سلام و
احترام
امروز
میخواهم درباره بحرانی صحبت کنم که دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به
بحرانی اجتماعی، روانی و انسانی تبدیل شده است. موضوع سخنرانی من «تعدیل نیرو،
تورم و آسیبهای پنهان روانی زنان» است.
در سالهای
اخیر، ایران با موجی از تورم، رکود اقتصادی و بیثباتی بازار کار مواجه شده است.
گزارش خبرگزاری تسنیم با عنوان «تعدیل نیرو، روی دیگر مشکل تورم بالا» نشان میدهد
که بسیاری از کارفرمایان برای کاهش هزینهها، به اخراج و تعدیل کارکنان روی آوردهاند
و فشار اقتصادی، کارگران را حتی به چندشغله شدن وادار کرده است.
اما در
این میان، زنان بیش از دیگران آسیب دیدهاند.
گزارش
«زنانه شدن بیکاری در ایران» توضیح میدهد که رکود اقتصادی، تبعیض ساختاری و حتی
محدودیت اینترنت باعث شده زنان بهتدریج از بازار کار حذف شوند. این گزارش هشدار
میدهد که بسیاری از زنان، مخصوصاً در مشاغل خدماتی، آنلاین و غیررسمی، امنیت شغلی
ندارند و نخستین قربانی بحرانهای اقتصادی هستند.
همچنین
حذف زنان از بازار کار، خانوادهها را در معرض «فقر چندبعدی» قرار میدهد. یعنی
بحران فقط درآمد نیست؛ بلکه سلامت، آموزش، امنیت روانی و آینده خانواده نیز آسیب
میبیند.
اما
مسئله مهمتر، آسیبهای روانی پنهانی است که کمتر درباره آن صحبت میشود.
وقتی
زنی شغل خود را از دست میدهد، فقط درآمدش قطع نمیشود؛ بلکه احساس استقلال، امنیت
و ارزشمندی او نیز آسیب میبیند. بسیاری از زنان پس از بیکاری دچار اضطراب، بیخوابی،
افسردگی و احساس ناامیدی میشوند. این فشار زمانی شدیدتر میشود که زن، مسئول
تأمین بخشی از هزینههای خانواده نیز باشد.
درباره
«پایگاه اجتماعی-اقتصادی زنان و بیماریهای روانی» نشان میدهد که فقر، بیکاری و
فشارهای اقتصادی رابطه مستقیمی با افسردگی و اضطراب زنان دارد. این پژوهش تأکید میکند
که نابرابری اقتصادی و وابستگی مالی، فشار روانی زنان را افزایش میدهد..
امروز
بسیاری از زنان برای کاهش هزینهها:
- درمان خود
را به تعویق میاندازند
- از
نیازهای شخصی صرفنظر میکنند
- چند شغل
همزمان انجام میدهند
- یا حتی
دچار فرسودگی شدید روحی میشوند
فشار
اقتصادی فقط بر جیب مردم اثر نمیگذارد؛ بلکه روابط خانوادگی، تربیت فرزندان و
سلامت روان جامعه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در
پژوهشی درباره «پیامدهای اجتماعی و روانی فشار اقتصادی در ایران» آمده است که
تورم، بیکاری و ضعف حمایتهای اجتماعی میتواند باعث افزایش خشونت خانگی علیه زنان
شود. این تحقیق توضیح میدهد که ناامنی اقتصادی و فشار روانی، تنشهای خانوادگی را
تشدید میکند و زنان را آسیبپذیرتر میسازد.
از طرف
دیگر، تورم طولانیمدت باعث فرسایش اعتماد اجتماعی و احساس ناامنی دائمی در جامعه
شده است. گزارشی درباره «پنج دهه تورم و بیثباتی در زندگی روزمره» توضیح میدهد
که بحران اقتصادی در ایران، از مرز اقتصاد عبور کرده و به بحران روانی و اجتماعی
تبدیل شده است.
در
چنین شرایطی، زنان اغلب به «قربانیان خاموش» تبدیل میشوند؛ افرادی که فشارهای
اقتصادی و روانی را تحمل میکنند، اما کمتر دیده میشوند و کمتر درباره دردهایشان
صحبت میشود.
بنابراین، حمایت از سلامت روان زنان باید به یک اولویت اجتماعی تبدیل شود. ایجاد امنیت شغلی، حمایت از زنان سرپرست خانوار، دسترسی آسان به خدمات روانشناسی و کاهش تبعیضهای اقتصادی، تنها بخشی از اقداماتی است که میتواند از گسترش این بحران جلوگیری کند.
آسیبهای
جسمی، جنسی و روحی که زنان کارگر را گرفتار میکند
.
زنان کارگر، این مشکلات را برای حقوقهایی تحمل میکنند که شاید در ماه به ۳ میلیون تومان هم نرسد یا برای
دستمزدهای روزانه که پایان هر روزشان هم میتواند پایان کارشان باشد.
اگر تا
سالها حوادث حین کار، سقوط از ارتفاع، نقص عضو و آسیبهای اسکلتی و عضلانی، زنان
کارگر را میکشت یا گرفتار میکرد، حالا مشکلات هورمونی و اختلالات روانی هم به
حوادث شغلی زنان کارگر اضافه شده است.
