۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

نه به جنگ» فراتر از یک موضع اخلاقی وقتی جنگ به کمک جمهوری اسلامی می رسد

 



متن چند ساعت پیش از اعلام آتش بس پایان یافت، یک روز پس از آنکه ترامپ از «مرگ یک تمدن» با تهدید استعماری سخن گفت که به طور ضمنی شامل استفاده از بمب اتمی یا قتل عام مردم ساکن جغرافیای ایران و تخریب زیرساخت های حیاتی آن بود. این متن بدون تغییر منتشر می شود.

در کنفرانس مطبوعاتی ۶ اپریل ۲۰۲۶، زمانی که یک خبرنگار از ترامپ درباره تهدید بمباران زیرساخت های حیاتی و مجازات گسترده مردم پرسید، او پاسخ داد: «مردم ایران حاضرند برای آزادی رنج بکشند؛ آن ها می گویند: 'به بمباران ادامه دهید!'»

اظهارات ترامپ که «جنایات جنگی» را به طور خاص با اشاره به «اراده» مردم ایران مشروعیت می بخشد و توجیه می کند، به وضوح نشان می دهد که چقدر مهم است موضع ضدجنگ بگیریم و حملات نظامی اسرائیل و آمریکا را بدون لکنت محکوم کنیم. سکوت در برابر جنگ یا نبود تلاش های فعال برای «آتش بس» نه تنها چرخ دنده های ماشین جنگی را صیقل می دهد، بلکه به تداوم جنگی کمک کرده است که به طرز طنزآمیزی جمهوری اسلامی را از نظر اجتماعی، سیاسی و ژئوپولیتیکی تقویت و بازسازی کرده است.

 

«نه به جنگ» فراتر از یک موضع اخلاقی

بازسازی پس از آتش‌بس؛ چالش‌های پیش‌روی زیرساخت‌های ایران



با اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای، برآورد خسارات زیرساختی و احتمالات بازسازی به چالشی مهم تبدیل شده است. در گفت‌وگو با دو کارشناس، ابعاد فنی و مالی احیای صنایع استراتژیک و مسیر دشوار بازگشت به پیش از آغاز جنگ را بررسی کرده‌ایم.

 

https://p.dw.com/p/5BvzE

تصویری از دکل‌های برق و خیابانی در تهران

اکنون که غبار حاصل از حملات در سایه یک آتش‌بس متزلزل فرونشسته، ایران با واقعیتی روبه‌رو شده است که شباهتی به هیچ‌یک از تجربیات تاریخی گذشته نداردعکس: Bahram/Middle East Images/IMAGO


با گذشت چندین هفته از حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به ایران، اکنون که غبار حاصل از بمباران‌ها در سایه یک آتش‌بس متزلزل فرونشسته، ایران با واقعیتی روبه‌رو شده است که شباهتی به هیچ‌یک از تجربیات تاریخی گذشته ندارد.

اگر در دوران جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، تخریب‌ها عمدتا معطوف به مناطق مرزی و شهرهای خط مقدم بود، در حمله اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی ایران که برخی کارشناسان بین‌المللی از آن به عنوان "خنثی‌سازی زیرساخت‌های حیاتی" یاد می‌کنند، عمدتا قلب تپنده اقتصاد، انرژی و تکنولوژی کشور مورد هدف قرار گرفت

 

آمارهای اولیه‌ای که از نهادهای امدادی نظیر هلال‌احمر ایران منتشر شد، حکایت از تخریب یا آسیب جدی به بیش از ۹۳ هزار واحد مسکونی و تجاری دارد اما این تنها نوک کوه یخ است؛ فاجعه اصلی در لایه‌های پنهان صنایع مادر رخ داده است؛ جایی که بازسازی هر خشت آن، نیازمند اعتباراتی است که با درآمدهای فعلی کشور عمدتا همخوانی ندارد.

