۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

حماسه ها و افسانه های ترکان

 Türklerin Destanları ve Masalları



ترکان به دلیل گستردگی سرزمین ها و تاریخ دراز و غیرت ها و دلاوری ها ، صاحب ادبیات حماسه ای بسیار غنی هستند ؛ بطوری که به جرات می توان ادبیات حماسی ترکی را غنی ترین نوع ادبیات جهان دانست.حماسه عظیم ماناس برای اثبات این ادعا کافیست.

اسطوره‌شناسی ترکی

 



اسطوره‌شناسی ترکی اسطوره‌ها و افسانه‌هایی است، که مردم ترک در گذشته به آن باور داشته و امروزه گروهی به آن باور دارند. این افکار اعتقادهای تنگریستی و شمنیستی، به‌همراه بسیاری از ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دیگر مربوط به شیوه زندگی کوچ‌نشینی و جنگجویی مردمان ترک و مغول در دوران باستان را نشان می‌دهد.[۱][۲][۳]

اسطوره‌های ترکی نیز تحت تأثیر دیگر اسطوره‌های بومی آسیا و اوراسیا قرار گرفته‌است. برای مثال، در اسطوره‌های تاتار، عناصر اسطوره‌های فنلاندی و هندواروپایی با هم وجود دارند. موجوداتی از اساطیر تاتار عبارتند از Äbädä، Alara، Şüräle , Shekä، Pitsen , Tulpar و Zilant، اغلب این باورها دیگر از طریق تلفیق در سنت اسطوره‌ای و جهان بینی بومی غالب خود ادغام می‌شدند.

خدایان در اساطیر ترکی

نوشتار اصلی: تنگری‌باوری

کایرا[۴]

İye ارواح نگهبان هستند که مسئول عناصر طبیعی خاص هستند. آنها اغلب فاقد ویژگی‌های شخصی هستند زیرا تعدادشان زیاد است. اگرچه بیشتر موجودات را می‌توان به عنوان خدایان یا İye شناسایی کرد، موجودات دیگری مانند Genien (Çor) و شیاطین (Abasi) وجود دارند.

بابک خرمدین که بود؟

 


بابک خرمدین که بود؟

بابک خرمدین

 



بابک خرمدین
بابک سوار بر فیل هنگام ورود به سامرا، مینیاتور ایرانی خلق‌شده در قرن شانزدهم ایران صفوی، از روی نسخه‌ای از تاریخ‌نامه ابوعلی بلعمی مربوط به قرن دهم.
زادهٔ۷۹۵ یا ۷۹۸ م.
درگذشت۷ ژانویهٔ ۸۳۸ م. (۴۰ یا ۴۳ سال)
علت مرگاعدام
ملیتایرانی[۲][۳][۴]
شناخته‌شده
برای
رهبری مبارزه با خلافت عباسی
جنبشجنبش خرمدینان
مخالفخلافت عباسی
والدین
  • مرداس[۵] یا عبدالله یا عامر بن عبدالله یا عامر بن احد[۶] (پدر)
  • ماه‌رو[۷][۸] (مادر)

بابک خُرَّمدین (۷۹۵ یا ۷۹۸ میلادی – صفر ۲۲۳ / ژانویهٔ ۸۳۸[۹]) رهبر اصلی مبارزان ایرانی علیه سلطهٔ خلافت عباسی و رهبر جنبش خرّم‌دینان بود که پس از مرگ ابومسلم خراسانی، بر خلافت عباسی شورید.[۱۰] خیزش بابک خرمدین خواستار بازگشت عزت و شکوه گذشته ایرانیان بود و به غرب و مرکز ایران سرایت نموده و پس از بیست سال با خیانت شکست خورد. این خیزش نشانگر تداوم احساسات و دلبستگی ایرانیان نسبت به سرزمین و نیاکان خود بود.[۱۱][۱۲]