در قلب
خیابانهای مرکزی تهران یا مناطق اقتصادی، چند کیلومتر آنطرفتر از غرب پایتخت،
آلایندههای شیمیایی و هورمونی در شرکتهای دارویی به جانشان رسوخ کرده. آلایندههای
شیمیایی، ریههایشان را تهدید میکند و آلایندههای هورمونی هم، سیستم
فیزیولوژیکی بدنشان را. گاهی صورتشان پر از موهای زائد میشود، شبیه ریش و سبیلهای
مردانه و گاهی هم افزایش تستسترون منجر به مشکلات جنسی.
تعداد
زیادی از زنان کارگر، جانشانرا کف دستشان گرفتهاند، در سولههای بدون امکانات
کار میکنند، نه بیمه دارند و نه سرویس رفتوآمد و غذا. در نبود نظارتهای بازرسی
ازسوی وزارت کار و سهلانگاری کارفرما، آسیبهای شغلیشان هر روز بیشتر از قبل میشود
و حتی برای عبور از سرما هم ممکن است جانشان را از دست بدهند. ۲۹ آذرماه امسال بود که خودروی ون حامل
زنان کارگر سردخانه بهار، در محور نقنه به سمت دهاقان بروجن، دچار آتشسوزی شد و
جان ۵ کارگر
زن را گرفت.
آنها
به دلیل نبود امکانات گرمایشی در سرویس، پیکنیک روشن کرده بودند و با آتشسوزی و
قفل شدن در، سوختند و جانشان را از دست دادند. ۱۰ دیماه هم منابع کارگری از مرگ یکزن
در کارخانهای واقع در شهرک صنعتی خضرآباد یزد، بهعلت غرق شدن در حوضچه آب خبر
دادند. فعالان کارگری میگویند، حوادث شغلی زنان کارگر آمار بیشتری هم دارد، اما
به دلیل بیصدایی این گروه از جامعه کارگری و نبود تشکلهای زنانه کارگری، این
آمارها اعلام نمیشوند.
زنان
کارگر، ارتش ذخیره کار
حوادث
مربوط به زنان کارگران بهدلیل سوانح شغلی، شرایط غیراستاندارد کار و نبود
امکانات، همیشه وجود داشته و آنها همواره از کمترین مزایا و بهاصطلاح بیمه
برخوردار بودهاند. این زنان نهتنها در ایران که در بسیاری از کشورها، نیمی از
طبقه کارگر هر جامعهای را تشکیل میدهند و بهتعبیری، ارتش ذخیره کار بهشمار میروند،
اما معمولا دستمزد آنها نسبت به مردان حتی در ازای کار برابر هم کمتر است.
بحرانهای
اقتصادی هم همیشه تاثیرات مخربی بر فرودستشدن آنها داشته، چراکه همیشه اولین
قربانیان از دست دادن مشاغل همین گروهها هستند، بدون برخورداری از مزایای بیکاری،
خدمات درمانی و سالمندی. فعالان کارگری میگویند، در ایران وضعیت بدتر است و
استثمار پنهان زنان کارگر، سود بزرگی برای کارفرما به همراه دارد. زنان گاهی
بالاتر از ۱۲ ساعت
کار میکنند و ۶۰ درصد
حقوق مردان را میگیرند، سیاستی که آنها را به پایینترین سطح معیشتی هل میدهد و
برای عبور از چنین مشکلاتی، تن به کارهای کوتاهمدت و پارهوقت با بیشترین ساعت کاری
را میدهند.
ظرفیتهای
شغلی برای زنان کارگر در ۴ بخش
قابل بررسی است:
۱. کارخانههای بزرگ: این درصد نسبت به
گذشته کمتر شده، چون کارخانهها یا بهدلیل مشکلات اقتصادی تعطیل شدهاند یا تعدیل
نیرو داشتهاند. مزایای اشتغال زنان در کارخانههای نساجی، لوازم خانگی، دارویی،
خدماتی و صنایع غذایی حداقل مزایای بیمه درمانی، بیکاری، مرخصی زایمان و بازنشستگی
را برای آنها به همراه داشته، اما اکنون بخش قابل توجهی از این زنان شغل خود را
از دست دادهاند.
۲. کارگاههای تولیدی کوچک: این واحدهای
کاری، شرایط مشقتباری دارند و کمترین دستمزد را برای زنان در نظر میگیرند. تحت
پوشش قانون کار نیستند و زنان بهدلیل نبود همین قانون، حق اعتراض ندارند، چون بهراحتی
حذف میشوند.
۳. اشتغال در خانه: از این زنان کارگر
هیچ نشانی در دست نیست. در این حوزه، کارفرما با تغییر سیاستهای کاری، شرایط
اشتغال را بهبهانه حذف هزینهها با مزایا و حقوق کمتر در خانه کارگران فراهم میکند،
مثل بستهبندیها و سرهم کردن قطعات الکتریکی. اکنون کارخانجات بزرگ هم به این سمت
رفتهاند، دستمزدها را کاهش داده و مزایا هم در نظر نمیگیرند.
۴. شرکتهای پیمانی: این شرکتها با
کارگران، قراردادهای مدتدار میبندند و بهطور موقت یا دائمی، بخشی از درآمد آنها
را برمیدارند. این موارد بیشتر در کارهای خدماتی مثل نظافتچی شرکتها یا خانهها
دیده میشود و کارگران در این شرایط وضعیت بسیار بدی دارند، چراکه عمده آنها از
مزایای قراردادهای قانونی و بیمه هم برخوردار نمیشوند.
