مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴
علی طایفی
بیش از یک دهه است که جنبشهای اجتماعی بصورت سریالی و بعنوان مهمترین کانون تحول در تغییرات سیاسی ایران بوقوع میپیوندد. در متن و بطن این جنبش، ساختار قدرت همواره مورد چالش اساسی بوده و همواره نیز به اشکال مختلف سرکوب شده است. فوران جنبشهای مدنی در جامعه استبدادزده ایران نشان از بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم معترضی است که علیه نظام قدرت در قالب ولایی مافیایی ایستادگی میکنند.
مطالعه جنبشها از یکسو و تاکید بر تحلیل جنبش اخیر اجتماعی در ۱۴۰۴ که هنوز نیز بارقههای خونین آن در آتشبس مشهود است، نگاهی است که برخلاف همیشه با رویکردی سیاسی به جامعه، از متن جامعه به نهاد سیاست افکنده میشود. بدون مطالعه تاریخ تبار یک جنبش نمیتوان به هویت آن و سپس فرافکنی روندالی محتمل آن در آینده قابل پیشبینی دست یافت.
پیشتر مطالعهای پیرامون چالشهای جنبش زن زندگی آزادی داشتم که اینک با تاکید بر همان مولفهها تلاش خواهم کرد جنبش کنونی را بررسی و سپس تصویری از تحولات آتی آن بدست دهم.
۱) از نظر سطح مطالبه تغییر سیاسی در جنبش زن زندگی عمدتا ناظر بر چالشگری نظام سیاسی بود تا سرنگونی آن؛ امری که در جنبش کنونی در پی سرنگونی و جایگزینی قدرت سیاسی است. اگرچه این جایگزینی در پی تغییری ساختاری نبوده و دنبال ساختار سیاسی جدیدی با فرم شاهنشاهی جایگزین ساختار حکومت ولایی بود ولی گرایش اصلی تغییرات ساختاری و دگرگونی نظام تکسالار ولایی اعم از ولیعهد یا ولیعصر نبود.
فرافکنی روندها نشان میدهد جنبش آتی در ایران بسوی دستیابی به جایگزین نظام سیاسی خواهد بود. تعالی مارییچی و فراروینده جنبشهای سریالی حاکی است که روندها بسوی وجه تکمیلی و ارتقای مطالبات مدنی در جنبش رفته و کلیات نظام فرسوده سیاسی را در پیش خواهد گرفت.
۲) همبستگی تودهای یکی از شاخصههای جنبش زن زندگی آزادی بود و باهمه فراگیری این جنبش، داراس ساختار تشکیلاتی روشنی نبود. برخلاف آن در جنبش کنونی ۱۴۰۴ همبستگی گروهها و جریانهای سیاسی بیش از پیش زمینه تحقق یافت. چه بسا پولاریزهشدن یا قطبیشدن اپوزیسیون و تضادهای میان جریان سلطنت و جنگ طلب مقابل جمهوریت صلحخواه سببساز این تشکل آفرینی شد.
فرافکنی روندها نشان از این دارد که در جنبش آتی، سرعت و کمیت و کیفیت ائتلافها، اتحادها و همبستگی میان جریانها، سازمانها و احزاب رو به رشد خواهد نهاد بویژه که جریان یکتاپرستی پادشاهیخواه رو به افول رفته و زمینه رشد جریان جمهوریخواهی و دمکراسی در کشور رو به افزایش خواهد نهاد.
۳) در جنبش زن، زندگی آزادی، ناروشنی مطالبه مدنی در سطح کلان امری بارز بود بدینگونه که برابری جنسیتی به صدر مطالبات مدنی کشیده شد. برخلاف آن در خیزش کنونی مهمترین مطالبات پیرامون سرنگونی حکومت دینی میچرخید. اگرچه جریان پادشاهیخواهی بدنبال تغییر قدرت مرکزی در همان نظام ولایی و جایگزینی آن با ولیعهد بود ولی جریان دمکراسی خواهی نیز سرنگونی را در صدر مطالبات خود نهاد.