خرم‌دینان، مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که او باز خواهد گشت تا عدالت را در جهان، برقرار کند.[۱۳] در دوران خلافت عباسیان، آذربایجان، کانون مقاومت طولانی‌مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین، رهبری می‌شد و بر شمال غربی ایران، تأثیر گذاشته بود و بیش از ۲۰ سال — از ۲۰۱ ه‍.ق / ۸۱۶ م تا ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م — طول کشید. از نگاه کلیفورد ادموند باسورث، این مقاومت قطعاً پایه‌های دینی داشت اما ممکن است که پایه‌های سیاسی-اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به روشنی از حس ضدِعربی ایرانیان در آذربایجان بهره می‌برده است.[۱۴] تعداد نیروهای لشکر بابک را در بیان‌الادیان ابوالمعالی حدود ۱۰۰ هزار نفر،[۱۵][۱۶] در تنبیه الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر،[۱۷] در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر[۱۸] یا بی‌شمار[۱۹] و در تبصرة العوام بیشمار ذکر کرده‌اند[۲۰] که بی‌شک مبالغه‌آمیز است ولی حداقل دلالت بر بزرگ بودن لشکر آن دارد.[۲۱][۲۲]

بابک خرمدین زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه مورد توجه جاویدان بن سهل، رهبر جنبش خرمدینان (که مدت کوتاهی بعد درگذشت) قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنان بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی-اجتماعی که ریشه در مذهب مزدک داشت، بخشید و از روش‌های خشونت‌آمیزِ ویژه‌ای بهره گرفت. به نظر می‌رسد که قیام او از ۲۰۱ ه‍.ق / ۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ حاتم پسر هرثمه، یاری شده بود و با مشکلات گوناگونی در استان‌های شرقی که به دنبال آن مأمون به بغداد بازگشت، آسان گشته بود.[۲۳]

در ۲۰۴ ه‍.ق/ ۸۱۹–۸۲۰ م مأمون، یحیی بن معاذ را به سوی بابک فرستاد که با درگیری بی‌نتیجه در موقعیت‌های مختلف (جنگی) همراه بود؛ همان‌طور که تلاش دیگر فرماندهان خلافت، شانس بهتری نداشتند. در پایان خلافت مأمون شورش تا ناحیه جبال هم کشیده شد، که این باعث نخستین نگرانی خلیفه معتصم گردید و باعث شد تا او شورش این ناحیه را ریشه‌کن کند. در ۲۲۰ ه‍.ق / ۸۳۵ م معتصم افشین را مأمور سرکوب بابک کرد. این فرمانده قلعه‌های جادهٔ بذ را که بابک ویران کرده‌بود را تعمیر کرد و علی‌رغم شکست بغای کبیر در هشتادسر، توانست طرخان، یکی از فرماندهان شورشی را غافلگیر کند. سپس با نیروهای تحت فرماندهی جعفر خیاط و داوطلبان ابودلف تجدید قوا کرد و در ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م اردوگاهی را تحت حفاظت دیده‌بان‌ها برپا کرد. (چرا که مکرراً از بذ مورد هجوم واقع شده‌بود) بعد از حملهٔ ناموفق داوطلبان، بذ در ۹ رمضان ۲۲۲ ه‍.ق/۱۵ اوت ۸۳۷ م توسط نیروهای فرغانه‌ای فتح و غارت شد. بابک فرار کرد ولی توسط بزرگ ارمنستانی - سهل بن سنباط - که به او پناه داده‌بود، دستگیر شد و به افشین تحویل داده‌شد. او به سامرا فرستاده شد و در ۳ صفر ۲۲۳ / ۴ ژانویه ۸۳۸ به سامرا رسید. معتصم او را سوار بر فیل به معرض نمایش گذاشت و با بی‌رحمی زیاد او را اعدام کرد. جنازهٔ او بر چوبهٔ دارش باقی‌ماند و منجر شد تا نامش به این منطقهٔ شهر اطلاق گردد.[۲۴]

دستگیری و اعدام بابک پایان جنبش خرمدینان نبود و آن‌ها ادامه حیات دادند تا مدرکی گواه بر حیاتشان در سده ۳ ه‍.ق/۹ م باشند. داوطلبان شورش گذشته، که خود را بابکیه نام نهادند، در بذ تا سده ۵ ه‍.ق / ۱۱ م ادامه حیات دادند و به انتظار او ماندند و آیین خاصی انجام می‌دادند.[۲۵]

منابع برای تاریخ‌نگاری زندگی بابک خرمدین

منظرهٔ قلعه بابک، از بالای قلعه

نخستین گزارش زندگانی بابک توسط واقدی، در «اخبار بابک» نوشته شده بود که اکنون در دست نیست. این نوشتار توسط ابن ندیم در کتاب الفهرست هم نقل شده است و احتمالاً توسط مقدسی مورد استفاده قرار گرفته است.[۲۶][۲۷][۲۸] بقیهٔ منابع کمتر در این باره توضیح داده‌اند و میانشان اختلاف‌هایی وجود دارد.[۲۹]

