در عکس مورد علاقه ام از او، او در جاده ای گلی در حومه برلین ایستاده است. گروه بزرگی برای جشن گرفتن بهار گرد هم آمده اند: بورژوای ریش دار، مردان وحشی، زنانی که لبه های لباس های روشن خود را از گل و لای بالا گرفته اند. ردایش تیره و با آستر توری پوشیده شده و تا کمرش گل آلود شده است. او که در لبه دور نیم دایره ژست گرفته، تنها کسی که حاضر نیست رو به دوربین بایستد، خودداری می کند.
السه لاسکر-شولر تمام عمرش تلاش کرد خود را تعریف و به تصویر بکشد و شرایطی را تعیین کند که بر اساس آن ها درک شود. او نام های جدید انتخاب و داد، با دو مرد ازدواج و طلاق گرفت و خود را به شکل رقصنده، شاهزاده ای سوار بر فیل و ملکه عرب در شلوار، گونه اش با هلال و ستاره تزئین شده نقاشی کرد. تا زمانی که ۲۷ ساله شد، سال هایی از سنش کم می کرد. وقتی از او پرسیدند کجا به دنیا آمده، پاسخ داد: «تبس.در طول نزدیک به ۷۶ سال، او شعر، نثر، نمایشنامه، فویلتون، تصویرگری، کاریکاتور، نامه ها، ترک ها و ناسزاهای عمومی را خلق کرد؛ نشانه ای از زندگی دشوار و اغلب ناامیدکننده که به سوی آزادی محبوس گرایش داشت.
او در فوریه ۱۸۶۹ در خانواده ای یهودی در شهر البرفلد در راینلند پروس به دنیا آمد. از طرف پدرش، او با خاخام مشهور پراگ، یهودا لوو، خالق افسانه گولم، نسبت داشت؛ از طرف مادرش، بنیان گذار روزنامه لیبرال فرانکفورتر سایتونگ. او با نگاهی به دهه ۱۹۲۰، خانه ای اسطوره ای و بورژوایی را به یاد می آورد که توصیفاتش با صدایی آرام شبیه برونو شولتز به نظر می رسید. او در کتاب «کنسرت» (۱۹۳۲) می نویسد: «وقتی غروب خورشید در پنجره هایش منعکس می شود، مانند یاقوت های آسمان، به نظر من فرشته جبرئیل تنها بر آن نگهبان است.»

