۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

با چهره نازیبا و حیله گری های حدادعادل کارچاق کن رژیم بیشتر آشنا شوید

 


شکر خوردن و درافشانی حداد عادل

آقای حداد عادل پادو درگاه ولایت، شکر افشانی فرمودند: “مردم از مغازه هایی که درسردر خود از واژه های بیگانه استفاده می کنند، خرید نکنند امام زمان ناراحت می شود”!!. به راستی وقاحت و بی شرمی تا به کجا! و هرزگی و پستی تا چه اندازه؟!. این آقا و افرادی مانند او که رژیم جهنمی اسلامی را ساخته اند، آنچنان با گستاخی و فرومایگی سخن می گویند که گویا ملت ایران یک مشت خر و گاوند وبه این مزخرفات و یاوه گویی ها توجهی دارند. امثال حداد عادل ها، که تعدادشان هم کم نیست و نمونه آن احمدی نژاد رئیس به اصطلاح جمهور دلقک و مالیخولیایی رژیم بود، آنچنان از سکوت و بی اعتنایی مردم سوء استفاده کرده و می کنند که شنیدن آن ها حتی برای کودکان نیز مسخره و خجالت آور است.

سنجش و ارزیابی این گفتار

این گفتار با هر منطقی که بررسی شود، کودکانه است. زیرا، مردم در خرید خود آزادند و کاری هم به تابلو و نوشته بالای سر در مغازه ها ندارند.وقتی شما در ژاپن خرید می کنید، نام و نوشته ها ژاپنی است. اگر هم در اسرائیل باشید، نوشته ها و مفهوم آن عبری است. در ایران نیز مغازه دار بر اساس ذوق و سلیقه خود نامی را بر می گزیند و برای جلب مشتری بیشتر، ممکن است به دو یا چند زبان نیز بنیوسد. اینها آزادی در کسب و کار، و نخستین گام در راه آزادی انسان است.

انحراف از دموکراسی بلای انقلابهای خاورمیانه

 


خاور میانه کجاست؟

پر بیراه نیست اگر بگوییم به محدوده ی امپراتوری هخامنشی که فرهنگی متفاوت از دیگر نقاط آسیا دارند و در بسیاری جهات دارای فرهنگی مشترکند ، خاورمیانه گفته می شود از شرق ، افغانستان و از غرب ، مصر آخربن کشورهایی هستند که در خاورمیانه گنجانده شده اند که اتفاقا آخرین نقاط شرقی و غربی امپراتوری هخامنشی هستند.

پس هخامنشیان به نوعی پایه گذار خاورمیانه متحد بوده اند و این شخصیت فرهنگی ریشه در خاورمیانه متحد در دولت هخامنشی دارد. شاید به همین دلیل باشد که مردم این منطقه چندان اعتماد و اعتقادی به دموکراسی ندارند و پادشاهی یا همان رژیم تکنفره را بهترین راه حل برای اداره کشورهای خود می دانند. دموکراسی پایدار و با ریسک پایین است ، در حالیکه حکومتهای دیکتاتوری ریسک انقلاب و آشوب را با خود دارند.

فرهنگ بزرگترین شاخصه اشتراک مردم خاورمیانه است. دین ، زبان ، آداب و هنر بسیاری از مردم این منطقه شبیه به هم است. هیچ کس نمی تواند در شباهت مردم ایران و عراق شک کند با وجودیکه دو کشور جدا و با زبان متفاوتند. این اشتراکات فرهنگی همانند یک ریسمان ، مردم خاورمیانه را به هم متصل نموده است.

مهدی امام جعلی شیعیان بزرگترین دروغ آخوند

 


ای مردم ایران!

در مورد شخصیت مهدی، محمد بن حسن عسکری، شک و تردیدها کامل و آشکار وجود دارد با وجود اینکه این عقیده از لوازم ایمان شیعیان دوازدهی محسوب می‏شود و با اینکه تارک آن از دیدگاه شیعه دوازده امامی کافر محسوب می‏شود، پس این شک و تردیدها بین مردم و حتی علما چیست؟! شیعیان با این عقیده می‏خواهند مثلاً از دشمنان خیالی شان انتقام بگیرند!!

ای مردم شیعه و مسلمان ایران!