جدای از ملل و نحل نویسان، متونی که بیش از همه جنبش خرمدینی را یاد می‌کند آثار ابن ندیم، طبری —به ویژه در مورد قیام بابک— و خواجه نظام الملک است. اخباری که نظام الملک و طبری —مخصوصاً در مورد دستگیری و اعدام بابک— روایت می‌کنند، اختلاف کمی با یکدیگر دارند.[۳۰] علی بهرامیان معتقد است که با وجود شهرت بابک، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در مأخذ کهن بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجه قانع کننده‌ای دست یافت. گو اینکه هر یک از روایت‌ها به نحوی بخشی باور عمومی را از موضوع باز می‌تاباند.[۳۱]

جزئیات جنگ‌های بیشماری که بین مردان بابک و نیروهای افشین پیش از سقوط «بذ» توسط طبری و ابن اثیر نقل شده‌اند، توسط نفیسی در کتابش گردآوری شده است.[۳۲] غلامحسین صدیقی در کتاب خود زیر عنوان «جنبش‌های مذهبی ایران در سده دوم و سوم هجری» در مورد تاریخ خرمیان و شورش‌های آنان نیز سخن به میان آورده است.[۳۳]

وطن



 

نه گؤزه‌لسن آنا وطن

سنسن منه آنا، وطن!

گول چیچکلی باغلارین وار

چوخ ویقارلی داغلارین وار

تاریخینه وورغونام من

شهریارام، وورغونام من

قوینوندا بسله‌دین منی

چوخ سئویرم من‌ده سنی

وطن، وطن، جانیم وطن

داماردا آل قانیم وطن!

سن آنامسام هم‌ده آتام

نئجه اولار سنی آتام؟

عشقین اولوب منیم جانیم

فخرین اولوب آدیم، سانیم

شرف، غئیرت کانی وطن

سئومه‌یه‌نین هانی وطن؟!

قوینوندا بسله‌دین منی

اونوتمارام بیر آن سنی

وطن، وطن، جانیم وطن

داماردا آل قانیم وطن!

وطن اوغروندا

من وطن سِودالييام طوفان دايانديرماز مني

                         عرشه باش قالديرسادا داغلار يوبانديرماز مني

جايديرانماز زهنيمي آل ايليـَنلر هيچ زمان

                         چون خليل الله دانام اوتلاردا يــــــانديرماز مني

من وطــن درياسينين بير دالقالي طوفانيام

                         شوره زارلاردان گلن توزلار بولانديرماز مني



کونلوم گینه بلبل کیمی شیدای وطندیر

مجنون ائده ن عاشیقلری لیلای وطندیر

یوزلرله گوزل عاشیقی اولسام دا من،اما

قلبیم گینه ده عاشیق ـ سودای وطندیر

دنیایه گوزللیک وئره ن ، البته ، گونشدیر

اوندان دا گوزل  خلقه  تجلای  وطندیر

قویماز بو مقدس یئره بیگانه توخونسون

هر کس کی، صداقتلی دیر ،ابنای وطندیر

تعریف بهشت ائیلمه سین خلقیمه هئچ کس

جنت ده ، بهشت ده ، بیزه صحرای وطندیر

"واحید"ائله ظن ائیله کی،من یوسف عصرم

معشوقه منه عشق زلیخای وطندیر



۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

نگاهی به حقوق اقلیت‌ها و نقض سیستماتیک حقوق بشر همزمان با ۴۶ سالگی انقلاب ایران

 


همزمان با ۴۶ اُمین سالگرد انقلاب ایران، مسئله حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی همچنان یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در داخل و خارج از کشور است. نقض حقوق اقلیت‌ها همواره، به ویژه پس از تاسیس نظام جمهوری اسلامی، یکی از نگرانی‌های لاینحل و دامنه‌دار بوده است.

اعمال برخی سیاست‌ها موجب شده تا با گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب ۱۳۵۷، اقلیت‌های دینی مانند بهاییان، یهودیان، زرتشتیان و دراویش، همچنین گروه‌های قومی مانند کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و ترک‌ها با چالش‌های گوناگونی در زمینه حقوق شهروندی، آزادی‌های مذهبی، اشتغال و مشارکت سیاسی مواجه باشند.

