در میدان» جایگاهی نمادین و مرکزی دارد، و نقطه عطفی در کارنامه او محسوب می‌شود؛ زیرا هانکر در اینجا از نقش یک گزارشگر تک‌صدا فراتر رفت و در مقام یک «گردآورنده روایت» ظاهر شده است. او با این کتاب توانست جریانی را در ژورنالیسم جنگ نمایندگی کند که به جای نگاه از بیرون، بر «دانش بومی» و «تجربه زیسته» تأکید دارد و بسیاری از منتقدان این اثر را مانیفستِ نسل جدیدی از زنان روزنامه‌نگار عرب می‌دانند که آگاهانه علیه کلیشه‌های شرق‌شناسانه در ژورنالیسم شوریده‌اند.

کتاب «زنان ما در میدان»[1] نخستین‌بار در آگوست ۲۰۱۹ توسط انتشارات پنگوئن در ایالات متحده و انتشارات هارویل سکر[2] در بریتانیا منتشر شد. این اثر که بلافاصله مورد توجه محافل ادبی و خبری قرار گرفت، محصول دغدغه‌ زهرا هانکر برای گردآوری صداهایی بود که در دهه‌ پرآشوب پس از بهار عربی، از درونِ میدان گزارش می‌دادند. کتاب مجموعه‌ای از جستارهای ۱۹ روزنامه‌نگار و نویسنده زن عرب است که از نقاط مختلف خاورمیانه و شمال آفریقا روایت می‌کنند و در اصل، طیفی متنوع از تجربه‌های زیسته را دربر می‌گیرد؛ از خبرنگارانی که در بطن جوامع خود و در دل بحران‌ها باقی مانده‌اند تا روزنامه‌نگارانی در دیاسپورا که میان فضاهای رسانه‌ای غرب و زادگاه‌های درگیر جنگ در رفت‌وآمد بوده‌اند و این تنوع جغرافیایی و موقعیتی، بیش از آنکه صرفاً نقشه‌ای از بحران‌های منطقه ارائه دهد، نشان‌دهنده‌ تکثر موقعیت‌های معرفتی در روایت جنگ است. درنتیجه، کتاب نه به‌عنوان بازنمایی یک «خاورمیانه‌ واحد»، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از صداهای ناهمگون و گاه متعارض عمل می‌کند که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، تجربه‌ جنگ، انقلاب و فروپاشی را صورت‌بندی می‌کنند.

کتاب «زنان ما در میدان» فراتر از یک آنتولوژی مطبوعاتی، مانیفستی در باب بازپس‌گیری روایت در جغرافیایی است که همواره سوژه نگاه شرق‌شناسانه و تقلیل‌گرایانه‌ غرب از شرق بوده است. هانکر در این اثر، ۱۹ روزنامه‌نگار و نویسنده زن عرب را گرد هم آورده تا به پرسشی بنیادین پاسخ دهند: وقتی نیمی از بدنه جامعه که بیشترین آسیب را از جنگ می‌بیند، خود راوی صریح آن می‌شود، چه تغییری در درک ما از حقیقت رخ می‌دهد؟ اهمیت این نگاه در ژورنالیسم جنگ نه‌تنها در تغییر سوژه، بلکه در تخریب ساختار قدرت رسانه‌های جریان اصلی نیز نهفته است. هانکر معتقد است که حضور زنان بومی در خط مقدم، نگاه را از «استراتژی‌های نظامی مردانه» به «پیامدهای انسانی ماندگار» تغییر می‌دهد، چرا که در ژورنالیسم کلاسیک غربی، جنگ اغلب در تعداد کشته‌ها و پیشروی تاکتیک‌های نظامی صورت‌بندی می‌شود، اما در این کتاب، جنگ یک پدیده اجتماعی، درونی و درگیر با زندگی است. این زنان در میدان‌های جنگ، لایه‌هایی از واقعیت را گزارش می‌دهند که به دلیل تفکیک جنسیتی در جوامع سنتی، از دید خبرنگاران مرد پنهان می‌ماند؛ آن‌ها به «اندرونی»ها دسترسی دارند، جایی که تاریخ واقعی جنگ در میان اضطراب‌های بی‌پایان برای حفظ جان و کرامت انسانی روایت می‌شود.