حوادث
کارگری فقط مرگ و قطع عضو نیست
حوادث
کاری برای زنان کارگر، فقط از دست دادن جان و قطعی عضو نیست، آنها در معرض آسیبهای
جدی دیگری هم هستند که میتواند کیفیت زندگیشان را کاهش دهد و منجر به کوتاهی
عمرشان شود. در شرق و غرب تهران، زنان کارگر شاغل در شرکتهای داروسازی، در معرض
انواع آسیبهای ناشی از آلایندگیهای شیمیایی و هورمونیاند. مواردی از تغییرات
هورمونی در این کارگران هم گزارش شده است.
این
نکته را، ولی طارانی، فعال کارگری و عضو سابق کانون استان تهران هم تایید میکند و
میگوید: «در کارخانههای تولید محصولات دارویی و بهداشتی، آلایندههای صوتی و
محیطی، زنان کارگر را در معرض آسیبهای جدی قرار داده. این مسئله در کارگاههای
منطقه آزاد تجاری گرمدره دیده میشود و نهتنها کارگران زن بلکه مردان هم در آنجا
مشکلات عدیدهای دارند. در منطقه سلفچگان هم هزاران زن در حال کار هستند، اما طبقهبندی
مشاغل برای آنها لحاظ نمیشود و مزایایی هم ندارند.»
او
درباره اینکه چرا در چنین شرکتهایی، نظارت بر آسیبهایی که کارگران را تهدید میکند،
وجود ندارد، میگوید: «در بسیاری از این شرکتها که آلایندگیهای هورمونی و
شیمیایی دارند بهویژه در بخش بستهبندی، زنان کارگر بیشتر هستند. آلایندهسنجی
مناسبی در برخی از این شرکتها صورت نمیگیرد، گاهی گزارشهای بازرسان هم بهگونهای
نقصان دارد و منجر به بهتر شدن شرایط کارگران نیست، بهتعبیری گزارشهای واقعی
دراینباره ثبت نمیشود.»
آلایندههای
شیمیایی، مشکلات تنفسی و ریوی برای کارگران بهوجود میآورد، اما این مسئله درباره
آلایندههای هورمونی آسیبزاتر است و اختلالات روحی - روانی هم به آنها وارد میکند:
«گاهی دیده میشود که کارگران زن بهدلیل قرار داشتن در معرض این آلایندههای
هورمونی با افزایش تستسترون مواجه میشوند و مشکلات جنسی پیدا میکنند. ذرات معلق
در هوا ازطریق پوست، جذب بدن این کارگران میشود.
این
خطر هم وجود دارد که بدن این افراد، دچار عفونت شود و اگر بهموقع درمان نشود،
احتمال بروز غده سرطانی در آنها وجود دارد.»
او
ادامه میدهد: «قراردادهای این کارگران هم سفید امضاست و شامل هیچ حق و حقوقی نمیشود.
زمان استخدام هم اطلاعات کافی از خطرات، به کارگران داده نمیشود و عمده آنها از
آسیبی که با آن مواجهند، بیخبرند.»
این
فعال حوزه کارگری معتقد است، آمار حوادث کارگری زنان، بیشتر از آماری است که بهصورت
رسمی یا حتی غیررسمی منتشر میشود: «در بازدید از یکی از این کارخانهها متوجه
شدیم که در سوله بزرگ این کارخانه ۲۰۰ کارگر زن و مرد در کنار هم، بدون کمترین امکانات
مشغول بهکار هستند و کمترین دستمزد روزانه را هم میگیرند که تماما بهضرر کارگر
و بهنفع کارفرماست.»
اشتغال
غیررسمی ۲
میلیون زن کارگر
زنان
کارگر همیشه محروم بودهاند و حالا محرومیتهایشان چندبرابر هم شده. بررسیهای هممیهن
نشان میدهد، در شورای حل اختلاف، چند ماهی است که نماینده کارگران هم حضور ندارد
و این یعنی آسیب جدی به کارگران در احقاقحقشان. «آسیب جدی این مسئله متوجه
کارگران بهویژه زنان است. ۹۰ درصد
این زنان خودسرپرست هستند و مشکلات اقتصادی زیادی دارند.»
زنان
در کدام مشاغل با بیشترین حوادث کاری مواجهند، میگوید: «بیشترین حوادث کار ناشی
از مشاغل فنی است و زنان ما کار فنی انجام نمیدهند، اما ممکن است سقوط از ارتفاع
داشته باشند؛ چراکه بخشی از آنها نظافتچی اند و هنگام تمیز کردن نمای بیرونی
ساختمانها مثل شیشهها، سقوط میکنند. بیمارستانها هم مکان سختی برای کار کردن
زنان کارگر است، به دلیل اینکه دائم با میکروب و بیمار سروکار دارند.
در
برخی کارگاههای تولید هم زنان بدون گوشی و تجهیزات محافظتی مشغول بهکار هستند و
در معرض آسیبهای شنوایی و مغزی قرار دارند. این درحالیاست که کارفرما بهبهانه
پرداخت پول بیشتر، کارگران زن را مجاب به کار بدون بیمه میکند، اما نفع این مسئله
فقط برای کارفرماست؛ چراکه سهم بیمهای کارفرما ۲۰ درصد، کارگر ۷ درصد و دولت هم ۳۰ درصد است، اما در بسیاری از موارد
این درصدهایی که بهواسطه نبود بیمه حذف میشود، به کارگران پرداخت نمیشود.»
