۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

گزارشی از روز جهانی زنان در بند زنان زندان اوین زنده باد صلح و جامعه دموکراتیک

 

روز جهانی زنان امسال یکی از متناقض‌ترین هشت مارس‌ها بود. در حالی که پیشاپیش امکان برگزاری برنامه‌های هرساله در این روز در مواجه با سرکوب و کشتار دی‌ماه پیچیده و تا حدی ناممکن شده بود، شروع جنگ و بمباران ممتد بسیاری از شهرها، در کنار قطعی اینترنت همین امکانات محدود را هم منتفی کرد. هشت مارس امسال، روزی بود که در آن مردم در تهران زیر باران اسیدی ناشی از بمباران به سختی امکان از خانه بیرون آمدن داشتند و حتی روایت کردن از همین شرایط هم بدون اینترنت چندان ممکن نشد. از این رو اغلب گروه‌ها و کنش‌گران فمینیستی این روز را هم مانند روزهای دیگر جنگ به تلاش برای حفظ ارتباط و شبکه‌های مراقبتی و بدون امکانی برای برنامه‌ریزی جمعی و حضور در این روز گذراندند. با این حال، بند سیاسی زنان در زندان اوین، در سایه بمباران، تشدید سرکوب و اعدام و امتناع حکومت از اجرای حق قانونی زندانیان برای بیرون آمدن در شرایط جنگی، همچنان بر سنت فمینیستی برای گرامیداشت هشت مارس با گفتگو، جمع شدن و کنشگری پافشاری کرده است. بنا بر گزارشی که به دست دیدبان رسید است در این بند برنامه‌هایی از جمله اجرای «سرود صلح زنان»، برگزاری تئاتری با موضوع «زنی در آینه تاریخ» و نیز شعرخوانی برگزار شده است. هم‌چنین زنان زندانی در این روز برنامه‌ای برای جمع‌خوانی مجموعه‌ای از مقالات با موضوعاتی مرتبط از جمله «زن در علم ژنولوژی»، «نه به خشونت علیه زنان»، «زن در شاهنامه»، «تجربه‌نگاری از موانع استقلال زن در ایران» و «روایت زنان از ستم‌های خانگی و خیابان» داشته‌اند. در کنار این برنامه‌ها، جمعی از زندانیان این بند بیانیه مشترکی نوشته‌اند که به دلیل قطعی اینترنت با تاخیر زیادی به دست دیده‌بان رسیده است. در این بیانیه  که متن کامل آن در ادامه می‌آید، آن‌ها علیه جنگ موضعی صریح گرفته‌اند، از همبستگی و هم‌سرنوشتی زنان و دیگر انسان‌های به حاشیه‌رانده‌شده در منطقه گفته‌اند و از ضرورت مخالفت تمام‌قد با همه عرصه‌های سرکوب و قدرت‌ورزی مردسالارانه نوشته‌اند. نویسندگان این بیانیه، به تاریخ مبارزه و سازماندهی برای دست‌یابی به «شیوه‌های مدیریتی زنان بر اساس اداره شورایی و قدرت دادن به طبقات محروم جامعه» بازگشته‌اند و در پایان دست تمام خواهران، سرکوب‌شدگان و هم‌سرنوشتان خود را در جغرافیای ایران ودیگر بخش‌های منطقه به گرمی فشرده‌اند تا این روزهای تاریک بگذرد.

روایتگری در هجوم اخبار مرگ و خشونت خفقان و انکار مضاعف آزار؛ روایتگری در هجوم اخبار کشتار و جنگ

 


