رناتا سالتسل
دو تعریف از نادانی وجود دارد. اولین معنای این واژه عبارت است از بیدانشی یا بیمیلی به دانستن، در حالی که دومین معنا معطوف به روابط است؛ برای مثال، وقتی که تصمیم میگیریم رفتار یا شخص خاصی را نادیده بگیریم. با وجود این، تفاوت بسیار مهمی میان نادیده گرفتن چیزی و ناآگاهیِ واقعی از آن وجود دارد، هرچند ممکن است که این دو بسیار شبیه به یکدیگر یا حتی همسان به نظر برسند. نادیده گرفتن چیزی به معنای انکار اهمیت یا وجود آن، و همچنین آگاهانه چشم پوشیدن از آن است. در مقابل، جهل یعنی ناآگاهی از وجود یا معنای بالفعل یا حتی بالقوهی چیزی در جهان آفرینش. تفاوت میان «تجاهل» (نادیده گرفتن عمدی) و «در جهل به سر بردن» حاکی از تمایزی اخلاقی میان «مسئولیت» و «بیگناهی» است. نادیده گرفتن آنچه واقعاً از آن آگاهایم در واقع کوششی است برای بازیابیِ آرامش ناشی از جهل «اولیه».
ما معمولاً «نادانی» را به معنایی منفی به کار میبریم و اغلب دیگران را به ابتلا به آن متهم میکنیم. با وجود این، نادانی و نادیده گرفتن در زندگی روزمرهی ما، بهویژه در سامان دادن به روابطمان، نقشی حیاتی دارد. بدون نادانی، عشق به وجود نمیآمد. والدین در فرایند فرزندپروری اغلب محبور میشوند که پس از توجه کامل به کودک، مدتی عامدانه او را نادیده بگیرند. در بسیاری از موارد، بهترین راه کنار آمدن با کجخلقیهای یک کودک نوپا این است که مدتی او را نادیده بگیرند یا به راهبرد «وقفهی کوتاه» متوسل شوند. این «وقفهی کوتاه» چیزی نیست جز مدتی که طی آن کودک خردسال مجبور است که بیاعتناییِ والدینش را بپذیرد. خوابیدن هم ذاتاً با نادانی گره خورده است، زیرا بیخوابی اغلب نتیجهی ناتوانی از هضم و نادیده گرفتن اتفاقات روزانه و احساساتِ ناشی از آن است.