امت خردباخته و خرافاتی با انتخاب بد از بدتر همچنان رژیم جنایتکار را بر سر قدرت نگه داشته است

 


پیش گفتار:

چه بنویسم؟!، و درد دل را با که بگویم؟!، زیرا آنچه که ما در این چند سال گذشته نوشتیم، آنچه را یادآور شدیم، اشتباهات و کجروی های امت خردباخته و خرافاتی امان که دست پرورده و مورد خواست این رژیم کشتارگر است یادآور شدیم کمترین تغییری در روش ناآگاهانه  ملت ما داده نشد و همچنان دست رژیم ضد ایرانی را در کشتار و غارتگری خود باز گذاشتند.
به راستی موجب شگفتی و غم و اندوه  فراوان است. ایکاش ما کمی خرد داشتیم، می اندیشیدیم و از این خواب غفلت و بیخردی و خیانت خود بیدار می شدیم.!

امت خرافاتی خردباخته:

سپاه پاسداران، سپاه اختاپوس دزد و چپاولگر اصلی کشور است

 



پیش گفتار:

به تازگی دولت آمریکا بر تأسیسات و مؤسسات سپاه پاسداران تحریم گذاشته است. سپاه با بی تفاوتی می گوید که این تحریمات اندک زیانی به اقتصاد سپاه وارد نمی کند بلکه زیان این تحریمات بر اقتصاد کشور است و دود آن به چشم ملت می رود. به راستی سپاه راست می گوید زیرا سپاه اختاپوس دزدی وچپاول کشوراصلی‌ترین نهاد سرکوب و صدور تروریسم در این رژیم می‌باشد، این ارگان امنیتی و سرکوبگر رژیم برای تأمین مالی بخشی از فعالیتهای نظام امنیتی برون مرزی و درون مرزی خود با برخورداری از امتیازات ویژه و انحصاری و استفاده ازرانت خواری درعرصه اقتصاد کشور تاخت و تاز می‌کند و مانع توسعه و رشد پایدار اقتصاد کشور شد

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

دادخواهی از کجا می‌آید؟

 



تجربه‌های جهانی از آفریقای جنوبی تا آمریکای لاتین نشان داده‌اند دادخواهی زمانی پایدار می‌شود که به نهاد تبدیل شود: سازوکارهای حقیقت‌یابی، آرشیوهای حافظه، فرآیندهای جبران خسارت و شبکه‌های مستندسازی ابزارهایی بوده‌اند برای تبدیل رنج به «حافظه‌ی فعال».

اگر بخواهیم از همان ابتدا از یک سوءتفاهم رایج عبور کنیم، باید بگوییم در بسیاری از بحث‌های اجتماعی «خشم» و «خشونت» به‌اشتباه هم‌معنا فرض می‌شوند؛ در حالی‌که از منظر روان‌شناختی و اخلاقی، این دو نه‌تنها یکسان نیستند، بلکه اغلب در نسبتِ معکوس قرار می‌گیرند. در جوامع بحران‌زده به‌ویژه در بافت‌هایی که خشونت ساختاری به شکل سرکوب، حذف صداها و انکار عاملیت فردی/جمعی عمل می‌کندمفهومی به نام «دادخواهی» سر بر می‌آورد. اما این سر بر آوردن، محصولِ خشونت نیست؛ محصولِ چیزی است که از دلِ تجربه‌ی نقض، انکار و بی‌عدالتی بیرون می‌زند: خشم اما نه خشم کور، بلکه خشم اخلاقی، آگاه و معطوف به عدالت؛ خشمی که می‌گوید: «مرزی نقض شده؛ پاسخ بده.»

وقتی سیاست وارد خانه می‌شود پیامدهای روان‌شناختی فعالیت سیاسی بر خانواده‌های فعالان سیاسی

 


فعالیت سیاسی تنها زندگی کنشگران را دگرگون نمی‌کند؛ خانواده‌های آنان نیز با اضطراب، غیبت، فرسودگی، تعارض و ناامنی روانی روبه‌رو می‌شوند. این مقاله با نگاهی روان‌شناختی بررسی می‌کند که چگونه فشارهای سیاسی بر روابط خانوادگی، تجربه کودکان و همسران اثر می‌گذارد و چرا مراقبت از پیوندهای عاطفی بخشی از مسئولیت اجتماعی هر کنشگر سیاسی است.