وکیلی
درباره اینکه زنان در صورت بروز حادثه آیا راه قانونی برای دریافت حقوق خود دارند،
میگوید: «به هیچ عنوان نمیتوانند پیگیر باشند، چون بیمه نیستند. در قانون هم
اثبات مزد و سابقه باید ازسوی کارگر انجام شود، اما این کارگران نه فیش حقوقی
دارند، نه پرداخت بانکی ازسوی کارفرما. حقوقشان را نقدی دریافت میکنند. حتی
همکاران این کارگران هم برای از دست ندادن شغلشان دراینباره حمایت نمیکنند و
پاسخگو نیستند. این کارگران عمدتا پول حقالزحمه وکیل را هم ندارند و حالا با توجه
به اینکه نماینده کارگری هم در شورای حل اختلاف وجود ندارد، آنها مشکلاتشان
بیشتر هم شده است.»
این
فعال کارگری درباره چرایی نبود نماینده کارگری توضیح بیشتری میدهد:
بخش
قابلتوجهی از آنها متعلق به دهکهای پایین اقتصادیاند و شاهدیم که فرزندان آنها
شبها با شکم گرسنه به خواب میروند. بخشی از این زنان با حقوق ۲ تا ۳ میلیون ماهانه زندگی میکنند و
علاوه بر آسیبهای جسمی و خطر مرگ، آسیبهای روحی - روانی زیادی هم به آنها وارد
میشود، اما هیچ حمایتی از آنها صورت نمیگیرد.»
نبود
تشکل
فاکتور
بسیار مهمی که همیشه درباره کار زنان نادیده گرفته میشود، نبود تشکلهایی است که
بهلحاظ صنفی از این نیروی کار حفاظت کند. جای این تشکلها خالی است و در مشاغل
زنانه بنا به دلایل متعدد شکل نمیگیرد، به همین دلیل از حقوق آنها بهمعنای
واقعی در بهداشت و ایمنی حمایت نمیشود.
«حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد نیروی کار کشور زنان و بهواسطه
اشتغال در برخی مشاغل با آسیبهایی مواجه هستند که جنس آنها با جنس آسیبهای
نیروی کار مردان متفاوت است. زنان در بخش صنایع دارویی، پوشاک، قالیبافی و ...
بیشترین بخش کارگری را تشکیل میدهند.»
بهبرای
زنان کارگر شاغل در کارگاههای کوچک، علاوه بر اینکه حقوق بهداشت و ایمنی بهخوبی
در نظر گرفته نمیشود، بلکه درباره مزد و شکل فعالیتهای آنها هم حداقل قانونی
رعایت نمیشود: «کارگاهها به دلیل اینکه زنان کارگرانی با دستمزد پایینتر هستند،
بیشتر آنها را به خدمت میگیرند.»
او
درباره اینکه نبود بیمه چه آسیبهایی برای این زنان در هنگام بروز حوادث دارد،
توضیح میدهد: «زمانی که رابطه بیمهای برقرار نباشد، از تمام تعهدات کوتاهمدت و
بلندمدت سازمان تامین اجتماعی بیبهره میشوند. البته برخی زنان کارگر، تحت تکفل
همسرانشان هستند و بهلحاظ درمانی، مشکلاتی ندارند. اما اگر با حادثه ناشی از کار
مواجه شوند، غرامت ناشی از حادثه را دریافت نمیکنند حتی اگر حادثه ناشی از کار
متاثر، قصور کارفرما باشد.»
این
فعال کارگری درباره اینکه چه اقداماتی برای کاهش حوادث شغلی زنان کارگر باید انجام
شود، توضیح میدهد: «این درست که ابزار حفاظت و بهداشت ایمنی و محیط باید ازسوی
کارفرما تامین شود، اما آموزش کارگران هم برای کاهش این حوادث شغلی ضرورت دارد.
آگاهی از خطرات کاری باعث میشود که دوری از آن صورت بگیرد.»
محیطهای
کارگری زنانه، دور از دسترس بازرسان
«از
لحاظ محیط کاری باید ایمنی لازم برای زنان کارگر وجود داشته باشد، چراکه زنان بنیه
ضعیفتری نسبت به مردان دارند، اما همین مسئله هم در برخی نقاط رعایت نمیشود و
زنان هماندازه مردان در کارهای سخت با ساعتهای طولانی در حال کار هستند.»
«در
بخشهای سخت و زیانآور باید بازرسی و نظارت صورت بگیرد، اما عمده این کارگران در
فضاها و محیطهایی کار میکنند که قابل بازرسی نیستند یا نیرویکار در ساعت اداری
حضور بازرس، در محل نیست. این کارگاهها هیچ زمانی مورد بازرسی قرار نمیگیرند و
در واحدهایی که تابلو و رد فعالیت اقتصادی وجود ندارد هم همین اتفاق رخ میدهد،
مثل مونتاژکاریها و بستهبندیها.»