نویسنده: پگاه

«مردی معروف»، «شاعری محترم»، «اعتبار اجتماعی»، «شخصیتی شناخته‌شده»... برای همه‌ کسانی که با فراز و نشیب‌های جنبش می‌تو آشنا هستند، این ترکیب‌ها الگوی هولناک مشابهی را به یاد می‌آورند. حالا هم بار دیگر، و این‌بار در شرایطی که توان و عواطف عمومی، با پشت سر گذاشتن کشتار دی‌ماه، بیش از یک ماه بمباران و اخبار روزانه‌ اعدام، در یکی از فرسوده‌ترین وضعیت‌های خود قرار دارد، با روایت‌هایی هولناک از آزارگری یک «مرد معروف» روبه‌رو شده‌ایم. روایت‌ها، امتداد طولانی‌مدتی از تجاوز، آزار، تهدید و تخریب زندگی زنانی را آشکار می‌کنند که حالا با ایستادگی و شجاعت خود برای روایت کردن در برابر مردی ایستاده‌اند که همچنان بدون هیچ محدودیتی از جایگاه قدرت خود برای تخریب و تهدید آن‌ها استفاده می‌کند. هولناکی این وضعیت زمانی کامل‌تر می‌شود که این روایت‌ها را کنار پرونده هنوز ادامه‌دار پژمان جمشیدی، آمار رو‌به‌افزایش خشونت خانگی و آزار جنسی پس از کشتار، جنگ، و سرکوب مضاعف صدای زنان با قطعی اینترنت بگذاریم. تصویر وضعیت، در این کنار هم قرار گرفتن، کامل‌تر می‌شود: چندین نیرو در همدستی با یکدیگر، متحد در حذف، تهدید و آزار راویان و زنان هستند.

جنگ علیه زنان در سودان؛ بارداری‌ حاصل از تجاوز، مادری ناخواسته و طرد اجتماعی

 


یاسر نوزاد یکی از هزاران کودکی است که در طول سه سال درگیری میان ارتش سودان و نیروهای شبه‌نظامی پشتیبانی سریع (RSF)، از بازماندگان تجاوز جنسی متولد شده‌اند. نسما مادر او هنوز چهره متجاوزان را به خاطر دارد. خانواده نسما در روزهای آغازین جنگ از خارطوم گریختند، اما یک سال بعد او برای برداشتن گواهی‌های تولد، فارغ‌التحصیلی و ... به شهر بازگشت چون برای آغاز زندگی دوباره به این مدارک نیاز داشتند. نیروهای آراس‌اف اتوبوس او را در میان کارخانه‌های خارطوم شمالی متوقف کردند، به همه دستور دادند پیاده شوند و مردان را از زنان جدا کردند. نسما در حین تجاوز سومین مرد مسلح از هوش رفت: «وقتی به هوش آمدم، صبح شده بود. بیرون رفتم و دیدم یکی از مردهای داخل اتوبوس، تیرخورده روی زمین افتاده و جان باخته است.»

روایت او با شیوه عملکرد نیروهای آراس‌اف، که کارشناسان سازمان ملل آن‌ها را به ارتکاب خشونت جنسی سازمان‌یافته متهم کرده‌اند، مطابقت دارد. شدت آسیب روحی به حدی بود که نسما تازه پس از پنج ماه فهمید باردار است. او تا شب پیش از عمل سزارین مطمئن نبود که می‌خواهد بچه را نگه دارد یا نه. او در حالی که یاسر سرش را در گودی گردنش پنهان کرده بود، به خبرگزاری فرانسه گفت: «دیگر نتوانستم از او دل بکنم. تقصیر پسرم نیست، همان‌طور که تقصیر من هم نبود. نمی‌توانستم تحمل کنم که درد بکشد یا سر از جایی نامناسب دربیاورد.»

ژورنالیسم زیسته زنان در برابر جنگ، استعمار و مردسالاری

 




نگاهی به کتاب «زنان ما در میدان» اثر زهرا هانکر

 ژورنالیسم زیسته زنان در برابر جنگ، استعمار و مردسالاری

نویسنده: سوما نگهداری‌نیا

زهرا هانکر، روزنامه‌نگار و نویسنده لبنانی-بریتانیایی است که در حوزه مستندنگاری و ژورنالیسم خاورمیانه کار می‌کند و تمرکز اصلی‌اش بر تقاطع سیاست، فرهنگ و جوامع در حال گذار است. هانکر فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد در رشته روزنامه‌نگاری از دانشگاه کلمبیا است و به‌عنوان روزنامه‌نگار، تجربه‌ کار با رسانه‌هایی چون بلومبرگ، نیویورک تایمز، لس‌آنجلس تایمز و بی‌بی‌سی را داشته و پیش از آن‌‌که با کتاب «زنان ما در میدان» به شهرت برسد، به‌دلیل گزارش‌های تحقیقی‌اش درباره مسائل اقتصادی و اجتماعی جوامع عربی شناخته می‌شد.