فعالیت سیاسی، به‌ویژه در جوامعی که با تنش، سرکوب، ناامنی یا قطبی‌شدن سیاسی روبه‌رو هستند، معمولاً تنها زندگی فرد فعال سیاسی را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. تصمیم‌ها و انتخاب‌های سیاسی می‌توانند پیامدهایی فراتر از فرد داشته باشند و اعضای خانواده را نیز، خواسته یا ناخواسته، درگیر سازند. همسران، فرزندان، والدین و نزدیکان فعالان سیاسی ممکن است بدون آنکه خود نقشی مستقیم در فعالیت‌های سیاسی داشته باشند، با آثار و پیامدهای آن زندگی کنند.

البته پیامدهای فعالیت سیاسی تنها به حوزه سلامت روان محدود نمی‌شود. فشارهای سیاسی می‌توانند به مشکلات اقتصادی، از دست رفتن فرصت‌های شغلی، مهاجرت یا جابه‌جایی اجباری، محدودیت‌های اجتماعی، کاهش حمایت‌های اجتماعی و اختلال در زندگی تحصیلی و حرفه‌ای اعضای خانواده منجر شوند. با این حال، بسیاری از این فشارها در نهایت از مسیر تجربه‌های روانی و روابط خانوادگی بر کیفیت زندگی افراد اثر می‌گذارند. از همین رو، تمرکز این مقاله بر جنبه‌های روان‌شناختی این تجربه‌هاست.

خانواده تجربه‌ای فراتر از فرد

هنگامی که یک فرد به دلیل فعالیت سیاسی با تهدید، بازداشت، زندان، تبعید، مهاجرت اجباری یا فشارهای اجتماعی مواجه می‌شود، خانواده او نیز در معرض پیامدهای این وضعیت قرار می‌گیرد. در روان‌شناسی مفهومی با عنوان «آسیب نیابتی» یا «تروما جانشینی» (vicarious or secondary trauma) وجود دارد که به فشار روانی تجربه‌شده توسط افرادی اشاره می‌کند که خود مستقیماً قربانی یک رویداد نبوده‌اند، اما به دلیل پیوند عاطفی، خانوادگی یا هویتی با فرد آسیب‌دیده، آثار آن را تجربه می‌کنند.

همسری که هر روز نگران امنیت شریک زندگی خود است، کودکی که با ترس از بازداشت یا غیبت یکی از والدین زندگی می‌کند، یا والدینی که آینده فرزندشان را در معرض خطر می‌بینند، ممکن است اضطراب، احساس ناامنی و بی‌ثباتی را تجربه کنند. در چنین شرایطی، خانه که معمولاً باید محل آرامش و امنیت باشد، گاه به فضایی تبدیل می‌شود که انتظار، نگرانی و عدم قطعیت در آن حضوری دائمی دارند.

زندگی در وضعیت آماده‌باش

یکی از مهم‌ترین پیامدهای روان‌شناختی این شرایط، استرس مزمن است. برخلاف یک بحران کوتاه‌مدت، در استرس مزمن فرد برای مدت طولانی در حالت آماده‌باش روانی باقی می‌ماند. نگرانی مداوم درباره امنیت، آینده، وضعیت اقتصادی یا سرنوشت فرد فعال سیاسی می‌تواند به اضطراب، افسردگی، اختلال خواب، تحریک‌پذیری، فرسودگی روانی و دشواری در تنظیم هیجان منجر شود.

استرس مزمن تنها بر فرد اثر نمی‌گذارد، بلکه کیفیت روابط خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در بسیاری از خانواده‌ها، اعضا از بیان نگرانی‌ها و احساسات خود خودداری می‌کنند، زیرا تصور می‌کنند مشکلات فرد فعال سیاسی مهم‌تر از مشکلات آنان است یا نگران‌اند که بیان احساساتشان به معنای عدم حمایت تلقی شود. این سکوت عاطفی می‌تواند به فاصله گرفتن اعضای خانواده از یکدیگر و افزایش احساس تنهایی منجر شود.