چه
آماری از این کارگران در دسترس است؟ «آمار دقیقی در اختیار نداریم و زمانی به آمار
بالای این کارگران بدون قرارداد میرسیم که اختلاف بین کارگر و کارفرما صورت میگیرد
و پرونده شکایت در هیئت حل اختلاف تشکیل میشود. خود نیروی کار هم اقدامی برای
درخواست بازرسی نمیدهد، چون امنیت شغلی وجود ندارد. دراینباره دیده میشود که زن
کارگر بعد از ۱۵ سال
اشتغال، بیمه و قراردادی ندارد.»
درباره
اینکه زنان در کدام حوزههای کاری با آسیب بیشتری مواجهند؟«زنان بیشتر در حوزههای
خدماتی بهکار گرفته میشوند و مشاغل سخت مثل معادن و صنایع پتروشیمی و فولاد شامل
آنها نیست. اما بخش قابلتوجهی از جمعیت کارگران کارگاههای تولید پوشاک، بستهبندی،
مواد غذایی، دارویی و... را زنان تشکیل میدهند که همین مکانها هم حوادث خاص
خودشان را دارند. آتشسوزیهایی که گاهی در این کارگاهها رخ میدهد یا حوادث ناشی
از کار با دستگاههای برش پارچه ازجمله این حوادث هستند. مواردی که باعث میشود آنها
دست یا بخشی از اعضای بدنشان را از دست بدهند که گاهی منجر به مرگ هم میشود.»
1. مهمترین
کنوانسیون جهانی برای حقوق زنان
کنوانسیون
رفع هرگونه تبعیض علیه زنان
چه میگوید؟
- ممنوعیت
تبعیض علیه زنان در کار، اقتصاد و جامعه
- حق برابر
در استخدام و جلوگیری از اخراج تبعیضآمیز
- حمایت از
زنان در شرایط بحران اقتصادی
- الزام
دولتها به ایجاد سیاستهای حمایتی
2. سازمان
بینالمللی کار (حمایت در تعدیل نیرو)
کنوانسیونهای
مهم:
- منع تبعیض
در استخدام و اخراج
- حمایت از
کارگران در بحران اقتصادی
- تأکید بر
«اخراج عادلانه» (fair dismissal)
4. حمایت
از سلامت روان (آسیبهای پنهان)
در سطح
بینالمللی:
World Health Organization
WHO تأکید میکند:
- فشار
اقتصادی و بیکاری میتواند باعث افسردگی و اضطراب شود
- دولتها
باید خدمات سلامت روان در بحران اقتصادی ارائه دهند
5. حمایت
در سطح حقوق بشر
United Nations
- حق کار
- حق زندگی
با کرامت
- حق امنیت
اجتماعی
- حق سلامت روان
زنان، قربانیان بی صدای
تعدیل نیرو
در حالی که سهم زنان از آموزش عالی در
ایران و متناسب با آن سهم آنها در بازار کار بهطور چشمگیری افزایش یافته، اما در
بزنگاه ها و بحران های اقتصادی، زنان اولویت اول کارفرمایان برای تعدیل هستند.
آنهم در شرایطی که بسیاری از زنان شاغل یا مستقل هستند و تأمین هزینه زندگی با خود
آ«هاست یا سرپرست و کمک اقتصادی خانواده هستند.
یک فعال حوزه کارگری معتقد است؛ «بیمه
بیکاری محدود، نبود نظام حمایت اجتماعی منسجم و نبود سیاستهای فعال بازار کار،
زنان نانآور را در معرض سقوط معیشتی قرار میدهد.».
****
افزایش نرخ بیکاری زنان در بستر شوکهای اخیر مثل
اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ یا جنگ ۵۰ روزه چه معنایی دارد؟ آیا میتوان
گفت زنان به اولین قربانیان تعدیل در بحرانهای اقتصادی و اجتماعی تبدیل شدهاند؟
با وجود اینکه زنان ایران سهم بسیار
بالایی در تحصیلات عالیه دارند و بخش بزرگی از نیروی متخصص، باسواد و توانمند کشور
را تشکیل میدهند، اما در ساختار بازار کار و نظام شغلی با مجموعهای از موانع
ساختاری، تبعیضهای پنهان و ضعف سیاستگذاری مواجهاند. ای بهویژه زنانی که نانآور
یا سرپرست خانوار هستند.
بله. در ادبیات جهانی بازار کار و دادههای
ایران، زنان به دلیل شرایط ساختاری بهطور معمول اولین گروهی هستند که در شوکهای
اقتصادی تعدیل میشوند.
زنان شاغل اسیر قراردادهای موقت، سفید
امضا و بدون بیمه
تمرکز اشتغال زنان در کسبوکارهای
کوچک، آسیبپذیر و غیررسمی یکی از دلایل اصلی این وضعیت است. مشاغلی مثل خردهفروشی،
خدمات، آموزش خصوصی و صنایع کوچک، اولین بخشهایی هستند که در رکود و شوک اقتصادی
آسیب میبینند. از سوی دیگر، نوع قراردادها نیز بسیار تعیینکننده است؛ بیش از ۷۰ درصد زنان کارگر قراردادهای موقت،
سفیدامضا، شفاهی یا بدون بیمه دارند، بنابراین اخراج آنان کمهزینهتر و سادهتر
است.
تصورات جنسیتی کارفرمایان نیز نقش مهمی
دارد. کارفرما هنگام بحران معمولاً مردان را بهعنوان «نانآور اصلی» حفظ میکند و
زنان در اولویت دوم قرار میگیرند. پایینتر بودن دستمزد زنان نیز باعث میشود
کارفرما سرمایهگذاری بلندمدت روی آنان را کمبازده تصور کند.