فرافکنی روند دو جنبش نشان میدهد که به احتمال زیاد در موج بعدی جنبش/خیزش، علاوه بر سرنگون، رویکرد ایجابی نیز در ادامه وجه سلبی ارتقا یافته و با شدتیابی دمکراسیخواهی، مسیر جنبش بسوی تغییر نظام سیاسی از ولایتی به دمکراسی حرکت خواهد کرد.
۴) جنبش زن زندگی آزادی اصولا در پی تاسی به نیروهای تحولخواه داخلی و جلب حمایت نهادهای حقوقبشری بود. پس از این آزمون تجربی، خیزش کنونی با تغییر رویکرد فراتر از نیروهای داخلی به جلب کمک از نیروهای سیاسی نظامی برون مرز، دعوت از دولتهای امریکا و اسراییل برای حمله به ایران و سرنگونی حکومت مرکزی متوسل شد.
بنظرم فرافکنی روند تحولات مطالباتی جنبشی در ایران نمایانگر اینست که تشکلهای سیاسی دمکراسی خواه بسوی افزایش نقش و جایگاه تشکلها در داخل کشور شتافته و در سطح بینالملل نیز در پی جلب حمایت و نه دخالت سازمانهای جهانی و حقوق بشری در سنگر مبارزه علیه نظام استبداد دینی خواهد بود. این فرصت برای نخستین بار به روی جریان جمهوریخواهان گشوده تشده و با کمترین گزینه رقیب و تضعیف جریان پادشاهی و سلطنتخواه، امکان تحول ساختاری در ایران را فراهم میسازد.
۵) در جنبش زن زندگی، اپوزیسیون بشدت فعال بود و در فقدان نهادها و تشکیلات، افراد نامدار در ورزش تا هنر و سیاست برای اتحاد مردم گردهم آمدند، اگرچه نقش و اثرگذاری سلبریتیها موقت بود. در خیزش کنونی سطح مبارزات فراتر رفت و با حضور حمایت شده از رضا پهلوی توسط نهادهای اسراییل و رسانههای وابسته مانند ایران اینترنشنال، جبهه مقابل این جریان، یعنی تشکل و ائتلاف جمهوریخواهی رو به رشد نهاد.
درهمین مقطع انومی (تعبیر دورکیم) و بیهنجاری ارزشی در بخشی از اپوزیسیون و سپس امبیولنسی (تعبیر مرتن و پارسونز) ناشی از بلاتکلیفی در موضعگیریها سبب شد که اپوزیسیون حاکمیت دینی در ایران نیز دستخوش بحران شود (بخوانید).
فرافکنی روند جنبش مدنی از این منظر بسوی چارهجویی این بیسامانی، بیهنجاری و بیتکلیفی خواهد رفت و تلاش بر این خواهد بود که با تشکلیابی قدرتمندتر و ساماندهی سیاستی و سازماندهی نیرو به رفع انومی و ایجاد هارمونی بجای آن بپردازد. در چنین موقعیتی هدفگذاری مشترک و تدوین ارزشهای همسو در راستای دمکراسی، پلورالیزم، فدرالیزم و سکولاریزم رویکردهای موثری خواهند بود.
۶) در جنبش زن زندگی، از منظری دیگر، مبارزه عمدتا مسالمت جویانه بود. اگرچه شکل سرکوب با تیراندازی مستقیم عوامل سرکوب حکومتی خونین شد ولی مبارزه در شاکله کلی خود همچنان از خشونت پرهیز داشت. اما در خیزش اخیر این روند متفاوت شد و نه تنها هواداران رضا پهلوی و پادشاهیخواهی بدنبال استفاده از روشهای خشونتآمیز بودند بلکه جنگ و حمله نظامی علیه ایران را در شعارهای محوری خود نیز گنجاندند.