یکی از حساس‌ترین ابعاد این موضوع، تجربه کودکان است. کودکان در انتخاب شرایط زندگی خود نقشی ندارند و بیش از هر چیز به امنیت، ثبات و حضور عاطفی والدین نیازمندند. هنگامی که فضای خانواده با نگرانی، ترس، بی‌ثباتی یا غیبت‌های طولانی‌مدت همراه می‌شود، کودک ممکن است جهان را مکانی ناامن و غیرقابل پیش‌بینی تجربه کند. پژوهش‌های روان‌شناسی نشان داده‌اند که تجربه‌های استرس‌زای طولانی‌مدت در دوران کودکی می‌توانند بر احساس اعتماد، عزت‌نفس، روابط بین‌فردی و شیوه مواجهه فرد با مشکلات در بزرگسالی اثر بگذارند. از این رو، پرسشی مهم مطرح می‌شود: والدین تا چه اندازه حق دارند فرزندان خود را در معرض پیامدهای انتخاب‌های سیاسی یا اجتماعی خویش قرار دهند؟

روان‌شناسی پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهد. بسیاری از افراد فعالیت سیاسی و اجتماعی را بخشی از مسئولیت اخلاقی خود نسبت به جامعه می‌دانند، اما در عین حال کودکان نیازهایی فوری و بنیادین دارند، از جمله نیاز به امنیت، محبت، توجه و حضور والدین. شاید بتوان گفت هیچ هدف سیاسی یا اجتماعی نباید به بهای نادیده گرفتن نیازهای روانی کودکان دنبال شود.

تجربه پیچیده همسران

یکی از جنبه‌های کمتر مورد توجه این موضوع، تجربه متنوع همسران فعالان سیاسی است. برخلاف تصویری که گاه ارائه می‌شود، همه همسران در این مسیر هم‌عقیده یا همدل نیستند. برخی با باورها و اهداف شریک زندگی خود همراه‌اند و هزینه‌های این مسیر را آگاهانه می‌پذیرند. برخی دیگر در عین حفظ رابطه عاطفی، نسبت به پیامدهای آن نگرانی یا تردید دارند. گروهی نیز ممکن است اساساً با فعالیت سیاسی همسر خود موافق نباشند. برای این گروه، فشار روانی می‌تواند ابعاد پیچیده‌تری پیدا کند. آنان ممکن است احساس کنند هزینه‌های تصمیمی را می‌پردازند که نه در شکل‌گیری آن نقشی داشته‌اند و نه با آن موافق بوده‌اند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است میان عشق و وفاداری به شریک زندگی خود از یک سو، و مخالفت با پیامدهای انتخاب او از سوی دیگر، گرفتار شود. این تعارض می‌تواند احساساتی چون خشم، درماندگی، احساس بی‌قدرتی، گناه و فرسودگی عاطفی را تشدید کند.

این موضوع پرسشی مهم را پیش روی ما قرار می‌دهد: آیا همسرانی که از نظر سیاسی با فرد فعال همسو نیستند، در برخی شرایط رنجی مضاعف را تجربه نمی‌کنند؟ اگرچه پاسخ قطعی به این پرسش نیازمند پژوهش‌های بیشتری است، اما طرح آن یادآور این نکته است که تجربه خانواده‌های فعالان سیاسی یکدست و مشابه نیست.

غیبت فیزیکی و غیبت عاطفی

غیبت یکی از اعضای خانواده ممکن است ناشی از زندان، تبعید، مهاجرت یا فعالیت‌های پنهانی باشد. اما غیبت همیشه به معنای دور بودن فیزیکی نیست. گاهی فرد از نظر جسمی در کنار خانواده حضور دارد، اما ذهن و انرژی روانی او چنان درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی است که امکان ارتباط عاطفی کافی با نزدیکان خود را از دست می‌دهد.

بر اساس نظریه دلبستگی، احساس امنیت صرفاً از حضور فیزیکی ناشی نمی‌شود، بلکه به دسترس‌پذیری عاطفی نیز وابسته است. ممکن است همسر یا فرزند در کنار فرد زندگی کند، اما همچنان احساس تنهایی و رهاشدگی داشته باشد.