با این حال در میان آثار هانکر، کتاب «زنان ما در میدان» جایگاهی نمادین و مرکزی دارد، و نقطه عطفی در کارنامه او محسوب می‌شود؛ زیرا هانکر در اینجا از نقش یک گزارشگر تک‌صدا فراتر رفت و در مقام یک «گردآورنده روایت» ظاهر شده است. او با این کتاب توانست جریانی را در ژورنالیسم جنگ نمایندگی کند که به جای نگاه از بیرون، بر «دانش بومی» و «تجربه زیسته» تأکید دارد و بسیاری از منتقدان این اثر را مانیفستِ نسل جدیدی از زنان روزنامه‌نگار عرب می‌دانند که آگاهانه علیه کلیشه‌های شرق‌شناسانه در ژورنالیسم شوریده‌اند.

کتاب «زنان ما در میدان»[1] نخستین‌بار در آگوست ۲۰۱۹ توسط انتشارات پنگوئن در ایالات متحده و انتشارات هارویل سکر[2] در بریتانیا منتشر شد. این اثر که بلافاصله مورد توجه محافل ادبی و خبری قرار گرفت، محصول دغدغه‌ زهرا هانکر برای گردآوری صداهایی بود که در دهه‌ پرآشوب پس از بهار عربی، از درونِ میدان گزارش می‌دادند. کتاب مجموعه‌ای از جستارهای ۱۹ روزنامه‌نگار و نویسنده زن عرب است که از نقاط مختلف خاورمیانه و شمال آفریقا روایت می‌کنند و در اصل، طیفی متنوع از تجربه‌های زیسته را دربر می‌گیرد؛ از خبرنگارانی که در بطن جوامع خود و در دل بحران‌ها باقی مانده‌اند تا روزنامه‌نگارانی در دیاسپورا که میان فضاهای رسانه‌ای غرب و زادگاه‌های درگیر جنگ در رفت‌وآمد بوده‌اند و این تنوع جغرافیایی و موقعیتی، بیش از آنکه صرفاً نقشه‌ای از بحران‌های منطقه ارائه دهد، نشان‌دهنده‌ تکثر موقعیت‌های معرفتی در روایت جنگ است. درنتیجه، کتاب نه به‌عنوان بازنمایی یک «خاورمیانه‌ واحد»، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از صداهای ناهمگون و گاه متعارض عمل می‌کند که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، تجربه‌ جنگ، انقلاب و فروپاشی را صورت‌بندی می‌کنند.

کتاب «زنان ما در میدان» فراتر از یک آنتولوژی مطبوعاتی، مانیفستی در باب بازپس‌گیری روایت در جغرافیایی است که همواره سوژه نگاه شرق‌شناسانه و تقلیل‌گرایانه‌ غرب از شرق بوده است. هانکر در این اثر، ۱۹ روزنامه‌نگار و نویسنده زن عرب را گرد هم آورده تا به پرسشی بنیادین پاسخ دهند: وقتی نیمی از بدنه جامعه که بیشترین آسیب را از جنگ می‌بیند، خود راوی صریح آن می‌شود، چه تغییری در درک ما از حقیقت رخ می‌دهد؟ اهمیت این نگاه در ژورنالیسم جنگ نه‌تنها در تغییر سوژه، بلکه در تخریب ساختار قدرت رسانه‌های جریان اصلی نیز نهفته است. هانکر معتقد است که حضور زنان بومی در خط مقدم، نگاه را از «استراتژی‌های نظامی مردانه» به «پیامدهای انسانی ماندگار» تغییر می‌دهد، چرا که در ژورنالیسم کلاسیک غربی، جنگ اغلب در تعداد کشته‌ها و پیشروی تاکتیک‌های نظامی صورت‌بندی می‌شود، اما در این کتاب، جنگ یک پدیده اجتماعی، درونی و درگیر با زندگی است. این زنان در میدان‌های جنگ، لایه‌هایی از واقعیت را گزارش می‌دهند که به دلیل تفکیک جنسیتی در جوامع سنتی، از دید خبرنگاران مرد پنهان می‌ماند؛ آن‌ها به «اندرونی»ها دسترسی دارند، جایی که تاریخ واقعی جنگ در میان اضطراب‌های بی‌پایان برای حفظ جان و کرامت انسانی روایت می‌شود.