گزارش‌های متعدد سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی حکایت از افزایش فشارهای امنیتی بر فعالان زبانی و فرهنگی در سال‌های اخیر دارد. فعالیت‌های مسالمت‌آمیز افراد و گروه‌ها برای حفظ هویت قومی و زبانی همواره طی این سال‌ها با برخوردهای امنیتی و قضایی روبه‌رو شده است. در همین حال اکثر اقلیت‌های قومی همچنان از نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برند و با وجود تاکیدات مکرر بر «وحدت ملی»، سیاست‌های رسمی همچنان به تضعیف تنوع فرهنگی و نادیده گرفتن حقوق اقلیت‌های قومی ادامه داده و در کنار تشدید تبعیض اقتصادی، باعث افزایش نارضایتی‌های اجتماعی نیز شده است.

کاریکاتور هفته

 

جنگی که به دنبال چهار دهه تهدید پنهان و آشکار جمهوری اسلامی و حمایت از گروه های مسلح ضداسراییلی، میان اسرائیل و ایران در گرفته، هرگز جنگ بین مردمان عادی دو کشور نبوده است. حملات متقابل به شهرها و خسارات مالی و جانی دو طرف، جنگی است که سیاست‌بازان آن را آغاز و تشدیدش کرده‌اند. شهروندان دو کشوری که حتی مرز مشترک ندارند هرگز تهدیدی برای همدیگر نبوده‌اند و احتمالا در شرایط ناخوشایند جنگی، حال همدیگر را بهتر می‌فهمند.

۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

آیا مردم ایران به حقیقت حساسند؟

 

 

رزا محتسب

در روزگار بحران، جنگ، اعتراض و قطبی‌شدن جامعه، پرسش از نسبت مردم با حقیقت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. آیا انسان‌ها در چنین شرایطی بیش از گذشته به دنبال واقعیت می‌روند یا برعکس، آنچه را که با باورها و هویتشان سازگار است ترجیح می‌دهند؟ چرا گاهی ارائه‌ی شواهد و داده‌های مستند نه ‌تنها باعث تغییر نظر مخاطب نمی‌شود، بلکه خشم و واکنش منفی او را برمی‌انگیزد؟

این پرسش‌ها به‌ویژه برای روزنامه‌نگاران، فکت‌چکرها و فعالان رسانه‌ای اهمیت دارد؛ کسانی که کارشان سنجش ادعاها و جدا کردن واقعیت از روایت‌هاست. تجربه‌ی سال‌های اخیر در ایران نیز نشان می‌دهد واکنش مردم به یک واقعیت ثابت، بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی، می‌تواند کاملاً متفاوت باشد.

رزا محتسب عضو تحریریه‌ی فکتنامه با توجه به تجربه‌ی چند سال درستی‌سنجی رویدادهای ایران، در پاسخ به پرسش آسو، نشان می‌دهد که چرا گاهی مسئله‌ی اصلی مردم، درست یا غلط بودن یک ادعا نیست، بلکه جایگاه آن ادعا در منظومه‌ی باورها و اهدافی است که برای خود ساخته‌اند.

«آیا مردم ایران نسبت به حقیقت حسّاسند؟» واقعیت این است که این سؤال بزرگی است و پاسخ قاطعی برای آن نداریم. اولین پاسخی که به ذهنم می‌رسد این است که فکر نمی‌کنم مواجهه‌ی مردم ایران با «حقیقت و واقعیت» تفاوت معنا‌داری با مردم دیگر کشورها داشته باشد، یا لااقل اگر دارد من از آن بی‌خبرم. اما می‌توانیم با توجه به واکنش‌هایی که مخاطبان به درستی‌سنجی‌های ما نشان می‌دهند یک دسته‌بندی و توصیف کلی از این مواجهه ارائه کنیم که شاید بتواند وضعیت را روشن‌تر کند. تأکید به این موضوع هم ضروری است که سر و کار ما در درستی‌سنجی با واقعیت است و نه لزوماً با حقیقت که بیشتر جنبه‌ی نظری و تفسیری دارد. چون درستی‌سنجی (فکت‌چک) اساساً با گزاره‌های قابل‌سنجش سروکار دارد نه با تفسیرهای فلسفی و ارزشی.