فعالیت سیاسی، همانند هر انتخاب مهم دیگری، پیامدهایی برای فرد و اطرافیان او دارد. از نگاه روان‌شناسی، آگاهی از این پیامدها اهمیت فراوانی دارد. فرد فعال سیاسی علاوه بر مسئولیت‌های اجتماعی خود، مسئولیت‌های عاطفی نیز در قبال خانواده دارد. توجه به نیازهای خانواده، ایجاد فضای گفت‌وگوی آزاد، اختصاص زمان برای روابط نزدیک، شنیدن نگرانی‌ها و احترام به احساسات اعضای خانواده بخشی از این مسئولیت است. این امر به معنای کنار گذاشتن باورها و ارزش‌های سیاسی نیست، بلکه به معنای یافتن تعادلی میان تعهد اجتماعی و مسئولیت خانوادگی است.

آسیب‌های بین‌نسلی و امکان ترمیم

تجربه‌های دشوار خانوادگی می‌توانند آثار خود را به نسل‌های بعد نیز منتقل کنند. ترس، بی‌اعتمادی، سکوت، احساس ناامنی یا الگوهای ناسالم ارتباطی ممکن است از طریق روابط خانوادگی به فرزندان منتقل شوند. با این حال، انتقال آسیب سرنوشت محتوم خانواده‌ها نیست. بسیاری از خانواده‌ها، حتی پس از تجربه فشارهای شدید، توانایی بازسازی روابط و بازیابی سلامت روان خود را پیدا می‌کنند. رابطه گرم میان اعضای خانواده، حمایت اجتماعی، گفت‌وگوی آزاد، دسترسی به خدمات تخصصی و وجود شبکه‌های حمایتی می‌توانند آثار منفی این تجربه‌ها را کاهش دهند.

در کنار آسیب‌ها، نباید از ظرفیت انسان برای سازگاری و رشد غافل شد. تاب‌آوری تنها ویژگی یک فرد نیست؛ خانواده‌ها و حتی جوامع نیز می‌توانند تاب‌آور باشند. خانواده‌هایی که احساسات خود را بیان می‌کنند، از یکدیگر حمایت می‌کنند و در مواقع دشوار از کمک دیگران بهره می‌گیرند، معمولاً بهتر با فشارهای طولانی‌مدت کنار می‌آیند. همچنین ارتباط میان خانواده‌هایی که تجربه‌های مشابه دارند، شکل‌گیری گروه‌های حمایتی، شبکه‌های اجتماعی و دسترسی به خدمات روان‌شناختی می‌تواند احساس انزوا را کاهش دهد. این همان چیزی است که در روان‌شناسی از آن با عنوان «تاب‌آوری جمعی» یاد می‌شود؛ توانایی یک گروه برای مراقبت از اعضای خود در شرایط دشوار.

در یک جمع‌بندی، وقتی سیاست وارد خانه می‌شود، تنها فرد فعال سیاسی تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. هر عضو خانواده تجربه‌ای متفاوت از این وضعیت دارد؛ تجربه‌ای که می‌تواند با اضطراب، تعارض، فشار روانی، احساس ناامنی و فرسودگی همراه باشد، اما در عین حال ممکن است احساس معنا، همبستگی، مسئولیت‌پذیری و مقاومت را نیز در خود داشته باشد.

روان‌شناسی در جایگاه داوری درباره درستی یا نادرستی یک گرایش سیاسی قرار نمی‌گیرد، بلکه می‌کوشد پیامدهای انسانی آن را بهتر درک کند. توجه به سلامت روان خانواده‌های درگیر فعالیت سیاسی، نه مخالفت با کنش اجتماعی و سیاسی، بلکه تأکیدی بر این واقعیت است که هیچ جامعه پایداری بدون حفظ پیوندهای انسانی، مراقبت از کودکان و توجه به سلامت روان اعضای خود شکل نخواهد گرفت.

دکتر علی سرکوهی
روانشناس

حمله به بیمارستان‌ها و زیست‌‌سیاست سرکوب در اعتراضات 1404

 


حمله نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها در ایلام و تهران، نشانه عبور دولت از یکی از آخرین خطوط قرمز سرکوب است. در اعتراضات ۱۴۰۴، زیستِ بدن، نفس‌کشیدن و امکان درمان به میدان اعمال قدرت سیاسی بدل شده‌اند. الهام فتحی در این مقاله نشان می‌دهد چگونه حکومت، در بحران مشروعیت، درمان و حیات را نیز امنیتی کرده و سرکوب را به سطح زیست‌سیاست ارتقا داده است.