همچنین تمرکز زنان در مشاغل قابلکاهش
بسیار قابل توجه است. مشاغلی که در اولین موج بحران حذف میشوند، زنان در آنها
سهم بیشتری دارند؛ از جمله منشیگری، فروشندگی، بازاریابی، کارهای اداری کممهارت
و خدمات آموزشی خصوصی.
*چه عوامل ساختاری باعث میشود زنان،
بیش از مردان در معرض حذف از بازار کار قرار بگیرند؟ این مسئله چه پیامدهای
اجتماعی در سطح خانواده دارد؟
ضعف امنیت شغلی و نبود نظارت بازرسی
کار بر قراردادها از مهمترین عوامل ساختاری است. فقدان ضمانت اجرا در قراردادهای
موقت، زنان را بسیار آسیبپذیر میکند. دسترسی محدود به تسهیلات مالی و اعتباری
نیز نقش تعیینکنندهای دارد. زنان کارگر و شاغلان خانگی اغلب ضامن ندارند، وثیقه
ندارند و شبکه ارتباطی ندارند، در نتیجه امکان توسعه شغل ندارند.
فشار نقشهای همزمان خانوادگی–شغلی نیز
باعث میشود کارفرمایان گاهی زنان را کمتر در دسترس تصور کنند. از سوی دیگر، سهم
کم زنان از آموزشهای مهارتافزایی نیز قابل توجه است؛ تنها حدود ۳۰ درصد شرکتکنندگان دورههای مهارتآموزی
رسمی زنان هستند.
پیامدهای اجتماعی حذف زنان از بازار
کار
نبود حمایت مؤثر از زنان سرپرست خانوار
نیز وضعیت را تشدید میکند. بیمه بیکاری محدود، نبود نظام حمایت اجتماعی منسجم و
نبود سیاستهای فعال بازار کار، زنان نانآور را در معرض سقوط معیشتی قرار میدهد.
پیامدهای اجتماعی حذف زنان از بازار
کار بسیار گسترده است. افت شدید معیشت خانوار از اولین نتایج آن است؛ زن نانآور
بیکار به معنای قرار گرفتن خانوار در معرض فقر چندبعدی است. افزایش استرس و
فرسودگی روانی نیز بهدنبال دارد و بیکاری مادر به سلامت روان خود و کودکان لطمه
میزند.
بازگشت ناخواسته به کار خانگی بدون
درآمد، استقلال اقتصادی زنان را کاهش میدهد. همچنین کاهش کیفیت زندگی کودکان،
شامل فقر آموزشی، تغذیه ناکافی و فشار روانی، از دیگر پیامدهاست. در نهایت، افزایش
وابستگی اقتصادی و آسیبپذیری خانوادگی میتواند زمینهساز خشونت اقتصادی شود.
*در شرایطی که بسیاری از زنان شاغلِ
تعدیلشده نه تنها نیروی کمکی نیستند بلکه بازوی اصلی درآمد خانوار محسوب میشوند،
چه سیاستهای حمایتی فوری و میانمدتی میتواند از سقوط معیشتی آنها جلوگیری کند
و بازگشتشان به بازار کار را تسهیل کند؟
اقدامات فوری سه تا ششماهه میتواند
نقش مهمی در جلوگیری از فروپاشی معیشتی داشته باشد. بیمه بیکاری کوتاهمدت ویژه
زنان سرپرست خانوار و شاغلان غیررسمی حتی در دورههای کوتاه میتواند از فروپاشی
مالی خانوار جلوگیری کند. وام خرد حمایتی بدون ضامن با کارمزد کم برای خوداشتغالی
و کسبوکارهای کوچک زنانه نیز ضروری است.
یارانه دستمزد برای حفظ اشتغال زنان
ممنوعیت تعدیل بدون گزارشدهی به
بازرسی کار و ارائه گزارش تفکیکشده تعدیلها میتواند تبعیض جنسیتی را شناسایی و
مهار کند. یارانه دستمزد برای حفظ اشتغال زنان نیز ابزاری مؤثر در کشورهای مختلف
بوده است. همچنین معافیت بیمهای موقت برای کارفرمایانی که نیروی کار زن را حفظ میکنند،
میتواند انگیزه اقتصادی ایجاد کند.
در سطح میانمدت، توسعه آموزش مهارتهای
دیجیتال، فنی و کارآفرینی برای زنان اهمیت زیادی دارد، زیرا مهارتمحوری مهمترین
ابزار کاهش تبعیض در بازار کار است. ایجاد مراکز کارآفرینی زنان در شهرستانها
برای آموزش، بازاریابی، فروش آنلاین و پیوند با بازار نیز ضروری است.
اصلاح قانون کار برای امنسازی
قراردادهای زنان
اصلاح قانون کار برای امنسازی
قراردادهای زنان باید در دستور کار قرار گیرد؛ از جمله ثبت اجباری قرارداد،
ممنوعیت قرارداد سفیدامضا و پیگیری حقوقی اخراج غیرقانونی. سازماندهی مشاغل خانگی
با بیمه و حمایت نیز اهمیت دارد و این مشاغل باید از حالت پراکنده به خوشههای
اقتصادی تبدیل شوند.
گسترش بیمه اجتماعی فراگیر برای مشاغل
خرد و غیررسمی، بهویژه برای زنان کارگاههای کوچک و دستفروشان، از دیگر اقدامات
ضروری است.