هانکر در تنظیم این مجموعه، جستارها را در قالب بخش‌هایی موضوعی سامان داده است که می‌توان آن‌ها را به‌مثابه نوعی مسیر مفهومی برای درک تجربه‌ جنگ و پیامدهای آن خواند. این بخش‌ها را که در ساختار رسمی کتاب با عناوینی چون «تغییر»، «بازپس‌گیری»، «شورش»، «تبعید»، و «انتقال» مشخص شده‌اند می‌توان به‌صورت تحلیلی، همچون مراحلی در گذار از مواجهه اولیه با بحران تا بازسازی هویت در نظر گرفت. در این خوانش، جستارها از لحظه‌ فروپاشی نظم پیشین و مواجهه با واقعیت جدید آغاز می‌شوند، کم‌‌کم به تلاش برای بازپس‌گیری صدا و فضاهای اجتماعی توسط این زنان می‌رسند، و سپس به رویارویی مستقیم با اشکال مختلف قدرت، سیاسی، نظامی یا ایدئولوژیک می‌پردازند. در ادامه، تجربه‌ تبعید و گسست از وطن به‌عنوان یکی از پیامدهای بنیادین جنگ مطرح می‌شود و در نهایت، وضعیت تعلیق و «انتقال» به‌عنوان مرحله‌ای ناتمام و گشوده به آینده ظاهر می‌شود.

این ساختار، بیش از آنکه صرفاً تقسیم‌بندی موضوعی باشد، نشان می‌دهد که برای این نویسندگان، روزنامه‌نگاری نه یک کنش صرفاً حرفه‌ای، بلکه فرآیندی زیستی، عاطفی و در حال تحول است که با تجربه‌ شخصی آن‌ها از جنگ، مهاجرت و بازتعریف هویت درهم‌تنیده است. در میان جستارهای این مجموعه، روایت‌های فردی نویسندگان، یکی از مهم‌ترین نقاط قوت کتاب به شمار می‌آید؛ با این حال، آنچه این روایت‌ها را از گزارش‌های صرفاً خبری متمایز می‌کند، نه‌تنها موضوع آن‌ها، بلکه نحوه‌ صورت‌بندی تجربه نیز هست.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

چیزی تقریباً شبیه اندوه

 






چیزی تقریباً شبیه اندوه

در جهانی که انسان هر روز با تصاویر جنگ، سرکوب، فقر، تبعیض و فرسودگی روانی مواجه است، امید گاهی به مفهومی دور، شکننده یا حتی غیرواقعی تبدیل میشود. بسیاری از انسان‌ها نه فقط از نظر اقتصادی یا سیاسی، بلکه در سطحی عمیق‌تر، از نظر روانی نیز درگیر نوعی خستگی و ناامیدی جمعی‌اند؛ خستگی‌ای که به‌تدریج توانِ رؤیا بافتن، اعتماد کردن و تصور آینده ای بهتر را سخت میکند. در چنین جهانی، برخی گاه در مرزِ میان اندوه و بی‌حسی و گسست اجتماعی زندگی میکنند؛ جایی که رنج آن‌قدر تکرار میشود که حتی توانِ سوگواری و همدلی، حتی با خویشتن، از انسان گرفته میشود.

پذیرش ظلم و استبداد

 







🤦🏻‍♂️نمايش بيعرضه از چخوف، نمايش پذيرش ستم، قبول گزينه هاي بد بجاي بدتر و درنهايت فروكوفتن صداي اعتراض است.

پذيرش سركوب و ظلم، رويه ديگربازتوليد ساختار ستم است. 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴

 


مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴

علی طایفی

بیش از یک دهه است که جنبش‌های اجتماعی بصورت سریالی و بعنوان مهم‌ترین کانون تحول در تغییرات سیاسی ایران بوقوع می‌پیوندد. در متن و بطن این جنبش، ساختار قدرت همواره مورد چالش اساسی بوده و همواره نیز به اشکال مختلف سرکوب شده است. فوران جنبش‌های مدنی در جامعه استبداد‌زده ایران نشان از بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم معترضی است که علیه نظام قدرت در قالب ولایی مافیایی ایستادگی می‌کنند.

مطالعه جنبش‌ها از یکسو و تاکید بر تحلیل جنبش اخیر اجتماعی در ۱۴۰۴ که هنوز نیز بارقه‌های خونین آن در آتش‌بس مشهود است، نگاهی است که برخلاف همیشه با رویکردی سیاسی به جامعه، از متن جامعه به نهاد سیاست افکنده می‌شود. بدون مطالعه تاریخ ‌ تبار یک جنبش نمی‌توان به هویت آن و سپس فرافکنی روندالی محتمل آن در آینده قابل پیش‌بینی دست یافت.

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...