حمله نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی به بیمارستان خمینی ایلام و سپس تعرض به بیمارستان سینا در تهران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان وقایع استثنایی یا خطاهای میدانی تحلیل کرد. این دو رویداد نشانه‌های آشکاری از گذار کیفی سرکوب در بستر اعتراضات سراسری ایران‌ هستند؛ گذاری که در آن دولت، نه‌تنها خیابان، بازار و دانشگاه، بلکه بدن مجروح، نفس کشیدن و امکان درمان را نیز به میدان اعمال قدرت بدل می‌کند. روز چهارشنبه ۱۷ دیماه در یازدهمین روز اعتراضات سراسری، همزمان با گسترش اعتصابات بازار، افزایش تجمع‌ها در شهرهای بزرگ و تشدید فضای امنیتی، حکومت مرزی را درنوردیده که حتی در منطق اقتدارگرایی کلاسیک نیز همواره خط قرمز تلقی می‌شد: حریم بیمارستان. شکستن این حریم، نه نشانه قدرت، بلکه علامت روشنی از بحران حکمرانی، فرسایش مشروعیت و ورود دولت به وضعیت اضطرار سیاسی مزمن است.

تولد و مرگ در زندان

 


چگونه بدن و زندگی به میدان سرکوب و مقاومت بدل شده است. مستند «متولد اوین» و مرگ سمیه رشیدی، جمیله عزیزی و سودابه اسدی، تنها نمونه‌هایی از سیستمی زن‌ستیز و سرمایه‌سالار است که از لگد به شکم زن باردار تا محرومیت از دارو، زنان را به حاشیه می‌راند. اما همین سرکوب‌ها بذر خشم و مبارزه می‌کارند؛ از یک نخ سیگار در سلول تا شعار «زن، زندگی، آزادی». هیچ انقلابی بدون آزادی زنان پایدار نخواهد ماند.

در یکی از محله‌های چندفرهنگی برلین، در کافه‌ای آرام، مریم زارع را می‌بینم؛ بازیگر، فیلمساز و کارگردان ایرانی ـ آلمانی که با مستند «متولد اوین»(۱) در جشنواره فیلم برلیناله سال ۲۰۱۹ حضور داشت. این مستند به کودکانی می‌پردازد که در نخستین دهه پس از انقلاب در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی به دنیا آمده‌اند، اما در عین حال روایت سیستم اقتصادی ـ سیاسی است که زنان و فرزندان آن‌ها را به ابزار کنترل و سرکوب تبدیل کرده است. مریم زارع درباره این فیلم می‌گوید:

سپاه پاسداران، تروریسم دولتی در قلب جمهوری اسلامی

 


اعلام رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان سازمان تروریستی از سوی اتحادیه اروپا، اعترافی دیرهنگام اما ضروری به ماهیت واقعی جمهوری اسلامی است. این تصمیم، اگر با اراده سیاسی پایدار و فشار مستمر جنبش‌های اجتماعی همراه شود، می‌تواند به یکی از نقاط عطف تضعیف تروریسم دولتی در ایران بدل شود

تصمیم اتحادیه اروپا برای اعلام رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان «سازمان تروریستی»، صرفاً یک رویداد خبری یا حقوقی نیست، بلکه نقطه‌ای تعیین‌کننده در بازتعریف رابطه ساختار قدرت در ایران با نظم بین‌المللی است. این تصمیم که با اجماع وزرای خارجه ۲۷ کشور عضو و اعلام رسمی کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، صورت گرفت، به‌منزله به‌رسمیت‌شناختن این واقعیت بنیادین است که جمهوری اسلامی بدون خشونت سازمان‌یافته، سرکوب سیستماتیک و تروریسم دولتی قابل تداوم نیست. این اقدام در زمینه‌ای اتخاذ شد که مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی در داخل به‌شدت فروریخته و خیزش‌های پی‌درپی اجتماعی، به‌ویژه پس از کشتار گسترده معترضان، شکاف میان جامعه و حاکمیت را به نقطه‌ای بازگشت‌ناپذیر رسانده است. سپاه پاسداران، به‌عنوان ستون فقرات این نظم، اکنون نه فقط در ادبیات مخالفان، بلکه در چارچوب رسمی حقوقی اروپا نیز به‌مثابه یک سازمان تروریستی تعریف می‌شود. این تغییرِ نام‌گذاری، حامل پیامدهایی عمیق در سطوح حقوقی، اقتصادی، سیاسی و راهبردی است.