در عین حال، باید به یک واقعیت مهم نیز
توجه کرد؛ سطح علمی بالای زنان ایران با شکاف بزرگی در شایستهسالاری همراه است.
بیش از نیمی از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاهها زناند، اما سهم زنان در
رشتههای تخصصی و مدیریت بسیار پایین است.
غلبه روابط بر ضوابط در مسیر ارتقای
شغلی، شبکههای غیررسمی، روابط شخصی و پیوندهای خویشاوندی باعث ایجاد سقف شیشهای
چندلایه میشود. تصورات سنتی درباره نقش زن در سازمان و این تصور که زنان ممکن است
کمتر در دسترس باشند، مانع ارتقای آنان میشود.
عدم بهرهمندی برابر از فرصتها نیز
وجود دارد؛ زنان کمتر به دورههای مدیریتی، مأموریتهای تخصصی یا پروژههای بزرگ
فرستاده میشوند. نبود قوانین نظارتی و دادههای جنسیتی نیز باعث میشود بدون داده
و نظارت، هیچ تبعیضی دیده نشود و هیچ اصلاحی شکل نگیرد.
در کنار این موارد، نقش بیبدیل مشاغل
خانگی و کارگاههای کوچک خانوادگی نیز باید دیده شود. این مشاغل اشتغالزا، کمهزینه،
قابل انجام در منزل، مناسب زنان دارای مسئولیت خانوادگی، منبع درآمد پایدار برای
زنان سرپرست خانوار و دارای امکان رشد به کسبوکار متوسط هستند.
با این حال، این مشاغل به دلایل مختلف
نادیده گرفته میشوند. آمارناپذیری یکی از مهمترین دلایل است؛ بسیاری از این
مشاغل بیمه، مجوز یا ثبت رسمی ندارند، بنابراین در آمار اشتغال دیده نمیشوند و در
سیاستگذاری نیز به حساب نمیآیند. عدم دسترسی به سرمایه و تسهیلات نیز باعث میشود
این مشاغل کوچک بمانند و در برابر بحرانها مقاوم نباشند.
نبود آموزشهای بازاریابی و فروش
دیجیتال نیز موجب میشود این مشاغل بازار مناسبی نداشته باشند و در نتیجه پایدار
نشوند. همچنین بیاعتقادی برخی نهادها به اهمیت اقتصادی مشاغل خانگی در حالی وجود
دارد که در برخی کشورها ۵ تا ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی از همین
مشاغل تأمین میشود.
در مجموع، زنان ایران تحصیلکرده،
توانمند و فعال هستند اما به دلیل ساختارهای نابرابر و ضعف شایستهسالاری، فرصتهای
شغلی و مدیریتی کمتری دارند. شوکهای اقتصادی زنان را به اولین قربانی تعدیل تبدیل
میکند. زنان نانآور خانوار به شدت در معرض سقوط معیشتی قرار دارند و مشاغل خانگی
و کارگاههای خانوادگی که ستون اشتغال زنان هستند، در آمار و سیاستگذاری نامرئی
ماندهاند. اصلاح این وضعیت نیازمند ترکیبی از سیاستهای فوری حمایتی و سیاستهای
بلندمدت ساختاری است.
هماهنگی زن و برابری:
زنان کارگر، حفظ خانواده و جامعه در سایه جنگ
در پی حمله اسرائیل و آمریکا به ایران
و جنگ چهلروزه، آتشبسی شکننده برقرار شده است. نابودی زیرساختها و بخشهایی از
مناطق مسکونی در طول جنگ، تأثیرات ویرانگری بر طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران بر
جای گذاشته است. هزاران نفر کشته و مجروح شدهاند و جامعه ایران با بحرانهای شدید
اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبهرو شده است.
کارخانهها، شبکههای ارتباطی،
بیمارستانها، مدارس و خانههای مردم همگی هدف قرار گرفتهاند. حمله به زیرساختهای
صنایع مادر، روند بیکاری کارگران را به شدت افزایش داده است. بسیاری از مراکز کاری
یا به طور کامل تعطیل شدهاند یا با تعدیل نیرو، کاهش دستمزد و پرداختهای ناقص و
با تأخیر، فشار بیشتری بر زندگی کارگران وارد کردهاند.
در دوران جنگ، با افزایش سرسامآور
هزینههای زندگی و گسترش بیکاری، بخش بزرگی از مردم قدرت خرید خود را از دست دادهاند.
جنگ تنها در میدان نظامی باقی نمانده، بلکه به شکلی پنهان و فرسایشی به زندگی
روزمره کارگران و زحمتکشان نفوذ کرده است؛ هزینههای آن در سفرههای خالی مردم،
قراردادهای کاری ناپایدار، تصمیمهای ناگزیر کارفرمایان، بیکاریهای گسترده و
نگرانیهای شبانه کارگران نمود یافته است. همزمان، فضای شدید امنیتی نیز هرگونه
اعتراض به شرایط موجود را دشوارتر ساخته است.