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

نامه ای از سعید مصوری، زندانی سیاسی در زندان غزل حصار

 



نامه ای صمیمانه از سعید مصوری - ۲۱ می ۲۰۲۴

من مجسمه هایی شبیه مسیح را تصور می کنم که همه با صلیب های خود بر شانه هایشان از تپه «جلجتا» بالا می روند، کسانی که وزن صلیب را روی شانه هایشان احساس نمی کنند، و نه فرو رفتن سنگ ریزه ها، خارها و تیغ ها در پاهایشان.

خیلی وحشتناک است!

انگار صدای بریدگی نخاع در پشت خودم، خفگی او در تنگی نفس خودم، لرزش هایش روی طناب در سراسر بدن و روحم، و انبوه اضطراب، نگرانی و سوختن کبد عزیزانش در کبد خودم را می شنوم... احساس گرما و سوزش دارم!

 

چهارشنبه، ۱۶ می ۲۰۲۴

ساعت ۵ عصر است، فکر می کردم روز خوبی است و او زنده بود تا سپیده دم دیگر... وقتی خبر اعدام ها رسید... در نهایت، خسرو را نیز اعدام کردند... ای نفرین و لعنت بر آنان و همه آنچه می پرستند...!

هرچقدر هم که بخواهم احساساتم را به شکل کلمات مناسب و در چارچوب حقوق بشر و به اصطلاح حقوق بشر بیان کنم، نمی توانم و نمی دانم هیچ کلمه ای وجود دارد که در حوزه انسانی باشد و بتواند این همه جنایت و جنایات را توصیف کند. قبلاً زندان قزلحصار را «غزال دره» توصیف کرده ام، اما شاید بهتر باشد زندان ها را به مرداب هایی با تمساح های گرسنه و خون خوار تشبیه کنیم که همچنان به جوانان ما در خیابان ها حمله می کنند، بدن هایشان را در مرداب زندان تکه تکه می کنند و دندان های بی رحمانه شان را در قلب، مغز و چشم هایشان فرو می برند. آن ها خون خود را به عنوان نشانه پیروزی و اقتدار می لیسند تا همه ما و مردم مان را به آن باتلاق وحشت و جرم بیندازند... این «۱۴ روز» نه تنها بر گردن او گذاشته شد، بلکه ما (که در واحد دیگری از زندان غزل حصار هستیم) و همه عزیزانش در این ۱۴ روز از طناب دار آویزان بودیم! و آن ها نه تنها این کار را در اعدام خسرو انجام داده بودند، بلکه هر روز و به طور گسترده در اعدام های دیگر مانند اعدام فرهاد، ایوب، آسو، غبادلو، قاسم، انوار و غیره نیز حضور داشتند. آن ها این کار را کردند...! این ها داستان نیستند، کابوس هایی هستند که ما زندگی می کنیم... و این «تمساح های عمامه دار» برای همه مردم ایران آماده شده اند... به همین دلیل، آن ها این عزیزان را نه با هم و در یک روز، بلکه یکی یکی، با فاصله ای چند روزه و «۱۴ روز» با تیغ بر گلو و طنابی دور گردن نگه می دارند، تا تأثیر جرم شان بیشتر و بیشتر شود. !

کدام حیوان خون خوار و شکارچی چنین کاری با قربانی اش می کند؟ اگر هدف ترساندن و ترساندن همه نباشد؟!

قبل از انقلاب و در دهه ۱۹۸۰، شنیده بودیم که محکومان شکنجه می شدند و زندانیان دیگر را در دروازه اتاق شکنجه منتظر می گذاشتند تا ناله ها و فریادهای او را بشنوند، و در عین حال همه را شکنجه و تهدید می کردند. اما این جنایتکاران فراتر رفته اند، و نه فقط با زندانیان، بلکه با همه مردم، و طناب دار را دور گردن کل خانواده مجرم سیاسی و همه مردم نگه داشته اند! این تفاوت بین یک مجرم عادی و یک مجرم عادی است. . کسی که محکوم به مرگ و خانواده اش را به جایی می برد که از خدا مرگ سریع می خواهد. !

آن ها زشت اند و دل هایشان پر از غم است.

 


نه به اعدام

 


من مادرِ وحید بنی‌عامریان هستم.

پسرم را که مثل دسته‌گل بود از من گرفتید!

حالا از جسدش هم نمی‌گذرید!