میراث ۳۶ سال رهبری خامنه‌ای برای زنان ایران چه بود؟

 


در بیش از سه دهه رهبری علی خامنه‌ای، کنترل بدن زنان، تثبیت نابرابری حقوقی، محدودسازی استقلال اقتصادی و امنیتی‌سازی مطالبات برابری‌خواهانه، به بخشی از معماری دولت دینی بدل شد. در عین حال، رشد آموزش، آگاهی جنسیتی و حضور اجتماعی زنان، شکافی عمیق میان جامعه و ساختار حقوقی و ایدئولوژیک نظام ایجاد کرد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» این شکاف را به‌روشنی آشکار کرد و نشان داد که مسئله زنان امروز به یکی از کانون‌های اصلی بحران مشروعیت سیاسی در ایران تبدیل شده است. میراث این دوره، در نهایت، هم تثبیت پدرسالاری بوده و هم شکل‌گیری نیرویی اجتماعی که آن را به چالش می‌کشد.

تحلیل جایگاه زنان در جمهوری اسلامی طی بیش از سه دهه رهبری علی خامنه‌ای، بدون فهم «جنسیت» به‌عنوان مقوله‌ای سیاسی و ساختاری ممکن نیست. از منظر فمینیسم سیاسی، دولت‌ها تنها توزیع‌کننده قدرت اقتصادی یا سرکوب‌گر سیاسی نیستند؛ آن‌ها هم‌زمان نظم جنسیتی تولید می‌کنند. در جمهوری اسلامی، این نظم نه محصول انحراف، بلکه بخشی آگاهانه از معماری قدرت بوده است. در این چارچوب، مسئله زنان نه موضوعی اجتماعیِ فرعی، بلکه یکی از میدان‌های اصلی بازتولید مشروعیت، کنترل اجتماعی و مرزبندی ایدئولوژیک با جهان مدرن تعریف شده است. این متن نشان می‌دهد که چگونه در دوران خامنه‌ای، جنسیت به ستون پنهان اما حیاتی دولت دینی بدل شد.

زندانیان سیاسی در سایه سرکوب، اعدام و بحران حکمرانی در ایران

 


۲۰ ژوئن، روز جهانی حمایت از زندانیان سیاسی در ایران، تنها یک مناسبت نمادین برای یادآوری سرنوشت زندانیان سیاسی نیست. این روز در طول سال‌های گذشته به بستری برای بازخوانی یکی از بنیادی‌ترین شکاف‌های موجود در جامعه ایران تبدیل شده است؛ شکاف میان جامعه‌ای که خواهان آزادی، عدالت و کرامت انسانی است و ساختار قدرتی که برای حفظ خود بیش از پیش به ابزارهای سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام متکی شده است.

انتخاب ۲۰ ژوئن (۳۰ خرداد) به عنوان روز جهانی حمایت از زندانیان سیاسی در ایران، به دو رویداد مهم تاریخ معاصر ایران گره خورده است. نخست ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که آغاز یکی از گسترده‌ترین موج‌های سرکوب سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود و دوم ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ که سرکوب اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری، بار دیگر مسئله زندانیان سیاسی را به یکی از مهم‌ترین مسائل جامعه ایران تبدیل کرد. اما ۲۰ ژوئن ۱۴۰۵ در شرایطی فرا می‌رسد که مسئله زندانیان سیاسی وارد مرحله‌ای تازه شده است. امروز زندان دیگر صرفاً محل نگهداری مخالفان سیاسی نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین ابزارهای حکمرانی در حاکمیت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. در چنین شرایطی دفاع از زندانیان سیاسی تنها دفاع از حقوق گروهی محدود نیست؛ بلکه دفاع از حق اعتراض، آزادی بیان، آزادی تشکل، حق دسترسی به اطلاعات، کرامت انسانی و امکان زیستن در جامعه‌ای آزاد است.