در این میان، زنان کارگر که بخش بزرگی
از نیروی کار غیررسمی و بدون بیمه را تشکیل میدهند، با ستمی مضاعف طبقاتی و
جنسیتی روبهرو هستند. حدود ۵۷ درصد از زنان ایران که در مشاغل
غیررسمی و شکننده اشتغال داشتند، در تحولات جنگی اخیر آسیب دیدهاند و از هرگونه
حمایت بیمهای محروم ماندهاند. زنان سرپرست خانوار و زنان نانآور، با شرایطی به
مراتب دشوارتر، سریعتر در معرض سقوط معیشتی قرار میگیرند.
تبعات جنگ بر زنان کارگر و خانوادههای
کارگری
رانده شدن زنان کارگر از بازار کار،
افت شدید معیشت خانوار و گسترش فقر مطلق را به همراه داشته است. بازگشت ناخواسته
بسیاری از آنان به کار خانگی بدون درآمد، استقلال اقتصادی زنان را کاهش داده و
وابستگی اقتصادی آنان را افزایش داده است. این وضعیت، زمینه ساز تشدید خشونت
اقتصادی، جنسی و جنسیتی در خانوادهها شده است.
هم زمان، کیفیت زندگی کودکان نیز به
شدت آسیب دیده است؛ فقر آموزشی، تغذیه ناکافی، ترک تحصیل، فشارهای روانی و افزایش
احتمال ازدواج اجباری و زودهنگام دختران، بخشی از پیامدهای مستقیم این بحران است.
فروپاشی زیرساختهای اقتصادی، نابودی خدمات عمومی و افزایش ناامنی اجتماعی، زنان
کارگر و زحمتکش را در موقعیتهایی بسیار شکننده تر قرار داده است.
در شرایط جنگی که خطر بمباران هر لحظه
زندگی مردم را تهدید میکند و نیروهای امنیتی نیز با ایجاد فضای ترس، سرکوب و
وحشت، جامعه را تحت فشار قرار میدهند، زنان در موقعیتی بسیار دشوارتر قرار میگیرند.
آنان نه تنها باید با بحران معیشت مقابله کنند، بلکه مسئولیت حفظ امنیت روانی
خانواده را نیز بر دوش میکشند.
زنان کارگر؛ از بقاء تا مقاومت اجتماعی
جنگ و پیامدهای آن، وظایف سنگینتری را
در «جبهه خانگی» بر دوش زنان گذاشته است. زنان کارگر برای حفظ بقاء خانواده، ناچار
به پذیرش مسئولیتهای گسترده تری شدهاند. در شرایط تورم کمرشکن و گرانی، بسیاری
از آنان با روی آوردن به مشاغل خانگی مانند آشپزی، خیاطی، کارهای دستی و فروش
محصولات در فضای مجازی و غیرمجازی، تلاش میکنند بخشی از درآمد خانواده را تأمین
کنند.
در این شرایط جنگی با ابتکاراتی که
زنان برای حفظ بقاء خانواده استفاده می کنند، زمینه هایی را فراهم خواهد آورد برای
ایجاد شبکه های همیاری در محلات، و تقویت همبستگی اجتماعی. این شبکهها نه تنها
بستری برای انتقال تجربهها و ابتکارات میان زنان را فراهم میکنند، بلکه در پروژههای
کوچک تأمین مالی، حمایت متقابل و ایجاد راهکارهای جمعی برای بقاء نیز نقش مؤثری
خواهند داشت.
در نتیجه فروپاشی خدمات عمومی، زنان
ناچار شدهاند هم زمان نقش معلم، پرستار، مددکار و مراقب را ایفا کنند. نبود
مهدکودک، مدرسه، درمانگاه و خدمات اجتماعی، بار مضاعفی را بر دوش آنان گذاشته است.
مسئولیت مراقبت از کودکان، سالمندان، بیماران و مجروحان تقریباً به طور کامل بر
عهده زنان قرار گرفته است.
با تعطیلی مدارس، زنان باید نقش مستقیمتری
در آموزش فرزندان خود ایفا کنند و با ایجاد محیطی آرامتر در خانه، از آسیبهای
روانی ناشی از جنگ بکاهند. آنان با خلاقیت، صبوری و ابتکار، تلاش میکنند فضای
ترس، اضطراب و ناامیدی را در خانواده کاهش دهند و نوعی ثبات روانی برای اعضای
خانواده ایجاد کنند.
زنان کارگر در جنگ چهل روزه، نه تنها
قربانیان اصلی فشار اقتصادی، تبعیض و بی ثباتی اجتماعی بودهاند، بلکه با
ابتکارات فردی و فعالیتهای جمعی، نقشی تعیین کننده در حفظ بقاء اجتماعی جامعه
ایفا کردهاند. آنان در پشت جبهه، ستون اصلی حفظ خانواده و استمرار زندگی روزمره
بودهاند.
استقامت زنان و بهرهگیری از تواناییها
و خلاقیتهایشان برای حفظ خانواده و جامعه، به شکلی از روحیه جمعی و مقاومت
اجتماعی تبدیل شده است. این تجربه میتواند زمینهساز شکلگیری سازمانیابی، تقویت
همبستگی طبقاتی و متشکل شدن زنان کارگر در اشکال گوناگون مبارزاتی و اجتماعی باشد.
در شرایطی که جنگ، فقر و سرکوب همزمان
بر زندگی مردم سایه افکنده است، نقش زنان کارگر تنها به بقاء محدود نمیشود؛ آنان
به یکی از مهمترین نیروهای حفظ جامعه و امکان مقاومت در برابر فروپاشی اجتماعی
تبدیل شدهاند