برخلاف این روند، در فرافکنی کوتاه و میانمدت، جنبش بسوی ترکیب متناسبی از هر دو روش خواهد رفت. آگاهی اجتماعی مبتنی بر تجربه خشونت ساختاری حکومت علیه مردم خود و کشتار هزاران نفر در خیابانهای کشور سبب خواهد شد که تشکلها بسوی ترکیب متناسبی از مبارزه توامان خشونت و مسالمت برحسب شرایط روز روی آورند. این روند راه عبور از یک انقلاب سیاسی است که سبب تغییر ساختار استبداد دینی و ولایی میگردد.
۷) محوریترین شعار و شعور جنبش زن زندگی متکی بر صلح در راستای دمکراسی بود امری که در خیزش اخیر بشدت تغییر جهت داده و بسوی جنگافروزی برای دمکراسی پیش رفت. جریان سیاسی پادشاهی و سلطنتطلبی با رهبری رضا پهلوی و اطرافیان وابسته او به نهادهای امنیتی در ایجاد فضای جنگ و حمله نظامی امریکا و اسراییل برای تغییر رژیم از هیچ کوششی فروگذار نبودند و سرانجام نیز کشور را بنام سرنگونی رژیم اسلامی، به جنگ و حملات مهیب نظامی علیه سرزمین ایران کشاندند.
فرافکنی روندها از هم اکنون حاکی است که شکست پروژه جنگ برای دمکراسی، زمینه یاس و ناامید بخش بزرگی از مردم و حتی هواداران و حامیگرای پهلوی در خیزش را افزایش داده و تشکلهای سیاسی بدنبال صلح و پیشبرد پروژه تغییر نظام سیاسی خواهند بود.
۸) جنبش زن زندگی در راه آزمون راهکارهای تغییر نتوانست به یک راهبرد نهایی دست یابد. خیزش اخیر نیز با روی میز گذاردن گزینههای دیگر از جمله اتحاد حول پرچم ناسیونالیستی و در پیوند با پرچم اسراییل علیه حکومت اسلامی و تاسی به راهکارهای برونمرز برای مسیله درون مرزی، شکست جدی خورد. در حملات نظامی اگرچه رهبران و سران شاخص حکومت اسلامی سربهنیست شدند ولی ساختار حاکمیت دینی به بقای خود ادامه داد.
بنظرم در فرافکنی روند آتی برای جنبش عمدهترین گرایش اصلی در چارهجویی بحران سیاسی و اقتصادی کشور و تغییر نظام سیاسی ایران، اتکای به راهکارهای درون مرزی و با روایت ایرانی خواهد بود. در این رهگذر پرچم واحد با قیمومیت مرکزگرایی بسوی تکثر، منطقه و قومگرایی فدرالیستی روی آورده و به رهاسازی میلیونی نیروهای مبارز علیه ساختار نظام استبداد دینی حرکت خواهد کرد.
۹) شعار «مرگ بر رهبر حکومت اسلامی» در جنبش زن، زندگی، آزادی امری مرکزی بود؛ امری که در خیزش معاصر ۱۴۰۴ نیز مشاهده شد و نشان داد مرگ مستبد لزوماً به معنای سقوط استبداد نیست. همزمان در کنار شعارهای ضد استبدادی، بخشی از اپوزیسیون شاهنشاهیخواه به دنبال «زندهباد شاه» یا «جاوید شاه» بود؛ جریانی که در عمل به دنبال بازتولید نوع دیگری از استبداد در ساختار سیاسی ایران است.
به نظر من آنچه در آینده این جنبش متصور است، حرکت به سمت کنشگری علیه اقتدارگرایی، تمامیتخواهی و دیکتاتوری فردی است. در چنین رویکردی، نظامهای ولایتعهدی و ولایتعصری در قالب شیخسالاری و شاهیگری محلی، جایگاهی در آینده سیاسی کشور نخواهند داشت.