هانکر در تنظیم این مجموعه، جستارها را در قالب بخش‌هایی موضوعی سامان داده است که می‌توان آن‌ها را به‌مثابه نوعی مسیر مفهومی برای درک تجربه‌ جنگ و پیامدهای آن خواند. این بخش‌ها را که در ساختار رسمی کتاب با عناوینی چون «تغییر»، «بازپس‌گیری»، «شورش»، «تبعید»، و «انتقال» مشخص شده‌اند می‌توان به‌صورت تحلیلی، همچون مراحلی در گذار از مواجهه اولیه با بحران تا بازسازی هویت در نظر گرفت. در این خوانش، جستارها از لحظه‌ فروپاشی نظم پیشین و مواجهه با واقعیت جدید آغاز می‌شوند، کم‌‌کم به تلاش برای بازپس‌گیری صدا و فضاهای اجتماعی توسط این زنان می‌رسند، و سپس به رویارویی مستقیم با اشکال مختلف قدرت، سیاسی، نظامی یا ایدئولوژیک می‌پردازند. در ادامه، تجربه‌ تبعید و گسست از وطن به‌عنوان یکی از پیامدهای بنیادین جنگ مطرح می‌شود و در نهایت، وضعیت تعلیق و «انتقال» به‌عنوان مرحله‌ای ناتمام و گشوده به آینده ظاهر می‌شود.

این ساختار، بیش از آنکه صرفاً تقسیم‌بندی موضوعی باشد، نشان می‌دهد که برای این نویسندگان، روزنامه‌نگاری نه یک کنش صرفاً حرفه‌ای، بلکه فرآیندی زیستی، عاطفی و در حال تحول است که با تجربه‌ شخصی آن‌ها از جنگ، مهاجرت و بازتعریف هویت درهم‌تنیده است. در میان جستارهای این مجموعه، روایت‌های فردی نویسندگان، یکی از مهم‌ترین نقاط قوت کتاب به شمار می‌آید؛ با این حال، آنچه این روایت‌ها را از گزارش‌های صرفاً خبری متمایز می‌کند، نه‌تنها موضوع آن‌ها، بلکه نحوه‌ صورت‌بندی تجربه نیز هست.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

روز جهانی پناهندگان؛ یک درصد مردم جهان آواره‌اند

 




مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۱ با قطعنامه ۷۶/۵۵، بیستم ژوئن هر سال را روز جهانی پناهندگان اعلام کرد. سازمان ملل با این اقدام می‌خواست در وهله نخست پنجاهمین سالگرد امضای توافقنامه موسوم به "کنوانسیون ژنو" را گرامی دارد که سندی راهنما برای فعالیت "کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان" (UNHCR) است. امسال این روز برای بیستمین بار برگزار می‌شود.

"کنوانسیون ژنو" در ادامه سنت اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شد که پس از جنگ جهانی دوم حفاظت از فرد و وظایف جهانشمول در این زمینه را توضیح می‌دهد. این کنوانسیون در سال ۱۹۵۱ در یک کنفرانس ویژه سازمان ملل متحد به تصویب رسید و دربرگیرنده تعریف مفهوم "پناهنده" و اصل‌هایی است که اخراج یا بازگرداندن چنین انسانی را ممنوع می‌کند. برای نمونه ماده ۳۳ این کنوانسیون تصریح می‌کند که هیچ پناهنده‌ای را نمی‌توان به منطقه‌ای بازگرداند که زندگی یا آزادی او را تهدید می‌کند.

این سند به طور همزمان حقوق پناهندگان را تعریف می‌کند، برای نمونه حق برخورداری از شغل را. اما این سند همچنین اشخاص و گروه‌های معینی را از دایره شمول مفهوم "پناهنده" بیرون می‌داند، برای نمونه جنایتکاران جنگی را.

چیزی تقریباً شبیه اندوه

 






چیزی تقریباً شبیه اندوه

در جهانی که انسان هر روز با تصاویر جنگ، سرکوب، فقر، تبعیض و فرسودگی روانی مواجه است، امید گاهی به مفهومی دور، شکننده یا حتی غیرواقعی تبدیل میشود. بسیاری از انسان‌ها نه فقط از نظر اقتصادی یا سیاسی، بلکه در سطحی عمیق‌تر، از نظر روانی نیز درگیر نوعی خستگی و ناامیدی جمعی‌اند؛ خستگی‌ای که به‌تدریج توانِ رؤیا بافتن، اعتماد کردن و تصور آینده ای بهتر را سخت میکند. در چنین جهانی، برخی گاه در مرزِ میان اندوه و بی‌حسی و گسست اجتماعی زندگی میکنند؛ جایی که رنج آن‌قدر تکرار میشود که حتی توانِ سوگواری و همدلی، حتی با خویشتن، از انسان گرفته میشود.

