پیش گفتار:
غربت خانگی بدین معناست که هم در جمع تنها باشی. هم در جمع آشنا تنها باشی، و هم در فرهنگ و کشور خودت بیگانه تلقی شوی. اینست که با هم قهریم، تفاهم لازم را نداریم و گفتارمان پتک و دیوار و ویرانی است. هنوز و پس از ۱۴۰۰ سال… وقتی رسالت خردمند به دست آتش سپرده می شود، وقتی خون سیاوش جایش را به خون حسینی می سپارد که خودش و تبارش از یورشگران، غارتگران، متجاوزان و دشمنان ایران و ایرانیند، و وقتی رنگ هوس بر دل ها نقش لاف عشق می زند، وقتی رژیم حاکم بر ایران و دجال دیکتاتور نخست آن، یادآور ضحاک تازی و قادسیه است…
خود را فریب دادن:
وقتی این همه درد تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و… داریم، دردهای شخصیمان حکم دارو و تسکین پیدا می کنند !! پناه می بریم به همان هوس هایی که می دانیم عشق نیست. می دانیم و می کنیم و می دانیم که خود کرده را تدبیر نیست. این همه ستم را ما با خود می کنیم، بازیچه می شویم، خودمان را فریب می دهیم و از اینرو و به ناچار به همدیگر دروغ می گوییم. دردی است مشترک که فریاد کردنش هم جرم است، زندان و شکنجه و اعدام و تبعید و دربه دری دارد. اما… همیشه یک نفر باید به پا خیزد…