۱۰) در جنبش زن، زندگی، آزادی، سرکوب گسترده مردم به تحکیم ساختار قدرت انجامید. در این وضعیت، نهادهای امنیتی با بازسازی سازوکارهای سرکوب، حتی با آزمون روشهای خشونت خیابانی، به تجربهای جدید برای بقای خود دست یافتند. اما در جنبش اخیر، همزمان با شرایط جنگی و کشته شدن برخی سران حکومتی، ساختار قدرت دچار تضعیف شد.
در برآورد روندهای کنشگری آینده جنبش میتوان گفت که مسیرها به سمت تضعیف بیشتر ساختار قدرت، تقویت جامعه مدنی و تشدید شکاف در درون حاکمیت خواهد رفت. در این چارچوب، احتمالهایی مانند کودتای درونساختاری، گذار با مشارکت عمومی، و یا دخالت و حمایت نهادهای بینالمللی میتواند در نهایت به فروپاشی ساختار قدرت منجر شود.
۱۱) از سوی دیگر، در جنبش زن، زندگی، آزادی شاهد نوعی انسجام نسبی در اپوزیسیون بودیم؛ جایی که چهرههای شناختهشده نیز به میدان آمدند و در جهت تثبیت این همگرایی تلاش کردند. اما خیزش اخیر با تشدید شکاف میان نیروهای پادشاهیخواه و دموکراسیخواه، به تضعیف اپوزیسیون انجامید.
در تحلیل آینده این روندها میتوان انتظار داشت جنبش به سمت بازسازی اپوزیسیون و شکلگیری «راه سوم» حرکت کند؛ مسیری که در آن تمامیت ارضی در قالب فدرالیسم سیاسی، آزادی در قالب پلورالیسم و برابری در قالب جامعهگرایی بازتعریف میشود.
۱۲) جنبش زن، زندگی، آزادی با مسئله «جمعیت خاموش» روبهرو بود و این عدم مشارکت به چالشی جدی برای آن تبدیل شد. در خیزش ۱۴۰۴ اما حضور خیابانی نشان داد که بخشهایی از جامعه با امید بیشتری وارد میدان شده و خواستار تغییر ساختار سیاسی هستند.
در برآیند این روند میتوان پیشبینی کرد که جنبشهای آینده به سمت جنبشی ملی، فراگیر و همهگستر حرکت خواهند کرد. در مرحله بعدی، سطح امید به تغییر و جرأت کنش جمعی در جامعه افزایش خواهد یافت و این امر میتواند زمینهساز حضور گستردهتر مردم در اعتراضات و تحولات سیاسی باشد
۱۳) بنظرم جنبش زن زندگی آزادی، جنبش نسل هشتادی و نودی بود و به همین دلیل بدنبال چالشگری مشارکت جمعیت خاموش بودند. همین روند در جنبش اخیر ۱۴۰۴ هویتی میاننسلی یافت و در همین ساختار نسلی نیز به تضادهای جدی روی آورد. حمله پهلویگرایان به نسل ۵۷، نشانگر اوج تضادهای بیننسلی هست که از شکاف به یک تضاد آشتیناپذیر منجر شد.
فرافکنی روندهای پیشین در این دو جنبش معطوف به همسویی نسلی و هویتیابی بین نسلی و چارهجویی تضادهایش منجر خواهد شد. این تحریک از تضاد به وفاق نشانگر عبور از همان انومی به هارمونی است، جایی که اتحاد بیننسلی و دروننسلی به یک امر گریزناپذیر برای همبستگی بشمار میرود.
۱۴) ضعف تشکل یکیاز چالشهای جدی جنبش زن زندگی آزادی بود. میل به ورود افراد بانفوذ و سلبریتی در پیشبرد جنبش، گواهی بر همین دغدغه در متن جنبش بود. خیزش اخیر بدنبال تقویت تشکلهای جمهوریخواهی، سلطنت و آزادیخواهی و حتی دمکراسی خواهان منطقهای/قومیتی بود.
