۱۴۰۵ مرداد ۱۸, یکشنبه

عهدنامه ترکمانچای





 عهدنامهٔ ترکمانچای، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار میان این دو کشور در شهر ترکمانچای امضا شد. برای امضای این پیمان از سوی فتحعلی‌شاه پادشاه ایران، میرزا ابوالحسن خان شیرازی و الله‌یار خان آصف‌الدوله و از سوی امپراتور روسیه ایوان پاسکویچ حضور داشتند. برپایهٔ این قرارداد، سه ایالت دیگر قفقاز، یعنی ایروان، نخجوان و بخش‌های دیگری از تالش زیر سلطهٔ روس‌ها قرار گرفت، حاکمیت ایران بر دریای مازندران محدودتر شد و مردم ایران ناچار از پذیرش کاپیتولاسیون (قضاوت کنسولی) گردیدند. بدین‌سان، میان مردم قفقاز و دیگر مردم ایران، دیوار جدایی برپا شد.[۱]

در عهدنامه ترکمانچای در مجموع نزدیک ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر شامل نزدیک به ۲۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی، نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از ترکیه امروزی شامل کوه‌های آرارات و شهر ایغدیر که در آن زمان بخشی از خانات ایروان بود و نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجان امروزی «شامل تالش شمالی یعنی شهرستان لریک و نخجوان» از ایران جدا شدند.[۲] به مجموع مناطق جدا شده طی این دو عهدنامه، هفده شهر قفقاز (هفده ولایت قفقازی ایران) می‌گویند. در مجموع این دو عهدنامه نزدیک به ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین ایران جدا گشت و به روسیه ملحق شد. سرزمین‌های جدا شده از ایران در این قرارداد، امروز بخشی از ارمنستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه هستند.[۲]

نام‌های دریای خزر

 


در سال ۱۳۶۱ دولت نام دریای مازندران را نام رسمی اعلام کرد، ولی در بخشنامه دولتی سال ۱۳۸۱ نام رسمی دریای شمال ایران در مکاتبات فارسی دریای خزر و در مکاتبات انگلیسی Caspian Sea اعلام شد.[۱] برخی ایرانیان از ۱۳۱۶ این دریا را مازندران هم نامیده‌اند. نام دریای خزر و گاه دریای مازندران در ۵۰ سال گذشته در رسانه‌های گروهی ایران رایج بوده است. نام رسمی این دریا در فارسی خزر است. این نام تاریخی و رسمی رایج در فارسی در نام‌گزینی برای دیگر موارد مربوط به منطقه مانند خزرشهر و خزرخز نیز بازتاب یافته است. به دلایل تاریخی، نام دریای شمال ایران در بسیاری زبان‌های دیگر از نام قوم کاسپی گرفته شده است. همان‌گونه که در مورد بسیاری دیگر از عوارض جغرافیایی جهان رایج است برای این دریا نیز نام‌های متفاوتی در زمان‌های گوناگون استفاده شده است؛ ولی «دریای هیرکانی» و «دریای کاسپی» از نظر تاریخی در زبان‌های غربی مطرح‌تر بوده است.[۲] واژهٔ کاسپین، نمونهٔ انگلیسی‌شدهٔ واژهٔ کاسپی است. پسوند "an" در انتهای واژهٔ انگلیسی Caspian یک افزونهٔ انگلیسی است که نظیر آن در پایان واژه‌های Russian (روسی)، Mexican (مکزیکی)، American (آمریکایی) و غیره نیز یافت می‌شود.

رژیم حقوقی دریای خزر

 



رژیم حقوقی دریای خزر ، یکی از مهم‌ترین مسائل دریای خزر است که پس از فروپاشی شوروی، اهمیت بیشتری پیدا کرد.