۱۱۴ هفته فریاد زدم:

"پسرم را نکشید.... اما کشتید!"

حالا باید فریاد بزنم:

"جسدش را به من بدهید؟!"

شرم بر شما....

ما از شما نمی‌گذریم!

-------------------------------------

چرا حاکمان پلید جمهوری اسلامی

از پیکر آزادیخواهان می‌ترسند؟!

تا روز دادگاهی تک‌تک جنایتکاران

نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم!

زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

جمهوری اسلامی سرنگون باید گردد!

مسیل‌ای بنام ایرانیان خارج از کشور

 



در طول ۴۷ سال نخستین پدیده بزرگ اجتماعی بنام مهاجرت بین‌مللی در تاریخ چند صد ساله اخیر ایران بوقوع پیوسته است. براساس آمارهای تخمینی قریب ده درصد از کل جمعیت کشور دز خارج از ایران زندگی می‌کنند. این خیل جمعیت در حدود بیش از ۵۰-۷۰ کشور دنیا پراکنده‌اند که بیشترین آنان در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی ساکن هستند. 

واکنش ایرانیان در رویارویی با حکومت اسلامی ایران بویژه در طی سال‌های اخیر و با گرایش به پهلوی بعنوان نظام پیشین پادشاهی در ایران از یکسو و حمایت از حملات نظامی کشورهایی مانند ایالات متحده امریکا و اسراییل به ایران برای کمک به سرنگونی و تغییر رژیم ایران سبب شد که به مسیله اصلی این تحلیل بپردازم. 

چرا بخش وسیعی از ایرانیان خارج از کشور چنین گرایشی داشته و علیه کشور خود به تقاضای جنگ و حمله نظامی روی می‌آورند؟ چطور می‌شود که پرچم‌داری به یکی از مهم‌ترین نمادهای این گروه از ایرانیان پراکنده در خارج از کشور تبدیل می‌شود؟ آیا این بخش از ایرانیان فاقد عرق ملی و هویت ایرانی‌اند؟ 

پیش از پرداختن به این پرسش لازم است از منظر چند رویکرد نظری مختلف در زمینه جامعه‌شناسی مهاجرت به هویت ایرانیان خارج از کشور بپردازم. 

۱۴۰۵ فروردین ۱۶, یکشنبه

حمایت از جنگ محصول انتقام نه دلسوزی

 