بر اساس تجربه‌ی ما در فکت‌نامه الگوی مواجهه‌ی مردم با فکت‌ها، متناسب با اینکه موضوعِ فکت‌چک چه باشد و در کدام زمان و موقعیت انجام شده باشد متفاوت است و حساسیت‌های متفاوت برمی‌انگیزد. یک فکت‌چک ثابت در زمان جنگ، صلح، آتش‌بس و یا اعتراضات واکنش‌های متفاوتی می‌گیرد و یک فکت مشخص، بسته به اینکه خوانندگانش چقدر خوشحال، خسته و یا عصبانی باشند اثرهای متفاوتی می‌گذارد.

 


کتاب یادداشت‌های هوشنگ سیحون که به تازگی انتشارات رهسپاران منتشر کرده، دیدگاه‌ها و نظرات یکی از مهم‌ترین و اثرگذاراترین معماران معاصر و صاحب سبک ایران است که دوازده سال پیش در خرداد ۱۳۹۳ در ونکوور در غربت تبعید درگذشت.

سیحون در مقدمه‌ی کتاب می‌گوید که دلیل چاپ این یادداشت‌ها «ارائه‌ی یک قسمت از ناشناخته‌هایی از تاریخ معماری» بوده است، و بخشی از کتاب «توضیحاتی در باب بعضی از کارهای خودم برای پژوهشگران و دانشجویان جوان رشته‌ی معماری است که اغلب سؤالاتی در این موارد دارند.»

بخش اول کتاب، نگاه سیحون به معماری ساسانی و تأثیر آن بر معماری غرب است و بخش دوم شرحی است بر پنج اثر ماندگار او در ایران یعنی آرامگاه ابوعلی سینا، نادرشاه، خیام، کمال‌الملک و فردوسی.

سیحون می‌نویسد: «ایران ما کشوری است مقدس و دربرگیرنده‌ی گنجینه‌ای پرارزش و بی‌همتا از فرهنگ و ادب و هنر. ایران گوهری است تابناک که در تاریکی‌های اعماق قرون اطراف خود را روشن کرده و سرمشق‌ها و رهنمودهای پرارزشی به سرزمین‌ها و مردمان دیگر عرضه داشته است. به طوری‌که تاریخ مدون فرهنگ‌ها پیوسته با احترام و افتخار از آن یاد می‌کند. متأسفانه این گنجینه و میراث پرارزش به دست ما میراث‌خوارانی رسیده است که از اهمیت و قدر و قیمت آن بی‌خبریم و در نگهداری‌اش بی‌اندازه کوتاهی و سستی کرده و می‌کنیم.»

سیحون ایران را موزه‌ای می‌داند که «پر از شاهکارها و آثار معماری عمومی و خصوصی، شهری و روستایی، که تماماً چه از دید ایرانی‌های اهل فن و مطلع و چه از نظر خارجیان نمونه‌هایی جالب‌توجه و باارزش‌اند که هم‌وطنان ما با بی‌تفاوتی از کنار آن‌ها می‌گذرند و کوچک‌ترین فکری برای حفظ و نگهداری آن‌ها ندارند.»

سیحون در یادداشت‌های خود معماری ایران را به دوره‌ی ساسانی پیوند می‌دهد و این که چطور چهار قرن پیش از اسلام، ساسانیان با ساختن کاخ تیسفون یا طاق کسری، که بقایای آن در سی کیلومتری بغداد قرار دارد، نمادی از معماری را می‌سازند و بعدها همین معماری ساسانی به کشورهای دیگر از طریق آسیای صغیر و کنستانتینوپل (قسطنطینه)؛ ارمنستان و قفقاز و سوریه و سواحل مدیترانه به غرب می‌رود.

از نظر سیحون، معماری رومی و یونانی و ایرانی کم‌کم با هم در هم می‌آمیزند و «از این در هم جوشی معماری بیزانس پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد (معبد ایاصوفیه).» و این معماری از طریق معبد ایاصوفیه «نه تنها به امپراتوری شرق، بلکه به سرزمین‌های غرب نیز انتقال داده می‌شود.»

عهدنامه ترکمانچای

  عهدنامهٔ ترکمانچای ، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگ‌های ا...