عهدنامه وضعیت حقوقی دریای خزر
تاریخ امضا۱۲ اوت ۲۰۱۸
مکان امضاآق‌تاو، قزاقستان
شرط اجرا۵ تصویب
امضاکنندگان
ضامنجمهوری قزاقستان
زبان‌هافارسی، روسی، ترکمنی، قزاقی، آذری، انگلیسی

پیشینه موضوع

درابتدا، وضعیت حقوقی کشتی‌رانی در دریای خزر به وسیلهٔ معاهدات ۱۲۰۷ خورشیدی (۱۸۲۸میلادی)، با روسیهٔ تزاری و در هشتم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی (۲۶ فوریهٔ ۱۹۲۱میلادی) و پانزدهم فروردین ۱۳۱۹ خورشیدی (پنجم آوریل ۱۹۴۰میلادی) میان ایران و شوروی سابق، مشخص شده بود. بدین گونه که ایران براساس قرارداد ترکمان چای در سال ۱۲۰۷خ (۱۸۲۸م) از داشتن نیروی دریایی و کشتی‌رانی در دریای خزر محروم شده بود. با انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷ لنین شخصاً معاهدات تزاری با ایران را لغو کرد که منجر به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی شد و دوباره ایران در حق کشتی‌رانی در دریای خزر شریک شد[۱] و مطابق عهدنامهٔ مودت و دوستی (۱۳۰۰/ ۱۹۲۱)، به ایران و شوروی به تساوی حق کشتی‌رانی اعم از نظامی و غیر آن داده شده و در قرارداد بازرگانی و دریانوردی (۱۳۱۹ / ۱۹۴۰) جزئیات رژیم دریانوردی مشخص گردید.[۲] در این معاهدات، هیچ اشاره‌ای به چگونگی استفاده از منابع بستر و زیر بستر دریا نشده‌است. همچنین در این قرارداد مهم به تعیین دقیق مرزهای آبی دو کشور و تحدید حدود نشده‌است.[۳]

۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

رابطه با"انسان‌رسانه"؛ ابزار تازه سرکوب امنیتی

 


وزارت اطلاعات ده‌ها رسانه، "انسان‌رسانه" و صدها صفحه مجازی را در فهرستی به قوه قضائیه اعلام و ارتباط با آنها آن را جرم‌انگاری کرده است. دو حقوقدان پیامدهای حقوقی و حقوق بشری این بخشنامه را بررسی کرده‌اند.

در حالی که ایران شبانه‌روز زیر آتش جنگ می‌سوزد و شهروندان هم‌زمان با بمباران، ناامنی، بحران معیشت، قطعی‌های مکرر آب و برق، موج بازداشت‌ها و اعدام‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، جمهوری اسلامی دامنه سرکوب را تا باریک‌ترین مویرگ‌های ارتباطی شهروندان داخل و خارج از کشور گسترده است.

کاریکاتور هفته

 

در حالی که اروپا نگران ازسر گرفته شدن جنگ بین آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی و به دنبال آن، بالارفتن قیمت نفت و فشار اقتصادی است، کشتاری روزمره در سایه این تهدیدات نادیده گرفته شده است: ماشین سرکوب و اعدام جمهوری اسلامی شدیدتر از قبل به کار خود ادامه می دهد و کم‌تر روزی است که اسم کسی یا کسانی بیرون نیاید که با جرایم سیاسی به چوبه دار آویخته می‌شوند، جرایمی که به باور بسیاری از نهادهای حقوق بشری، مبتنی بر روند رسیدگی "شتاب‌زده و اعترافات زیر فشار و شکنجه" متهمان هستند.

این موضوع دستمایه مانا نیستانی در طراحی کاریکاتور هفته برای دویچه وله فارسی بوده است.

۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه

پس از ۱۴۰۰ سال بردگی، ما هنوز هم برده تازیانیم

 


پیش گفتار:

غربت خانگی بدین معناست که هم در جمع تنها باشی. هم در جمع آشنا تنها باشی،  و هم در فرهنگ و کشور خودت بیگانه تلقی شوی. اینست که با هم قهریم، تفاهم لازم را نداریم و گفتارمان پتک و دیوار و ویرانی است. هنوز و پس از ۱۴۰۰ سال… وقتی رسالت خردمند به دست آتش سپرده می شود، وقتی خون سیاوش جایش را به خون حسینی می سپارد که خودش  و تبارش از یورشگران، غارتگران، متجاوزان و دشمنان ایران و ایرانیند، و وقتی رنگ هوس بر دل ها نقش لاف عشق می زند، وقتی رژیم حاکم بر ایران و دجال دیکتاتور نخست آن، یادآور ضحاک تازی و قادسیه است…

خود را فریب دادن:

وقتی این همه درد تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و… داریم، دردهای شخصیمان حکم دارو و تسکین پیدا می کنند !! پناه می بریم به همان هوس هایی که می دانیم عشق نیست. می دانیم و می کنیم و می دانیم که خود کرده را تدبیر نیست. این همه ستم را ما با خود می کنیم، بازیچه می شویم، خودمان را فریب می دهیم و از اینرو و به ناچار به همدیگر دروغ می گوییم. دردی است مشترک که فریاد کردنش هم جرم است، زندان و شکنجه و اعدام و تبعید و دربه دری دارد. اما… همیشه یک نفر باید به پا خیزد…

۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

با چهره نازیبا و حیله گری های حدادعادل کارچاق کن رژیم بیشتر آشنا شوید

 


شکر خوردن و درافشانی حداد عادل

آقای حداد عادل پادو درگاه ولایت، شکر افشانی فرمودند: “مردم از مغازه هایی که درسردر خود از واژه های بیگانه استفاده می کنند، خرید نکنند امام زمان ناراحت می شود”!!. به راستی وقاحت و بی شرمی تا به کجا! و هرزگی و پستی تا چه اندازه؟!. این آقا و افرادی مانند او که رژیم جهنمی اسلامی را ساخته اند، آنچنان با گستاخی و فرومایگی سخن می گویند که گویا ملت ایران یک مشت خر و گاوند وبه این مزخرفات و یاوه گویی ها توجهی دارند. امثال حداد عادل ها، که تعدادشان هم کم نیست و نمونه آن احمدی نژاد رئیس به اصطلاح جمهور دلقک و مالیخولیایی رژیم بود، آنچنان از سکوت و بی اعتنایی مردم سوء استفاده کرده و می کنند که شنیدن آن ها حتی برای کودکان نیز مسخره و خجالت آور است.

سنجش و ارزیابی این گفتار

این گفتار با هر منطقی که بررسی شود، کودکانه است. زیرا، مردم در خرید خود آزادند و کاری هم به تابلو و نوشته بالای سر در مغازه ها ندارند.وقتی شما در ژاپن خرید می کنید، نام و نوشته ها ژاپنی است. اگر هم در اسرائیل باشید، نوشته ها و مفهوم آن عبری است. در ایران نیز مغازه دار بر اساس ذوق و سلیقه خود نامی را بر می گزیند و برای جلب مشتری بیشتر، ممکن است به دو یا چند زبان نیز بنیوسد. اینها آزادی در کسب و کار، و نخستین گام در راه آزادی انسان است.

انحراف از دموکراسی بلای انقلابهای خاورمیانه

 


خاور میانه کجاست؟

پر بیراه نیست اگر بگوییم به محدوده ی امپراتوری هخامنشی که فرهنگی متفاوت از دیگر نقاط آسیا دارند و در بسیاری جهات دارای فرهنگی مشترکند ، خاورمیانه گفته می شود از شرق ، افغانستان و از غرب ، مصر آخربن کشورهایی هستند که در خاورمیانه گنجانده شده اند که اتفاقا آخرین نقاط شرقی و غربی امپراتوری هخامنشی هستند.

پس هخامنشیان به نوعی پایه گذار خاورمیانه متحد بوده اند و این شخصیت فرهنگی ریشه در خاورمیانه متحد در دولت هخامنشی دارد. شاید به همین دلیل باشد که مردم این منطقه چندان اعتماد و اعتقادی به دموکراسی ندارند و پادشاهی یا همان رژیم تکنفره را بهترین راه حل برای اداره کشورهای خود می دانند. دموکراسی پایدار و با ریسک پایین است ، در حالیکه حکومتهای دیکتاتوری ریسک انقلاب و آشوب را با خود دارند.

فرهنگ بزرگترین شاخصه اشتراک مردم خاورمیانه است. دین ، زبان ، آداب و هنر بسیاری از مردم این منطقه شبیه به هم است. هیچ کس نمی تواند در شباهت مردم ایران و عراق شک کند با وجودیکه دو کشور جدا و با زبان متفاوتند. این اشتراکات فرهنگی همانند یک ریسمان ، مردم خاورمیانه را به هم متصل نموده است.

مهدی امام جعلی شیعیان بزرگترین دروغ آخوند

 


ای مردم ایران!