حمایت از جنگ محصول انتقام نه دلسوزی 

فرخ قهرمانی

چند روز پیش خبری به زبان آلمانی دیدم که برایم باورکردنی نبود. نوشته بود در هانوفر، گروهی از سلطنت‌طلبان زنجیرهٔ انسانی تشکیل داده‌اند و نه‌ تنها با آتش‌ بس مخالفت می‌کنند، بلکه فعالانه از ادامهٔ جنگ حمایت می‌کنند. شهری که همیشه نماد صلح بوده، حالا صحنهٔ چنین خواسته‌هایی شده است. خواندن این خبر برایم تکان‌دهنده بود چطور ممکن است پس از چهل روز بمباران، پس از پرپر شدن صدها کودک، کشته شدن هزاران انسان، ویرانی ده‌ها هزار خانه، بیمارستان، درمانگاه و زیر ساخت، هنوز کسانی باشند که ادامهٔ این ویرانی را راه‌ حل می‌دانند؟ در روزهای اول شاید می‌شد این مواضع را به ناآگاهی یا ساده‌لوحی نسبت داد. اما امروز، پس از هفته‌ها جنگ، وقتی حتی دولت‌های مهاجم به این نتیجه رسیده‌اند که ادامهٔ بمباران بی ‌فایده است و پای میز مذاکره نشسته‌اند، دیگر نمی‌توان گفت که این افراد «نفهمیده‌اند». واقعیت روشن است: با بمباران هیچ حکومتی سرنگون نمی‌شود و هیچ دموکراسی‌ ای از دل آوار متولد نمی‌گردد. و هیچ قدرت خارجی برای آزادی مردم کشور دیگری لشکرکشی نمی کند. لحظه‌ای با خود فکر کردم شاید این افراد اصلاً ایرانی نباشند. اما بلافاصله به یاد آوردم در حالی که بخشی از ایرانیان خارج ‌نشین همچنان ادامهٔ بمباران را «راه‌حل» می‌دانند بسیاری از شهروندان همان کشورهایی که در جنگ دخیل‌اند، علیه این جنگ اعتراض کرده‌اند و خواستار پایان آن شده‌اند پس مسئلهٔ اصلی نه ملیت است و نه جغرافیا ، سؤال اصلی این است: این افراد چه می‌خواهند؟ اگر دغدغه‌شان آزادی، رفاه، یا امنیت مردم بود، نمی‌توانستند نسبت به این حجم از رنج حاصل از بی خانمانی ، آوارگی ، بیکاری ، خرابی و ویرانی و از همه مهمتر کشتار کودکان ، زانان و مردم بیگناه بی‌ تفاوت بمانند. اگر دلشان برای زندانیان سیاسی می‌سوخت، نمی‌توانستند از جنگی حمایت کنند وقتی به وضوح می بینند که اعدام ها به مراتب بیشتر و شرایط زندانیان سیاسی به مراتب بدتر از قبل از جنک است و مهمتر از همه اگر هدفشان سرنگونی جمهوری اسلامی است چطور ممکن است چهل روز شدیدترین بمباران قویترین ارتش جهان به همراه متحدش کافی نبوده باشد تا چشم‌ ها یشان باز شود؟ که این جنگ نه ‌تنها چیزی را سرنگون نکرده، بلکه همان قدرتی را که خواهان سرنگونی اش هستند را در هاله‌ای از «خطر» و «بقا» سخت ‌تر و بسته ‌تر کرده ، چطور نمی‌بینند که هر بمب، هر موشک نه فقط دیواری را فرو می‌ ریزد بلکه دیوار تازه ای هم دور حکومت می‌کشد و نهایتاً چطور نمی بینند که حتی خود جنگ افروزان هم آشکارا اذعان میدراند که هدفشان از جنگ براندازی جمهوری اسلامی نیست ، چطور با این که *آفتاب آمد دلیل آفتاب * اینان نفهمیده اند که این جنگ، جنگ دولت‌هاست؛ تصمیماتش در اتاق‌های قدرت گرفته می‌شود و منافعش به جیب دولت ‌ها و سرمایه ‌داران می‌رود و مردم، چه در ایران و چه در کشورهای مهاجم، سهمی از این منافع ندارند. با کمی تامل به این نتیجه رسیدم که اینها هم هرآنچه را که مخالفین جنگ می بینند را میدانند و می بینند اما مشکل اینها در جائی دیگر است اینان اغلب حامیان و پیروان کورکورانه جماعتی هستند که سال‌ها پیش قبل از  انقلاب یا روزهای نخست پس از آن با چمدان‌هایی پر از پول و خاطره یا خشم از مردمی که انقلاب کردند خاک ایران را ترک کرده اند و این جماعت خشمگین از مردم ایران امروز توانسته اند تعدای از جوانان را به خصوص در خارج از کشور با ابزارهائی که در اختیار دارند به خود جذب نموده و در حقیقت این جنگ هم برای آنان به مثابه نوعی انتقام از مردمی است که عامل آن انقلاب بوده اند.

۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

چوب در دست جلاد

 



همان «ژنرال محترم» که خامنه ای سال ها از او محافظت کرد. مردی که سابقه اش پر از خون، میلیاردها دالر، اجاره و جرم است، از باشگاه در دهه ۱۹۸۰ تا فرمانده نیروی پلیس، شهردار نجومی تهران و اکنون رئیس مجلس. نه یک سیاستمدار عادی، بلکه یک فاسد اقتصادی درجه یک و سرکوبگر حرفه ای است که با افتخار درباره زدن سر دانشجویان و جارو کردن خیابان ها صحبت می کند و حتی در سخنرانی هایش به آن افتخار می کند.

