در سایه جنگ و خاموشی های طولانی اینترنت، بحران واقعی در سکوت خانه ها و مشاغل محروم در حال رخ دادن است، جایی که زنان شاغل نخستین قربانیان فروپاشی معیشت ها هستند. در این گزارش، عصل عباسیان نشان می دهد که چگونه اقتصاد دیجیتال ناپایدار کار داخلی و غیررسمی را به آستانه نابودی رسانده و شکاف های طبقاتی را عمیق تر ساخته است. از کارگران خانگی گرفته تا درمانگران و کسب وکارهای کوچک، روایت ها از یک نقطه مشترک سخن می گویند: کاهش درآمد به صفر در میان تورم و بی ثباتی. این فقط نتیجه جنگ نیست، بلکه نشانه ای از نظمی است که در آن آسیب پذیرترین ها همیشه بالاترین قیمت را می پردازند.
با شدت گرفتن جنگ پیرامون ایران، بحران خاموشی در داخل خانه ها و فضاهای کاری نامرئی شکل گرفته است. فراتر از حملات هوایی و محاسبات ژئوپولیتیکی، شوک اصلی اقتصادی است و این شوک به طور نامتناسبی بر زنان وارد می شود.
وقتی سیستم ها فرو می پاشد، کسانی که در وضعیت بحرانی قرار دارند، اولین کسانی هستند که سقوط می کنند. در ایران، جنگ همزمان با قطع طولانی مدت اینترنت توسط جمهوری اسلامی بوده است—اکنون بیش از ۶۰ روز—که عملاً میلیون ها نفر را بیکار کرده است. این اختلال همزمان با تشدید درگیری آغاز شد، زمانی که حملات اسرائیل و آمریکا مرحله جدیدی از تنش را رقم زد و پس از آن محدودیت های ارتباطی تشدید شد.
این وضعیت بی سابقه نیست. در ژانویه ۲۰۲۶، در روزهای خشونت و کشتار گسترده در ایران، دسترسی به اینترنت به شدت محدود شد، جریان اطلاعات قطع گردید و مردم داخل کشور منزوی شدند. تعطیلی کنونی ادامه همان منطق است: قطع ارتباط، هم به عنوان وسیله ای برای کنترل و هم به عنوان عامل تعیین کننده در بقای اقتصادی و معیشت.
به گفته وزیر ارتباطات ایران، ستار هاشمی، تا ۱۰ میلیون کسب وکار آنلاین روزانه از آغاز جنگ مختل شده اند و فشار اصلی بر گروه های طبقه پایین و متوسط است.
در عین حال، دسترسی به خود اینترنت به یک مسئله طبقاتی تبدیل شده است. در حالی که بخش بزرگی از جامعه با محدودیت های شدید مواجه است، اینترنت با کیفیت بالا فقط برای گروه های خاصی، از جمله برخی همکاران دانشگاهی، در دسترس است و اغلب با هزینه بسیار بالاتر. برای کسانی که خارج از این شبکه های نهادی هستند، این سیستم دسترسی طبقاتی شکاف ها را عمیق تر کرده و اتصال اینترنت را به منبعی کمیاب و نابرابر تبدیل کرده است.
زنان دقیقاً در همین بخش ها حضور بیشتری دارند: کار غیررسمی، خانگی و دیجیتال، جایی که درآمد به دیده شدن مداوم وابسته است، اما حمایت نهادی وجود ندارد.
اقتصاد دیجیتال تعطیل شده است.
در سراسر تهران، از جمله مناطق مرفه تر شمال شهر که معمولاً تصور می شود در برابر بحران مصون تر هستند، کسب وکارهای کوچک زنان عملاً متوقف شده اند. بسیاری از این کسب وکارها تقریباً به طور کامل بر پایه پلتفرم هایی مانند اینستاگرام ساخته شده اند، پلتفرمی که قبلاً محدود بود و اکنون به دلیل اختلالات گسترده عملاً از دسترس خارج شده است.
یک زن سرآشپز شیرینی پزی خانگی توضیح می دهد که مشکل فراتر از از دست دادن مشتریان جدید است: «مسئله فقط این نیست که بدون اینترنت یا فروشگاه دیجیتال نمی توانید مشتریان جدید پیدا کنید. مشکل این است که حتی مشتریان قبلی هم اگر به آن ها یادآوری نکنی، تو را فراموش می کنند چون دیگر راهی برای دیدنشان نداری.»
فروپاشی پیام رسان ها نیز این اختلال را تشدید کرده است. با قطع واتساپ و تلگرام، تقریباً غیرممکن شده که سفارش بدهید. او می گوید: «ارتباط از طریق پیامک خیلی سخت تر است.» شما نمی توانید عکس یا ویدیو ارسال کنید، پس نمی توانید کارت خود را نشان دهید»، او می گوید و اضافه می کند که بحران اقتصادی همه طبقات را تحت تأثیر قرار داده است: «قدرت خرید مردم کاهش یافته است، حتی در میان طبقات بالا.»