پذیرش ظلم و استبداد

 







🤦🏻‍♂️نمايش بيعرضه از چخوف، نمايش پذيرش ستم، قبول گزينه هاي بد بجاي بدتر و درنهايت فروكوفتن صداي اعتراض است.

پذيرش سركوب و ظلم، رويه ديگربازتوليد ساختار ستم است. 

هنر اعتراضی

 


انتخابات در ساختار غيردمكراتيك مردمسالاري ديني با نبود آزادي و برابري، گذر از سلولي به سلول ديگر در حصار بزرگ انديشه عليه دگرانديشي است.

مردم به مثابه تأمین‌کنندگان مصالح جنگ؛ دولت به مثابه مطالبه‌گرِ بی‌پایان

 


جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

در یکی از متناقض‌ترین و نگران‌کننده‌ترین وارونگی‌های نسبت میان دولت و شهروند در ایران امروز، مردمی که خود قربانیان اصلی جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی و فروپاشی تدریجی کیفیت زندگی هستند، اکنون بیش از پیش به‌عنوان منبعی برای تأمین «مصالح جنگ» فراخوانده می‌شوند. در تازه‌ترین نمونه، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، در نشستی با عنوان بررسی روند طرح «محله‌محوری و مسجدمحوری» از مردم خواسته است که با «صرفه‌جویی اقتصادی»، «مدیریت و تعدیل سطح توقعات عمومی» و «سرمایه‌گذاری برای آبادانی کشور»، دولت را در ادامه مسیر کنونی یاری کنند.

این درخواست، اگرچه در ظاهر با ادبیاتی مشارکت‌جویانه مطرح می‌شود، اما در واقع بازتاب نوعی جابه‌جایی خطرناک در جایگاه دولت و مردم است: دولتی که باید پاسخ‌گو باشد، به مطالبه‌گر تبدیل شده و مردمی که باید مطالبه‌گر باشند، به منبع مصرف و استهلاک برای بقای ساختار سیاسی و جنگی بدل شده‌اند.

در هر نظام سیاسی مبتنی بر حقوق شهروندی، این مردم‌اند که در شرایط بحران حق دارند از دولت مطالبه حفاظت، شفافیت، تأمین معیشت، تضمین امنیت و احترام به کرامت انسانی داشته باشند. اما در ایران امروز، این رابطه به‌طور معکوس بازتعریف شده است. در حالی که نزدیک به سه ماه از جنگ می‌گذرد، میلیون‌ها شهروند در نتیجه قطعی طولانی‌مدت اینترنت، تعطیلی کسب‌وکارهای آنلاین، آسیب به صنایع و بی‌ثباتی گسترده اقتصادی، شغل و درآمد خود را از دست داده‌اند. بسیاری از خانواده‌ها در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود، از مواد غذایی تا دارو، با دشواری جدی مواجه‌اند. قیمت اقلام اساسی و دارویی در مواردی چند صد درصد افزایش یافته و بخش بزرگی از جامعه به سطحی از زندگی تقلیل یافته که دیگر نه با مفهوم «رفاه»، بلکه صرفاً با «بقا» قابل توصیف است

در چنین شرایطی، مطالبه صرفه‌جویی بیشتر از مردم، نه دعوت به همبستگی اجتماعی، بلکه انتقال بار بحران از دوش دولت به دوش شهروندان است. این همان منطقی است که مردم را نه صاحبان حق، بلکه ابزاری برای تامین منابع لازم جهت استمرار وضعیت موجود تلقی می‌کند. گویی شهروندان باید از مصرف خود بکاهند، از توقعات خود صرف‌نظر کنند و حتی سرمایه‌های محدود خود را در اختیار ساختاری قرار دهند که خود یکی از عوامل اصلی تولید این بحران بوده است.