در مورد شخصیت مهدی، محمد بن حسن عسکری، شک و تردیدها کامل و آشکار وجود دارد با وجود اینکه این عقیده از لوازم ایمان شیعیان دوازدهی محسوب می‏شود و با اینکه تارک آن از دیدگاه شیعه دوازده امامی کافر محسوب می‏شود، پس این شک و تردیدها بین مردم و حتی علما چیست؟! شیعیان با این عقیده می‏خواهند مثلاً از دشمنان خیالی شان انتقام بگیرند!!

ای مردم شیعه و مسلمان ایران!

امت خردباخته و خرافاتی با انتخاب بد از بدتر همچنان رژیم جنایتکار را بر سر قدرت نگه داشته است

 


پیش گفتار:

چه بنویسم؟!، و درد دل را با که بگویم؟!، زیرا آنچه که ما در این چند سال گذشته نوشتیم، آنچه را یادآور شدیم، اشتباهات و کجروی های امت خردباخته و خرافاتی امان که دست پرورده و مورد خواست این رژیم کشتارگر است یادآور شدیم کمترین تغییری در روش ناآگاهانه  ملت ما داده نشد و همچنان دست رژیم ضد ایرانی را در کشتار و غارتگری خود باز گذاشتند.
به راستی موجب شگفتی و غم و اندوه  فراوان است. ایکاش ما کمی خرد داشتیم، می اندیشیدیم و از این خواب غفلت و بیخردی و خیانت خود بیدار می شدیم.!

امت خرافاتی خردباخته:

سپاه پاسداران، سپاه اختاپوس دزد و چپاولگر اصلی کشور است

 



پیش گفتار:

به تازگی دولت آمریکا بر تأسیسات و مؤسسات سپاه پاسداران تحریم گذاشته است. سپاه با بی تفاوتی می گوید که این تحریمات اندک زیانی به اقتصاد سپاه وارد نمی کند بلکه زیان این تحریمات بر اقتصاد کشور است و دود آن به چشم ملت می رود. به راستی سپاه راست می گوید زیرا سپاه اختاپوس دزدی وچپاول کشوراصلی‌ترین نهاد سرکوب و صدور تروریسم در این رژیم می‌باشد، این ارگان امنیتی و سرکوبگر رژیم برای تأمین مالی بخشی از فعالیتهای نظام امنیتی برون مرزی و درون مرزی خود با برخورداری از امتیازات ویژه و انحصاری و استفاده ازرانت خواری درعرصه اقتصاد کشور تاخت و تاز می‌کند و مانع توسعه و رشد پایدار اقتصاد کشور شد

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

دادخواهی از کجا می‌آید؟

 



تجربه‌های جهانی از آفریقای جنوبی تا آمریکای لاتین نشان داده‌اند دادخواهی زمانی پایدار می‌شود که به نهاد تبدیل شود: سازوکارهای حقیقت‌یابی، آرشیوهای حافظه، فرآیندهای جبران خسارت و شبکه‌های مستندسازی ابزارهایی بوده‌اند برای تبدیل رنج به «حافظه‌ی فعال».

اگر بخواهیم از همان ابتدا از یک سوءتفاهم رایج عبور کنیم، باید بگوییم در بسیاری از بحث‌های اجتماعی «خشم» و «خشونت» به‌اشتباه هم‌معنا فرض می‌شوند؛ در حالی‌که از منظر روان‌شناختی و اخلاقی، این دو نه‌تنها یکسان نیستند، بلکه اغلب در نسبتِ معکوس قرار می‌گیرند. در جوامع بحران‌زده به‌ویژه در بافت‌هایی که خشونت ساختاری به شکل سرکوب، حذف صداها و انکار عاملیت فردی/جمعی عمل می‌کندمفهومی به نام «دادخواهی» سر بر می‌آورد. اما این سر بر آوردن، محصولِ خشونت نیست؛ محصولِ چیزی است که از دلِ تجربه‌ی نقض، انکار و بی‌عدالتی بیرون می‌زند: خشم اما نه خشم کور، بلکه خشم اخلاقی، آگاه و معطوف به عدالت؛ خشمی که می‌گوید: «مرزی نقض شده؛ پاسخ بده.»