اما فرافکنیها حکایت از این دارد که ائتلاف گستردهتریدر راه است. شکست پروژه انشقاق در اپوزیسیون، نافرجام بودن جریانی که بدنبال تغییر از بیرون مرزها بود سبب میگردد جنبش در پیش رو بدنبال ائتلافهای بیشتر و گستردهتر خواهد بود تا بتواند امر گذار از نظام سیاسی دینی به نظامی غیردینی را مطلوبیت بیشتری ببخشد.
۱۵) نقش عوامل ملی و ایرانیان در سطح فراملی در تنویر افکار عمومی در جنبش زن زندگی محوریت اساسی داشت. همین امر به یکباره معکوس شد و نقش عوامل خارجی و بخصوص موساد و رسانههای وابسته بدان در تخریب افکار عمومی به سوژه مرکزی بخش مهمی از پادشاهیخواهان در خیزش اخیر منجر شد.
در فرافکنی روندها میتوان گفت بیاعتمادی به کشورهای متخاصم ایران از جمله امریکا و اسراییل برای پیشبرد گذار به دمکراسی در ایران و از یکسو، و باور به توان و نیروی ملی در راستای شکستن نهادها و زنجیرهای استبداد دینی و ایرانی از سوی دیگر به مهمترین گرایشهای سیاسی مبدل خواهد شد.
۱۶) جنبش زن زندگی در کوران مبارزات خیابانی به یک شعور جدی رسید که دفاع مشروع در مقابل سرکوب ضروری است. اگرچه در این میان کنشگر خشونت نبود. در خیزش اخیر تز حمله مشروع در مقابل سرکوب حکومتی به محور مبارزه اجتماعی کشانده شده. در اینجا بخشی از مردم به انگیزههای مختلف روبروی عوامل سرکوب ایستاده و علیه آنان شوریدند. علاوه بر این با شعار و حمایت از حمله نظامی به خشونت علنی علیه خشونت ساختاری حکومت دینی، رسمیت بخشیدند.
چنین روندهایی سببساز ترکیب متناسب حمله و دفاع مشروع در برابر نظام قدرت سیاسی خواهد شد. جنبش اجتماعی درایران هر دو مراحل مبارزه را تجربه کرده بنظر میرسد در فرازهای آتی نه با حمله نظامی سایر کشورها بلکه به مبارزه خشونتآمیز در مقابل خشونت ساختاری و در کنار روشهای مسالمتآمیز ادامه خواهد داد.
۱۷) آنچه که در جنبش زن زندگی رخ داد، ادامه مجموعه جنبشهای سریالی بود که بصورت مارپیچی و بالارونده فرارویی میکرد. خیزش کنونی ۱۴۰۴ در پی تدوین اپیزودهای آخر جنبشهای سریالی بود. در این راستا صف مقدماتی جنبش که با هوچیگری جریان پادشاهیخواهی شناخته میشود، با حمایت از حملات نظامی امریکا و اسراییل به ایران، بدنبال شلیک تیر خلاص بر مغز حکومت سیاسی ایران بود.
در اینجا نیز روندها نشان از این دارند که با تضعیف نظام سیاسی و آسیب دیدن جدی ساختار قدرت و مشروعیت حکومت دینی، فرایند سریالی جنبش به سرانجام و فرجام خواهی میل خواهد کرد. تقویت اپوزیسیون و ضعف ساختار قدرت، سببساز تدوین آخرین اپیزود تغییر سیاسی در ایران خواهد شد.
۱۸) همهگیری مطالبات مدنی در جنبش زن زندگی باهمه گستردگی، محدود نیز بود. مشارکت اکثریت شهرها در این جنبش نشان از این داشت که هنوز تیغ مطالبات به هسته مرکزی آن نرسیده است. در جنبش کنونی شاهد رشد چالشگری این دربرگیری سیاسی در مطالبات، همهگیری گسترده در درون مرزها و کشورهای جهان در یک دوره کوتاه و مقاومت برای تداوم سانترالیزم و نادیدهانگاری سایر اقشار اجتماعی ساکن در سرزمین ایران بودیم.