ابعاد این وضعیت تنها اقتصادی نیست. در کنار فشارهای معیشتی، فضای عمومی کشور نیز با تهدید، سرکوب و ارعاب روزافزون همراه است. هزاران نفر در ماه‌های اخیر بازداشت شده‌اند، احکام سنگین قضایی صادر شده، اعدام‌های سیاسی ادامه یافته و حضور خیابانی نیروهای بسیجی و گروه‌های سازمان‌دهی‌شده حامی حکومت، حس ناامنی و مراقبت دائمی را بر زندگی روزمره مردم تحمیل کرده است. در چنین فضایی، درخواست دولت برای «تعدیل سطح توقعات عمومی» معنایی فراتر از یک توصیه اقتصادی پیدا می‌کند؛ این عبارت عملاً به دعوتی برای پذیرش فقر، تحمل بی‌حقوقی و عادی‌سازی بحران بدل می‌شود.

از منظر حقوق بشر، دولت نه‌تنها حق ندارد بار هزینه‌های ناشی از تصمیمات سیاسی و نظامی خود را بر دوش شهروندان بیندازد، بلکه موظف است در شرایط جنگ و بحران، بیشترین تلاش خود را برای حمایت از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم به‌کار گیرد. حق بر معیشت، حق دسترسی به غذا، دارو، ارتباط، آموزش و امنیت روانی، از جمله حقوق بنیادینی هستند که دولت‌ها باید در شرایط اضطراری بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها محافظت کنند. اما آنچه در ایران مشاهده می‌شود، حرکت در جهت معکوس این تعهدات است: کاهش حمایت، افزایش مطالبه.

این وضعیت همچنین پرسشی عمیق‌تر را پیش می‌کشد: وقتی مردم دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان ذخیره‌ای برای تأمین انرژی اقتصادی و روانی جنگ دیده می‌شوند، چه چیزی از مفهوم «قرارداد اجتماعی» باقی می‌ماند؟ چگونه می‌توان از مشارکت مردمی سخن گفت، وقتی عاملیت مردم در تصمیم‌گیری درباره جنگ، سیاست خارجی و حتی زندگی روزمره‌شان به‌شدت محدود شده است؟

جامعه‌ای که به‌تازگی از کشتار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ عبور کرده، هنوز درگیر ترومای جنگ چهل‌روزه است، و همزمان با فروپاشی اقتصادی و قطع ارتباط با جهان مواجه است، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی اعتماد، حمایت و تضمین حقوق است؛ نه فراخوان‌های مکرر برای صرفه‌جویی بیشتر، سکوت بیشتر و تحمل بیشتر.

مردم نباید به «مصالح جنگ» تقلیل یابند. آن‌ها صاحبان حق‌اند، نه منابع مصرفی دولت. هر سیاستی که این مرز را مخدوش کند، نه تنها عدالت اجتماعی را تضعیف می‌کند، بلکه بنیان‌های کرامت انسانی و مشروعیت سیاسی را نیز فرسوده‌تر خواهد ساخت.

مقاومت علیه جامعه: چپ محور مقاومت و مصادره زبان رهایی

 


چپِ موسوم به «محور مقاومت» نه یک پروژه رهایی‌بخش، بلکه ترجمه‌ای از منطق دولت امنیتی به زبان ضد‌امپریالیسم است. اما سیاست رهایی بخش پافشاری بر این است که می‌توان هم‌زمان با بمباران، تحریم، استعمار و اشغال مخالفت کرد و با دولت امنیتی، سرمایه رانتی، سرکوب زنان، سرکوب کارگران، اعدام، زندان، شکنجه، بنیادگرایی و نظامی‌گری نیز مرزبندی داشت. این دو موضع رقیب هم نیستند؛ شرط یکدیگرند.

«چپ محور مقاومت» را نباید با نامی که با آن مشهور شده است سنجید. در سیاست، نام‌ها اغلب دیرتر از کارکردها حرکت می‌کنند. پرسش اصلی این نیست که این جریان تا چه اندازه واقعا چپ است، یا چه نسبتی با مارکسیسم دارد. پرسش مهم‌تر این است: این گفتار در لحظه بحران چه می‌کند؟ چه چیزی را قابل گفتن می‌سازد، چه چیزی را پنهان می‌کند، و کدام نیروهای اجتماعی را از صحنه سیاست بیرون می‌راند؟

چریکه‌ی تارا از زبان «زن، زندگی، آزادی»

  منصوره شجاعی روزهایی که بهرام بیضائی فیلم «چریکه‌ی تارا» را می‌ساخت ، روزهایِ رؤیازاییِ مردمان ایران بود. و او از معدود هنرمندان و روشنفک...