وقتی سیاست وارد خانه می‌شود پیامدهای روان‌شناختی فعالیت سیاسی بر خانواده‌های فعالان سیاسی

 


فعالیت سیاسی تنها زندگی کنشگران را دگرگون نمی‌کند؛ خانواده‌های آنان نیز با اضطراب، غیبت، فرسودگی، تعارض و ناامنی روانی روبه‌رو می‌شوند. این مقاله با نگاهی روان‌شناختی بررسی می‌کند که چگونه فشارهای سیاسی بر روابط خانوادگی، تجربه کودکان و همسران اثر می‌گذارد و چرا مراقبت از پیوندهای عاطفی بخشی از مسئولیت اجتماعی هر کنشگر سیاسی است.

فعالیت سیاسی، به‌ویژه در جوامعی که با تنش، سرکوب، ناامنی یا قطبی‌شدن سیاسی روبه‌رو هستند، معمولاً تنها زندگی فرد فعال سیاسی را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. تصمیم‌ها و انتخاب‌های سیاسی می‌توانند پیامدهایی فراتر از فرد داشته باشند و اعضای خانواده را نیز، خواسته یا ناخواسته، درگیر سازند. همسران، فرزندان، والدین و نزدیکان فعالان سیاسی ممکن است بدون آنکه خود نقشی مستقیم در فعالیت‌های سیاسی داشته باشند، با آثار و پیامدهای آن زندگی کنند.

البته پیامدهای فعالیت سیاسی تنها به حوزه سلامت روان محدود نمی‌شود. فشارهای سیاسی می‌توانند به مشکلات اقتصادی، از دست رفتن فرصت‌های شغلی، مهاجرت یا جابه‌جایی اجباری، محدودیت‌های اجتماعی، کاهش حمایت‌های اجتماعی و اختلال در زندگی تحصیلی و حرفه‌ای اعضای خانواده منجر شوند. با این حال، بسیاری از این فشارها در نهایت از مسیر تجربه‌های روانی و روابط خانوادگی بر کیفیت زندگی افراد اثر می‌گذارند. از همین رو، تمرکز این مقاله بر جنبه‌های روان‌شناختی این تجربه‌هاست.

خانواده تجربه‌ای فراتر از فرد

هنگامی که یک فرد به دلیل فعالیت سیاسی با تهدید، بازداشت، زندان، تبعید، مهاجرت اجباری یا فشارهای اجتماعی مواجه می‌شود، خانواده او نیز در معرض پیامدهای این وضعیت قرار می‌گیرد. در روان‌شناسی مفهومی با عنوان «آسیب نیابتی» یا «تروما جانشینی» (vicarious or secondary trauma) وجود دارد که به فشار روانی تجربه‌شده توسط افرادی اشاره می‌کند که خود مستقیماً قربانی یک رویداد نبوده‌اند، اما به دلیل پیوند عاطفی، خانوادگی یا هویتی با فرد آسیب‌دیده، آثار آن را تجربه می‌کنند.

همسری که هر روز نگران امنیت شریک زندگی خود است، کودکی که با ترس از بازداشت یا غیبت یکی از والدین زندگی می‌کند، یا والدینی که آینده فرزندشان را در معرض خطر می‌بینند، ممکن است اضطراب، احساس ناامنی و بی‌ثباتی را تجربه کنند. در چنین شرایطی، خانه که معمولاً باید محل آرامش و امنیت باشد، گاه به فضایی تبدیل می‌شود که انتظار، نگرانی و عدم قطعیت در آن حضوری دائمی دارند.

زندگی در وضعیت آماده‌باش

یکی از مهم‌ترین پیامدهای روان‌شناختی این شرایط، استرس مزمن است. برخلاف یک بحران کوتاه‌مدت، در استرس مزمن فرد برای مدت طولانی در حالت آماده‌باش روانی باقی می‌ماند. نگرانی مداوم درباره امنیت، آینده، وضعیت اقتصادی یا سرنوشت فرد فعال سیاسی می‌تواند به اضطراب، افسردگی، اختلال خواب، تحریک‌پذیری، فرسودگی روانی و دشواری در تنظیم هیجان منجر شود.