از بی ثباتی تا فروپاشی
در سطوح اقتصادی پایین تر، پیامدها حتی شدیدتر است. کارگران خانگی، نظافتچی ها و کارگران روزمزد که اغلب بدون قرارداد و به صورت غیررسمی کار می کنند، با کاهش شدید درآمدها مواجه شده اند، زیرا جنگ جابجایی را مختل کرده و خانواده ها را مجبور به کاهش هزینه ها کرده است.
یک زن ۴۰ ساله در تهران که به عنوان کارگر خانگی کار می کند، می گوید جنگ عملاً معیشت او را نابود کرده است. یک کودک پنج ساله مجبور شده است برای نجات جان فرزندش به زادگاهش بازگردد: «من مجبور شدم تهران را ترک کنم تا فرزندم را از حملات محافظت کنم»، او افزود که آتش بس شکننده نیز صلح نیاورده است: «این یک حالت دائمی اضطراب است.»
در ماه های اخیر، کارفرمایش نتوانسته است کار منظم برایش فراهم کند و پرداخت ها به تأخیر افتاده است. او می پرسد:
اگر این درآمد کوچک را از دست بدهم، چه کار باید بکنم؟ چگونه باید هزینه فرزندم را پرداخت کنم؟
برای کارگرانی مانند او، بحران فقط از دست دادن دستمزدها نیست، بلکه نبود هرگونه حاشیه ایمنی است، جایی که یک اختلال کوچک می تواند منجر به فروپاشی یک زندگی کامل شود.
حاشیه بر حاشیه
برای کسانی که قبلاً با حذف ساختاری مواجه اند، این فروپاشی عمیق تر است. برای مثال، کارگران ترنس اغلب با موانع قانونی و اداری برای استخدام رسمی مواجه اند، به ویژه زمانی که مدارک هویتی با هویت جنسیتی شان مطابقت نداشته باشد. برای بسیاری، کار کردن به صورت خصوصی یا آنلاین تنها گزینه موجود است.
یک روان درمانگر زن ترنس که به دلایل امنیتی خواست نامش فاش نشود، می گوید قبل از این اختلال حدود ۲۰ بیمار در هفته داشت. تقریباً یک سوم بیماران او اکنون به دلیل فشار مالی و عدم امکان ارتباط پایدار، درمان را متوقف کرده اند. او می گوید: «بخش قابل توجهی از درآمدم را از دست داده ام.» بدون دسترسی به پلتفرم های آنلاین، نه می توانم بیماران جدید جذب کنم و نه حتی دیده شوم.»
برخی از بیماران او در خارج زندگی می کنند، که زمانی منبع مهمی از درآمد ارز خارجی بود، اما اکنون ملاقات ها تقریباً غیرممکن شده است: «آنها نمی توانند به پلتفرم های ایرانی متصل شوند و من هم به دلیل قطع اینترنت نمی توانم به طور قابل اعتماد به پلتفرم های بین المللی مانند زوم یا گوگل میت متصل شوم.» در حرفه ای که تحلیل و نظارت شخصی ضروری است، بسیاری دیگر توانایی پرداخت هزینه درمان خود را ندارند: «در بحبوحه یک بحران مداوم، برخی درمانگران مجبور شده اند درمان خود را متوقف کنند.»
شکاف اقتصادی گسترده تر
ابعاد این بحران فراتر از معیشت های فردی است. افشین کولاهی از اتاق بازرگانی ایران تخمین زد که خسارات روزانه ناشی از قطع اینترنت بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار است. اما این ارقام صرفاً به یک بحران ملی اشاره ندارند. آن ها نشان می دهند که چگونه شوک ها در اقتصاد جهانی به هم پیوسته حرکت می کنند، جایی که تحریم ها، جنگ، محدودیت های مالی و اختلالات در مسیرهای تجاری به هم می رسند و آسیب پذیری های داخلی را تشدید می کنند.
در این زمینه، بازارهای کار که بر پایه بی ثباتی و کمبود حمایت ساخته شده اند، شکننده ترین هستند. در بسیاری از نقاط جهان، از اقتصادهای پلتفرمی در جنوب شرق آسیا تا بخش هایی از آمریکای لاتین و خاورمیانه، زنان به طور نامتناسبی در این بخش های کمتر خدمات دهی متمرکز شده اند، بخش هایی که در زمان رشد و فروپاشی در زمان بحران گسترش می یابند.
بحرانی بدون حمایت
۱ می در بحبوحه آتش بس شکننده به پایان رسید و وضعیت ایران تناقض عمیقی را در قلب اقتصادهای معاصر آشکار می سازد: کار هر روز انعطاف پذیرتر می شود، اما حمایت ها محدود باقی مانده است.
برای میلیون ها کارگر ناپایدار، به ویژه زنان و سایر گروه های به حاشیه رانده شده، هیچ نهادی برای دفاع از حقوق، هیچ اتحادیه ای برای مذاکره و هیچ سازوکاری برای مقابله با شوک های ناگهانی اقتصادی وجود ندارد.
آنچه رخ می دهد فقط نتیجه جنگ نیست، بلکه نتیجه نظم اقتصادی گسترده تری است که در آن گسستگی، دسترسی نابرابر و فرسایش حمایت های جمعی، به طور سیستماتیک آسیب پذیرترین گروه ها را مجبور به پرداخت بهای بحران می کند.