ادامه روندها ناگزیر به جایی ختم خواهد شد که ضریب شمول اجتماعی مطالبات مدنی در جنبش آتی بیشتر شده و مرزهای قومی، منطقهای، جنسیتی و دینی را پوشش خواهد داد. در حرکتهای اجتماعی آتی نمیتوان بدون توجه به نیازهای ساختاری پلورالیستی و فدرالیستی به نهادهای دمکراتیک در ایران آینده دست یافت.
۱۹) گرایش جنبش زن زندگی به سکولاریزم در چالشگری نظام سیاسی دینی، سببساز بزرگترین تحول سیاسی در ساختار فکری سیاسی گردید. در فراز بعدی با فروزش جنبش کنونی، شاهد گسترش این مبانی فکری از سکولاریزم به آتییزم یا دینزدایی هستیم که امواج آن خاصه در میان جریان پهلویگرایان رنگ بیشتری بخود گرفت. اسلامزدایی و انکار آن، بازگشت به دین و سنت پیش از اسلام در ایران باستانی با روحیه ملیگرایی افراطی، زمینههای چنین اندیشهسازی در متن جنبش را فراهم ساخت.
با ادامه جنین روندها و تجاربی در جنبشهای مدنی ایران، در آینده نزدیک شاهد افزایش پذیرش دین شخصی و غیراجتماعی کردن دین در جامعه خواهیم بود. این امر در واقع بیانگر سکولاریزم نه در عرصه سیاست، بلکه در عرصه فردی تا اجتماعی و فرهنگی خواهد بود که میتواند بسترهای توسعه فراگیر در آینده ایران را فراهم سازد.
۲۰) جنبش زن زندگی آزادی در قریب ۱۵۰ شهر در داخل کشور و بیش از چهل کشور و طی مدت ۶-۹ ماه گسترش یافت. گستردگی زمانی و مکانی این جنبش فرصت رشد مناسبی در این مقطع زمانی بود. سپس در جنبش کنونی قریب هفتاد شهر در ایران و سی کشور درگیر جنبش در طی ۱-۲ ماه شدند. با مقایسه زمانی اگر جنبش کنونی مانند زن زندگی، سه برابر فرصت میداشت سراسر کشور و ایرانیان خارج از کشور بدان میپیوستند.
فرافکنیها نشان از این دارد که با تعالی جنبشهای پیشین، در آینده با گسترش فقر و گرسنگی مضاعف و طغیان گرسنگان، اکثریت شهرها و ایرانیان خارج از کشور در قالبی سازمانیافته علیه نظام سیاسی در ایران مشارکت خواهد داشت.
۲۱) درجنبش زن زندگی و سپس خیزش معاصر اغلب گزینههای ممکن برای تغییر سیاسی و نظامهای آلترناتیو مورد آزمون نسبی قرار گرفت. در خیزش کنونی حتی پروژه رضاشاه، روحت شاد و بدنبال آن پادشاهیخواهی رضاپهلوی نیز با سرعت و شدت بیشتری پیش برده شد وبا همین سرعت نیز روبه شکست رفته و رو به پایان است.
از اینرو در فرافکنی جنبش آتی کشور مفرض اصلی و پایدار این است که مجموعه جریانهای سیاسی، دیگر بدنبال نظامهای یکتاسالاری در قالب ولیعهد یا ولیعصر نرفته و از ساختار سیاسی کشور شبانزدایی خواهد شد. میل به دمکراسی، جمهوریتی همهشمول و دربرگیرنده همه آحاد ملت در اقشار اجتماعی، جنسی و جنسیتی، دینی و باور، قومی و منطقهای با رویکرد سکولاریستی و فدرالیستی راهی پر قدرت خواهد بود.
پایان