۱۴۰۵ فروردین ۱۴, جمعه

نوشته هایی درباره تاریخ و تمدن کشور عزیزمان ایران بدون تعصب

 

 

کوروش کبیر را می توان نخستین و یکی از بزرگ ترین فرمانروایان آشتی جوی جهان دانست. چون تا آن زمان، هرگز چنین فکر انسان دوستانه ای در هیچ جای دنیا وجود نداشت.

تصویر کوروش کبیر در قرن گذشته از حکاکی مردی بالدار در پاسارگاد کشیده شده است (که در آن زمان سالم تر از امروز بود)

تولد و کودکی: کوروش در هر دو طرف شاهزاده بود. هم از مادر (ماندانا، دختر اشتیاگ، پادشاه مادی) و هم از پدر (کمبوج، پادشاه ایران). این واقعیت که هم خون مادها و هم خون ایرانیان در رگ هایش بود، در نهایت منجر به اتحاد دو قبیله بزرگ آریایی شد که سال ها به وحدت نرسیده بودند

بر اساس گفته هرودوت، در زمان تولد کوروش، پادشاهی ایران خراج ماد بود. حاکم ظالم مادها، آشتیاگ، خوابی درباره دخترش ماندانا می بیند که او را وحشت زده می کند. کاهنان خواب را این گونه تفسیر کردند که ماندانا پسری به دنیا خواهد آورد که تاج و تخت را از او خواهد گرفت. در همین جا بود که آستیاگ، به محض تولد نوزاد، او را به وزیرش سپرد تا او را بکشد. وزیر به کابوی پادشاه دستور می دهد که کودک را در کوه ها رها کند تا بمیرد. طبق فرمان سرنوشت، کابوی در آن روزها کودکی مرده به دنیا می آورد و مرد کابوی کوروش را نزد خود نگه می دارد و جسد فرزندش را به وزیر می دهد به جای کوروس. پس از رسیدن سایرس به ده سالگی، در جریان مجموعه ای از رویدادها، آشتیاگ متوجه می شود که سایرس زنده است، اما این بار با مشورت مگان فکر می کند که دیگر خطری برای او نیست. اگرچه روایت هرودوت بیشتر شبیه یک افسانه است تا واقعیت، اما می توان آن را به یک اسطوره باستانی ایرانی مرتبط دانست

۱۴۰۵ فروردین ۱۳, پنجشنبه

جایی که زنان به خواهران یکدیگر تبدیل می شوند

 


ایلاریا لونیگروماسیمو پارادیزو داستان زنان جوانی را روایت می کند که به دلیل مخالفت با محمود احمدی نژاد در زندان اوین زندانی شده اند. این کتاب شامل روایت ۳۰ زندانی است که در سلول های تاریک اوین زندانی شده اند.

۱۴۰۵ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

سیاست خارجی ترامپ؛ آزمونی تازه در خاورمیانه برای دولت آمریکا

 

دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در بحبوحه تنش‌های خاورمیانه و حملات هوایی به ایران، سیاست خارجی خود را در یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های دوران ریاست‌جمهوری‌اش قرار داده است؛ آن هم در شرایطی که منتقدان می‌گویند هنوز دکترین سیاست خارجی این دولت تعریف نشده است.

سمافور در تحلیلی به بررسی سیاست خارجی ترامپ در خاورمیانه پرداخته است و با اشاره به این‌که کاخ سفید، رویکرد ترامپ را با شعار معروف رونالد ریگان، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا، «صلح از مسیر قدرت»، توصیف می‌کند، نوشته این شعاری یکی از ارکان ایدئولوژی حزب جمهوری‌خواه است.

به نوشته سمافور در حالی که بخشی از جمهوری‌خواهان غیرمداخله‌گرا از چرخش ترامپ به سوی دیپلماسی پس از بمباران ایران حمایت می‌کنند، جناح تندرو حزب همچنان در حال ارزیابی است که آیا ترامپ به اندازه کافی سختگیرانه عمل کرده است یا خیر

گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی

  گزارش تحلیلی: جرم انگاری فناوری و فناوری اطلاعات: تشدید سرکوب سیستماتیک در کریدورهای قضایی و امنیتی ۲۴ اپریل ۲۰۲۶ مقدمه: انسداد مطلق اطلاع...