زندگینامه یوهان ولفگانگ فون گوته، نویسنده بزرگ آلمانی

 

یوهان ولفگانگ فون گوته (1749-1832) یکی از برجسته ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان تاریخ ادبیات آلمان و جهان است. آثار او از جمله رمان ها، شعرها و نمایشنامه ها، نشان دهنده ی تفکرات عمیق او در مورد زندگی، عشق و انسانیت است. گوته با تأسیس و توسعه ی سبک های ادبی مانند Sturm und Drang و کلاسیک گرایی ویما، نه تنها بر ادبیات آلمان بلکه بر فرهنگ و هنر اروپا نیز تأثیر گذاشت. این مقاله به بررسی زندگی، تحصیلات، آثار و میراث فرهنگی او می پردازد و نقشی را که او در شکل گیری ادبیات مدرن ایفا کرد، تحلیل می کند.

زندگی و تحصیلات اولیه

یوهان ولفگانگ فون گوته در تاریخ 28 آگوست 1749 در فرانکفورت، آلمان، به دنیا آمد. او در یک خانواده ی مرفه و بورژوا بزرگ شد. پدرش، یوهان کاسپار گوته، مردی آرام و ثروتمند بود که ثروت را از پدرش به ارث برده بود و مادرش، کاتارینا الیزابت، دختری از برجسته ترین مقام های فرانکفورت بود. گوته دارای هفت خواهر و برادر بود، اما تنها او و خواهرش، کُرنلیا، به سن بزرگسالی رسیدند.

سرنوشتم را به دستان سخت سپردم

 


در عکس مورد علاقه ام از او، او در جاده ای گلی در حومه برلین ایستاده است. گروه بزرگی برای جشن گرفتن بهار گرد هم آمده اند: بورژوای ریش دار، مردان وحشی، زنانی که لبه های لباس های روشن خود را از گل و لای بالا گرفته اند. ردایش تیره و با آستر توری پوشیده شده و تا کمرش گل آلود شده است. او که در لبه دور نیم دایره ژست گرفته، تنها کسی که حاضر نیست رو به دوربین بایستد، خودداری می کند.

السه لاسکر-شولر تمام عمرش تلاش کرد خود را تعریف و به تصویر بکشد و شرایطی را تعیین کند که بر اساس آن ها درک شود. او نام های جدید انتخاب و داد، با دو مرد ازدواج و طلاق گرفت و خود را به شکل رقصنده، شاهزاده ای سوار بر فیل و ملکه عرب در شلوار، گونه اش با هلال و ستاره تزئین شده نقاشی کرد. تا زمانی که ۲۷ ساله شد، سال هایی از سنش کم می کرد. وقتی از او پرسیدند کجا به دنیا آمده، پاسخ داد: «تبس.در طول نزدیک به ۷۶ سال، او شعر، نثر، نمایشنامه، فویلتون، تصویرگری، کاریکاتور، نامه ها، ترک ها و ناسزاهای عمومی را خلق کرد؛ نشانه ای از زندگی دشوار و اغلب ناامیدکننده که به سوی آزادی محبوس گرایش داشت.

او در فوریه ۱۸۶۹ در خانواده ای یهودی در شهر البرفلد در راینلند پروس به دنیا آمد. از طرف پدرش، او با خاخام مشهور پراگ، یهودا لوو، خالق افسانه گولم، نسبت داشت؛ از طرف مادرش، بنیان گذار روزنامه لیبرال فرانکفورتر سایتونگ. او با نگاهی به دهه ۱۹۲۰، خانه ای اسطوره ای و بورژوایی را به یاد می آورد که توصیفاتش با صدایی آرام شبیه برونو شولتز به نظر می رسید. او در کتاب «کنسرت» (۱۹۳۲) می نویسد: «وقتی غروب خورشید در پنجره هایش منعکس می شود، مانند یاقوت های آسمان، به نظر من فرشته جبرئیل تنها بر آن نگهبان است.»

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...