استرس مزمن تنها بر فرد اثر نمی‌گذارد، بلکه کیفیت روابط خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در بسیاری از خانواده‌ها، اعضا از بیان نگرانی‌ها و احساسات خود خودداری می‌کنند، زیرا تصور می‌کنند مشکلات فرد فعال سیاسی مهم‌تر از مشکلات آنان است یا نگران‌اند که بیان احساساتشان به معنای عدم حمایت تلقی شود. این سکوت عاطفی می‌تواند به فاصله گرفتن اعضای خانواده از یکدیگر و افزایش احساس تنهایی منجر شود.

یکی از حساس‌ترین ابعاد این موضوع، تجربه کودکان است. کودکان در انتخاب شرایط زندگی خود نقشی ندارند و بیش از هر چیز به امنیت، ثبات و حضور عاطفی والدین نیازمندند. هنگامی که فضای خانواده با نگرانی، ترس، بی‌ثباتی یا غیبت‌های طولانی‌مدت همراه می‌شود، کودک ممکن است جهان را مکانی ناامن و غیرقابل پیش‌بینی تجربه کند. پژوهش‌های روان‌شناسی نشان داده‌اند که تجربه‌های استرس‌زای طولانی‌مدت در دوران کودکی می‌توانند بر احساس اعتماد، عزت‌نفس، روابط بین‌فردی و شیوه مواجهه فرد با مشکلات در بزرگسالی اثر بگذارند. از این رو، پرسشی مهم مطرح می‌شود: والدین تا چه اندازه حق دارند فرزندان خود را در معرض پیامدهای انتخاب‌های سیاسی یا اجتماعی خویش قرار دهند؟

روان‌شناسی پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهد. بسیاری از افراد فعالیت سیاسی و اجتماعی را بخشی از مسئولیت اخلاقی خود نسبت به جامعه می‌دانند، اما در عین حال کودکان نیازهایی فوری و بنیادین دارند، از جمله نیاز به امنیت، محبت، توجه و حضور والدین. شاید بتوان گفت هیچ هدف سیاسی یا اجتماعی نباید به بهای نادیده گرفتن نیازهای روانی کودکان دنبال شود.

تجربه پیچیده همسران

یکی از جنبه‌های کمتر مورد توجه این موضوع، تجربه متنوع همسران فعالان سیاسی است. برخلاف تصویری که گاه ارائه می‌شود، همه همسران در این مسیر هم‌عقیده یا همدل نیستند. برخی با باورها و اهداف شریک زندگی خود همراه‌اند و هزینه‌های این مسیر را آگاهانه می‌پذیرند. برخی دیگر در عین حفظ رابطه عاطفی، نسبت به پیامدهای آن نگرانی یا تردید دارند. گروهی نیز ممکن است اساساً با فعالیت سیاسی همسر خود موافق نباشند. برای این گروه، فشار روانی می‌تواند ابعاد پیچیده‌تری پیدا کند. آنان ممکن است احساس کنند هزینه‌های تصمیمی را می‌پردازند که نه در شکل‌گیری آن نقشی داشته‌اند و نه با آن موافق بوده‌اند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است میان عشق و وفاداری به شریک زندگی خود از یک سو، و مخالفت با پیامدهای انتخاب او از سوی دیگر، گرفتار شود. این تعارض می‌تواند احساساتی چون خشم، درماندگی، احساس بی‌قدرتی، گناه و فرسودگی عاطفی را تشدید کند.

این موضوع پرسشی مهم را پیش روی ما قرار می‌دهد: آیا همسرانی که از نظر سیاسی با فرد فعال همسو نیستند، در برخی شرایط رنجی مضاعف را تجربه نمی‌کنند؟ اگرچه پاسخ قطعی به این پرسش نیازمند پژوهش‌های بیشتری است، اما طرح آن یادآور این نکته است که تجربه خانواده‌های فعالان سیاسی یکدست و مشابه نیست.

غیبت فیزیکی و غیبت عاطفی

غیبت یکی از اعضای خانواده ممکن است ناشی از زندان، تبعید، مهاجرت یا فعالیت‌های پنهانی باشد. اما غیبت همیشه به معنای دور بودن فیزیکی نیست. گاهی فرد از نظر جسمی در کنار خانواده حضور دارد، اما ذهن و انرژی روانی او چنان درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی است که امکان ارتباط عاطفی کافی با نزدیکان خود را از دست می‌دهد.

بر اساس نظریه دلبستگی، احساس امنیت صرفاً از حضور فیزیکی ناشی نمی‌شود، بلکه به دسترس‌پذیری عاطفی نیز وابسته است. ممکن است همسر یا فرزند در کنار فرد زندگی کند، اما همچنان احساس تنهایی و رهاشدگی داشته باشد.

فعالیت سیاسی، همانند هر انتخاب مهم دیگری، پیامدهایی برای فرد و اطرافیان او دارد. از نگاه روان‌شناسی، آگاهی از این پیامدها اهمیت فراوانی دارد. فرد فعال سیاسی علاوه بر مسئولیت‌های اجتماعی خود، مسئولیت‌های عاطفی نیز در قبال خانواده دارد. توجه به نیازهای خانواده، ایجاد فضای گفت‌وگوی آزاد، اختصاص زمان برای روابط نزدیک، شنیدن نگرانی‌ها و احترام به احساسات اعضای خانواده بخشی از این مسئولیت است. این امر به معنای کنار گذاشتن باورها و ارزش‌های سیاسی نیست، بلکه به معنای یافتن تعادلی میان تعهد اجتماعی و مسئولیت خانوادگی است.

آسیب‌های بین‌نسلی و امکان ترمیم

تجربه‌های دشوار خانوادگی می‌توانند آثار خود را به نسل‌های بعد نیز منتقل کنند. ترس، بی‌اعتمادی، سکوت، احساس ناامنی یا الگوهای ناسالم ارتباطی ممکن است از طریق روابط خانوادگی به فرزندان منتقل شوند. با این حال، انتقال آسیب سرنوشت محتوم خانواده‌ها نیست. بسیاری از خانواده‌ها، حتی پس از تجربه فشارهای شدید، توانایی بازسازی روابط و بازیابی سلامت روان خود را پیدا می‌کنند. رابطه گرم میان اعضای خانواده، حمایت اجتماعی، گفت‌وگوی آزاد، دسترسی به خدمات تخصصی و وجود شبکه‌های حمایتی می‌توانند آثار منفی این تجربه‌ها را کاهش دهند.

در کنار آسیب‌ها، نباید از ظرفیت انسان برای سازگاری و رشد غافل شد. تاب‌آوری تنها ویژگی یک فرد نیست؛ خانواده‌ها و حتی جوامع نیز می‌توانند تاب‌آور باشند. خانواده‌هایی که احساسات خود را بیان می‌کنند، از یکدیگر حمایت می‌کنند و در مواقع دشوار از کمک دیگران بهره می‌گیرند، معمولاً بهتر با فشارهای طولانی‌مدت کنار می‌آیند. همچنین ارتباط میان خانواده‌هایی که تجربه‌های مشابه دارند، شکل‌گیری گروه‌های حمایتی، شبکه‌های اجتماعی و دسترسی به خدمات روان‌شناختی می‌تواند احساس انزوا را کاهش دهد. این همان چیزی است که در روان‌شناسی از آن با عنوان «تاب‌آوری جمعی» یاد می‌شود؛ توانایی یک گروه برای مراقبت از اعضای خود در شرایط دشوار.

در یک جمع‌بندی، وقتی سیاست وارد خانه می‌شود، تنها فرد فعال سیاسی تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. هر عضو خانواده تجربه‌ای متفاوت از این وضعیت دارد؛ تجربه‌ای که می‌تواند با اضطراب، تعارض، فشار روانی، احساس ناامنی و فرسودگی همراه باشد، اما در عین حال ممکن است احساس معنا، همبستگی، مسئولیت‌پذیری و مقاومت را نیز در خود داشته باشد.

روان‌شناسی در جایگاه داوری درباره درستی یا نادرستی یک گرایش سیاسی قرار نمی‌گیرد، بلکه می‌کوشد پیامدهای انسانی آن را بهتر درک کند. توجه به سلامت روان خانواده‌های درگیر فعالیت سیاسی، نه مخالفت با کنش اجتماعی و سیاسی، بلکه تأکیدی بر این واقعیت است که هیچ جامعه پایداری بدون حفظ پیوندهای انسانی، مراقبت از کودکان و توجه به سلامت روان اعضای خود شکل نخواهد گرفت.

دکتر علی سرکوهی
روانشناس

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...